بازرگان، پدر معنوي منافقين
*قابل توجه تمامي فرزندان بازرگان كه مدعي پيروي خط امام هستند!!!
________________________________________________________
زمانی که حضرت امام (ره) بالاخره در سال 1360
و در پاسخ به نامه حجت الاسلام محتشمی، وزیر وقت کشور در خصوص فعالیت نهضت آزادی
آوردند: «نهضت
به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانون گذاری یا قضایی را
ندارد و ضرر آنها به اعتبار اینکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوان های
عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث
شریفه و تأویل های جاهلانه، ممکن است موجب فساد عظیم شوند که از ضرر گروهک های
دیگر حتی منافقین -این فرزندان عزیز مهندس بازرگان– بیشتر و بالاتر است (1)» اینجا بود که مردم دریافتند نهضت آزادی که فردی چون
بازرگان سردمدار آن است و داعیه انقلابی عمل کردن و پیروی از خط امام را دارد، در
مسیری برخلاف انقلاب و خط امام گام برمی دارد و حتی علناً بر ضد منافع نظام اسلامی
می کوشد و دست در دست دشمنان داخلی و خارجی دارد. بازرگان که در اوایل کار، خود را
حتی فردی حزب اللهی عنوان می کرد، بعدها به«پدر
معنوی منافقین » ملقب و از جمله بزرگ ترین حامیان ایدئولوژیکی این دشمنان ملت و
مملکت شد تا جایی که حتی خود وی در تاریخ 12/2/1360 طی سرمقاله ای در روزنامه
«میزان»، منافقین را با عنوان فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم! مورد خطاب قرار داد.(2) گذشته از این، مرشد فکری این نهضت و مؤسس آن، چون
در اندیشه ای جدای از اندیشه اسلام ناب محمدی(ص) که مروج آن حضرت امام خمینی (ره)
بود، سیر می کرد، با دیدگاه های التقاطی خود، خصوصاً با تألیف کتاب «راه
طی شده»،
چنان تأثیر شگرفی در فکر محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان –که
اتفاقاً از اعضای نهضت آزادی بودند– گذاشت که آنان با همین اندیشه التقاطی برگرفته از
تفکر و اندیشه بازرگان، سازمان منافقین را پایه گذاری کردند و کتاب «راه
انبیاء، راه بشر » را بر اساس همان کتاب «راه
طی شده» نوشتند.(3) سازمانی که
در طول سال های پس از انقلاب و به ویژه در ایام 8 سال دفاع مقدس، جوی هایی از خون
فرزندان پاک ملت را در جای جای ایران عزیز جاری و با ترورهای ناجوانمردانه خود که
به نام جهاد برای خلق انجام می شد، ده ها و صدها خانواده بی گناه و مسلمان را
عزادار کردند.
جالب این جاست، همین «بازرگان» که خود را سرباز کوچک ملت خطاب می کرد، در بحبوحه
ای که آحاد ملت علیه منافقین کوردل شعار می دادند و خواستار برچیده شدن بساط آنها
از صحنه سیاسی ایران بودند، در گفتاری کاملاً متناقض و برای فباحت زدایی از کار
زشت و غیر انسانی منافقین، در تاریخ دوازدهم شهریور سال 1360 چنین برزبان آورد که:
«وقتی هر کدام برادر دیگری را منافق، مرتجع، مزدور
امپریالیسم یا توطئه گر می خوانید، اشتباه می کنید و نسبت بیجا می دهید.»
اما حال که از دو تشکل «نهضت
آزادی» و «سازمان
منافقین» سخن
به میان آمد، خوب است تاریخچه ای هرچند مختصر از نحوه شکل گیری و فعالیت آنها
ارائه شود تا به روشن شدن ابعاد این مباحث به ویژه برای نسل جوان کمک کند.
نهضت آزادی
نهضت آزادی ایران در اوایل دهه 40 با تکیه بر اندیشه های
کسانی چون «آیت الله
طالقانی »، « مهندس بازرگان » و » «دکتر یدالله سحابی » تأسیس
شد.
وجود خاطرات مثبت از مصدق – که نهضت در اولین موضع گیری ها خود را پیرو وی
اعلام کرد – در اندیشه گروهی از روشنفکران، حضور آیت الله
طالقانی به عنوان یک روحانی موجه و دکتر سحابی و مهندس بازرگان به عنوان دو متخصص
مذهبی، جذابیت ویژه و مشروعیتی انحصاری نزد گروه های بعضاً مخالف برای این حزب به
وجود آورد. خود بازرگان در مورخ 9/12/1359 می گوید: « ما در
بیانیه تأسیس نهضت اعلام کرده بودیم اولاً مسلمانیم و دین را از سیاست جدا نمی
دانیم... ثانیاً ایرانی هستیم...ثالثاً تابع قانون اساسی هستیم.... رابعاً مصدقی
هستیم (4)، اما
بعدها ورق های تاریخ ایران نشان داد آن طور که او می گوید، فاقد برخی از این شروط
اساسنامه است.
لیبرال ها قدرت را
قبضه می کنند
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نهضت آزادی به عنوان تنها
تشکیلات سیاسی نسبتاً اسلامی در جریان انقلاب، به لحاظ برخورداری از نیروهای تحصیل
کرده، برای احراز سمت های اجرایی و ارتباط با جامعه دانشگاهی در داخل و خارج از
کشور و با داشتن وجهه ی ملی –مذهبی توانست به قدرت اجرایی و تصدی نخست وزیری
دولت موقت دست یابد.
حضرت امام (ره) هرچند شخصاً با نخست وزیری بازرگان مخالف
بود و این مخالفت را به صراحت در نامه مورخ 6 فروردین ماه سال 68 خود به آیت الله
منتظری یاد آور شده بودند (5)، اما به پیشنهاد شورای انقلاب با شرایطی، بازرگان
را به عنوان نخست وزیر دولت موقت به شرط دوری وی از روابط حزبی و گروهی منصوب
کردند، اما بازرگان پس ازمدتی، از پذیرش شروط سر باز زد و در کابینه برخلاف نظر
امام، بیش از 70 درصد اعضا را از نهضت آزادی و جبهه ملی قرار داد و بدین ترتیب
امور حیاتی مملکت در اختیار گروهی لیبرال و ملی گرا همچون حسن نزیه، احمد مدنی،
کاظم سامی، حبیب الله پیمان، ابراهیم یزدی، قطب زاده و... قرار گرفت(6) و از
این به بعد بود که به تدریج فاصله دولت موقت با آرمان های انقلاب بیشتر و بیشتر
شد.
نفی رهبری امام و مبارزه با ایشان و روحانیت تحت بهانه
انحصار طلبی، مبارزه با دادگاه های انقلاب تحت عنوان مبارزه با شهید مظلوم دکتر
بهشتی و حزب جمهوری اسلامی، مبارزه علنی با اسلام تحت عنوان طرفداری از آزادی قلم
و بیان نزدیکی و برقراری ارتباط با آمریکا
و ترجیح دادن لیبرالیسم و ملی گرایی برخط اصیل اسلام، از ویژگی های بازرگان در دوران
نخست وزیری وی و پس از آن تا زمان مرگش به شمار می رود.
مخالفت با امام (ره)،
نزدیکی به آمریکا
رویکرد بازرگان و دوستان نهضت آزادی وی، در جریان نفی
رهبری امام راحل بیش از پیش آشکار شد، تا جایی که جدال با رهبری مشروع و مردمی امام امت (ره) که تمام ملت به اتفاق آن را
پذیرفته بودند، در کانون اهداف دولت موقت قرار گرفت. بازرگان پس از رسیدن به قدرتی
که امام آن را به او تفویض کرده بود، در نطق های تلویزیونی خود تلویحاً یا تصریحاً
از امام (ره) می خواست به قم رفته و در اداره کشور دخالتی نکنند.(7) تلاش بازرگان برای حذف ولایت فقیه و از بین بردن
اصالت و استقلال انقلاب اسلامی و تسهیل گرایش و وابستگی به آمریکا موجب شد که دولت
موقت به مرور در ورطه ی خطرناکی قرار گیرد. اتخاذ سیاست های غیر منطبق بر ویژگی
های اسلامی و انقلابی مردم، وجود افرادی که هنوز انقلاب را در حال انجام می دیدند
و به پیروزی قطعی آن اعتقادی نداشتند و در نهایت کشف اسناد لانه جاسوسی و معرفی
چند تن از اعضای کابینه به عنوان دوستان طبیعی غرب و افشای چهره ی تعدادی دیگر به
عنوان جاسوسان آمریکا، زنگ پایانی بر عمر کابینه خیانت کار بازرگان بود.
اما نقطه اوج مخالفت عمیق نهضت آزادی با امام (ره)، در
قضیه جبهه ملی به وقوع پیوست. بازرگان که خود گفته بود نهضت آزادی از درون جبهه
ملی به وجود آمد، بارها و بارها از جبهه ملی و مصدق حمایت می کردو حتی خود را
مدیون آنها می دانست.
حمایت از
ارتداد از سوی مقدس نماها
جبهه ملی که از همان آغاز، وظیفه حمل علم مخالفت با
روحانیت و اسلام اصیل را بر دوش خود گرفته بود، سالها بعد و چندی پس از پیروزی
انقلاب چهره خود را آشکارتر کرد و در ادامه توطئه های خود برای ضربه به اسلام
عزیز، لایحه قصاص را زیر سوال برد. حضرت امام خمینی (ره) در برابر این فتنه با
صلابتی الهی فرمودند: « جبهه ملی» از امروز محکوم به ارتداد است.(8)
در مقابل، نهضت آزادی همچنان بر حمایت از جبهه مرتد ملی
تأکید می کرد و در برابر سخنان امام موضع شدیدی می گرفت و این کشمکش ادامه داشت تا
اینکه بالاخره امام امت (ره) در سخنرانی تاریخی خود در 25/3/1360 خطاب به نهضت
آزادی فرمودند: « اینهایی
که پیوند کرده اند با جبهه (ملی) پیوند کرده اند بااین منافقین... پیوند کرده اند
با منحرفین، من با این ها کار دارم که شمایی که متدین هستید و مدعی تدین، چه
توجیهی از این معنا دارید...
وای به حال ملتی که ملی هایشان این باشد و متدینین که
اظهار تدین می کنند آن باشد... با این ها ( نهضت آزادی) ما چه بکنیم؟ با این مقدس
هایی که از این ها پشتیبانی می کنند و با هم ائتلاف کردند و نیز با منافقین از اول
هم ائتلاف کردند و نیز با منافقین از اول هم ائتلاف کردند چه بکنیم؟... حرفی که
جبهه ملی می گوید... آنها حکم قصاص در قرآن را غیر انسانی اعلام کردند. شما (نهضت
آزادی ها) بیایید حسابتان را از کسانی که علیه اسلام بیانیه می دهند جدا کنید.(9) »چه
زیبا قرآن دربارۀ چهر منافقان گفته که آنان آیات قرآن را مسخره می کنند و به راستی
که جبهه ملی که قصاص را انکارمی کرد، منافق بود و نهضت آزادی نیز که از آنها حمایت
می کرد دچار نفاق بود و لذا بعید نبود که از دامان این دو جریان ضد اسلامی، امثال
منافقین خون آشام به وجود آیند.
خداوند در آیه 10 سوره بقر می فرماید: « منافقان
خود را مصلح می دانند حال آنکه مفسدند... منافقان مؤمنان را مسخره می کنند.(10)» و اگر
اندکی تأمل کنیم می فهمیم مصداق این آیات همین نهضت آزادی هایی هستند که چه در
اوایل انقلاب و چه اکنون نهادهای اصیل انقلابی و انقلابیون پاکدل را مسخره می
کردند و می کنند و صد البته که بنابر منطوق آیه 202 همین سوره، منافق نصیحت پذیر
نیست. در جریان انقلاب هم، امام (ره) هر چقدر نهضت آزادی ها را ارشاد می کرد، اثری
نداشت و آنان در عوض منافقانه اسرار نظام را افشا می کردند که جریان امیر عباس
انتظام و لانه جاسوسی از آن جمله است.
هر چند نهضت آزادی و امثال بازرگان خود منافق پرور بودند،
اما حقیقاً و براساس آیات قرآن کریم، خود منافق محسوب می شدند و لذا بی جهت نبود
که امام خطر آنها را بزرگ تر از خطر منافقین می دانست.
سازمان مجاهدین خلق
ایران ( منافقین)
تقریباً اواسط دهه 40 بود که تنی چند از شاگردان جوان
مهندس بازرگان همجون؛ حنیف نژاد،سعید محسن و بدیع زادگان، عمدتاً از طیف دانشجویان
عدالت طلب مخالف رژیم طاغوتی که در دهه 30 و در قالب جبهه مقاومت ملی و سپس در
نهضت آزادی فعالیت کرده و تجربه سیاسی اندوخته بودند، سازمان مجاهدین خلق را پایه
گذاری کردند. این سازمان می کوشید اسلام را نه براساس حقایق ناب آن، بلکه مطابق با
تفکر حاکم بر محیط روشنفکری و دانشگاه ها آموخته و تبلیغ کند. از این رو یکی از
متون ایدئولوژیک آنها که تحت تأثیر تفکرات دکتر شریعتی به رشته تحریر در آمد،
کتابی تحت عنوان «راه حسین (ع) » به قلم فردی به نام «احمد رضایی» بود که در آن
هدف اسلام تقریباً به طور کامل در قالب مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم ارایه
شده بود.(11)
تأثیر فکری و عقیدتی
بازرگان بر منافقین
آشنایی نیروهای این سازمان با مذهب، از طریق آثار مهدی
بازرگان و در بخش سیاسی از اندیشه چپ و مارکسیسم بود. از آنجا که اعضای آن معارف
اسلامی را از سرچشمه ی زلال و متقن فرا نگرفته بودند، کوشیدند با تمسک به نوشته
های مارکسیستی و تلفیق آن ها با چند آیه و حدیث، متون ایدئولوژیک خود را تهیه و
تدوین کنند.مجاهدین خلق از آنجا که پس از قیام 15 خرداد، روش انقلاب عمومی را شکست
خورده می پنداشتند، دست به اسلحه برده و گروهک های چریکی برای نبرد شهری را سامان
دهی کردند. آنها در فاصله سالهای 1350 تا 1354 اکثراً یا به زندان افتاده، یا کشته
شده و یا به خارج گریختند و پس از پیروزی انقلاب به کشور بازگشته و از زندان آزاد
شدند. مجاهدین که از سال 1350 به تدریج به سمت ارتداد گام بر می داشتند، در آستانه
پیروزی انقلاب رنگ عوض کرده و در آذر سال 1357، با فرصت طلبی خود را به عنوان «
قوی ترین و خشن ترین سازمان معارض با نظام با استراتزی براندازی خشن و انقلابی»
نشان دادند. در اوایل دهه 60 و در کوران دفاع مقدس، کم کم خانه های تیمی منافقین
به سرکردگی مسعود رجوی –رهبر متواری شده سازمان– کشف
و منهدم شد. اعضای سازمان پس از خروج از کشور و مدتی توقف در کشورهای اروپایی
همچون فرانسه و طرح ریزی توطئه هایی علیه نظام، به دنبال بهبود روابط ایران
وفرانسه در سال 1364،به عراق رفته و به عنوان واحدهای همراه ارتش عراق و ستون پنجم
در خدمت رژیم بعث عراق قرار گرفتند.(12) سازمان
مجاهدین خلق که به حق سازمان منافقین لقب یافته است، به دلیل سوابق تاریک خود و
عملیات های گسترده تروریستی علیه ملت ایران، امروز یکی از مطرودترین گروه ها، چه
در داخل کشور و چه در سطح بین الملی است.
حقیقت تاریخ،
انکار ناشدنی نیست
امروزه دیگر از قدرت منافقین خبری نیست. اما در شرایط
کنونی می توان دریافت که چه کسانی باعث تشکیل این افراد کوردل و به تبع آن وارد
آمدن خسارت های هنگفت به سرمایه های ملت شدند.
امروز بر همگان این حقیقت آشکار شده است که بازرگان به
عنوان پدر معنوی منافقین و نهضت به اصطلاح آزادی او، چه خیانت هایی به ملت – آن
هم از کیسه ملت – کردند. حال اگر افراد معلوم الحال در حال حاضر و
در نشریات وابسته می کوشند اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی را مدافعان ملت و قهرمانان
ایران جا بزنند، سابقه آنها بزرگ ترین ضربه را به کیان آنها می زند و این حقیقت در
دل تاریخ همچنان باقی خواهد ماند.
پی نوشت ها:
1. صحیفه نور، ج 22،ص384.
2. دشمن شناسی، علی شیرازی، ص53.
3. همان.
4. گونه شناسی بحران ها و راهبردهای مقابله با
آنها،،ص 39.
5. صحیفه نور،جلد 21،ج 21،صص330 تا332.
6. گونه شناسی بحران ها و راهبردهای مقابله با
آنهاص34.
7. همان،ص35.
8. صحیفه نور،ج 15،ص 19.
9. خط سازش،جلد اول،مجتبی سلطانی، صص54 تا57.
10. سیمای منافقین در قرآن و نهج البلاغه، محمد باقر
حسینی زفره ای.
11. گونه شناسی بحران ها و راهبردهای مقابله با
آنها،ص44.
12. همان،ص46.