تبليغاتX
بيا تا برويم
 

 

امامنا الخمینی(ره)


خم ابروي خميني خم خمخانه شكست

بر خم خم شكن خوي خميني صلوات

کعبه یک سنگ نشان است...
دل بی تو تمنا نکند کوی منا را
زیرا که صفایی نبود بی تو صفا را
ای دوست مرانم ز در خویش خدا را
زیرا که نرانند شهان خیل گدا را



دلم لک زده برای اینجا که دو رکعت نماز بخوانم ...


و این نوشته روی قفل را که مشکل گشا اوست:
هو الحبیب الذی ترجی شفاعته لکل هول من الاهوال مقتحم
در جستجوی عمار...// حتما بشنوید



13 فروردین، سبزترین روز سال بعد!

"13 آبان سبزترین روز سال است" این جمله ای از پیام میرحسین موسوی بود به حامیانش برای شرکت گسترده و فراگیر در مراسم روز استکبارستیزی. هرچند میرحسین موسوی فراموش کرده بود که در این روز لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان خط امامی با چه هدفی تسخیر شده بود، اما مهم چراغ سبز برای هنجارشکنی مجدد بود، که صورت گرفت.

13 آبان آمد و رفت و باز هم شاهد ریزش هوارداران جنبشی بودیم که خود را سبز می دانند. سبزها 13 آبان کمتر از روز قدس و نماز جمعه هاشمی و ... بودند. دلایل آن هم مشخص است.

اما نکته جالب این است که هنوز این افتضاحشان تمام نشده، با پررویی هر چه تمام آماده 16 آذر می شوند!

پیش بینی باقی ماجرا ساده است. 5و6 دی هم تاسوعا و عاشورای سبز می شود و 22 بهمن سبز هم که دیگر معلوم است!

اما هر کدام این مناسبت ها به دلایل مشخص نخواهد توانست که مورد استفاده این افراد قرار بگیرد و ریزش بدنه آنها ادامه خواهد داشت.

اما توصیه دارم به دوستان جنبش سبز؛ به جای کارهای مقطعی و کم حجم  خود را برای یک حرکت عظیم اجتماعی! آماده کنند!!

13فروردین، یا همان 13 بدر فرصت خوبی است برای جنبش سبز!

چون هم اینکه همه سبزی می کارند و سبز می شوند! هم اینکه به جاهای سبز می روند و هم اینکه همه می روند حتی حزب اللهی ها هم سیزده بدر سبز می شوند!

بعدش هم نیاز خاصی به تبلیغات ندارد، هر کسی یک عکس بیاندازد و بگوید همه سبز شده اند.

سیزده فروردین 1389 سبزترین روز سال خواهد شد، میگی نه نیگا کن!

برای دختران!

به مناسبت روز ملی دختران، فارغ از هر بحث سیاسی و اجتماعی دو حدیث از پیامبر نقل می کنم، و تفکر در آن را به خود خوانندگان وا می گذارم.

پيامبر اكرم(ص):


خير اولادكم البنات; (1)


دختران، بهترين فرزندان شما هستند.


نعم الولد، البنات; ملطفات مجهزات، مؤنسات، مباركات،مفليات(2)

دختران چه فرزندان خوبى هستند! چرا كه گرم و با لطافتند، آماده ‏به خدمتند، انس‏گير و با الفتند، با بركتند، و پاكيزه‏اند.





1) مستدرك الوسائل، ج‏15، ص‏116.
2) وسائل الشيعه، ج‏15، ص‏100.

برای رد الشمس مولا//روزی که خورشید برای امیرالمومنین برگشت

امیرالمومنین در خانه رسول خدا بودند که ملک وحی نازل شد. حس سنگینی پیامبر را در برگرفت مانند آنچه که در بار اول وحی به منزل آمدند و چیزی به دور خود پیچیدند.

سر مبارک را روی پای مقام عظمای ولایت گذاردند. وه که چه شکوه انگیز است، نبی خدا با ولی خدا آرام می گیرد ولاغیر!

لحظاتی گذشت و وقت فضیلت نماز عصر گذشت. نه علی دلش می آید که نبی را نهیب دهد و نه رسول خدا مامن ولی را رها می کند. که نماز هم فرع است و خود نبی فرمودند یا علی ! انت صلاه المومن!

پیامبر اکرم به خود آمد و به علی فرمود: نماز عصرت را خوانده‎ای؟ عرض کرد نتوانستم.

پس به اذن پیامبر حضرت امیر به خورشید اشاره ای فرمودند و خورشید به عقب بازگشت تا ولی مومنین نمازش را به وقت فضیلت بخواند.

معرفی منابع جهت مطالعه در زمینه ردالشمس

1. کلینی، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، مطبعه حیدری قم، چاپ سوم، 1367.

3. الاحتجاج، طبرسی، تحقیق خرسان، منشورات دارالنعمان.

4. رسائل المرتضی، سید مرتضی، تحقیق سید احمد حسینی، نشر دارالقرآن، چاپ اول، 1410، خیام قم.

5. خصائص الائمه، سید رضی، تحقیق محمد هادی امینی، نشر آستان قدس، 1406.

6. روضة الواعظین، فتال نیشابوری، نشر الرضی قم، تحقیق سید مهدی خرسان.

7. المناقب، ابن شهر آشوب مازندرانی، مطبعة حیدری نجف، 1376.

8. الغدیر، علامه امینی، نشر دارالکتب الاسلامیه، چاپ حیدری نوبت دوم 1366.

9. البدایه و النهایه، ابن کثیر دمشقی، تحقیق علی شیری، داراحیاء التراث، چاپ اول 1408.

10. المعجم الکبیر، الطبرانی، داراحیاء التراث، نشر مکتبة ابن تیمیه، قاهره چاپ دوم.

11. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق علی شیری، دارالکفر، 1415.

12. فیض القدیر فی شرح جامع الصغیر، المناوی، تحقیق احمد عبدالسلام، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415.

13. الارشاد، شیخ مفید، تحقیق مؤسسه آل البیت، نشر دارالمفید.

14. الخصال، شیخ صدوق، تحقیق غفاری، نشر جامعه مدرسین قم.

15. الامالی، شیخ طوسی، دارالثقافه، چاپ اول 1414.

16. بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسسة الوفاء بیروت، چاپ دوم 1403.

17. کشف الرمس عن حدیث ردالشمس، محمد باقر محمودی، المعارف الاسلامیه، چاپ اول، قم، 1419.    

به بهانه ی محاصره مسجد الاقصی/ مطمئنی نه غزه نه لبنان؟

زمزمه های رابطه با آمریکا و ذوق مرگی بعضی باصطلاح حزب اللهی ها!
دو سه روز پیش بود که به نشر معارف رفته بودم تا چند تا کتاب بگیرم و سری هم به دوستان بزنم. چون نشر معارف فقط کتابفروشی نیست، یک پاتوقه برای بچه های اهل فکر خط امام و رهبری.

 چند از دوستان محترم یکی از تشکل های دانشجویی آنجا بودند. حال و احوالی کردم و طبق انتظار رفتیم سراغ بحث بر موضوعات روز. گفتم که زمزمه هایی بر رابطه با آمریکا شنیده می شود و خیلی نگرانم و نمی دانم چرا برخی در دولت اینقدر اصرار دارند ما با آمریکا دوست و برادر! شویم. گفتم که دولت نهم اگر توفیقی در سیاست خارجی داشت تنها به خاطر استقلالش بود نه ارتباط با مستکبرین. گفتم که دوستی دارم از یکی از کشورهای آسیای جنوبشرقی و می گوید اینجا همه احمدی نژاد را به خاطر ایستادگی اش در برابر آمریکا دوست دارند.

 و گفتم که امام و رهبری نظرشان در این رابطه مشخص است. همینطور داشتم می گفتم که دیدم سرگرمه های دوستی که ریشش تا زیر چشمش امتداد داشت و پیراهنش را روی شلوار رها کرده بود، رفته توی هم! اول فکر کردم که از این خبر ناراحت شده، اما خیلی طول نکشید که مرا از اشتباه درآورد.

 
"کاتولیک از پاپ که نمی شود، وقتی مقامات عالیرتبه نظام اینطور بخواهند، حتما صلاح ما در این رابطه است" این جملات حالا دیگر سگرمه های مرا در هم کرد. گفتم: خداپدر بیامرز اگه منظورت از مقامات عالیرتبه رهبر معظم انقلاب است که ایشان همین اخیرا فرمودند که تغییری در سیاست آمریکا در قبال ایران رخ نداده است، و قبلا هم تاکید کرده بودند که "ميگويند ما به سمت ايران دست دراز كرديم. خوب، اين چه جور دستى است؟ اگر دستى دراز شده باشد كه يك دستكش مخمل رويش باشد، اما زيرش يك دست چدنى باشد، اين هيچ معناى خوبى ندارد.

 ما در زمينه‏ى مسائل مهمِ خودمان احساساتى نيستيم؛ از روى احساسات تصميم نميگيريم؛ ما با محاسبه تصميم ميگيريم. ميگويند بيائيد مذاكره كنيم، بيائيد روابط ايجاد كنيم. شعار تغيير ميدهند؛ خوب، اين تغيير كجاست؟ چه تغيير كرده؟ اين را براى ما روشن كنيد؛ چه تغيير كرده است؟ دشمنى شما با ملت ايران تغيير كرده؟ كو علامتش؟ دارائى‏هاى ملت ايران را آزاد كرديد؟ تحريمهاى ظالمانه را برداشتيد؟ از لجن‏پراكنى و اتهام‏زنى و تبليغات سوء عليه اين ملت بزرگ و مسئولين مردمى آن دست برداشتيد؟ دفاع بى‏قيد و شرط از رژيم صهيونيستى را كنار گذاشتيد؟ چه تغيير كرده؟ شعار تغيير ميدهند، اما در عمل تغييرى مشاهده نميشود. ما هيچ تغييرى نديديم. حتّى ادبيات هم عوض نشده است. رئيس جمهور جديد آمريكا از اولين لحظه‏اى كه رسماً به رياست جمهورى رسيد و نطق كرد، به ايران و دولت جمهورى اسلامى اهانت كرد؛ چرا؟ اگر راست ميگوئيد تغييرى انجام گرفته است، كو اين تغيير؟ چرا چيزى ديده نميشود؟ من اين را به همه ميگويم؛ مسئولين آمريكائى هم بدانند، ديگران هم بدانند؛ ملت ايران را نه ميشود فريب داد، نه ميشود ترساند."
 
آن دوستمان با حالت حق به جانب و نگاهی عاقل اندر سفیه ما را رها کرد و رفت، اما بد نیست بچه حزب اللهی های مدعی که افسران جبهه جنگ نرم هستند کمی صحبت های امام و رهبری را بخوانند و قدری رویش فکر کنند.

معنای این ذوق زدگی برخی از دوستان را اصلا نمی فهمم، همین..
کیف کودکانه ما و امام زمان(عج)

از مزرعه هاي كوچك بعضي ها

برچيده شود مترسك بعضي ها

آقا خودمانيم چه كيفي دارد

وقتي بزني به برجك بعضي ها

بدون شرح!/

کامران دانشجو؛ استاندار سابق تهران، معاون سیاسی وزارت کشور، و رییس ستاد انتخابات:
سوابق اجرايي ام نشان مي دهد که متعلق به آموزش عالي هستم

حاشیه های دیدار دانشجویان و رهبری//همه از محاکمه جاسبی و مهدی هاشمی گفتند

شب گذشته دیدار مقام معظم رهبری و دانشجویان برگزار شد که حتما صحبت های آقا را از تلویزیون و اخبار و روزنامه ها و سایت ها خوانده اید.

اما جلسه حاشیه هایی داشت که بعید می دانم جایی غیر از وبلاگ بشود آن ها را مطرح کرد.

* در این جلسه پر شور و نشاط، همه نوع دانشجویی بود، نخبه علمی، آدم فرهنگی، بچه های سیاسی تشکل ها، بعضی دانشجوهای قدیم مثل فرید حدادعادل، و برخی آقازاده ها مثل علیرضا احمدی نژاد!

*مجری که شروع می کند به آغاز برنامه بی مقدمه خودش شعر حجت‌الاسلام جواد محمدزماني را می خواند، به اینجا می رسد که  جان ايران! چه شد كه جانت را ، جان ناقابلي گمان كردي؟! ، آبروي همه مسلمانان ،اشك ما را چرا درآوردي؟! و صدای گریه های دانشجویان بلند می شود.

* علیرضا آرامی نژاد – نماینده اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان از دانشگاه بوعلی سینا همدان نفر اولی است که سخنان خود را آغاز می کند و خیلی زود می رود سر اصل موضوع و می گوید: این روزها در زندان نام بسیاری علی و فاطمه است خیلی ها هم یاسر و فائزه اند! اما به سبب این که آقازاده نیستند رها نشده اند.

* آرامی نژاد گذر کوتاهی هم می زند به حلقه های تنگ مدیریتی حول احمدی نژاد و از این بابت ابراز نگرانی می کند.

*علی پیران نژاد – رتبه اول کارشناسی ارشد و برنده جایزه علمی بنیاد ملی نخبگان از دانشگاه تهران نفر دومی است که در پشت تریبون جای می گیرد، خیلی شفاف و تابلو شروع می کند از بنیاد نخبگان و جوری صحبت می کند که انگار همه چیز نخبگان گل و بلبل است. تقدیر ئ تشکر ویژه ای هم از اهالی بنیاد می کند، که لبخند رضایت و تایید واعظ زاده را به دنبال دارد.

*زهرا احمدی – عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت از دانشگاه الزهرا(س) که می رود برای سخنرانی می گوید: عليرغم رويکرد انقلابي و عدالتخواهانه دانشجويان و قاطبه مردم در 30 سال گذشته متاسفانه بي­توجهي مسئولين به اين پتانسيل بي­نظير موجب شد تا عده­اي از عتيقه­ هاي سياسي در کشور جاي دلسوزان واقعي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را گرفته و دانشگاه و جامعه را بستري براي رفتارهاي ليبرالي خود قرار دهند.

* خانم احمدی گرم صحبت شده و می گوید: دفتر تحکيم وحدت نظر به اعترافات صريح عوامل دستگير شده مبني بر نقش افرادي مانند مهدي هاشمي و عبدالله جاسبي در ساماندهي آشوب­ها و پشتيباني مالي از آن و با توجه به تخلفات بي­شمار رياست غيرقانوني دانشگاه آزاد كه شهره خاص و عام است خواستار رسيدگي قضايي به اتهامات اين عوامل اصلي و برخورد قاطع و بي­مسامحه با آنان است. که صدای تکبیر دانشجویان در حسینیه طنین افکن می شود

* نماینده بسیج دانشجویی هم در مورد الزامات و موانع پیشرفت در دهه چهارم انقلاب مطالبی را تئوریک می گوید و در آخر خطاب به آقا می گوید: چون تیم حفاظت شما نمی گذارند ما برای دستبوسی بیاییم، اجازه می خواهیم که بنده به عنوان نماینده دوستان خدمت برسم، آقا هم لبخندی می زند و سلیمانی نزد آقا می رود.

* نماینده بسیج دانشجویی در آخر صحبتش در مورد نقش دانشجویان در تخریب مسجد ضرار هم می پرسد که بعدا آقا در سخنانشان می گویند: این را هم من باید بگویم؟ خب خودتان بروید بگردید ببینید نقشتان چیست!

*مهدی اجرایی طوسی که از اتحادیه انجمن اسلامی دانشجویان مستقل می رود خیلی کوبنده شروع می کند، و می گوید: جنبش دانشجويي مسلمان عميقاً معتقد است که موسوي ها و خاتمي ها صرفاً تابلو و ويترين اين جريان در صحنه هستند و تکبیر بار دیگر در فضا پر می شود.

* طوسی رساتر از گذشته ادامه می دهد: همين جا صراحتاً اعلام مي کنيم که ماهيت و هويت فرماندهان آشوب براي جريان دانشجويي مسلمان، کاملاً عيان و آشکار است و در صورت لزوم پس از رسوا نمودن ايشان در نزد ملت، با تكرا واقعه 13 آبان اين بار لانه جاسوسي براندازان و ايادي داخلي امريکا و اسرائيل را تسخير خواهد كرد. که این بار تکبیر بلند تر از گذشته فضا را می گیرد و آقا هم لبخندی بر لبانشان می نشیند.

*طوسی در مورد کابینه هم قسمتی را می گوید که از توجیهات احمدی نژاد برای کنار گذاشتن نیروهای ولایی و کارآند تعجب کردیم و این طرد نیروهای ارزشی را از حلقه بسته کردان- رحیمی- مشایی می دانیم. و اعتراضی هم به انتخاب کامران دانشجو برای وزارت علوم می کند و می گوید: تا کنون تمام تلاش جريان دانشجويي بر آن بوده که دانشگاه آزاد را از چنگال مافياي زر و زور و تزوير خارج نمايد اما متأسفانه شاهد آن هستيم که از سوي رئيس جمهور محترم فردي براي تصدي وزارت علوم معرفي شده است که مافياي مذکور تمام قامت براي رأي آوري آن تلاش مي کند.

* صحبت های طوسی درحالی تمام می شود،که دانشجوها 7 بار حرفش را با تکبیر قطع کرده اند.

* نماینده دانشگاه آزادی ها هم در صحبت هایش در اقدامی انتخاری به جاسبی حمله می کند و می گوید: 56 درصد دانشجویان در دانشگاه آزاد هستند اما به سبب فضای سیاسی که ریاست دانشگاه بوجود آورده آسایش در دانشگاه نیست!

* چند نفری از بچه های دانشگاه آزاد در لابلای صحبت های منتظری می گویند: کارش تمام است، سه ترم مشرطش می کنند  و بعدش هم اخراج!

*حرف های آقا که تمام می شود نماز را می خوانیم و افطار می کنیم. بعد افطار چند نفر از عوامل جاسبی ، یا همان شعبان بی مخ ها را می بینم.

* فردی که تازه فهمیدم فامیلیش طلایی است می آید و کلی جر و بحث می کند که شما اخلاق ندارید!

* یکی دیگر از همین دانشگاه آزادی ها به من می گوید: تمام صفحات وبلاگت را پرینت گرفتیم و با عکست دادیم جاسبی هم خوانده!!، می گویم الحمدلله پس دید آنکه باید می دیدید!

_____________________________-______________

بعد نوشت: سایت پارسینه همین مطلب رو کار کرده و منبع رو هم البته ذکر کرده اما نمی دانم چرا نام جاسبی رو از تیتر حذف کرده، شما می دونید چرا؟


تفنگ پدری هست هنوز

گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گر چه نیکان همگی بار سفر بربستند

شیر مردی چو علی خامنه ای هست هنوز

سلام بر مهدي، منتقم خون حسين(ع)
سید ما، مولای ما! دعا کن برای ما. صاحب ما توئی، صاحب این کشور توئی، صاحب این انقلاب توئی. پشتیبان ما، شما هستید. ما این راه را ادامه خواهیم داد، با قدرت هم ادامه خواهیم داد. در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجه خود پشتیبانی بفرما!


جوان امروز، در مسير علي اکبري شدن

1-"جوان" را هر کسي طوري تعريف کرده است. روان شناسان گفتند فاصله بين 18 تا 30 سالگي جواني است. و اين يعني همين که در اين مقطع قرار گرفتي ، در حلقه جواناني و با فوت کردن شمع هاي تولد 30 سالگي ات جواني ات هم تمام مي شود. در تفسير آمده است امام صادق (ع) از يکي از اصحابش پرسيد: اي سليمان ! مقصود از فتي (جوان) کسيت؟ عرض کرد، فدايت شوم : نزد ما جوان را فتي گويند. فرمود: مگر نمي داني که اصحاب کهف همگي کامل مرداني بودندو با اين وصف خداي ايشان را (جوان) ناميده است؟ اي سليمان! فتي کسي است که به خدا ايمان بياورد و پرهيزکار باشد.اما مختصات جواني هم مشخص است: آرمانگرايي، شجاعت، صداقت و صفا، وفاداري به ميهن و توکل به خدا. جواني که اين ها را نداشته باشد، خب معلوم است که جوان نيست، حالا مي خواهد 18 ساله باشد يا 25 ساله!

2- قديم ترها جوان که مي گفتند، به ذهنمان مي آمد: شادابي، طراوت، نوآوري، جسارت، انرژي و اميد و هزار تا چيز مثبت ديگر.اما چند سالي بود جوانان اين سرزمين نه "اميد"ي داشتند، نه "انرژي". سال هاي خيلي دوري نبود. "جسارتي" که مسئولان وقت نداشتند و "طراوت و شادبي" را از جوانان ما گرفته بودند. خلاصه براي همه "نوآوري "ها دست و پاي جوان را بسته بودند.تمام دغدغه هاي جواني را کرده بودند اينکه جوان! مي خواهد با جنس مخالفش ارتباط برقرار کند و ما نبايد مانع شويم! يکي هم نبود بگويد آخر پدر بيامرز اين ارتباط را که از همان قديم، همان وقت آدم و حوا، خودشان بلد بودند.به هر حال جوان شده بود ابرازي براي برخي مقاصد خاص، مي گفتند نبايد جوان محدوديت داشته باشد، اتفاقا بايد مصونيت داشته باشد! و سعي داشتند آب نباتي دست جوان بدهند و دُر غلطانش را بگيرند.

3- دولت عدالت که آمد، هم رييس جمهورش جوان بود، هم دلش، هم دولتش. همان اول کار سرخوردگي جوانان نخبه را در هم شکست و طراوت را در دلشان زنده کرد. به دنيا فهماند که با همه کار شکني ها، فعل خواستن و توانستن را خوب صرف مي کند و انرژي را از دست که نمي دهد هيچ، پر توان تر به دست مي آورد. براي اولين بار پس از دوران جنگ، مديريت را به جوانان داد و "اميد"شان را فضايي کرد!جوان امروز سربلند است و اميدوار. سربلند از پيشرفت و عدالتي که در جامعه فراگير مي شود و اميدوار به آينده اي روشن. جوان امروز الگويش علي اکبر امام حسين است. او که خٌلقا و خَلقا و منطقا شبيه ترين به رسول خداست. او که جوان بود و آرمانگرا. او که ولايت را فهميد و جانش را براي ولي زمانش داد.جوان امروز مانند جوانان انقلابي دفاع مقدس بيش از هر وقت ديگري علي اکبري اند.

اللهم الرزقنا حج بیتک الحرام
پارسال همین موقع بود که بردنمون عمره دانشجویی!

هرچند به نظر خودم نتونستم استفاده لازم رو ببرم ، اما خدا رو شکر

دوست خوبم آقا مسعود مطلبی نوشته در همین رابطه:

آقای محمد رضا باقری بخواند:

به یاد آن شب اولی که جانم به لبم آمد و دوباره برگشت.

به یاد بغضی که وقتی به گریه تبدیل شد، جگر سوز بود...

به یاد ذکر یاعلی در جشن ولادت کاروان در هتل...

به یاد ذکر لعن علی عدوک یا علی در آن روز...

و البته به یاد زیارت عاشواری روز آخر مدینه با ...
عشق پيداشد و آتش به همه عالم‌زد
1-هر سال که شعبان مي آيد، توي دلمان جشني به پا مي شود. گوشه گوشه قلب را خدا برايمان آذين مي بندد. نور مصباح الهدايش در دل متجلي مي شود. ذوق مي کنيم براي آمدنش. از کودکي با نامش خو گرفتيم. نامي که مادرانمان با آن بزرگمان کرده اند. نامي که موقع دلتنگي ها ناخودآگاه به زبان آورده ايم. نامي که هميشه با گفتنش قطره اشکي سر خورده روي گونه هامان. خواسته هاي کوچک و بزرگمان را از او خواسته ايم و هميشه به او اميد داشته ايم.
"حسين"، حسين، حسين، وه که چه قدر اين نام زيبا و خواستني است. تجلي عشق خداست روي زمين.
و فردايِ ميلاد "حسين"، ماه بني هاشم، "ابوالفضل العباس" مي آيد. هم او که نامش برايم يادآور مردي است. ابالفضلي که سرچشمه "ادب" است و مردانگي.

2- اتوبوس هاي کربلا، شارع العباس نگه مي دارند. اولين منظره اي که در کربلا مي بيني گلدسته هاي کاشي کاري حضرت عباس است و بعد بين الحرمين را با هزار شوق مي پيمايي و به نخل هاي سبزش نگاه مي کني. فرات کمي دور تر دلت را مي سوزاند. آه از عطش عاشورا! حالا ديگر به حرم حسين رسيدي، السلام عليکي مي گويي و وارد مي شوي، نوشته کاشي هاي سردر را مي خواني:" قال سيد الکونين حسين مني و انا من حسين". و با خودت تکرار مي کني و انا من حسين! حالا ديگر نوبت اين ضريح شش گوشه است که در آغوش بگيري. کعبه شش گوشه‌اي که مهبط سلام هاي بعد از نمازمان است. هميشه با خودت مي خواندي که: "بر مشامم مي رسد هر لحظه بوي کربلا" و اينک بيش از هر موقعي بوي سيب* تو را مست کرده است.

3- کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا . کمي با خودت فکر مي کني. اين عشق که به حسين داري راحتت نمي گذارد، بايد کاري کني، هر روز عاشوراست و مولايت تنها! حسين زمان را شناختن دشوار است و در اين عصر ارتباطات با اين همه اطلاعات دشوارتر! آنان که رفتند، کاري حسيني کردند و آنان که مانده اند بايد کاري زينبي کنند و الا از يزيديانند!
اَللَّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ.


* علي ابن الحسين عليه‏السلام مي‏فرمايد: از شيعيان صالح ما که زيارت کنند قبر مقدسش را پس بايد اوقات سحر، در پي آن باشند که بوي سيب از قبر حسين عليه‏ السلام.
آقای احمدی نژاد، خداحافظ!

خط قرمزم همیشه رهبری بوده، حالا چه موسوی چه خاتمی چه هاشمی چه احمدی نژاد و هر منافق دیگری دستور رهبری رو اجرا نکنه، لزومی نمی بینم که بخواهم از او حمایت کنم.هر چند تنها شود و به او ظلم کنند.

آقای احمدی نژاد!

دست مریزاد!

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت

اما در آخر؛

ای سید و مولای ما

ما تا آخرین نفس در راه ولایت ایستاده ایم.

یا علی!

____________________________________________________________

بعدالتحریر: بسیاری از دوستان گفتند و نظر دادند که من تند رفتم

نمی گویم معصومم و خطا نمی کنم، اگر امر ثابت شود که من اشتباه کرده ام،- که خوشحال می شوم اینگونه باشد- عذرخواهی می کنم و به رویه سابق ادامه می دهم، والا فلا.

____________________________________________________________

بعد از بعدالتحریر:

خیلی دوست داشتم اشتباه کنم، اما نشد

ایسنا : احمدي‌نژاد:‌ متاسفانه برخي مشايي را نمي‌شناسند /به هزار دليل به آقاي مشايي علاقه‌مندم

http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1374423&Lang=P

خندید و رفت

نوری که هادی غفاری می خواست با فوت خاموش کند!

"خواندن تاریخ خیلی چیز ها را روشن می کند"، این را بارها شنیده ایم، اما اکنون نیاز به مطالعه تاریخ بیش از هر زمان دیگری است.

تاریخ صدر اسلام را که می خوانی می بینی عده ای آمدند و با پیامبر همراه شدند، خواسته و ناخواسته بعد از وی، حق وصی او را غصب کردند و به وی افترا بستند. شاید اگر شهادت روشنگرانه مولایمان نبود هنوز هم بودند کسانی که امیرالمومنین را در قنوت نمازشان لعن می کردند تا ثواب بیشتری ببرند!

حرف و حدیث پیامبر را ابوهریره می زد و ابراز می داشت که نبی خدا فرموده هر که علی را دشنام دهد با من در بهشت قرین خواهد بود.

این ها را شنیده ایم. و چه بسا برایمان سخت تمام شده و باور هم نکرده ایم.

اما امروز بعد از 1400 سال دوباره وقایع دارد تکرار می شود ؛ 14 قرن بعد از نبی مکرم اسلام، فرزند صالح او امام روح الله درصدد تشکیل حکومت اسلامی بر می آید. تا زمان حیات او نفاق ها در پس پرده است، اما بعد از رحلتش نفاق از پس پرده برون می آید.

مخالفان نظریه شریف"ولایت فقیه" که همان استمرار ولایت انبیا و ولایت علی بن ابیطالب(علیهم السلام) است، برنامه های شوم خود را برای مقابله با آن شروع می کنند.

این گروه هم در حرکتی شبیه سازانه، ابوهریره هایی را درست می کنند تا حرف امام را جعل کنند و نسبت های خود را به یاران صدیق امام روا سازند.

سخنان سخیف و هتاکانه هادی غفاری را حتما شنیده اید و یا خوانده اید، هر چند اگر تا کنون نخوانده اید به دلیل اشاعه فحشا توصیه می کنم سراغش نروید.

غفاری در سخنانش می گوید: آقای خامنه ای! امام به من نگفت ولایت فقیه را نمی فهمی، اما به تو گفت! به تو گفت ولایت فقیه را نمی فهمی!!

بسیاری کنجکاو شدند که ببیند جریان از چه قرار است، شاید اگر صدر اسلام بود و سخنان امام مکتوب و جمع آوری و حراست نمی شد، حرف ابوهریره ها باور می شد، اما مراجعه به صحیفه نور سیه روی می کند آن را که در او غش است؛ امام خمینی خطاب به امام خامنه ای می فرمایند:شما را چون برادرى كه از مبانى فقهى مـربـوط بـه ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى كنيد، مى دانم.

متن کامل نامه امام به آقا

بسم الله الرحمن الرحيم

جـنـاب حـجـت الاسـلام آقـاى خـامـنـه اى رئيس جمهور محترم جمهورى اسلامى دامت افاضاته ، مـرقـوم شـريـف جـنـاب عـالى واصـل و مـوجـب خـرسـنـدى گـرديـد. ايـن جـانـب كـه از سـال هـاى قـبـل از انـقلاب با جناب عالى ارتباط نزديك داشته ام و همان ارتباط بحمدالله تـعالى تاكنون باقى است ، جناب عالى را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى دانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى مـربـوط بـه ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى كنيد، مى دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نادرى هستيد كه چون خورشيد روشنى مى دهيد.

مع الاسـف جـمـهورى اسلامى و سران محترم آن به جرم اسلام خواهى و بسط عدالت اسلامى در جـهـان مـورد تاخت و تاز تبليغاتى جهانخواران شده اند و مثلا اگر بگويند آفتاب روشن اسـت ، فـردا تـبـليـغـات جـهـانـى بـه شـرح و تـفـصـيـل و تـوجـيـه و تحليل پرداخته و جمهورى اسلامى و ياران آن را به طورى محكوم مى كنند و چون آشنا به فـقـه اسـلامـى و بـه مـلت فـداكـار اسـلام و ايـمـان راسخ آنان نيستند، بسيارى از اوقات تبليغات آنان به نفع جمهورى اسلامى تمام مى شود.

و البـته ما متوقع نيستيم كه با قيامى كه بر پايه اسلام عزيز نموديم و (نه ) به شـرق و غـرب و عـمـال آنها گفته ايم ، آنان به ما و شماها و به ملت عزيز جان بر كف ما بـارك الله بـگـويند. و خوشبختانه اخيرا در همين موضوع حدود ولايت فقيه نويسندگان و گـويـنـدگان متعهد و آگاه به مسائل اسلامى ، مساءله را در مجالس و روزنامه ها تا آن جا كـه ديـدم مـورد بحث قرار داده كه من از تمامى آنان تشكر مى كنم و اميد است ائمه ى محترم جـمـعه و بويژه امثال جناب عالى كه در ميان مسائل دست توانا داريد، مساءله را تعقيب و در خـطـبـه هـاى نماز جمعه اذهان ناآگاهان را روشن و زبان دشمنان اسلام را قطع فرماييد. و جـنـاب عـالى و مـلت بـزرگـوار خـواهـنـد ديـد كـه در اطـراف هـمـيـن نـامـه چـه شـيـطنت ها و تـحـليـل ها در رسانه هاى گروهى مخالفين اسلام و همدستان آنان خواهد صورت گرفت . در خـاتـمـه سـلامـت و سـعـادت جـنـاب عـالى را از خـداونـد خـواسـتـار و امـيـد اسـت امثال جناب عالى در مقاصد عاليه خود پيروز و سر بلند گرديد.
والسلام عليكم و رحمة الله
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 23/10/66    ///    صحیفه نور - جلد 20


اما در آخر پیامبر حدیثی دارند خطاب به امیرالمومنین؛ لولاک یاعلي لم یعرف المومنین بعدي ای علی اگر تو نبودی مومنین بعد از من شناخته نمی شدند.

امروز هم اگر نبود پیشوای ما حضرت آیت الله خامنه ای - که جانم فدای او باد-  یقینا قافله ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه از پاکان جدا نمی شد.

مولایمان سید علی در محضر امام روح الله

شیخ هادی غفاری در نزد شیخ ساده لوح منتظری

خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست

خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست

ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند

**

ای سید و مولای ما پیش خدای متعال گواهی بده که تا آخرین نفس در راه تو ایستاده ایم.

حکایت بیوتن امیرخانی و ایران برای همه ایرانیان

کتاب شریف بیوتن که خاطرتان هست، راجع بهش اینجا نوشته بودم.

در همین روزها که داشتم در خیابان ها می گشتم، پوستری را دیدم که حامیان مهندس موسوی به دیوار زده بودند، روی آن نوشته شده بود"ایران برای همه ایرانیان" ناخود آگاه یاد این سطور کتاب افتادم.

شما هم بخوانید تا ببینید رضا امیرخانی درباره این شعار چه نوشته است:


بیوتن صفحه 205و206

آرمی می گوید:

 تو به خاطر من از ایران بیرون نیامدی

ارمی می گوید:

-          فقط به خاطر تو نبود...

-          اوضاع سیاسی عوض شده بود...

-          دل‌م نمی خواست ایران را تحمل کنم... دوره‌ی اول هنوز جوان‌تر بودم و سرم باد جنگ داشت...

-          همین جنگ است مکه شما را این‌جور غیر اجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یگ جامعه بدوی!

-          تو هم می خواهی از جامعه مدنی حرف بزنی؟

-          آره! از سیویل سوسایتی!(civil society) تنها حرف حسابی که مسئولان ایران بعد از جنگ گفتند... به جای شعارهای قبلی که همه‌اش صحبت از مرگ بود و شیطان بزرگ و ...

-          شیطان بزرگ وقتی می گویی یعنی سلطه میل های شخصی. یعنی مکانیزمی که یادمان بدهد دنبال میل های شخصی باشیم... مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم.

-          من هم قبول دارم این مرگ بر آمریکا را. منتها وقتی می گویی مرگ بر آمریکا ستون های ادارات تهران هم شروع می کند به لرزیدن.

-          امریکا مصداق نیست، مفهوم است.

-          صد در صدموافق‌م. اگر آمریکا را در این کانتکست نگاه کنی، یعنی یک فرهنگ ببینی‌ش نه یک اسم، آن وقت می بینی در مرگ بر امریکا گفتن، داری مرگ بر ادارات ایرانی هم می گویی... شعار باید نرم باشد، نه تند!

-          شاید... اما از آن طرف من از روزی که شعار"ایران برای همه ایرانیان" را شنیدم فهمیدم که این مملکت دیگر جای زنده‌گی نیست. فهمیدم که باید کند. هر وقت از این شعارهای دهن پرکن و ابسترکت(abstract) تو دهن سیاست‌مدارها می‌افتد، باید بفهمیم که قرار است یک اتفاق بدی بیافتد.

-          بدبینی توست. این یک شعار درست است. شعار اول جامعه‌ی دموکراتیک. عین همین شعار را امریکایی‌ها هم داشته‌اند...امریکا فور امریکن‌ز(America for Americans!)

رییس جمهور چیز نمی خوام

دمی که گوهر حق از لب عزیز افتاد

زگفته اش به دل میر رستخیز افتاد

ببین کلام فصیحش چقدر غوغا کرد

که موسوی ز خجالت به چیز چیز افتاد

 

ای شیر، شکوه غرشت را دیدند 

 آنها که به عزت تو می‌خندیدند

دیشب همگی به پای روشنگریت

 جز "چیز" جواب دیگری نشنیدند

 

۶۳ چیز در ۴۲ دقیقه.

 

توصیه یک وبلاگ نویس به میرحسین موسوی

همایش وبلاگ نویسان حامی احمدی نژاد/ آقای موسوی واقعا 20 سال رسانه نداشتی؟

تاکسی نوشت:/از راننده ناراضی تا دکتر مردمی نژاد

طبق معمول هر روز از منزل که بیرون آمدم تبلیغات وسیع دوکاندیدای اصلاح طلب آقایان موسوی و کروبی دوباره سرسبز شده بود و رشد چشمگیری داشت. بنرهای بزرگ که تصویر مهندس موسوی را نمایش می دهد و البته از طرف ستاد وی نصب شده بسیار بزرگتر از آن بود که موسوی در بیانیه ورود خود به انتخابات خو گفته بود که: مغازه داری خودش بنویسد و پشت شیشه مغازه اش بگذارد.

البته این نوع تبلیغات هم از طرفی قابل توجیه است، چون حتما هیچ مغازه داری حاضر به این کار نشده که ایشان و ستادشان به صرافت این تبلیغات سطحی کرده اند. مردم که از روی جلدکتابی، آن را نمی خرند، محتوایش مهم است.

بهر حال سوار تاکسی شدم. پیرمرد راننده با شور و اشتیاق مرا نصحیت! می کرد که به موسوی رای بدهم.

گفت زمان جنگ چیزی گران نشده و مهندس اینکاره است. گفتم دلیل؟ گفت میاد خودتان می بینید!

از وضع موجود گله داشت. تلفن همراهش زنگ خورد گوشی را برداشت.

-: نه دیگه الان به ما که گاز سوزیم روزی 6 لیتر بیشتر نمی دن. شرمنده ندارم بدم بهت وگرنه من که از پول بدم نمی آد.

دوزاریم افتاد که آقای راننده از چی ناراحته و واسش عقده شده. سهمیه بندی بنزین . مدیریتت صحیح مصرف سوخت. اینکه دیگر نمی تواند پول مفت بنزین یارانه ای را بخورد. این البته عقده کوچکی است در برابر پولهای هنگفت سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق که عزیزانِ دل 26 سال داشتند از آن را ه مفتخوری می کردند.

حاشیه: از ماشین که پیاده شدم . تبلیغات جالبی دیدم از ستاد یاران مردمی دکتر احمدی نژاد.

خودتان هم ببینید و به این تبلیغات معناگرا که حقیقتا برخواسته از واقعیت است نگاه کنید.

پی نوشت: مثل اینکه این تبلیغات مردمنی نژاد ضدتبلیغ بوده. بهر حال ایده طرحش قشنگ بود بنظرم.

راز چسب زخم دستان احمدي نژاد


رييس جمهور که وارد ورزشگاه تختی سمنا مي شود، جمعيت يکصدا به او خوش آمد مي گويند و او هم مدام براي مردم دست تکان مي دهد. چسب زخمي بر انگشتان رييس جمهور است، نظرم جلب مي شود.
نکند موقع خوردن ميوه دستش را بريده باشد؟ اين را يکي از خبرنگاران بي ذوق استاني مي گويد. نيمچه اخمي مي کنم و مي گويم: نخير در مسير استقبال که دکتر با مردم دست مي دهد، بعضي وقت ها دست ها که به زور رها مي شوند دست او را مي کشد و اين وسط امان از ناخن هاي بلند!
دستان رييس جمهور زخمي دردهاي مردم است.
نه دست بلکه قلب احمدی نژاد هم این روزها زخمی است.
زخمی تیر نفاق و کینه دشمنان داخلی و خارجی
همانکه با امام عکس یادگاری انداختند و اینک عکس امام رفتار می کنند
احمدی نژاد خادم ملت است.
امیدوارم زودتر 22 خرداد شود و رایم را به نامش در صندوق بیاندازم، نتیجه هر چه بود توکلت علی الله
که ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه.

گویا متوکل دوباره زنده شده است/ و قبر آنها در قلوب دوستدارانشان است!

تاریخچه هتك حرمت و جسارت به حرم شریف حسینی در كربلا نشان دهنده آن است كه ستمگران و حكام‏جور و پیروان باطل، وقتى با فكر و ایمان و گرایش معنوى‏ نتوانند مبارزه و مقابله كنند، به مظاهر و سمبلهاى آن تفكر و باور حمله مى‏كنند.

اوج این سختگیریها نسبت به زائران و تخریب و اهانت نسبت به قبور ائمه به ویژه حضرت سیدالشهدا(ع) در زمان خلیفه سفاك متوكل عباسى بود.متوكل، پاسگاهى را براى سپاه‏خود در نزدیكى كربلا قرار داده و به افراد خود فرمان اكید داده بود كه: هر كس را یافتید كه قصد زیارت امام حسین(ع) را داشت، او را بكشید این دستور قتل نسبت به زائران حسین (ع) اوج خباثت و كینه توزى ‏متوكل را مى‏رساند. به امر متوكل هفده مرتبه مزار حضرت امام حسین (ع) را خراب كردند.

در اواخر سال‏1216 صباح روز هجدهم ذى حجه، عید غدیر خم نیز ،‌ سعود و همراهانش ناگاه به كربلاى معلى، حمله ور شدند و شهر را بى‏خبر به تصرف درآوردند .در جریان این حمله ضمن تخریب حرم و ضریح امام حسین ،‌ مقبره را آتش زدند و بر سر ویرانه های حرم نشستند و با ذغال مانده از آتش زدن حرم قهوه خوردند.

اما چند روزی است گویا متوكل دوباره زنده شده است ، به تازگی قبور ائمه بقیع  از دید زائران پنهان شد و بعد از چندی مجددا به حالت اولیه برگشت. چند روزی است خبر از ترور و شهادت زائران عتبات عالیات در عراق می دهند.

راستى قدرتمندان غاصبى كه با درخشش خیره كننده شخصیت اهل بیت علیهم السلام ، حناى خود را رنگ باخته مى‏دیدند ، چه مى‏اندیشیدند ؟! آیا مى‏پندارند كه عاشقان اهل بیت  با کشته شدن در این راه محبت ایشان را از دلها بیرون می كنند؟

آیا با حمله و هجوم به‏ زائران این تربت های پاک، عقیده و ایمان به آنان از مردم سلب می شود؟

آنها از مهر محبت اهل بیت خبر ندارند، در دل آنها نور معرفت تابیده نشده است.

آنها نمی دانند ارادت شیعیان به ائمه بسته به گنبد و ضریح نیست كه قلب هر شیعه ای حرم اوست:"و قبره فی قلوب من والاه"

 

حاشیه های جشن بزرگ هسته ای در ucf اصفهان

روز بيستم فروردين از سال 85 روزملي فناوري هسته اي است، روز غرور ملي است، روز افتخار ايرانيان است به ايستادگي و استقامتشان، روز عيد بزرگ ملت است. امسال نيز همزمان با بيستم فروردين رييس جمهوري اسلامي ايران با انتشار دو خبر خوش هسته اي بر شادي ملت ايران افزود. دستاورد اول بسته بندي سوخت و آماده كردن آن براي قرار گرفتن در راكتورها و توليد نيرو و دستاورد دوم آزمايش دو نوع سانتريفيوژ جديد با ظرفيت چند برابراست كه حاصل تلاش و نوآوري و سازندگي دانشمندان و جوانان عزيز اين سرزمين است.

حضور صدها خبرنگار براي پوشش موفقيت دانشمندان جوان ايراني

خبرنگاران رسانه هاي داخلي و خارجي همه آمده بودند تا از نزديک شاهد اعلام خبر خوش هسته اي توسط رييس جمهور باشند. آغاز بهره برداري از مجتمع FMP که توليد ميله سوخت هسته اي – آخرين و حساسترين حلقه چرخه توليد سوخت هسته اي- خبري بود که همه منتظر تحقق آن بودند. وقتي از خبرنگار فرانس پرس نظرش را پرسيدم، گفت: به قول شما جوان‌هاي ايراني خيلي خفنه!

تعبير قرآن از فعاليت هسته اي ايران، شجره طيبه بود

احمدي نژاد براي رونمايي از اولين ميله سوخت هسته اي، طبق معمول حاضر نشد که روبان را خودش قيچي کند و از دانشمند جوان خواست که اين کار را انجام دهد. امام جمعه اصفهان و نماينده ولي فقيه در استان قبل از رونمايي تفالي به قرآن مي زند و اين آيه مويد راه مي شود: الَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ آيا نديدى چگونه خداوند «كلمه طيبه‏» (و گفتار پاكيزه) را به درخت پاكيزه‏اى تشبيه كرده كه ريشه آن ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟! هر زمان ميوه خود را به اذن پروردگارش مى‏دهد. و خداوند براى مردم مثلها مى‏زند، شايد متذكر شوند. روبان که قيچي مي شود و پرده از روي ميله سوخت به پايين مي افتد، در بين خبرنگاران ناگهان چند نفري از سر شوق صلواتي مي فرستيم. اشک در چشمانم حدقه زده است. حاصل رشادت شهدا و مقاومت دولت اسلامي اکنون به ثمر نشسته است. عصبانيت را در چشمان خبرنگاران خارجي و غرور را در بين ايرانيان هميشه سرافراز به راحتي مي توان ديد.

قصه غصه که در دولت يار آخر شد

نوبت به مراسم جشن روز ملي فناوري هسته اي مي رسد. شعري در جايگاه نوشته شده است که: ما رسيديم به خورشيد ، رسيديم به نور! اينجاست که فرهنگ و ادبيات ايراني با دانش و فناوري جمع مي شود. مجري برنامه هم شعري از حافظ مي خواند که انگار حضرت خواجه براي اين روز سروده اند: روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و کار آخر شد آن همه ناز و تنعم که خزان مي?فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد باورم نيست ز بدعهدي ايام هنوز قصه غصه که در دولت يار آخر شد بعد از اين نور به آفاق دهيم از دل خويش كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد

اره برقي را هم پلمب کرده بودند!

احمدي نژاد در سخنانش خاطره اي گفت از آغاز فعاليت هسته اي و شکستن تعليق: در سال 84 بعد از انتخابات، به اتفاق جمعي از دوستان هم به اصفهان سفر كرديم هم به نطنز. گرد و غبار گرفته بود، سايه غم هم بر او سنگيني مي كرد، وقتي كه با اين جوانان و متخصصين مواجه شديم چهره غمگين و افسرده آنها همه وجود انسان را به درد مي آورد. نگاه كرديم ديديم همه جا پلمپ شده است. در نطنز حتي اره برقي هم پلمپ شده بود!

ما به وجود شما افتخار مي کنيم

سخنراني احمدي نژاد که تمام مي شود من و يکي ديگر از خبرنگاران حلقه محافظين را مي شکنيم و نزد احمدي نژاد مي رويم. تبريک مي گويم و خداقوت و ياعلي و دست احمدي نژاد را محکم مي فشارم. خبرنگار ديگر هم تبريک مي گويد و مي گويد: آقاي دکتر! ما به وجود شما افتخار مي کنيم. احمدي نژاد هم لبخندي مي زند و مي گويد: ان شالله که بر همه ملت ايران مبارک است!

در انتهاي مراسم وقتي به يو سي اف اصفهان نگاه مي کنم، در بين آن همه خبرنگار خارجي به خودم مي بالم که ايراني‌ام. افتخار مي کنم باتمام فشارها و تحريم هايي که دولتهاي غربي برايمان ايجاد کرده اند، به اين نقطه رسيديم. ان شالله که بر همه مبارک باشد!
وزراي دولت نهم پشت نيمکت مدرسه/رعایت سیره علوی از سوی دولت نهم
در جريان بازديد رييس جمهور از منطقه 17 بودم. هرچند کسی مار ا دعوت نکرده ، اما ديدار مسئولان با ولي نعمتانشان كه ديگر دعوت نمي خواهد، ديدار مردمي است و ماهم مردم!

به خيابان ابوذر كه مي رسيم تابلويي را مي بينم كه در آن اعلام شده در ادامه دور دوم سفرهاي استاني به منظور رسيدگي به مشكلات و شكايات مردمي، رييس جمهور با مردم منطقه 17 ملاقات مي كند.

به ميدان ابوذر نرسيده ام كه ازدحام جمعيت ديگر اجازه حركت به ماشين نمي دهد. از تراكم مردم حاضر، محل ورود را پيدا مي كنم، به محض ورود نامه ها و درخواست و شكايات را مي گيرند و بعد روي آنها كارشناسي مي شود و به ضميمه يك فرم به فرد اعلام مي كنند كه به اتاق كدام وزارتخانه برود.
وارد حياط مدرسه كه مي شوم، ‌سعيدلو معاون اجرايي رييس جمهور را مي بينم كه مردم دورش را گرفتند و با او صحبت مي كنند.

هر وزارتخانه در يكي از كلاسها مستقر شده و وزرا و معاونانشان هم پاسخگوي مردم هستند، همه وزارتخانه ها وسازمان هاي دولتي هم اينجا اتاق دارند از آموزش پرورش و وزارت كشور گرفته تا وزارت اطلاعات و دفاع و حتي سازمان ميراث فرهنگي. حالا بگذريم كه برخي وزارتخانه ها مثل نفت اتاق شيك و تر تميزي دارند كه احتمالاً براي مدير مدرسه است.

 

وزارت بهداشت و وزير جوان و كارآمد آن اولين اتاقي است كه به سراغ آن مي روم. باقري لنكراني نشسته و با سعه صدر به مراجعين پاسخ مي دهد و نامه هايشان را پاراف مي كند.پيرزني مي نشيند و با وزير از مشكلات فرزند هموفيلي اش مي گويد،‌ وزير زير نامه در خواستش "مساعدت شود"ي مي نويسد و پيرزن شروع مي كند به دعا "در پناه خدا باشيد،‌ انشالله كه خدا بهتان ياري بده" وزير لبخندي مي زند و شكلاتي به او تعارف مي كند.
وزرات ارتباطات مراجعات مردمي زيادي ندارد،‌ نفت هم همينطور، وزارت دفاع و اطلاعات و سازمان ميراث فرهنگي هم خلوت است. رحيم مشايي مي گويد: خب كار ماطوري است كه زياد مراجعات مردمي نداريم.

وزارت مسكن و صندوق مهر امام رضا از شلوغ‌ترين اتاق هاي مدرسه هستند. وزير مسكن حضور ندارد اما معاونانش از صبح اينجا هستند تا به مشكلات و درخواست ها رسيدگي كنند.

وام وديعه مسكن هم بيشترين متقاضي و مراجعه كننده را دارد.بيرون در لابلاي صف يكي مي گويد آقا وام نمي دهند اينها كه،‌ همش پارتي بازيه! يكي ديگه مي گويد اگر مي داني نمي دهند چرا صف رو شلوغ كردي؟ بي‌جواب مي ماند بنده خدا. پيرمردي هم به اين حرف اعتراض مي كند و مي گويد از اول اين دولت هر چي به ما گفتند بهمان دادند هم حقوق من بازنشسته رو زياد كردند هم سهام عدالتمان را دادند. شما هم به قيافت مي خوره تا حالا نرفتي دنبال وام كه بگيري وگرنه مي دونستي كه وام مي دهند پسرجان!
به سمت تعدادي ديگر از وزرا كه در مدرسه مجاور هستند، مي روم. وزيركشاورزي دارد راجع به قباله اي كه در دست زني است اما زمينش حالا جز اموال دولت شده، دستوري را صادر مي كند. وزير مي گويد بيشتر مراجعات مربوط به مجوز دامپروري و بحث زمين بوده است.

زن لابلاي صحبت وزير مي آيد و تشكر مي كند مي گويد: آخه وقتي شما اينجا هستيد كه مشكل ما نبايد اينقدر دير حل ميشد. وزير معذرت‌خواهي مي كند و زن را راهي مي كند.وزير علوم هم در حال پاسخگويي به دو دانشجوي پيام نور است و به گلايه‌هاي دختر دانشجوي يك مؤسسه غيرانتفاعي هم گوش مي دهد و قول مي دهد رسيدگي بيشتري شود. بيشترين مراجعات هم مربوط به درخواست انتقال دانشجوهاست.
وزير آموزش و پرورش هم بيشتر به مسايل فرهنگيان منطقه رسيدگي مي كند و دستورات لازم را ابلاغ مي كند.

اما باشكوه ترين قسمت مراسم، ورود و بازديد رييس جمهور است محمود احمدي نژاد بعد از ملاقات كوتاه با مردم بدون نوبت ملاقات در پشت ميله هاي مدرسه، سه ساعت با مردم منطقه 17 ملاقات و دستورات لازم را براي رفع مشکلات وخواسته‌هاي آنان صادر کرد.احمدي نژاد در اين ديدارها دستوراتي درمورد حمايت از تأسيس کارگاه‌هاي صنعتي و بنگاه‌هاي اشتغال‌زايي، کمک‌ هزينه درماني و برخي مشکلات شخصي ملاقات‌شوندگان صادر کرد.رييس جمهور قبل از آمدن به مدرسه هم از از سامانه انتقال خط آهن تهران- تبريز به تونل زيرزميني و مراحل پيشرفت طرح بازديد كرد.ديگر نزديك غروب است و حداقل 10 ساعتي هست كه در يك روز از نوروز 88 ميهمان مردم جنوب تهران بوديم. پاستوري‌ها امروز در دو مدرسه گرد آمدند تا بگويند دولت بايد به مردم توجه كند و مستقيم و بي پرده با مشكلات آنان روبرو باشد، همانگونه كه مولاي متقيان فرمود: "بين تو و مردم بايد واسطه و سفيري جز زبانت و حاجب و پرده اي جز چهره ات نباشد"
سال 88 سال اصلاح الگوي مصرف


1378 سال امام خمينى(ره)

1379 سال امام امير المؤمنين،علي بن ابي طالب

1380 سال سيره علوي

1381 سال‌ عزت‌ و افتخار حسيني1382

1382 سال نهضت خدمتگزارى

1383 سال پاسخگويى

1384 سال همبستگى ملى و مشاركت عمومى

1385 سال پيامبر اعظم(ص)

1386 سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی

1387 سال نوآوری و شکوفایی

1388 سال اصلاح الگوي مصرف

آمده بودیم تا نگذاریم دوباره به شهدا اهانت شود

یا امام مجتبی!

آمده بودم بگوییم دیگر نخواهیم گذاشت تاریخ تکرار شود، آمده بودیم تا نگذاریم به تابوت شهیدانمان بی احترامی شود ،آمده بودیم گریه کنیم بر مظلومت تو یا حسن! که نگذاشتند در کنار جدت آرام بگیری و پیکرت را به بقیع فرستادند.

امروز در تشییع پیکر پاک شهدا هم بودند معاویه صفتانی که می خواستند تیر به تابوت هدا بزنند و آشوب و تشنج ایجاد کنند، اما اینبار دیگر دانشجویان مکتب حسینی اجازه ندادند تاریخ تکرار شود.

هنگامی که توهین کردند و به بسیج و بسیجی و شهید و شهادت ناسزا گفتند، به چند نفرشان گفتم از چه ناراحتید؟ گفتند چون اکثر(!) دانشجویان مخالف این کارند نباید اجازه دفن شهدا داده شود.

گفتم: یعنی همه ی دانشجویان پلی تکنیک مخالفند؟ گفت همه بجز بسیجی ها (!)

گفتم چند نفرند این ها که می گویی؟ منظورت این 5 هزار نفری است که در مراسم آمدند؟

گفت نه اینها که گروه فشارند، 50-60 نفرند کلا!!

گفتم خوب اشکالی نداره، یعنی اقلیتند؟ گفت بله

گفتم خوب اگر تازه حرف هایی که می زنی درست باشد، به همان شعارهایی که خودتان 8 سال مردم را باهاش سرکار گذاشتید و گفتید، زنده باد مخالف من، من حاضرم جان خود را بدهم که مخالفم حرفش را بزند، آزادی عمل برای اقلیتها!! و ... باید حقوق این اقلیت را محترم بشمارید و مانع نشوید و تازه همکاری هم بکنید.

سکوت کرد و جوابی نداشت بگوید. گفتم اگر هم می خواهید مخالفت کنید ایرادی ندارد، اما به مردم بگویید 8 سال بهشان دروغ گفتید.


فقرا سوی تو آیند...

بمناسبت اربعین حسینی، با کوله باری از شرمندگی

راهی حرم امن امام رئوف امام رضا هستم

تصویر: حجره ی پنجم صحن آزادی حرم رضوی

تفاوت دو نگاه/ بدون شرح

_________________________________

بعد نوشت:

عكس اول مربوط به تجليل احمدي نژاد از خانواده شهداي خراسان است و

عكس دوم متعلق به ديدار اعضا هيئت تحريريه روزنامه ايران دوران اصلاحات با محمد خاتمي است كه در http://www.iran-newspaper.com/todaynews/images/img_0706.jpgقابل مشاهده است.

مدارس غزه باز شدند، دانش آموزانش اما پيش خدايند

مدارس غزه باز شده اند انگار، حواست هست؟ همين ديروز بود ، اول مهر آنها ، كي مي شود؟ اصلا مگر مهم است! چقدر در قيد زماني تو، عجب كار هجوي است اين نويسندگي كه دائم مرا مي برد  به زمان!

آري همين ديروز بود كه مدرسه باز شده بود. عامر كلي دعوا كرده بود با عصام  كه يك رديف جلوتر بشيند تا درس را بهتر بفهمد، كلي ذوق كرده بودند و بغل دستي هاي خودشان را انتخاب كرده بودند، اما آن روز  بمب فسفري خورده بود توي صورتش و زمين و زمان جلوي چشم تار شده بود، و ساعتي بعد هم شهيد شده بودند.

به همين سادگي

حالا ديگر نيمكت مدرسه عامر و عصام ها را نخواهد ديد.

آنها سفر كردند پيش خدا!

يا سيدالشهدا

ابد والله ما ننسي حسينا

به خدا سوگند، تا ابد حسين را فراموش نخواهيم كرد.

تا در خيمه دشمن رفتيم و به امر مولا برگشتيم
امروز از نماز ظهر بچه هاي جامعه اسلامي و تحكيم و مستقل در تجمعي مقابل سفارت اردن آمده بودند تا اين سفارت را تعطيل، تسخير و به اتش بكشند.

هرچند حضور نيروي هاي يگان ويژه و نيروهاي امنيتي بسيار گسترده بود، اما بچهها باكي از مضروب شدن و صدمه ديدن نداشتند و چند دست و سر و پا هم شكست. البته نيروي اتظامي كه خيلي خشن و بد برخورد كرد.

بعد از در گيري ها نماينده رهبري در جمع دانشجويان حاضر شدند و گفتند حامل سلام و پيام مهم رهبر انقلاب هستند.
آقا فرموده بودند: اين حضور چند روزه و اعتراضات و فريادها بسيار ارزشمند است، اما بايد ضمن حضور در صحنه و تداوم اعتراضات به ويژه در مقابل سفارتخانه‌هاي كشورها با هوشياري كامل، توجه داشته باشيد كه به واسطه پيمان‌هاي بين‌المللي و معاهدات بين‌المللي هيچ كس از عزيزان مجاز به ورود به دفاتر و ساختمان‌ها نيستند، اما دانشجويان اعتراضات و انتقادات خود را هرچه در توان دارند اعلام كنند.
نظر ديگر رهبري اين بود كه بين دانشجويان با نيروهاي انتظامي و مجموعه‌هايي كه وظايف خود را انجام مي‌دهند، درگيري بروز ندهد و در عين حال از مسئولان خواستند كه سعه صدر بيشتري به خرج داده و رعايت حال دانشجويان را بكنند.

اي سيد و مولاي ما پيش خداي متعال گواهي بده ما در راه تو تا آخرين نفس ايستاديم.

واگر عقب نشستيم آن هم در چند قدمي تصرف لانه اين سران خائن عرب، تنها به سبب ولايت پذيري ما بود.

مولاي من! ما گوش به فرمان توايم و آماده شهادت.

لبيك يا خامنه اي

لبيك يا حسين، لبيك يا غزه

به هر گوشه شهر كه نگاه كني، پارچه مشكي نصب شده است و روي آن نوشته شده: السلام‌عليك يا اباعبدالله الحسين. از چند روز پيش بود كه همه داشتند هيات و تكيه را علم مي‌كردند، از امروز هم عاقشانش سياه‌پوش و  محزون شده‌اند، انگار نه انگار 1400 سال گذشته است.

هزار سال گذشته است ز مردن ليلي                           هنوز مردم صحرانشين سيه پوشند

خون حسين (ع) مي‌جوشد و اين حرارتي است كه خود در دل‌هاي شيعيانش قرار داده و تا ابد هم سرد نمي‌شود. از كودك و نوجوان و جوان  و پير، زن و مرد همه و همه در اين بزم حسيني شركت مي‌كنند و فارغ از همه مسائل و مشكلات دور هم جمع مي‌شوند و گريه مي‌كنند.

سال‌هاست كار اين جماعت عاشق همين است.

اين روزها كه مي‌شود تمام شهر پر مي‌شود از صداي طبل و سنج، صداي ياحسين (ع)، صداي هياتي كه بيرون آمده براي اقامه عزا.

دوباره محرم شده است. ماه پيروزي خون بر شمشير. ماهي كه اسلام را زنده نگه داشته است.

همين كه مداح لب باز مي‌كند و مي‌گويد «حسين»، اشك از گوشه چشمت روي گونه‌ست سر مي‌خورد و مي‌آيد پايين.

حالا 1400 سال از آن روز گذشته است، ولي كربلايي ديگر اين روزها در غزه اتفاق مي‌افتد، امروز عزاي عمومي است براي تمام كودكان شيرخواري كه با گلوله صهيونيست شهيد شدند، براي تمام زنان شوهر از دست داده، براي خواهراني كه در فارق برادر خود گريبان چاك كرده‌اند و هيچ كس هم به فكر آنها نيست.

امروزه غزه كربلاست و تو در ميان معركه‌اي، يك بار ديگر بگو «لبيك يا حسين» لبيك بگو به حسيني كه جان خود و عزيزترين‌هايش را داد تا درس آزادگي، جوانمردي و ايستادگي در مقابل قدرت‌هاي طاغوتي را به تو بدهد. لبيك بگو به مولايت كه سال‌هاست نواي هل من ناصرش در گوش تاريخ پيچيده است. چشم غزه امروز به سوي من و توست و فراموش نكن كه هر روز عاشوراست و همه زمين‌ها كربلا.

دلم دوباره هوای مدینه را دارد

امشب شبکه سه داشت مراسم قرعه کشی عمره دانشجویی رو نشون می داد، گریه بچه ها ، بی تابی ها، دعاها و راز و نیازها.سال گذشته همین موقع ها بود که منم اسمم رفت تو لیست زائرای بقیع

از وقتی برگشتم تا حالا دلم اینطوری نسوخته بود برای اون روزها.

مدینه، بین الحرمین، روی سنگ های سفید حرم رسول خدا جای خونه امام صادق می شستم و به گنبد سبز مسجدالنبی نگاه می کردم.

بقیع، قبرستانی که عزیزان ما اونجا بودند ولی بی صحن و مرقد، فقط خاک بود و خاک.

زیارت عاشورایی که با مسعود تو هتل خوندیم ، زیارت عاشورایی که روز آخر تو مکه بغل کعبه خوندیم و هیچ کسی به ما گیر نداد.

آه

فکرشم نمی کردم اینطوری دلم تنگ اون روزهابشه

مدینه...

دلم خیلی گرفته.

یاد مسجد شیعیان تو مدینه، یاد آب زمزم، یاد هروله تو سعی بین صفا و مروه.

زیارت آل یاسین پشت مقام اراهیم تو نیمه شعبان.

آه

اللهم الرزقنا حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام

خروش وبلاگی غزه/ زمزمه هایی برای برادر زیر آتشم

درست است که در به خاک و خون کشیده شدن غزه خیلی‌ها نقش دارند.

خیلی ها از داخل همین نظام مقدس جمهوری اسلامی چه آنان که در دولت قبل نوای گفتگوی تمدن‌ها سردادند و چه اینها که مردم اسرائیل!!! را دوست خواندند.

در داخل کشورهای اسلامی و عربی ، همانانکه با بوش به رقص شمشیر رفتند و با شیمون پرز بر یک میز بر سر ادیان گفتگو کردند.

خیلی نزدیک تر، همان فلسطینی های سلفی که وقتی کفش نو می خرند نام مبارک علی را بر زیر آن حک می کنند تا ثواب ببرند! همان محمود عباس! ساف! سازمان آزادی بخش فلسطین!!! همان یاسر عرفات که علیه ما علیه!

همه این‌ها باعث شده تا امروز غزه به خاک و خون کشیده شود.

اما هیچ کدام این‌ها باعث نمی شود تا تکلیفی از ما ساقط شود.

مگر برادر فلسطینی که زیر آتش رژیم غاصب به شهادت می‌رسد چه کم دارد از منی که اینجا در آسایشم و مدام به زمین و زمان گیر می‌دهم؟

به راستی مگر جز این است که به جرم اسلام کشته می شوند و برای دفاع از بیت المقدس، قبله اول مسلمین؟

واقعا وقت آن نشده که هرکدام یک سطل آب برداریم و اسرائیل را با سیل نابود کنیم؟!!

به راستی چشم آن کودک فلسطینی مگر به دست من و تو در ایران، خانه مسلمین آزادیخواه جهان نیست؟

آیا وقت آن نشده که کمی به خود بیاییم!؟

آیا نرسیده آن زمان که ملت ما به خروش آید؟

به خدا قسم!

همین ابراز همدردی ها کمترین کاریست که می توانیم انجام دهیم، پس هرکه ننوشته، بسم الله!

ترافيك دل، پشت پنجره فولاد

از فلكه آب كه به سمت حرم راه بيفتي حتما صداي نواري را مي‌شنوي كه ساليان سال است با آن لهجه شيرين مشهدي مي‌خواند: «آقا جون قربونتم، آخه من حيرونتم، ضامن آهو رضا (ع)، لاله خوشبو رضا (ع) به باب الجواد (ع) كه مي‌رسي ديگر مال خودت نيستي. دستت را مي‌گذاري روي سينه‌ات و السلام عليكمي مي‌گويي به آقايي كه هر لحظه آرزوي زيارتش را داشتي و حالا دعوت شده‌اي به پا بوسش.

كمي جلوتر جمعيت در حال خواندن اذن دخول است. آخر ورود بدون اذن در خانه رسول خدا و اهل بيتش بي‌احترامي است. اما يك نگراني گوشه ذهنت، تو را آزار مي‌دهد. نكند ...، نكند كه راهت ندهد. مي‌گويي مي‌دانم من لايق ورود به حرم نيستم، ‌اما آقا تو كريمي و رئوف، «عقده گشا، در بگشا، راهم بده به خونه.»

ناخودآگاه قطره اشكي از گوشه چشمت بر صورتت مي‌لغزد و روي زمين مي‌افتد و اين يعني وارد شو!‌صحن را با قدم‌هاي آهسته طي مي‌كني، از ميان زن، مرد، پير، جوان، شهري و روستايي، همه و همه مي‌گذري تا به ضريح نزديك‌تر شوي.

بوي مشك و عطر حرم ديوانه‌ات كرده كه صداي خسته پيرمردي را مي‌شنوي: «سرازيري قبر آقا علي بن موسي الرضا به فريادت برسد بلند صلوات بفرست» نزديك خاطره انگيزه‌ترين جاي حرم شده‌اي، جايي كه هنوز خيلي‌ها آن را به اسم صحن «اسماعيل طلا» مي‌شناسند. گوشه گوشه حرم چراغاني شده و حالا اينجا شب دست كمي از روز ندارد، مي‌روي در هياهوي جمعيت تا جرعه‌اي از آب سقاخانه، سينه‌ات را جلا بدهد. پشت پنجره فولاد هم براي خود غلغله‌اي است. همه دارند با امام خود نجوا مي‌كنند. امام محرم دل همه است و سنگ صبور جمعيتي كه پشت پنجره فولاد جمع شده‌اند و يك‌صدا مي‌خوانند: «دلم رو گره زدم به پنجره‌ات دارم مي‌رم، دوست دارم تا من ميام اين گره‌ها را وا كني.»

كودكي هم كمي اين طرف‌تر پشت پنجره فولاد نگاهت مي‌كند و مي‌گويد: مادرم گفته قرار است يكي از فرشته‌ها بيايد طناب من رو از پنجره فولاد باز كند. بعد هم بزند روي شانه‌هايم كه ديدي بالاخره ... مادرم مي‌گويد فكر كردي الكي اسمت را رضا گذاشتم!

راستي اسم تو چيست؟ تو فكر مي‌كني اون فرشته بيايد؟!

عید فطر مبارکباد

وقتي ياران خاتمي به مكر الهي دچار مي شوند
هيچگاه پيام هاي رهبري را به مجموعه دانشجويي "اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل" از ياد نمي برم چه آن موقع كه در سال 83 فرمودند:
... چه فاصله ژرفي است ميان اين دل هاي روشن و نيت هاي پاك كه اصلاح و اكمال نظام اسلامي را هدف خود ساخته اند، با غفلت زدگان روشنفكرنمايي كه در خدمت به نظام سلطه خشن و مسلح استكباري، مردم و نظام مردمي خويش را آماج تهمت و نيرنگ و جفاي خود قرار مي دهند...
و چه آنروز كه به نشست سالانه سال 85 در دانشگاه تربيت معلم تهران پيام دادند كه:
هرچه زمان مي گذرد و نظام نوخاسته و پرتوان جمهوري اسلامي، با تجربه هاي انبوه زندگي بشر، تماس بيشتري مي يابد، حقانيت و صدق وعده هاي الهي و تخلف ناپذيري سنت هاي قرآني آشكارتر مي گردد.....به وعده هاي الهي كه تحقق آن را در روزگار بيداري ملت ها شاهديد، اعتماد كنيد.
و امسال كه فرمودند: دعاي حضرت بقيه الله پشتيبان شما باد.


شب گذشته كه مهمان سفره رهبري بوديم و دانشجويان نقطه نظرات خود را درباره مسائل مختلف بيان كردند، عده اي هم از دانشجوياني! كه دائما در حال رفت و آمد به بيت منور!!! آيت الله منتظري و آيت الله صانعي و طاهري خرم آبادي و موسوي خوئيني ها و از همه مهم تر بزرگ آموزگار صبر و ادب!!! محمد خاتمي  هستند ،  و دست به ضرب و شتم شان هم خوب است و البته مي گويند زنده باد مخالف من!! و بيانيه تحليلي از خود در مي كنن و از صدر تا ذيل را به توهين و افترا مي بندند در اين مراسم حاضر بودند.
هر چند مي خواستند بدون نوبت و خارج از محدوده در محضر رهبري سخن بگويند اما مكر الهي مكر آنان را خاموش كرد.
ماجرا از آن قرار بود كه وقتي يكي از دانشجويان از ميان جمعيت برخاست و چند دقيقه اي وقت جمع را گرفت اين دوستان هم هوس به سرشان زد كه ما هم ، بعله، اگر ما هم صحبتي بكنيم مي توانيم كه رهبري را هم مصادره كنيم و حرف هايش را مانند امام تحريف كنيم ، همچنان كه دم از خط امامي بودن مي زنند و بازرگان-پدر معنوي منافقان- را پدر خود مي دانند.
اما اينان مكر كردند كه چهار نفرمان بلند مي شويم بالاخره به يكي مون وقت مي رسد، و حرف مي زنيم اما مكر خدا آنها را گرفت و آقا به يكي شان فرمودند اگر بخواهيد شما صحبت كنيد بقيه هم مي خواهند و سخنان خودشان را شروع كردند.
و مكروا مكرالله والله خيرالماكرين

قد قتل المرتضی...وای علی کشته شد
تهدَّمت و الله أرکانُ الهدی، وَ انطَمَست و الله نُجومٌ السماء و أعلام التُقی، و انفصمت و الله العروهُ الوُثقی، قتل ابنُ عمَّ محمد المصطفی، قتِل الوصی المجتبی،
قتل علی المرتضی
، قُتل و الله سیّد الأوصیاء، قتله أشقی الاشقیاء

رمضانيه/ تقواي واقعي

داشتم تو وب مي گشتم اين رو ديدم گفتم بد نيست همه ببينن

«تقوا گذشت از معصيت است؟ گذشت از گناه است؟ گذشت از آب و نان است؟ خير، تقوا گذشت از حلال است، تقوا گذشت از بهشت است. قرآن مي فرمايد: اثر روزه تقواست. «لعلکم تتقون». اگر سي روز دهانت را از خوردن و آشاميدن و بقيه مفطرات بستي، لکن هنوز حقيقت تقوا در وجودت پيدا نشده، بدان که صيام را انجام نداده اي. با دوري از مفطرات، فرق تو با روزه خور اين است که به تو نمي گويند روزه گير نبوده و حداکثر به جهنم نمي روي. اما روزه اي که به عبوديت کمال مي بخشد و در اين دنيا بهشت ساز است و جهنم گير است، انجام نشده است.

  تقوا ترک معصيت نيست.تقوا در قاموس اهلبيت و قاموس قرآن، اصلا معناي ترک گناه را نمي دهد. تقوي به معناي ترک مباح و حلال است. روزه هم که تقوا آور است، چون ترک حلال است. ترک معصيت به برنامه ي قبل از تقوا تعلق دارد. ترک معصيت آئين مسلماني است. ما در آيين مسلماني سخن نمي گوييم. در اتصال به اميرالمومنين بحث مي کنيم. آن مراحل، اتصال به اميرالمومنين (ع) نمي آورد. در عشق علي هر کس که دم مي زند، بايد از مباح زندگيش بگذرد..
 قرآن مي گويد روزه را براي تقوا بايد گرفت نه براي بهشت. اگر کارهاي عبادي را براي بهشت يا ترس از جهنم انجام دهيم، اين تقوا نيست.
 تقواي واقعي تقواي محبت و عشق است. تا شدي متقي، يک کسي مي آيد و دست بر سرت مي گذارد و نگاهت مي دارد: امام متقين. حقيقت کتاب «هدي للمتقين» است و علي (ع) امام متقين. «اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي»

آيت الله نجفي، روزه عارفان،۵۸-۶۲

خشتکش را می کشم سرش/نگاهی نو به گفتار رحیم مشایی
حتما من او ی رضا امیرخانی را خوانده اید؟
آنهایی که من او را خوانده اند همه متفق القول اند که خیی خب و ظریف به مسایل پرداخته و در کنار یک داستان عشقی-عاطفی خیلی واقعیت های مذهی تاریخی سیاسی را شرح داده است.
چند روز پیش در وبلاگ دوست عزیزم عباد می گشتم که نوشتار جالبی از او دیدم که در حقیقت تکمله ای است بر من اوی امیر خوانی.
این داستان به سخنان اسفندیار رحیم مشایی می پردازد .شخصيت ها هم به جز رحيم و مدير، شخصيت هاي همين رمان هستند.

علي و  کريم ديشب دم درب مسجد قندي حرف هاي رحيم را شنيدند. خيلي تعجب کردند. مخصوصا علي. در بين راه درويش مصطفي را ديدند. درويش صدايي صاف کرد و گفت:

ملتي که غاصب باشه حکما غاصبه، اما حکم آدمي که دوست ملت غاصب باشه معلومه! دوست اسرائيله. خدا اعلمه اين آدم چرا رئيس سازمان ميراث فرهنگيه !...يا علي مددي!
 کريم معناي حرف هاي درويش مصطفي را درست نفهميد اما متوجه شد که يه جاي کار اين رحيم مي لنگه.
صبح کريم و علي بعد از خوردن کله پاچه و بعد از رد شدن از جلوي پاسبان عزتي که داشت در مغازه ي درياني ليمو ناد مي خورد و  حرف هايي را درباره ي درويش مصطفي بلغور مي کرد، به مدرسه رسيدند. با هم سر صف رفتند. هر دو ته صف ايستادند. مدير داشت سخنراني مي کرد.
اسرائيل بايد از بين برود و اثري از آن بر نقشه ي جهان نماند.
رحيم هم جلوي صف ايستاده بود. با تمام دقت به حرف هاي رئيس جمهور( ببخشيد مدير) گوش مي کرد و سرش را تکان مي داد. کريم تعجب کرد. يا او معناي حرف هاي مدير را نمي فهميد يا مدير از حرف هاي رحيم خبر نداشت يا هر دو از حرف هاي هم خبر داشتند اما از آنجايي که کريم گودي بود نمي توانست از اين پارادوکس سر در بياورد. حرف هاي مدير که تمام شد بچه ها رفتند سر کلاس.کريم از کنار ميز قاجار که رد شد پوزخندي زد و گفت : هيکلش به قاعده ي دو تا فيله! به بهانه ي نشيمن گاه بزرگش مي خواد همه جا رو بگيره. شايد هم غصب کنه.
واژه ي غصب را از درويش مصطفي ياد گرفته بود.
کريم کنار مجتبي نشست. مجتبي صفوي. کريم به سيد مجتبي گفت ديشب رحيم چه حرف هايي زده. سيد گفت:
عمله ي ظلم عمله ي ظلمند و ايستادن مقابل آنها واجب. چه در دولت هشتم باشد چه نهم يا هر زمان ديگر. علما نشسته اند و مي گويند براي روز مبادا بايستي آماده شد، امروز همان روز مباداست...( سطر آخر عينا از (( من او)) نقل شده، فکر بد نکنيد)
کريم که حالا فهميده بود رحيم چه گندي بالا آورده گفت:
من خشتک اين رحيم ور پريده را مي کشم روي سرش.( عبارت از کتاب است، فقط جاي قاجار از رحيم استفاده شده)
علي به رحيم که جلوي کلاس نشسته بود نگاه کرد و با خودش فکر کرد به قيافه ي اين نمي خوره ار از اين حرف ها بزنه. تازه اين که با آقاي مدير خيلي رفيقه و مدير حرف هاي قشنگ مي زنه. در همين فکرها بود که رحيم برگشت و گفت:
ما با مردم آمريکا و اسرائيل دوست هستيم و ادامه داد: براي هزارمين بار و قويتر از گذشته، اعلام مي‌کنم که ما با همه مردم دنيا دوستيم، حتي مردم آمريکا و اسرائيل.( عبارت از آقاي رحيم مشايي است که از سايت تابناک نقل شده)

علي ياد حرف هاي درويش مصطفي افتاد: حکم آدمي که دوست ملت غاصب باشه معلومه،حکما دوست اسرائيله...يا علي مددي.


ضرب و شتم دانشجویان توسط منادیان آزادی بیان!!!
حتما در اخبار سایتها و خبرگزاری ها و روزنامه ها خبر  ضرب و شتم اعضای اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل انشگاه های سراسر کشور را دیده اید؟
اینجا ، اینجا ،اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا ، اینجا، اینجا
خبر واقعا تاسف برانگیز بود
وقتی ساعت 14 به دانشگاه تهران رسیدم دیدم عده ای از اعضای انجمن تهران در حال عربده کشی! هستند، در میان آنها چند چهره آشنا بود همانهایی که برنامه انجمن مستقل تهران را با حضور لاریجانی نیز به هم ریخته بودند.
عصبانیت و دوری از تعقل و احساساتی بودن در بین این بچه ها موج می زد.
یکی از همسفران عمره ام را دیدم که از قضا عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده فنی است.
داشتم باهاش صحبت می کردم که یهو یکی از اعضای انجمن حقوق آمد و چندتا کلمه رکیک به من گفت!
بعد هم که با فشار شروع کردند به ضرب و شتم من و دوستانمان.
دو نفر هم که نهایتا به پلی کلینیک 16 آذر منتقل شدند برای مداوا!

واقعا چه زیبا!
زنده باد مخالف من!
آزادی بیان!
من حاضرم جانم را بدهم تا مخالف من حرفش را بزند!
نفی برخورد فیزیکی و چماق بدستی!
ادب و صبر و بردباری!
تحمل اندیشه مخالف و تضارب آرا!
قانون مداری و قانون محوری!!!!
نتیجه این مباحث نظری در عمل شد آنچه که شد یعنی ضرب و شتم عده ای از دانشجویان که در نشست قانونی و با مجوز اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل که در دانشگاه تهران جمع شده بودند.
یکی از بچه های حقوق در حالی که من نقش زمین شده بودم ، لطف کرد و من را از زمین بلند کرد! اما نه با دستگیری بلکه از یقه ام مرا بلند کرد!!!، بعد هم با وقاحت تمام گفت: تا سرت نشکسته می تونی بری خونت!
که من هم گفتم افتخار می کنم که در این راه جان بدهم ، حتی اگر هزار بار خاکستر ما را به باد دهید بازهم می آییم و اینجا می ایستیم!
ما تا آخرین نفس در راه خدا ایستادیم
بعد نوشت:




جالبه که اینا امام رو هم قبول دارن! و بعد خود رو پیرو اندیشه بازرگان می دانند.
کدام بازرگان؟
بازرگانی که امام در موردش گفت: منافقین فرزندان معنوی بازرگانند؟
حالا ما منافقیم یا شما ؟
مرگ بر منافق
در همین رابطه در وبلاگها:

ما در دوران اصلاحات هم زنده مانديم!

زنده باد آزادی مشت و لگد!

پرسش از دوستان انجمن

ورجانی راست  می گوید اومجاهد است؟!



سلام، من اومدم!

سلام

15 روز بیشتر شده که نیستم

مدینه و کنار کعبه ، دعاگوی همه دوستان و وبلاگ نویسان و خوانندگان بودم

الان هم 1ساعت بیشتر نشده که رسیدم خونه!

خیلی چیزها بود که باید راجع بهش در این 15 روز می نوشتم

بستن سایت الف، توقیف همشهری جوان، رای اعتماد مجلس به کردان، مدرک کردان، اظهارات سخیفانه مشایی، عدم عکس العمل رییس جمهور به مشایی، .....

و البته سفرم

راجع به سفر به زود ی خواهم نوشت...

فعلا با اجازه

همگي حلالم كنيد.
با سلام خدمت همه دوستان و بازديدكنندگان
ان شاالله 4-5 روز ديگه عازم عمره دانشجويي هستم
كاروان امام سجاد عليه السلام
15 مرداد ميرم
از همگي طلب عفو و حلاليت دارم.

دل بی تو تمنا نکند کوی منا را

زیرا که صفایی نبود بی تو صفا را
هر روز بی تو روز مباداست!

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونانکه بایدند

 نه بایدها..

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

 با بغض می خورم

عمری است

لبخند های لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم:

 باشد برای روز مبادا

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما چه کسی می داند؟

شاید امروز نیز روز مبادا

 باشد!

 وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند

 نه بایدها...

هر روز بی تو

روز مباداست!

               مرحوم قیصر امین پور

از عباد(محمد نمازی)

شما رو هم حلال کردیم!

ديگر كسي زير وزنه 280 كيلويي فرياد نمي زند يا ابالفضل


حسين رضازاده ، قهرمان سنگين وزن وزنه‌برداري جهان، اعلام كرد: با وجود خواست قلبي و ميل باطني خود به توصيه و درخواست موكد پزشكان و متخصصان و مسئولان فدراسيون وزنه برداري از شركت در مسابقات المپيك پكن انصراف داد.
وقتي اين خبر رو از تلويزيون شنيدم ناراحت شدم.
ياد يا ابالفضل روي لباسش، فرياد يازهرا، بردن بالاي عكس آقا، و ... افتادم
حسين رضازاده ديگر وزنه نمي زند.
همين.!
اعتکاف هم تمام شد
خداحافظ مسجد دانشگاه تهران
خداحافظ سحرهای ایام البیض
خداحافظ بیداری بین الطلوعین
خداحافظ دوست های خوب
خداحافظ تفکر و تدبر در قرآن
خداحافظ ...
خداحافظ اعتکاف

اي سيد و مولاي ما بزرگترين آرزوي ما شهادت در راه توست

"اى سيّد و مولاى ما! پيش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرين نفس ايستاده‏ايم. بزرگترين آرزو و افتخار بنده اين است كه در اين راهِ پُرافتخار و پُرفيض و پُربهجت، جان خودم را تقديم كنم."

هنوز هم وقتي صداي بغض آلود آقا را يادم مي آيد كه اين جملات را مي‌گفت، ناخودآگاه اشك در چشمانم حلقه مي‌زند.

حسينيه امام خميني؛‌جمعيت يكصدا فرياد مي زنند: ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند! رهبر وارد مي شود ،" برادران و خواهران عزيز؛ خيلى خوش آمديد. حرفهاى گفتنى زياد است؛ اما مطلبى كه از نظر من مهمتر از همه است و ذهن مرا مشغول كرده، حمله به خوابگاه جوانان و دانشجويان است. اين حادثه تلخ، قلب مرا جريحه‏دار كرد." صداي آقا در بين صداي هق هق جمعيت گم مي شود،

دل تو دل جمعيت نيست، همه مات و مبهوت هستند"بايد صبر و سكوت كنيد. اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد" ديگر نمي شود جمعيت را كنترل كرد، همه دارند گيه مي كنند، يادم است آن سال ها 12-13 سال بيش نداشتم و نه مي فهميدم حمله به كوي چيست و نه مي فهميدم كه چرا قلب آقا جريحه دار شده، ولي يك چيز را از گزيه هاي مادرم بر سر سجاده فهميدم:علي زمانه باز هم غريب بود.

اصلا نمي دانم چرا همه علي هاي عالم بخصوص سيد هاشان مظلوم مي شوند ، غريب مي شوند.

الان كمي مي فهمم، كربلا به امام حسين هم گفتند كه بغضا لابيك، براي بغض با پدرت تو رو مي كشيم.

 

 ديگر همه چيز سخت شده بود، حتي نماز جماعت مسجد هم خلوت شده بود، خيلي ها خودشان را باخته بودند، تا اينكه 22 تيرماه ، پيام هشدار دهنده و آرامش بخش رهبر معظم انقلاب التيامي بر زخم ها بود.

 "آقا" آن روز فرمود: "ملت رشيد و غيور ايران ، مردم عزيز تهران . در دو روز گذشته كه جمعي از اشرار با كمك و همراهي برخي از گروهك هاي سياسي ورشكسته و با تشويق و پشتيباني دشمنان خارجي در سطح تهران ، به فساد و تخريب اموال و ارعاب و عربده جويي پرداخته و موجب سلب امنيت و آسايش مردم شده اند، دشمنان زبون و حقير اسلام و انقلاب گمان كرده اند انقلاب و مردم مؤمن و انقلابي به آنان اجازه خواهند داد كه با فتنه انگيزي خود راه سلطه آمريكاي جنايتكار را بر ميهن عزيز ما هموار كنند.گروهك هاي وابسته و معاند، طبق تحليل اربابان و معلمان خود، گمان كرده اند مردم ايران از اسلام و انقلاب دست برداشته اند و به خيال باطل خود مي خواهند از انقلاب اسلامي انتقام بگيرند ولي غافل از اينكه ملت مؤمن و شجاع و هوشيار به آنان و اربابان و پشتيبانان آنان اجازه ادامه شرارت را نخواهند داد و نظام مقتدر اسلامي ، آنان را بشدت منكوب خواهد كرد... فرزندان بسيجي ام بايد آمادگي هاي لازم را در خود حفظ كنند و با حضور خود در هر صحنه اي كه حضور آنان لازم است ، دشمنان زبون را سركوب و منكوب سازند."

و سپس در آوردگاه 23 تير سال 1378، اقيانوسي از يك ملت بيدار دل ، روانه كوچه و خيابان هاي كشوري به نام ايران شد. همانها كه به دستور مقتدايشان اين چند روز سياست صبر و سكوت و تحمل را پيشي گرفته بودند با حضور ميليوني شان باعث حيرت همه تحليل گران غربي گشتند تا بار ديگر اثبات نمايند كه رهبري انقلاب و مردم هوشيار و هوشمند اين نظام ، از چه ظرفيت هاي بي بديل و شگفت آوري در تبديل تهديدها به فرصت ها برخوردارند. راهپيمايي ميليوني و حماسي ملت ايران در 23 تير نشان داد كه از حادثه تا حماسه راهي نيست به شرط آنكه گوش و دل را به امير كاروان سپرده باشي و براي چنين ملتي سرافراز، هماره چنين بوده و هست و خواهد بود.

اما امروز كه برخي به بهانه حمله احتمالي آمريكا مي گويند بايد كوتاه آمد و سازش كرد و گفتگو كرد حرف ما به رهبر عزيزمان يك چيز است:

اى سيّد و مولاى ما! پيش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرين نفس ايستاده‏ايم. بزرگترين آرزو و افتخار ما اين است كه در اين راهِ پُرافتخار و پُرفيض و پُربهجت، جانمان را تقديم كنيم.

این جمعه هم گذشت و ...
جمعه که می آید شیعه توقع دارد که ندای انا المهدی صاحبش را بشنود
خوشان یادمان دادند که "هذا یوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک"
جمعه که هر چه به غروب نزدیک تر می شوی دلت بیشتر می گیرد
انگار دیگر مسجل می شود که مولایت این هفته هم نیامد
دعای ندبه یک مضمون بسیار زیبایی دارد
 

لیت شعری این استقرت بک النوی! ابرضوی او غیرها ام ذی طوی

ای کاش می دانستم کجا استقرار داری؟ آیا در سرزمین رضوی و کوه ذی طوی هستی یا کجا؟

این به این معنا نیست که حضرت در رضوی یا ذی طوی است بلکه یک نکته ظریف دیگری در دل خود نهفته دارد

یاران محمد حنفیه قائم به این هستند که محمد حنفیه زنده است و در کوه ذی طوی در سرزمین رضوی به سر می برد.یعنی می دانند کجا باید دنبالش بگردند
در این جا این نکته را به تلمیح اشاره می کند که ای کا می دونستم کجایی؟ حداقل مثل حنفی ها که می گن محمد حنفیه در رضوی است! اما مولای من تو کجایی؟ کجا دنبالت بگردم؟

اللهم نشکو الیک فقد نبینا و غیبه ولینا و قله عددنا و کثره عدونا
خدا به تو شکایت می کنیم از نبود پیامبرمان و غیبت اماممان

باز هم رجب شد ...
تو این فکر بودم که یه پست بنویسم برای ماه رجب و لیله الرغایب و میلاد امام محمد باقر علیه السلام
تو فکر موضوع بودم که یه پیامک برام اومد:
daneshjoye gerami tarikhe parvaz :85/5/15
modir: razavi 09121****55
www.labbayk.com
با آغاز ماه رجب خدا یهو وعده دیدار رو هم مشخص کرد
33 روز دیگر مدینه ، خانه علی و زهرا ، ان شالله و نیمه شعبان مکه معظمه

نمی دونم که آماده این سفر هستم یا نه، اما می دونم صاحب خونه کریمه، نمی ذاره به مهمونش بد بگذره
راستی این 33 بدجوری منو یاد جنگ 33 روزه انداخت، شاید منم یه 33 روز یه جنگ رو آغاز کنم، البته با نفسم!

امشب لیله الرغائبه ، شب آرزوها ، شب رحمت و شب میلاد امامی که علم را شکافت.
امشب زیارت امام حسین افضل اعماله: السلام علیک یا اباعبدالله

چیزی بنظرم نمی آد برای دعا جز آنکه رسول مکرم اسلام فرمود:

اللهم بارك لنا في رجب وشعبان وبلّغنا شهر رمضان

وأعنّا على الصيام والقيام وحفظ اللسان وغض البصر

ولا تجعل حظّنا منه الجوع والعطش



جنبش وبلاگي3 تير / احمدي ن‍‍ژاد رافع پرچم عدالت در كشورهاي مظلوم
حامد طالبي نگارنده وبلاگ خبرنگار مسلمان جنبش وبلاگی سومین سالگرد حماسه سوم تیر راه انداخته و ما هم به حسب وظيفه و براي شور در اين جنبش شركت مي كنيم هرچند پست قبلي هم راجع به سوم تير بود.
من هم همينجا از وبلاگهاي ( تاآخر ،‌ لطفا اينجا چرت نزنيد،‌ ژرنالیسم، آزادِ اسیر و امین صبحی براي شركت در اين حركت دعوت مي كنم.

اما سئوالي كه من مي خواهم به آن جواب دهم:

علت محبوبیت محمود احمدی نژاد در دنیا و زنده شدن نام امام و انقلاب در میان ملتهای آزاده دنیا چیست؟ 

شايد سفرم به اندونزي و مالزي در ماه گذشته و برخورد نزديك با ملت اين دو كشور و چند مليت ديگر در آنجا ،‌ ديد مرا نسبت به آنچه كه در سطح بين الملل بدست آورده ايم عوض كرد.
شايد باورتان نشود ،‌ اما در اندونزي تا مي گفتي ايراني هستي ،  مي گفتن : اوه ،‌ احمدي ن‍ژاد
اونجا احمدي ن‍ژاد مشهور و محبوب بود،‌ با هر قشري كه صحبت مي كردي ،‌ از راننده تاكسي و مردم عادي و فروشنده و دانشجو و استاد دانشگاه هر كدوم به نوعي اون رو تاييد مي كردند.
يك استاد دانشگاه در دانشگاه اندونزي ،‌ بزركترين دانشگاه شهر جاكارتا و اين كشور ،‌ مي گفت: به احمدي ن‍ژاد سلام ما را برسونيد و بگوييد از مواضع خود كوتاه نيايد ،‌ تاثير مقاومت شما تا اين جا هم سرايت كرده است.
در مالزي هم همينطور بود،‌ اونجا با يه ايراني آشنا شديم كه 20 سال بود تو كوالالامپور تجارت مي كرد ،‌ اون مي گفت از وقتي احمدي ن‍ژاد تو سازمان مللل سخنراني كرد ،‌ علاقه ها براي تجارت با ما بخاطر ايراني بودن افزايش پيدا كرده ، حتي مي گفت پس از نصب عكس دكتر تو اتاق كارش هيچ قراردادي نشده كه بسته نشه.
مي گفت به اين مي گن رييس جمهور ،‌ حداقل مي دونيم مي خوايم چكار كنيم ،‌ خاتمي 8 سال با گفتگوي تمدنهاش ما رو سركار گذاشت و عزت ما رو از بين برد. من الان اينجا افتخار مي كنم كه بگم ايراني ام و رييس جمهور كشور دكتر احمدي ن‍ژاده.
تو مسير ها هم وقتي با مسافراي ديگه صحبت مي كردم همه از شجاعت احمدي ن‍ژاد در ايستادگي در مقابل آمريكا و اسراييل صحبت مي كردند.
يادم مي آيد جمله اي از مقام معظم رهبري كه فرمودند: اين انقلاب بي نام خميني در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست. اكنون به اين فكر مي كنم كه امام و انقلاب در جهان با احمدي نژاد به نسل جديد ملت ها دوباره شناسانده شدند
رمز پيروزي دكتر در اين مسير هم خيلي فرمول پيچيده اي ندارد ،‌ اصلا سخت نيست فهميدنش،‌ دكتر احمدي نژاد سخنان امام و رهبري را موبه مو جدي گرفت  و عمل كرد.
او برخلاف برخي عقيده نداشت كه انديشه هاي امام را بايد به موزه سپرد بلكه قاطعانه آن ها را زنده كرد و پاي آن ها ايستاد.
آري احمدي نژاد ،‌اين سرباز امام و رهبري ، با استكبار ستيزي محبوب دل مستضعفان قرار گرفت.
بلي درست است كه عده اي مستكبر هم با ما دشمن شدند ، اما ما اين آيه قرآن را در گوش داريم كه خدا بندگان مستضعف را بشارت داد:
و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثين
آري ، اين مخالفت ها هم با دكتر مي شود به سبب قدم نهادن او در مسير ولايت است.
احمدي ن‍ژاد محبوب دل ملل آزاده است ،‌ چون ندايي را كه سالها منتظر شنيدن آن بودند را از زبان او شنيدند.
و يقيين دارم اگر ذره اي ايمانش راسخ نبود و ضعف داشت ،‌ نمي توانست ايستادگي كند و محبت خود و انقلاب را در دل جهانيالن جاي دهد.
اللهم ايّده و نصره بنصرتك

به بهانه سالگرد سوم تیر/ یاد یک حماسه

سال 82 که دکتر احمدی نژاد بعنوان شهردار تهران انتخاب شد شاید برای خیلی ها ناشناخته بود، چون بی‏هیاهوهای سیاسی، و خودنمایی های شیطانی، برای خدا به جهاد برخاسته بود ، هر چند جامعه دانشگاهی پیش از هم اورا بعنوان کارشناس امور تشکیلاتی و سیاسی و فرهنگی می شناختند.

 از همان زمان شهرداری بود كه جانبداري از حقوق مردم در شيوه مديريت احمدي نژاد بچشم مي خورد
زماني كه او شهردار تهران بود حتي از پوشيدن لباس رفتگرها و جارو كردن خيابان‌هاي تهران هراسي نداشت. او هزینه های اضافی را در شهرداری قطع کرد و آن را به اموری مانند وام ازدواج برای جوانان اختصاص داد، هر چند بعد از وی شامل نقض این رفتارها در شهردار و شهرداری تهران شدیم.

احمدی نژاد به جای اینکه 2 ساعت برای مردم سخنرانی کند، 7 ساعت به درد و دلهای مردم گوش می داد ، کانه هیچ کاری در شهرداری مهمتر از شنیدن حرف شهروندان و حل کردن مشکلات ایشان نیست

شهردار تهران برای حل مشکلات ترافیک با احداث اتوبانهای جدید و اصلاح برخی اتوبانهای قدیمی و طرح حذف چراغ قرمز و جایگزینی دور برگردان روندی را طی می کرد که مردم روزبروز بیشتر امیدوار می شدند. از همان زمان بود که کارشکنی و اظهارات مخالف با احمدی نژاد اعلام می شد  

یک روز به دلیل برف سنگین و بی سابقه در تهران و بدون در نظر گرفتن کارشکنی وزارت کشور، گناه خود را به دوش احمدی نژاد انداختند و وی را متهم کردند که مدیر نیست،  روزی هم خاتمی بالاخره متوجه ترافیک تهران شد وتلویحا شهردار را مقصر دانست.

 

اپیزود دوم

ثبت نام کاندیداها برای ریاست جمهوری آغاز شد ، اتفاقی که جریان حاکم از آن می هراسیدند اتفاق افتاد ، دکتر وارد رقابت شده بود،در مرحله اول دیگران خیلی تلاش کردند که  با شعارها و تبلیغات نخ نما شده ای  همچون دوباره سازی وطن!با اصلاحاتی که 8 سال وقت مردم را تلف کرده بود، تبلیغات زرق وبرق دار با لباس های گران قیمت که نشان می داد آقایان فکر کردند می خواهند تبلیغ پوشاک کنند نه ریاست جمهوری ، صدقه ی 50 هزارتومانی ، و استفاده از متدهای جدید مثل انگلیسی نوشتن نام خود ،رای مردم را جلب کنند ، اما آنچه که مردم برگزیدند چیزی نبود جز گفتمان  مهرورزی و عدالت

غروب چهارشنبه 25 خرداد 83 را خوب یادم هست ،در شهر سمنان از دانشکده و میان شهر به خوابگاه می رفتم ،ستادهای انتخاباتی کاندیداها در میدان اصلی و مکان های استراتژیک شهر واقع شده بود البته بجز ستاد مردمی دکتر احمدی نژاد که در یکی از کوچه پس کوچه های سمنان واقع شده بود، تبلیغات رنگارنگ کاندیداها و صدای موسیقی و همهمه کلافه ام کرد، به خوابگاه که رسیدم یک دل سیر گریه کردم از مظلومیت دکتر.

بهر حال دور اول تمام شد و مردم رای خود به صندوق انداختند ، اما در دور دوم اتفاقاتی رقم خورد که توقع آن نمی رفت ، پخش شب نامه و روزنامه  بر علیه دکتر، اعلام حمایت های شخصیت های گوناگون از هاشمی ، مقابله با اختناق و وحشت!!! با رای به هاشمی ،توهین های آشکار در مناظرات تلویزیونی به شخصیت دکتر ، قطع برق کشور در زمان پخش صحبت های دکتر از تلویزیون و ....

در سمنان تا چشم کار می کرد تبلیغ هاشمی بود ، در این میان استاندار وقت هم تمام تلاش خود را می کرد، عده ای از مدیران شرکتهای شهرک صنعتی سمنان هم رسما گفته بودند کارگرانشان باید به هاشمی رای بدهند .ستاد های همه کاندیداها تبدیل شده بود به ستاد انتخاباتی هاشمی رفسنجانی ؛ اما در ستاد دکتر وضعیت گونه دیگری بود، بچه ها روزه می گرفتند برای پیروزی ، هر کس نذری کرده بود برای دکتر و همه خرجها از جیب خود ما می رفت ، یادم هست که یکی از دوستان 3 میلیون تومان آن موقع قرض الحسنه گرفته بود برای مخارج که تا همین سال گذشته هم داشتیم اقساط آن را پرداخت می کردیم.

انتخابات برگزار شد و به قول کیهان مردم کار را تمام کردند، انگار دعاهایمان اثر گرفت، روزه هایمان  نتیجه داد، دولت مهروزی و عدالت انتخاب شد ، اتفاقی که خیلی ها از آن می هراسیدند بر اساس آمار رسمی که از سوی ستاد انتخابات اعلام شد، از مجموع 27 ميليون و 959 هزار و 254 رای داخل ايران، آقای احمدی نژاد به 17 ميليون و 248 هزار و 782 رای را از آن خود کرد.

 

اپیزود سوم

با اعلام نتایج اولیه که حاکی از پیروزی دکتر در انتخابات بود، سیل نامه هاو فکس ها و حتی افرادی بود که به ستا دکتر آمدند ، نه البته فقط برای تبریک ، برای اینکه در لیستی که می خواهیم به تهران بفرستیم اسم آنها هم باشد !!! البته قرار نبود همچین لیستی باشد و بعد هم این کار انجام نشد ، اما خیلی جالب بود که فردی می گفت : به هرکدامتان نفری 3 میلیون میدهم که اسم مرا به عنوان حامی احمدی نژاد در انتخابات اعلام کنید!!!غافل از اینکه باندبازی و مافیاگری در سیستم دولت جدید نقشی نخواهد داشت.

بعد از روی کار آمدن دولت جدید ، جریان مغلوب تا امروز سعی کردند به هر آلتی به دولت ضربه بزنند ، مانع پیشرفتآن شوند، طرح های نوی آن را مسخره کنند ، کارشکنی کنند، مردم را مایوس کنند، جریانهای تندرو را به دکتر منتسب کنند و دروغ بنویسند از زبان رییس جمهور ، بیرحمانه به او حمله کنند و  ...

گویا قرآن نشنیده اندکه " و مکروا مکر الله والله خیرالماکرین"

اما احمدی نژاد با قدرت جلوی آنها و مافیای آنها ایستاده است، هرچند که بخاطر این استقلال ضربات سنگینی را هم متحمل شده است.

بهر حال سوم تیر سالگرد حماسه ایست که مردم آن را خلق کردند و نتایج عالی آن را نیز در مواضع داخلی و خارجی دیدیم ، کارهایی که عزت را به ایرانیان بازگرداند که بیان آنها را به زمانی دیگر موکول می کنم.

اما در پایان سختی دارم با دکتر احمدی نژاد

دکتر عزیز

ما برای پیروزی تو دعا کردیم و روزه گرفتیم و از هیچ قدرتی جز خداوند و اهلبیت کمک نخواستیم

اینک نیز که فشارهای بیرحمانه را بر تو متحمل کرده اند ، برای تو از خدا و اهلبیت کمک و استعانت می طلبیم،

خدایا صبر و تحمل زا به رییس جمهور در راه عقیده و جهاد عنایت کن!

دوم تیر 87- محمدرضا باقری

وبلاگ نویس، خبرنگار و دانشجو

پيام حضرت امام ‏خميني بمناسبت شهادت دكتر چمران

بسم ‏الله الرحمن الرحیم

انالله وانّاالیه راجعون

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به «ملاء اعلی»، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی‏عصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می‏کنم. تسلیت از آنرو، که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد، که در جبهه‏های نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه می‏آفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پبروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود، که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملت‏ها و توده ‏های مستضعف می‏کند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش می‏دهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه آن است؟
چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیروابسته به دستجات و گروه‏های سیاسی، و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست، و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.
هنر آن است که بی‏هیاهوهای سیاسی، و «خودنمایی»های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر.
و اما ما می‏توانیم چنین هنری داشته باشیم، با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.
من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلکه به ملت‏های مسلمان و قوای مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم این مجاهد عزیز، تسلیت عرض می‏کنم. و از خداوند تعالی رحمت برای او، و صبر و اجر برای بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تیرماه شصت
روح ‏الله ‏الموسوی‏ الخمینی

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
فصل امتحانات فرارسیده و من هم اومدم سمنان تا تنها امتحان این ترم رو بدم و

ان شالله قبول بشم و  برگردم تهران.

خوابگاه که به اینترنت دسترسی نداریم

الان اومدم تو شهر تا هم کامنتام رو چک کنم هم بگم که برای قبولی در آزمون و دعای خیرتان

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!!!

بزرگداشت فاطمیه تجدید عهد با ولایت

در اين سال ها ايّام فاطميّه، به خصوص فاطميّه دوّم ـ و به ويژه روز شهادت حضرت صدّيقه طاهره(عليها السلام) ، حال و هواى كشور و دسته جات عزادارى رنگ و بويى خاص به خود گرفته، مغازه ها تعطيل و دسته جات عزادارى، سينه زنى و زنجيرزنى در خيابان ها به سوگ بانويى مى نشينند كه پاره تن پيامبر، همسر امير مؤمنان و مادر امامان معصوم(عليهم السلام)است

 همان بانويى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بر در خانه او مى ايستاد و با صداى بلند مى فرمود: «السّلام عليكم يا أهل بيت النّبوّة...»

 بدين وسيله بر مردمان بعد از خود اتمام حجّت مى كند: مقصود من از اهل بيتى كه سفارش آنها را نموده ام، اهل اين خانه است و عمود اين خانه فاطمه زهرا(عليها السلام)است

  امّا چيزى از غروب خورشيد نبوّت نگذشته بود كه غروب غمگين ديگرى را براى عالم اسلام بوجود آوردند و ماه جمال فاطمه زهرا(عليها السلام)در جوانى به واسطه ظلم،ستم و آزار نامردمان غروب كرد و سبب گرديد كه مرد جنگ ها و ميدان مبارزه با ابطال عرب، يعنى حضرت اميرمؤمنان(عليه السلام) از پاى درآيد.چنانکه در خطبه 202 نهج البلاغه خطاب به رسول اکرم می فرماید:

ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه سلام الله علیها کم شده، و توان خویشتنداری ندارم...

از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه سلام الله علیها بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر

 هنگامى كه آن حضرت بدن مطهر بانوى ايمان، زهراى مرضيّه را نيمه شب و مخفيانه به خاك سپرد، غم و اندوه به خانه دلش هجوم مى آورد; با اين حال، مولاى متّقيان با استعانت به درگاه خداوند به نماز مى ايستاد، و شكايت به خدا مى برد. آيا اين آخرين مظلوميّت خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود؟

 بايد گفت كه چنين نبود و وقايعى مانند خانه نشينى حضرت على(عليه السلام)، جنگ معاويه، خوارج نهروان و اصحاب جمل با آن حضرت، مظلوميّت وصىّ آن بزرگوار حضرت امام حسن مجتبى(عليه السلام)، شهادت امام حسين(عليه السلام)به همراه اصحاب و فرزندانش در كربلا و به طور كلّى مظلوميّت همه امامان معصوم در طول تاريخ، ادامه همان مظلوميّت بود؛ ليكن مظلوميّت مضاعف انكار ظلم بر مظلوم است.

 حادثه اى كه در شرف وقوع بود و عدّه اى با زير سؤال بردن شهادت حضرت زهرا(عليها السلام)و ظلم هايى كه به آن حضرت روا شده بود، در صدد انكار مظلوميّت و ظلم و ستم هاى وارده بر پاره تن رسول خدا(صلى الله عليه وآله)بودند.

 امّا با روشنگریها و برگزاری مراسمات از سوی رهبر معظم انقلاب ، مراجع عظام تقليد و از جمله مرحوم فاضل لنكرانى اين توطئه شوم خنثى شده، از روز شهادت حضرت زهرا(عليها السلام)عاشورايى ديگر ساختند و با تشويق مردم به عزادارى و بزرگداشت اين روزها اعلام كردند: اگر آن زمان نبوديم كه از اهل بيت(عليهم السلام) دفاع كنيم، امروز با عزادارى، سينه زنى، تشكيل هيأت هاى عزادارى و پيام ها نمى گذاريم مظلوميّت فاطمه زهرا(عليها السلام) به فراموشى سپرده شود.

 دشمن، امروزه به خوبى دريافته است كه براى تهى نمودن اين ملّت و سيطره بر امور آنان، بايد آنچه را كه تجلّى اعتقادات و ايمان مردم است، خاموش و كم رنگ سازد، روزى با جهالت تامّ و تمام، گريه و عزادارى بر حضرت سيّدالشهداء(عليه السلام)را امرى لغو، و مورد شبهه قرار داده و روزى در شهادت فاطمه زهرا(عليها السلام) ترديد مى كند; در حالى كه اين امر از واضحات تاريخ اسلام است.

 معاندان بدانند اگر به خيال خود در شهادت آن حضرت شبهه اى را القاء كنند، هرگز نمى توانند در مظلوميّت ايشان و ستم هايى كه بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به ايشان وارد شد، شبهه ای وارد نمایند.

 عمر كوتاه ایشان، خطبه آتشين و سراسر استدلالى شان در مسجدالنّبى(صلى الله عليه وآله) ،گريه هاى شبانه روزى ايشان و دفاع محكم آن حضرت از حريم ولايت، همه ادلّه روشنى بر مظلوميّت آن بانو است و از اين جهت،جهان اسلام در مظلوميّت او و شوهرش هميشه عزادار و سوگوار است

 مدّتى است مطالبى عارى از حقيقت و كاشف از عناد و لجاج در مورد ايشان گفته يا نوشته مى شود كه وجدان هر منصف و علاقمند به حقيقت را جريحه دار مى سازد. صحيح است كه مسأله وحدت مورد تأكيد معمار بزرگ انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى(قدس سره) بود; امّا مقصود آن حضرت اين نبود كه شيعه از مبانى اعتقادى متقن و محكم خويش دست بردارد و شاهد كذب و دروغ حتّى نسبت به فاطمه زهرا(عليها السلام) باشد; بلكه به وضوح مقصود ايشان اين بود كه مسلمين عموماً در برابر دشمنان اسلام، ابرقدرت جهانى متحد شوند تا دشمن نتواند در حقيقت اسلام رخنه ايجاد نمايد.

 بزرگداشت شهادت اين بانوى بزرگوار كه اوّلين و باشخصيّت ترين شهيده راه ولايت است، تجديد عهد با مقام شامخ ولايت كه اكمال دين و اتمام نعمت خداوند با آن است، مى باشد.

بايد بدانيم رمز موفقيت ما، ارتباط وايمان كامل به مكتب ائمه طاهرين وتوسّل به آن ذوات مقدّسه است. هويّت واقعى ما، تشيّع حقيقى و اسلام راستين است. خداوند متعال هرچه بيشتر ما را از عنايات كوثر خويش فاطمه زهرا(عليها السلام) بهره مند بفرمايد.

امام همه چیز ماست
این پست را از دیار غربت برای دلم می نویسم

از جایی بیرون از مرزهای جمهوری اسلامی ایران

دور از خلیج تا ابد فارس

بیرون از مملکت مقدسی که خاکش بوسیدنی است

اما براستی چرا ایران برای ما همه چیز است؟

غیر از این که امام آن را به ایرانی غیر از آنکه بود تبدیل کرد؟

یوم تبدل الارض غیرها

اخیر به دو - سه کشور به اصطلاح اسلامی که البته بیشتر مسلمان نشین است تا اسلامی سفر کردم

فاصله اشان تا حکومت اسلامی که هیچ تا ایران خودمان هم غیر قابل تصور است

در این رابطه بیشتر خواهم گفت

اما در طول این سفر خیلی فکر کردم که چه کسی بود که ایران دیگری برایمان ساخت که اسلامی باشد؟

و آیا انقلاب بی نام امام معنا می دهد؟

براستی که انقلاب ما در هیچ جای دنیا بی نام خمینی شناخته شده نیست

ایران قبل انقلاب در مقایسه با ایران بعد انقلاب مانند دوران جاهلیت بود و امام خمینی فرزند خلف رسول الله به یاری جدش آن را دوباره احیا کرد

براستی اگر امام را نداشتیم چه می کردیم؟

 امام همه چیز ما بود

امام همه چیز ماست

آقای ابطحی وفات نه! ؛ مادرم فاطمه ، صدیقه شهیده است

دیروز بصورت اتفاقی در جریان یک جستجو سر از سایتِ وبلاگ نویس دولت خاتمی در اوردم، از سر سوز دل(!) مطلبی با عنوان روضه حضرت حضرت زهرا و روحانیون مبارز نوشته بود.

برایم جالب بود که بدانم چه چیزی نوشته است، گفتم که بالاخره به یک نقطه مشترک با اینها رسیدیم، اینها هم یه چیزی رو قبول دارند که ما هم قبول داریم.

متن رو داشتم می خوندم که برق از سه فازم پرید، ایشان در وبلاگ خود نوشته بود: وفات حضرت زهرا بود (!) از قضیه نگذاشتن علامت احترام که بگذریم ، موضوع شهادت حضرت صدیقه سلام الله علیها امری بسیار مهم است که در ایران برای اولین بار پس از انقلاب حضرت امام خمینی(ره) آن را مطرح کردند.

ماجرا از این قرار بود که سالروز شهادت داشت فرا می رسید و در تقویم های شاهنشاهی مانند وبلاگ ابطحی وفات حضرت زهرا درج شده بود ، امام خمینی دستور دادند تا شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها درج شود و فرمودند: مادرم فاطمه، صدیقه شهیده است.

پس از آن هیچ کس جرات نکرد که عنوان وفات را برای این واقعه عظیم تاریخی ذکر کند.

اما این اصلاح طلبان که داعیه دار پیروی از خط امام هستند ، بار دیگر به مخالفت نه تنها با اندیشه امام بلکه مخالفت با اصول اساسی مکتب تشیع پرداختند.

هرچند این رفتار در این گروه مسبوق به سابقه است، يادم است جناب مولوي عبدالحميد پس از سخنراني خاتمي در زاهدان، از شادي در پوست خود نمي‏گنجيد! چرا كه خاتمي در آن ديدار مردمي، ماجراي غدير و "حديث من كنت مولاه" را به دوستي مردم با علي بن ابيطالب سلام الله علیهم تفسير كرده بودند! به قول جناب مولوي:«آقاي خاتمي با بيان اين تفسير بزرگترين خدمت را به ما كرده‏اند!»

آقایان اصلاح طلب

مراقب باشید

دنیا و آخرت خود را برای سیاسی کاری هایتان به لجن نکشید!

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

زینب یعنی زینت پدر ...
امیرالمومنین علی علیه اسلام را همه میشناسند کافر و مسلمان و شیعه و سنی ....
هر چند بهتر است تصحیح کنم و بگویم امیرالمومنین را کسی نمی شناسد نه کافر و مسمان و نه شیعه و نه سنی
او فخر زمین و آسمان و عرش و فرش و بالاتر از اینها فخر خداست آنجا که می فرماید:
فتبارک الله احسن الخالقین
آری علی آینه تمام نمای خداست.
و چه زیبا فرموده شاعر:
به پرده بود جمال جمیل عز و جل
علی شد آینه ، خیر الکلام قل و دل

اما این علی فرزندی دارد که سرسلسله عشاق و مجانین حسین سلام الله علیهم است.
نام او زینب است یعنی زین اب ، زینت پدر!!!
وا عجبا! که این فرزند زینت آینه تمام نمای الهی است!
زن مگومردآفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش مهر جبین
زن مگو دست خدا در آستین
ما که باشیم که در شان او سخنی بگوییم همین بس که او زینت پدر خود امیرمومنان است.
میلاد نورانی اش بر ما مبارک و ان شا الله که خداوند به یمن  این مولود به همه ما صبر عطا فرماید .

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
نباید بگذارید کارهای ایشان زمین بماند...
سخنان مقام معظم رهبری در جمع خانواده شهید آوینی در تاریخ 72/2/2
خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.
خداوند ان شاء الله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده ی شهید نزدیک می شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می کنم. برای ما افتخار است که هر چه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.
چند روز پیش توفیق زیارت مقبره ی این شهید را پیدا کردیم. پنج شنبه ی گذشته رفتیم آنجا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان –شهید یزدان پرست- را زیارت کردیم. ان شاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روز به روز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند. کارهایی که ایشان داشتند ان شاءالله نباید زمین بماند. ان شاالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند.

برای دیدن کامل بیانات به ادامه مطالب مراجعه فرمایید.
عشق محمد بس است و آل محمد

درباره‏ى پيامبر چه عرض بكنيم؟ جز اينكه بگوييم: پيامبر اسلام، مجموعه‏ى فضائل همه‏ى انبياء و اولياء است؛ نسخه‏ى كامل و تكامل يافته‏ى همه‏ى فضائلى است كه در سلسله‏ى پيامبران و اولياء الهى در تاريخ وجود داشته است

 

نام احمد نام جمله انبياست چون كه صد آمد نود هم پيش ماست‏‏

 

وقتى نام پيامبر اسلام را مى‏آوريم، كأنه شخصيت ابراهيم، شخصيت نوح شخصيت موسى، شخصيت عيسى، شخصيت لقمان، شخصيت همه‏ى بندگان صالح و برجسته و شخصيت امير مؤمنان و ائمه‏ى هدى (عليهم‏السّلام) در اين وجود مقدس، متبلور و مجسم است.

 

پيامبر اسلام يك وجود كهكشان‏وار است و در او هزاران نقطه‏ى درخشنده‏ى فضيلت وجود دارد. در پيامبر اسلام، علم همراه اخلاق هست؛ حكومت همراه حكمت هست؛ عبادت خدا همراه با خدمت به خلق هست؛ جهاد همراه با رحمت هست؛ عشق به خدا همراه با عشق به مخلوقات خدا هست؛ عزت همراه با فروتنى و خاكسارى هست؛ روزآمدى همراه با دورانديشى هست؛ صداقت و راستى با مردم همراه با پيچيدگى سياسى هست؛ غرقه بودن جان در ياد خدا همراه با پرداختن به صلح و سلامت جسم هست؛ در او دنيا و آخرت همراه است؛ هدفهاى والاى الهى با اهداف جذاب بشرى همراه است. او نمونه‏ى كاملى است كه خداوند در عالم وجود، موجودى كامل‏تر از او نيافريده است؛ او مبشر است، بشارت‏دهنده است؛ منذر است، بيم‏دهنده است؛ بر همه‏ى بشريت و بر همه‏ى تاريخ شاهد و ناظر است؛ فراخواننده‏ى همه‏ى بشريت به سوى خداست و چراغ نورافشان راه انسانهاست. «انّا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيرا و داعيا الى اللَّه بأذنه و سراجا منيرا»

نوروز : زیبا ، نجیب و مهربان
امامصادق سلام الله علیه: : نوروز، روزى است كه قائم ما اهل بيت و صاحب امر خلافت در آن روز قيام مى‏كند و خداوند او را بر دجال پيروز مى‏گرداند ... هيچ روز نوروزى نمى‏گذرد مگر اينكه ما در آن روز انتظار فرج داريم.
 
 
ترجمه جلد سيزدهم بحار متن 1101 اصحاب قائم(ع) ..... ص : 1099


نوروز به عنوان " جشن ملی ایرانیان " از قبل از ظهور دین مبین اسلام در این سرزمین جشن گرفته می شده است و هم اینک نیز در بسیاری از کشورها مثل تاجیکستان که پیش از این جزو ایران بوده اند گرامی داشته می شود
.
 
نوروز به عنوان طلیعه بهار آغاز رشد و شکوفایی طبیعت است و ایرانیان با الهام از شکوفایی طبیعت، زیبایی های فراوانی را در رسوم خود اجرا می کنند.مستحکم کردن روابط و پیوندهای عاطفی ، شادی و طراوت دل ها و نوکردن محیط زندگی از جمله خصوصیات " زیبا ، نجیبانه و مهربانانه " نوروز است که همگی مورد تایید آیین مقدس اسلامی است
.
 توامانی بهار شمس با بهار قمر (فروردین و ربیع الاول) در سال جدید می تواند یک تلنگری باشد تا بیش از پیش به سنت های حسنه الهی دقت شود ، مسلما ادعیه و اذکار و آداب نوروز که در روایات ما آمده است نشانگر یک رابطه قوی بین این دو است.
 
 ترکیب کلمه نو روز به معنای روز نو خود نشانگر تحولی است که در همان دعای تحویل سال از امیرالمومنین نقل شده است که یا محول الحول و الاحوال ، اما تحول به احسن حال برای ما استدعا شده نه تحولی ساده ، و درهمین معنا امام صادق می فرمایند : هيچ روز نوروزى نمى‏گذرد مگر اينكه ما در آن روز انتظار فرج داريم. و نیک می دانیم که صاحب الامر مقلب قلوب است و محول احوال و در این موسم ادب خانه تکانی نیز در بین خانواده های ما مرسوم است.و یک تحولی در خانه ها به سبب خانه تکانی ایجاد می کنیم اما تحول در روح وو جان هم با خانه تکانی دل صورت می گیرد.
 
 و در دعای شریف تحویل سال هم منظور جان است نه خانه : یا مقلب القلوب و البصار .و نیکو فرموده که ابتدا قلب را و سپس ابصار را آورده است : ز دست دیده و دل هر دو فریاد! که دیده آغاز گمراهی دل است ،: که هر چه دیده بیند دل کند یاد.
 امید است سال نو که با درایت مقام ولایت به سال نو آوری و شکوفایی نام گذاری شده ، سالی برای پرورش فضایل و نهفته های درون باشد و زمانی برای نو آوری و ایجاد سنت های حسنه که پیش از این به آن نظر نداشتیم.
از سایت mostaghel.ir
تسلیت

سلام

خب دیگه تاخیرای من در نگارش بلاگ تقریبا عادی شده

باید ببخشید

اما به محض ایکه از مشهد رسیدم

آفیش شدم برای سفر به مناطق عملیاتی جنوب کشور – همون راهیان نور-

5-6 روز تا امروز طول کشید

این سفرخیلی حرفها برا گفتن داشت که طی گزارشی باید گرد بیاد و توی شبکه خبر انشجو منتشر بشه

راستی 3 گروه مستند سازهم با ما بودن که احتمالا میتونین از عید هر شب ما رو تو یکی از شبکه های سه و پنچ و خبر و قرآن ببینید.

این سفر بیش از 1200 فریم عکس نیز برای من داشت که احتمالا حدود 100 فریمش طی گزارشات تصویری در خبرگزاری مون منتشر بشه شاید بقیه رو هم تو همین وبلاگ یه کاری کردم.

امروز ظهر رسیدم و الان دارم این پست رو می نویسم

برای ادای دین به پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله شهادت این بزرگوار رو تسلیت میگم

بله شهادت نه رحلت!
شهادت پیامبر توسط نوشیدن شربت زهر آلود توسط زن یهودی

و بسیار دردناک است بازنگری بر رفتار مسلمانان در آن روزها ، نسبت هذیان به پیامبر ، سرپیچی از فرمان او برای شرکت درسپاه اسامه و ...

اما بعد از شهادت یار و ولی و وصی و داماد و پسر عم او به کفن و دفن نبی مکرم اسلام مشغول شد

و چنین می گوید :

ان الصبر جمیل الا عنک : صبر زیباست اما نه در فراق تو!

 

 اما آنانکه بدنبال تغییر مسیر هدایت الهی بودند شورای سقیفه را تشکیل دادند – و لعنت الله علی القوم الظالمین-

و شد آنچه که شد.

و حق مسلم علی علیه السلام در جانشینی غصب شد.

و ای کاش این پایان ماجرا بود.

اما

سیاهرویان منافق بر عدم بیعت علی با ملعون اول به خانه وی هجوم برده و سبب آفرینش نبی و علی و مادر پیامبر (– فاطمه ام ابیها – لولا فاطمه لما خلقتکما - ) و آن گوهرآفرنش را هتک حرمت کردند،چنانکه همه می دانید و قلم شرم دارد از تکرار آن.

این ایام یعنی از 29 صفر تا 7 ربیع الاول به ایام محسنیه در بین خاص الخواص شهرت دارد و عزای دردانه ای که عالم هستی تاب قدومش را هم نداشت بر سر عالمیان گسترده است.

این ایام را به محبین ، شیعیان ، سادات ، و امام زمان تسلیت عرض کرده و بار دیگر با امیرالمومنین تجدید بیعت می کنیم : علی ولی الله

----

مطالعه کتاب سیاهترین هفته تاریخ نوشته علی محدث بندرریگی در خصوص این پست توصیه می شود.

یا مبدل السیئات بالحسنات

وقتی این پست منتشر میشه ، ان شالله تو راه مشهدم
واسه تسلیت اربعین آقا امام حسین با همه بدیهام می رم پیش امام الرئوف.

شراب ناب ناب حسيني



سماوری که به بزم حسین می جوشد

بخار رحمت آن جرم خلق می پوشد

حديث كوثر و تسنيم و سلسبيل مگوي

بگو حکایت مستی که چای می نوشد

صلي الله عليك يا ابا عبدالله الحسين
درخواست مرخصی

ایام امتحانات شروع شده تا 2-3 هفته بدجوری درگیرم 

شاید نتونم بروز کنم

بهر حال زود برمی گردم

خواستگاری!!!
از زمان آخرین مطلبم یه هفته بیشتر می گذره
شاید تا یکی دو هفته دیگه هم نتونم آپدیت کنم
تو آخرین کامنت یکی گفته بود که از مراسم خواستگاری خبر بدم ؛ من هم میگم بروی چشم!!!

مادرش ميگفت: "دخترم! بگذار راحتت كنم تمام زندگي آينده ات بستگي به همين چند دقيقه چاي آوردن دارد. پايت را كه از آشپزخانه گذاشتي بيرون اول خوب همه جا را نگاه كن بعد سرت را پايين بنداز و با صداي آرام بگو سلام! نميخواهم پشت سر دخترم حرف درست كنند كه چقدر خودخواه و بي تربيت بود. يك وقت هول نشوي! رنگت عوض ميشود با خودشان ميگويند: "دختره آدم نديده است" سيني چاي را محكم بگير مثل دفعه قبل نشود كه دستت بلرزد و آقاي داماد را شرمنده كني. حواست جمع باشد اول بزرگتر. يك وقت نبينم كه سيني را يكراست بردي جلوي آقاي داماد فكر ميكنند كه حالا پسرشان چه آش دهان سوزي است. آرام و باحوصله راه برو دوبار كمتر تعارف نكن سرت را بلند نكن آرام حرف بزن حتي اگر جك هم تعريف كردند نخند و گرنه از فردا رويت عيب ميگذارند كه دختره بي حيا و پر رو بود. عزيزم! ميدانم كه سخت است ولي چند دقيقه بيشتر نيست. تحمل كن از قديم گفته اند: "در دروازه شهر را ميشود بست ولي در دهان مردم را نه..."
 لحظه موعود فرا رسيده بود دستورها را مو به مو اجرا ميكرد سيني چاي را دو دستي چسبيده بود سعي كرد به هيچ چيزي فكر نكند شانه هايش را پايين انداخت محكم و استوار قدم بر ميداشت. همه چيز روبراه بود چند قدم بيشتر راه نرفته بود چشمش به مادر داماد افتاد كه چادرش را جلو كشيده بود و در گوش دخترش پچ پچ ميكرد
 گوشهايش را تيز كرد صداي مادر را شنيد كه ميگفت ": ماشاالله هزار ماشاالله همچين چايي مياورد كه انگار نسل اند نسل قهوه چي بوده اند ..."


اولین خبرم توی روزنامه قدش کار شد!
ما دومین خبرگزاری بودیم که این خبر رو مخابره می کردیم.
مهر 3 دقیقه زودتر از ما این خبر رو فرستاد.
بهر حال امروز روزنامه حزب الله و قدس این خبر رو به نقل از شبکه خبر دانشجو کار کردند.

باهنر: براي نامزدي لاريجاني تلاش مي كنيم

   شبكه خبر دانشجو:نايب رئيس مجلس در حاشيه مجمع عمومي اعضاي جامعه اسلامي دانشجويان گفت: حتماً براي كانديداتوري لاريجاني تلاش مي كنيم و نمايندگي ايشان منع قانوني ندارد.

به انگيزه هشتم شوال، سالروز تخريب قبور ائمه بقيع
هشتم شوال، سالروز تخريب قبور ائمه بقيع به دست وهابيان است؛ وهابيان دو بار به مدينه حمله كردند و به تخريب قبور ائمه بقيع دست يازيدند. نخست در سال 1221 بود. در آن سال وهابيان، همه جواهرها و اشياي گران‌بهاي حرم پيامبر خدا (ص) را به غارت بردند و قاضي مكه و مدينه را بركنار كردند. پست قضاوت مكه را به «شيخ عبدالحفيظ» و پست قضاوت مدينه را به برخي از علماي اين شهر دادند. نيز آنان مردم را از زيارت قبر پيامبر اكرم (ص) منع مي‌كردند.
آنان تمام گنبدها و بارگاه‌هاي مدينه را ويران كردند؛ از جمله آنها گنبد و بارگاه قبور ائمه در بقيع بود. آنان فقط گنبد مرقد پيامبر را خراب نكردند.
ديگر بار وهابي‌ها در سال 1343 به حجاز حمله‌ور شدند. آنان در طائف گنبد مدفن ابن عباس را خراب كردند و در مكه گنبدهاي قبور عبدالمطلب، ابي‌طالب و خديجه ـ ام المؤمنين ـ را ويران نمودند و در جده گنبد و قبر حوّا را منهدم كردند. آنان در محاصره مدينه، مسجد مزار حمزه را ويران كردند. اين مسجد و مزار در بيرون شهر و در كنار كوه احد بود. شايع است كه آنان گنبد رسول خدا (ص) را نيز به توپ بستند. اما وهابيان خود منكر آن‌اند. آنان قبور ائمه و قبر عباس ـ عموي پيامبر ـ در بقيع را از بين بردند و ديوارها و صندوق و ضريح روي قبرها را منهدم كردند. به طور خلاصه، وهابي‌ها اماكن، قبور و قبه‌هاي زير را در مدينه از بين بردند:
1. قبور ائمه بقيع (امام حسن، امام زين‌العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق ـ عليهم السلام ـ )؛ 2. قبر عباس بن عبدالمطلب، عموي پيامبر؛ 3. قبه ابراهيم، فرزند پيامبر؛ 4. قبه همسران پيامبر؛ 5. قبه حليمه، دايه پيامبر (ص)؛ 6. قبه عمه‌هاي پيامبر؛ 7. قبه اسماعيل، فرزند امام صادق (ع)؛ 8. قبه فاطمه بنت اسد،‌ مادر اميرمؤمنان (ع)؛ 9. قبه ابي سعيد خدري 10. قبه عبدالله، پدر پيامبر؛ 11. قبه حمزه سيد الشهدا، در خارج مدينه؛ 12. قبه علي عريضي، فرزند امام جعفر بن محمد (ع) در خارج مدينه؛ 13. قبه زكي‌الدين در خارج مدينه؛ 14. قبه مالك ابي سعد از شهداي احد در داخل مدينه؛ 15. مصرع عقيل بن ابي‌طالب؛ 16. بيت‌الاحزان فاطمه زهرا (س)؛ 17. محل ثنايا در خارج مدينه؛ 18. مساجد كوثر، جن، ابي‌القيس، جبل النور، الكبش و ...؛
نيز آنان بسياري از باغ ها و نخلستان‌ها و مزارع را ويران كردند و محصولات آنها را از بين بردند. اين كارها خشم مسلمانان ـ اعم از شيعه و سني ـ را برانگيخت؛ از اين رو آنان از ترس، بارگاه رسول اكرم (ص) را ويران نكردند؛ با بيان اينكه طبق عقايد وهابيت، قبر پيامبر خدا (ص) اولي به ويراني است! و آنچه آنان درباره پرستش قبور! مي‌گويند، به حتم درباره قبر پيامبر خدا (ص) بيشتر جلوه دارد. آنان مي‌دانستند كه تخريب قبر پيامبر اعظم (ص) چنان عواطف جهان اسلام را برخواند انگيخت كه ديگر اسمي از وهابيت برجاي نخواهد گذاشت. از اين رو، در پاسخ به اين پرسسش دست به تأويلات و توجيهات بسيار زدند؛ از جمله آنها اين بود كه گفتند: «گنبد مرقد پيامبر،‌ گنبد مسجد است نه قبر».
آري، تفكر خشن غير منطقي وهابيت در روزگار ما، باعث انزجار فرق و مذاهب مختلف اسلامي، از اين فرقه ضاله شده است؛ فرقه‌اي كه هم اكنون آلت دست امريكا و انگليس و اسراييل براي فشار بر مسلمانان شده است؛ و فرقه‌اي كه دست آويز خوبي براي دشمن براي متهم كردن مسلمانان به تحجر و واپس‌گرايي و خشونت شده است.
بسم الله
بين پست قبلي تا آپديت خيلي فاصله افتاد ،‌ اونهم اول كار
خب ديگه مشكلات زياده
كار هم زياده
اما قول مي دم ازين به بعد بروز باشم
منتظر باشيد.
يا علي
انتظار يعني ...

انتظار فرج يك مفهوم بسيار وسيع و گسترده‌يى است. يك انتظار، انتظارِ فرجِ نهايى است؛ يعنى اين‌كه بشريت اگر مى‌بيند كه طواغيت عالم ترك‌تازى مى‌كنند و چپاولگرى مكنند و افسارگسيخته به حق انسانها تعدى مى‌كنند، نبايد خيال كند كه سرنوشت دنيا همين است؛ نبايد تصور كند كه بالاخره چاره‌يى نيست و بايستى به همين وضعيت تن داد؛ نه، بداند كه اين وضعيت يك وضعيت گذراست - «للباطل جولة» - و آن چيزى كه متعلق به اين عالم و طبيعت اين عالم است، عبارت است از استقرار حكومت عدل؛ و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشايش، در نهايت دورانى كه ما در آن قرار داريم و بشريت دچار ستم‌ها و آزارهاست، يك مصداق از انتظار فرج است، ليكن انتظار فرج مصداق‌هاى ديگر هم دارد. . وقتى به ما مى‌گويند منتظر فرج باشيد، فقط اين نيست كه منتظر فرج نهايى باشيد، بلكه معنايش اين است كه هر بن‌بستى قابل گشوده شدن است. فرج، يعنى اين؛ فرج، يعنى گشايش.

:: قالب این وبلاگ توسط سید مصطفی آهنگرها طراحی شده است ::