فیلم های جشنواره سی و یک، برخلاف انتظار
دارای رشد در سینمای ملی و مذهبی بود یعنی وجه جمهوریت و اسلامیت در فیلم
ها به وضوح دیده می شد. وقتی که فیلم «استرداد» را دیدم از کارگردان به
خاطر خلق یک اثر فاخر ملی برای تنویر افکار عمومی نسبت به پهلوی ها، تشکر
کردم و وقتی «دربند» را دیدم، به یکی از دوستان توصیه کردم این فیلم را –
که یک کار خوب اجتماعی است – در جشن دختران ورودی جدیدهای دانشگاه های کشور
اکران کنند، تا مسئله ای مهم در قالب یک اثر هنری به مخاطب رسانده شود.
رسوایی هم به نظرم یک کار خوب از سینمای ده نمکی برای مخاطبانی که فقط با
فیلم های خالق اخراجی ها به سینما می آیند، بود. و سر به مهر که به نظرم
فیلم ستودنی امسال جشنواره فجر بود. فیلمی آرام و باوقار که یک حس خوب را
در مخاطب درباره یک فریضه دینی بدون سخنرانی و شعار انجام می دهد.
فیلم
هایی هم بود که بالاخره تعریضی به حکومت داشتند مثل حوض نقاشی و هیس
دخترها فریاد نمی ززند و خسته نباشید. و فیلم هایی هم آنقدر ضعیف بودند که
آدم از دوساعتی که برای دیدنش گذاشته، پشیمان می شود،مثل "زیباتر از
زندگی" – با عرض معذرت فراوان از کارگردان محترم آن- و فیلم آفتاب،مهتاب،
زمین.
غرض اما نوشتن درباره
فیلم های جشنواره فجر نیست. بلکه هدفم نوشتن درباره شیوه نقد و نقادی حزب
اللهی های رسانه ای و غیر رسانه ای برای فیلم هاست.
به
وضوح نقش برنامه هفت در علاقمند کردن طیف بیشتری از مردم به مسایل سینمایی
آن قدر زیاد است که همان حرف ها و تکه کلامهای مسعود فراستی را می شود در
لابلای نقد های این جماعت دید. این که فیلم "درنیومده"!، یا داستان نداشت،
یا آدم ها دوبعدی بودند، خوب پرداخته نشده بود، دکوپاژ ایراد داشت، فرم
فیلم فلان طور بود و محتوا بهمان طور، ورد زبانها این آدم ها شده است که
شاید معنای دقیق این عبارت ها را هم ندانند.
«رسوایی»
ده نمکی که اکران شد، عده ای آروغ روشنفکری زدند که این که فیلم نیست،
فیلمفارسی است!، گفتند ده نمکی عاقبتش مخملباف است، و اعتراض کردند که دختر
بدکاره ی فیلم چرا آرایش دارد! و آیا این بود آرمانهای ما؟! یک روحانی می
گفت: آخوند فیلم واقعی نیست و ما اینقدر هم فرشته نیستیم!
جالب
بود که آقای کوشکی همزمان از اخلاق می گفت و از امام زمان که آیا فیلم را
می بیند یا خیر و دائم ده نمکی را متهم می کرد به لمپن بودن و مخملباف
بودن! این هم نمونه ای از اخلاق اسلامی!
فردی
در سینما کنار من نشسته بود و از حجاب سست دختر خراب فیلم شاکی بود، یک
ربع بعدش از شباهت مضمون رسوایی به فیلم ایتالیایی مالنا خبر می داد! گفتم
خوب است که هم مالنا می بینی و هم از حجاب کم فاحشه در فیلم شاکی هستی! خب
برادر من چادر سر الناز شاکر دوست می کرد؟ اقتضای نقشش همین پوشش است!
خیلی
برایم معنا دار بود که در آن جمع مثلا نخبگانی که حتی اخلاق نقد را نمی
دانستند و 8 نفر منتقد را انداخته بودند به جان ده نمکی، گویاترین حرف را
از نگهبان سینما شنیدم که موقع خروج ده نمکی به او گفت: بازم بساز و سرمایه
دارها رو رسوا کن! مخاطب فیلم پیامش را گرفته بود.
حالا
همین مخاطب رگ گردنی برای حجاب شاکردوست فیلم های دیگر با زنان بدفرم تر
را دیده بود و به به و چه چه میکرد، یا از پوران درخشنده برای شناخت سینما و
مخاطب تشکر می کرد، ولی توجهی به تضعیف امر قصاص به مثابه یک حکم انسانی
الهی توسط قصه آبدوغ خیاری خانم درخشنده نداشت و می گفت باید نیمه پر لیوان
را دید! همین مخاطب حزب الهی با دیدن حوض نقاشی ذوق زده شده بود که آفرین
به سینمای خانواده! ولی ندیده بود که سرچشمه همه ی بدبختی ها در فیلم تحریم
های الکی که توسط مسئولان کشور ایجاد شده،معرفی شده است.
مرغ
همسایه همیشه غاز بوده، هادی مقدم دوست کارگردان متعهد سینما و تلویزیون
فیلم ستودنی سر به مهر را درباره یک واقعیت اجتماعی می سازد و مسئله شرم از
انجام واجبات دینی را مطرح می کند، آن وقت یک عده می نویسند که فیلم ضد
نماز بود!، فیلم متوسط بود، فیلم در نیامده بود!
کاش
یک مقدار حفظ خودی ها را از جماعت روبرویمان یاد می گرفتید که کیمیایی را
حلوا حلوا می کنند و مهرجویی را بر سر می گذارند.البته نقد سازنده ایراد
ندارد، من با نقد احساسی و از روی پز و نخریب گونه مخالفم.
دوست
عزیزی نوشته بود که سر به مهر فیلم بسیار بدی بود و خاک بر سر تهیه
کنندگان آن!! حبذا بر این اخلاق اسلامی! بارک الله! واقعا حق کسی که در
ساخت فیلم با مضمون دینی خط شکن شده این است؟ یادم نمی رود روزی که برای
اولین بار این فیلم در جمع محدودی اکران شد، آقای وحید جلیلی خیلی از
کارگردان تعریف کرد و جمله "دمت گرم" از زبانش نمی افتاد، تعجب کردم که
چطور نقدی ندارد،بعد از جلسه پرسیدم و گفت: الان وقت این حرفها نیست باید
برای ساخت بهتر از اینها تشویقش کنیم.
اما
امروز جماعت حزب اللهی عادت کرده به قرقره کردن حرف همان روشنفکرهایی که
تا دیروز به آنها فحش می داد، و عادت کرده یک گوشه بایستد و نقد کند، یعنی
فقط حرف بزند،دریغ از دوزار عمل!
آقایان
منتقد، برادرها، خواهرها، آدم بچه ی خودش را جلوی دیگری نمی زند، یا
خودتان وارد عرصه شوید وبسازید یا از بیرون گود هم بیرون تر تشریف ببرید و
شما شریک جماعت روشنفکر در ذبح بچه مسلمانها نشوید.
خبر سخنگويي مجدد دكتر غلامحسين الهام در دولت را كه شنيدم، متاسف شدم. هر چند دكتر الهام ابوالمشاغل دولت نهم، در دولت دهم به اندازه يك سخنگو هم تحمل نشد و از دولت اخراج شد، و بعد هم بعد از مدتي شد مشاور حقوقي، اما بازگشت مجددش به سمت سخنگويي دولت براي دوستداران و علاقمندان ايشان خيلي خوشايند نبود. آن هم در اين روزها كه بازديد از اوين و ساماندهي به اوضاع زندانيان دغدغه اصلي رييس جمهور گشته و گويي مابقي افراد در خارج از زندان در رفاه و آسايشند و مانده همين يك قلم! به هر حال سال پيش جلسه اي دوستانه با دكتر الهام داشتيم و ايشان از سير تحول احمدي نژاد سخن گفتند و گفتند كه ديگر اين احمدي نژاد با احمدي نژاد 84 فرق هاي اساسي كرده است. در همان جلسه يادم است يكي از دوستان با تشر به ايشان گفت: خود شما در رسيدن احمدي نژاد به اين نقطه تاثير زيادي داشتي و در زمان سخنگويي، همه چيز را ماله كشيدي و توجيه كردي. و يادم است كه دكتر الهام جوابي نداشت كه بدهد. به هر حال سخنگويي در دولتي با اين شرايط و با اعتقادات خود دكتر الهام كه سال پيش گفتند،فقط همين جمله به ذهنم مي رسد: آقاي دكتر! بهمن 57 ساواكي شده اي!
آبروی امام حسین و امام زمان(عج)در روی کره زمین به این نظام وابسته است حالا خوب یا بد! با پیروزی این انقلاب، فرهنگ اهل بیت(عليهمالسلام) 33 سال در دنیا توسعه پیدا کرده است و امروز آبروی اهلبیت(عليهمالسلام) به آبروی نظام گره خورده است.
اين سخنان آيت الله علم الهدي را كه خواندم، گويي آب سردي بر تنم روان كردند، دوباره و چندباره خواندم،باز هم نفهميدم،هنوز هم گيجم و نمي دانم درست متوجه شده ام يا نه!
گوينده اهلبيت عصمت و طهارت، و در آن بين به صورت ويژه حضرت سيدالشهدا و حضرت صاحب الزمان را وابسته نظام جمهوري اسلامي دانسته است.
و من در حيرتم از اين كه امام خميني روحي له الفداه و مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي بارها تاكيد كردند كه اين محرم و صفر است كه اسلام ( نه حتي نظام) را زنده نگاه داشته و بارها و بارها نقش سيدالشهدا و اهلبيت را در شكل گيري و حفظ نظام گفته اند.
و نزديكترينشان به ذهن همين حماسه عاشورايي نهم دي بود كه خون حسين عليه السلام جوشيد و نظام را از سقوط نجات داد.
مگر نه اينكه ما ريزه خوار خوان پركرم اهلبيتيم؟ مگر نه اينكه ما طفيلي اهلبيتيم كه فرمود شيعتنا خلقوا من فاضل طينتنا،شيعيان ما از باقي مانده خاك ما آفريده شده اند؟ مگر نه اينكه «و بيمنه رزق الوري» كل عالم هستي به بركت وجود او رزق مي خورند؟ مگر نه اينكه انقلاب كرديم كه خط سرخ شهادت و عزت سيدالشهدا زنده بماند؟ مگر نه اينكه شهداي ما براي زنده نگاه داشتن امام حسين (ع) به جبهه ها رفتند؟ مگر نه اينكه انقلاب ما پرتوي از نور كربلايي هاي 61 هجري قمري است؟ مگر نه اينكه اين هيات ها و عزاداري ها بوده اند كه انقلاب و نظام را زنده نگه داشته اند؟
حالا شما مي گوييد آبروي سبب اتصال ارض و سما و احياگر نشانه هاى دين و اهل دين و گسترنده پرچم هدايت وابسته به نظام است؟
آقاي علم الهدي!
يادم مي آيد خيلي سال پيش خاطره اي از آيت الله شهيد مطهري در حماسه حسيني خواندم، كه بد نيست شما هم مرور كنيد:
چند سال پیش به انجمن دینی دانشگاه شیراز، دعوت شده بودم. یکی از استادهای آنجا که قبلا طلبه و شاید شاگرد خود من هم بوده است، مامور شده بود تا مرا معرفی کند. او در آخر سخنانش این جمله را گفت: اگر برای دیگران، این لباس افتخار است، فلانی افتخار لباس روحانیت است. از این سخن من آتش گرفتم. بعد از او که برای سخنرانی برخاستم گفتم: آقای فلان، این چه حرفی بود که از دهانت بیرون آمد؟ تو اصلا می فهمی چه می گویی؟ من یک افتخار بیش ندارم و آن یک عمامه است و یک عبا، من که هستم که افتخار عبا و عمامه باشم، این تعارف های پوچ چیست که به همدیگر می کنید؟ حالا حكايت شماست! اتفاقا اين نظام و رهبر و ملت همه آبرويشان از حسين و مهدي عليهم السلام است!
نه آنطور كه شما فرموديد.
و بدانيد اگر امروز عزتي داريم وابسته به سيدالشهداييم. نه اينكه گمان كنيم و هوا برمان دارد كه ما كاري كرديم و ما هستيم كه حسين را زنده كرديم! نه! اين حسين است كه نظام را زنده نگاه داشته است.
" خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامى ... اين معنايش
اين نيست كه همه يك جور فكر كنند؛ معنايش اين است كه اگر دو جور فكر
ميكنند، دستبهگريبان نشوند. هر گونه مخالفت ما با يكديگر، هر گونه دعوا و
نزاع ما با يكديگر، دشمنان را اميدوار ميكند، خوشحال ميكند." مقام معظم رهبري
چند وقتي است كه با نزديك شدن به زمان انتخابات مرحله دوم انتخابات مجلس، بداخلاقي ها و تخريب ها عليه جبهه پايداري از سوي سايت ها و مجلات و كارتل هاي اقتصادي بيشتر شده است.
در همين مدت اي ميل هاي متعددي نيز از سوي خانمي به نام زهرا حايري كه البته از شواهد مشخص است كه يكي از آقايان رسانه اي بنام جبهه متحد است، براي فعالان رسانه اي ارسال مي شود.
اين اي ميل ها براي من نيز مي آمد و بعد از ارسال عين همين مطالب را در سايت ها و مجلات حامي جبهه 7+8 ميديدم.
تا امروز كه فرستنده ي محترم فراموش كرده بود سابقه اي ميل را پاك كند و به لطف خدا منشا اين خرابكاري ها و تخريب ها هم رسوا و هم شناسايي شد.
همانطور كه مي بينيد مطلب را اول آقاي مجتبي توانگر( سردبير سابق الف و مسئول روابط عمومي 7+8) به اي ميل زهرا حايري فرضي فرستاده و بعد به مالك شريعتي و پيام تيرانداز رسيده،و چگونگي توزيع آن در رسانه ها و مدل هماهنگي نيز آمده است.
اين همان تقواي جمعي رسانه هاي 7+8 است!
برادران توانگر، شريعتي و محسن مهديان، تيرانداز! خداقوت ،خسته نباشيد!!
پي نوشت:
شايد برخي اين افراد را نشناسند
، از اين رو يك معرفي اجمالي مي كنم:
آقاي مجتبي توانگر : سردبير سابق الف و مسئول روابط عمومي 7+8 ، كارشناس ارشد مركز پژوهش هاي مجلس و برادر عباس توانگر سردبير فارس نيوز
آقاي پيام تيرانداز: سردبير مهر
آقاي محسن مهديان: سردبير سابق جهان نيوز و مدیرکل اخبار داخلی خبرگزاري مهر
آقاي مالك شريعتي هم عنصر رسانه اي طيف 7+8 كه چندسال پيش خواستار حذف اشهد ان علي ولي الله از اذان براي وحدت! شده بود كه البته بعدا عذرخواهي كرد.
بعد التحریر: آقای شریعتی در وبلاگشان در مورد توضیحات بنده این طور نوشته اند: لازم به ذکر است که مطلب بنده این ادعای ایشان
نبوده و پیگیری روش و منش رهبری در وحدت مسلمانان بوده است: "اذان مشترک
مسلمانان؛ سخت اما شدنی" و هیچ عذرخواهی نیز در کار نبوده است بلکه در مطلب
بعدی از این پیشنهاد خود با استناد به دستور رهبری برای پخش اذان اهل سنت
از سيمای كردستان، کاملا دفاع هم نمودم، بنابراین اقدام ایشان در نسبت خلاف
دادن به بنده قابل پیگرد قانونی است.
با ورود به انتخابات مجلس جريان هاي مختلفي شكل گرفته است و گروه ها و
جناح ها سعي دارند تا در سبد راي مردم قرار گرفته و خود را به بهترين شكل عرضه مي
كنند تا اقبال مردم به آنها افزوده شود.
هرنماينده و جرياني سعي مي كند با ارائه برنامه خود براي كانديداتوري،
فضاي شفافي مقابل مردم قرار دهد. برخي وعده و وعيد مي دهند و برخي هم برنامه ريزي
مي كنند و يك جريان قوي براي ايجاد برنامه شكل مي دهند.
اينكه جريانات سياسي در فضاي فعلي كشور، بخواهند مردم را ترغيب به اصل
حضور در انتخابات و بالابردن مشاركت بكنند، امر ي پسنديده و اينكه عده اي نيز مردم
را ترغيب به جبهه خود مي كنند نيزدر چنين
فضايي غيرقابل جلوگيري است. جريانات مي خواهند با كسب بيشترين كرسي در انتخابات
اداره مجلس را در دست بگيرند.
اما امروز يك خبر عجيب و غريب در پايگاه خبري تحليلي الف (متعلق به آقاي
احمد توكلي نامزد جريان 7+6) منتشر شد، كه حاكي از نگرش خطرناك و افكار غلط در سرعده
اي دارد.
اين پايگاه با انتشار يك تحليل مدعي شد در فهرست ۳۰نفره جبهه متحد
اصولگرايان در تهران، ۱۹نفر به رياست حدادعادل و ۱۱نفر به رياست لاريجاني در مجلس
تمايل دارند.
بله درست متوجه شديد، هم اكنون و درحاليكه هنوز زمان تبليغات
كانديداها نيز شروع نشده است، عده اي بر سر رياست حداد و لاريجاني در حال نزاع
هستند!
حال سئوال اينجاست چرا بايد موضوعي كه بعد از انتخابات ، تازه موضوعيت
پيدا مي كند به صدر دغدغه هاي اعضاي اين جريان سياسي مبدل شود؟
بحث بر اين موضوع كه حداد رييس مجلس شود يا لاريجاني هم اكنون شبيه
بحث پيرمرد و كوزه اي است كه در خواب آن را فروخت و زندگي خود را به كلي تغيير داد
و وقتي از خواب پريد پايش به كوزه گرفت و كوزه شكست!
پرداختن به اين موضوع از آن جهت خطرناك است كه گويي راي مردم و انتخاب
آنها ارزشي ندارد، و هيچ درصدي براي راي نياوردن اين دو نفر ديده نمي شود و از
جهت ديگر هم گويي هيچ اصلحي نسبت به اين دو در مجلس آينده وجود نخواهد داشت.
جريان هاي سياسي بايد شيفته خدمت به مردم باشند و هم اينك بحث بر سر
چگونگي حل مشكلات مردم باشد نه اينكه جنگ قدرت بين خود راه بياندازند كه فلاني
رييس شود يا فلاني!
به هرحال مردم فهيم ايران اين رفتار زشت جريان سياسي 7+6 را فراموش
نمي كنند و به وقت خود پاسخ درخوري به آن خواهند داد.
آخرين چيزي كه از صنعت فيلم سازي هاي طالبي به خاطر داريم، به كجا چنين
شتابان است، سريالي كه مخاطب را پاي گيرنده هاي خود نشاند و جزو بهترين هاي سالهاي
اخير نيز بود.
بعد از فتنه 88 بسيار تلاش شد تا اين موضوع در قالب يك فيلم سينمايي و
در يك قالب دراماتيك عرضه شود. خيابان هاي آرام كمال تبريزي و گزارش يك جشن حاتمي
كيا فيلمهايي بودند كه فضا را به نفع جريان فتنه تعريف مي كردند و پايان نامه و
اخراجي هاي 3 سعي داشتند فضايي را به نفع جرايان انقلابي ايجاد كنند.
البته هر دو دسته اين فيلمها دچار افراط و تفريط بودند و بدون صراحت و
بيشتر با نماد و سمبل، ذهن مخاطب را به سمت موضوع اصلي رهنمون مي كردند.
اواخر سال 88 بود كه طالبي تصميم خود را براي ساخت يك فيلم سياسي با
موضوع فتنه 88 اعلام كرد، و بعد از آن با تلاش و مطالعه يك ساله كتب و ديدن فيلم
ها و مستندهاي مرتبط با موضوع فتنه، سناريوي كار آماده شد.
قلاده هاي طلاي طالبي به خوبي فتنه را روايت مي كند، آنقدر خوب كه فكر
مي كني داري مستند نگاه مي كني، ماجرا از طرح ترور خاتمي و كشته سازي و پروژه
ارديبهشت داغ شروع مي شود و به خوبي نقش ايادي استكبار در فتنه روشن مي شود.
قتل ندا آقاسلطان،قتل مردم كف خيابان، حمله به پايگاه بسيج و چگونگي
كشته شدن چند نفر به دست نيروهاي بسيجي، سازماندهي تجمعات و اغتشاشات به خوبي در
اين فيلم روشن مي شود و تاجايي كه به قول يكي از بينندگان فيلم در برج ميلاد
"قلاده هاي طلا براي جشنواره اي ها فيلم سينمايي است،براي بسيجي ها،
خاطره"
شخصيت هاي قلاده هاي طلا سياه و سفيد نيستند، همه معترضين به انتخابات
اراذل و اوباش و عامل بيگانه نيستند، اما فريب خورده هستند، هنر طالبي به نمايش
دادن روند فريب خوردن است،از شانتاژهاي موسوي تا حرف هاي صبح انتخابات
همسراكبررفسنجاني و شعار تقلب بزرگ كه رمز عمليت فتنه بود،به خوبي در روند داستان
در ذهن مخاطب جا مي افتد.
سياه يا آرماني نديدن وضعيت به رغم وجود سياهي ها و سفيدي ها موضوع
ديگري است كه در فيلم طالبي نمايان است. پليس بد وجود دارد، اما پليس خوب هم هست،اطلاعاتي
خائن وجود دارد و در عمق سيستم همنفوذ
كرده، اما رويش ها و انسان هاي دست پاك بسياري هم هستند؛ فيلم برشي از واقعيت است.
جسارت طالبي در به نمايش كشيدن ضعف دستگاه اطلاعاتي – امنيتي كشور و
ترميم ضعف توسط خود سيستم فوق العاده است. به راستي فتنه اي كه رهبري انقلاب نيز
پرده از برنامه ريزي 10 ساله براي آن، برميدارد چگونه در داخل سيستم امنيتي تشخيص
داده نمي شود و از آن به عنوان هيجان انتخابات ياد مي شود؟ جواب مشخص است،جاسوس
در وزارت اطلاعات است!
در فيلم خواهر و برادري نيز وجود دارند كه يكي حامي موسوي و ديگري
احمدي نژادي است. اين دو در روند تبليغات با هم كل كل و كركري دارند و بعد از
مشخص شدن نتايج انتخابات باهم درگير مي شوند و دعواي مفصلي با هم مي كنند – درست مثل
خيلي از خانواده ها كه دچا همين اختلاف شد- اما در سكانس نهايي فيلم كنار هم در
برابر سفارت انگليس مي ايستند و شعار مي دهند.
يادم مي آيد در فيلم از كرخه تا راين وقتي يك جانباز بريده ازنظام كه براي پناهندگي به آلمان رفته، نمايش
داده شد، رهبري فرموده بودند اگر اين جانباز هم در هواپيما نشان داده مي شد كه به
ايران برمي گردد، ديگر فيلم عالي بود.
طالبي در اين فيلم جهش فيلم سازي خود را به رخ مخاطب مي كشد و يك
سينمايي با ريتم تند را به مخاطب عرضه مي كند.
البته اگر فيلم تنها بر تكنيكها تكيه مي كرد،اينچنين مقبول نمي افتاد
و حتما اثر وضعي نيت طالبي است كه مخاطب را اين چنين به وجد آورده كه هر سخن كه از
دل برآيد لاجرم بر دل نشيند.
طالبي فيلسماز انقلاب است و قلاده هاي طلايش خسته نباشيد نمي خواهد، طالبي
خاطره بد فيلم هاي سياسي ضد نظام مثل زادبوم و گزارش يك جشن و ... را از دهن ما
برد، اين تقريبا اولين بار بود كه پس از ديدن يك فيلم سياسي راضي و خوشحال از سالن
سينما بيرون مي رفتيم.
بررسي تاريخ كشورهاي استبدادگر، از جمله
آمريكا و انگليس نشان مي دهد كه دولتهاي اين دو كشور همواره در برخورد با
كشورهاي ديگر با سركوب و خشونت رفتار كرده اند، عراق و افغانستان،ايران،
ويتنام، ناكازاكي و هيروشيما و بسياري از كشورهاي دنيا شاهد اين خشونت ها
بوده اند و حالا اصلا تعجبي ندارد كه نيروهاي پلييس آمريكا و انگليس و
ساير كشورهاي غربي با شهروندانشان با خشونت برخورد كنند. غربي كه پيش از
اين بلاهاي متعدد بر سر ملتها آورده است، طبيعي است الان شمه اي از آن را
هم به مردم خود نشان دهد.
كشورهايي كه ريختن بمب و موشك بر سر زن و كودك و پير و جوان عادت روزمره
شان شده است،آيا كشتن و مجروح كردن با گلوله يا شوك الكتريكي كار دشواري
است؟
ابوغريب و گوانتامو مملو از انسانهاي بي گناهي است كه بدون هيچ محاكمه اي
در زندان بسر مي برند و زير سخت ترين شكنجه ها هستند،براي كشورهاي مجري
اين زندانها، آيا دستگيري معترضان خاموش وال استريت، ضرب و شتم آنها و
انداختن سگ به جان مردم براي اين رژيم ها كار سختي است؟
غرب همواره بر حق برگزاري تجمعات مسالمت آميز توسط مردم تاكيد لفظي كرده
است. حتي در بسياري از موارد اين نكته را به عنوان چماقي بر سر كشورهاي
ديگر كوبيده است.
اما منظور غرب از اين حق چيست؟ آيا دولت هاي آمريكا و انگليس و فرانسه و
ايتاليا قائل به اين هستند كه مردم حق برگزاري تجمع دارند، اما دولت هم حق
دستگيري و كتك زدن آنان را دارد؟ يا مثل دولت انگليس حق شناسايي آنان با
دوربين و هجوم به منازل آنان را دارد؟
از مقامهاي غربي بپرسيد كه آزادي بيان از نظر آنان چه معنا و مرزي دارد؟
دولت هلند فردي را كه به اسلام و پيامبر آن توهين نموده بهاستناد آزادي
بيان تبرئه ميكند اما سرباز آمريكايي كه جنايات سربازان آمريكايي را در
افغانستان افشا ميكند زنداني ميشود، مقامات آمريكايي تلاش ميكنند او
را اعدام كنند و حتي به نماينده سازمان ملل اجازه ملاقات با او را
نميدهند.
كشورهاي غربي بهنام امنيت ميتوانند مكالمات را شنود كنند، ايميلها را
بازرسي كنند، سايتهاي اجتماعي را فيلتر كنند اما اگر كشوري سايتهاي
غيراخلاقي و ترويجكننده پورنوگرافي و بردگي جنسي را فيلتر كند ناقض حقوق
بشر ميشود!
برويد تحقيق كنيد درحوادث اخير انگليس چند كودك دستگير شده و چندنفر از
آنها هنوز بدون حضور در دادگاه زنداني هستند؟ وضعيت تجاوز جنسي به زنان در
ارتش آمريكا را بررسي كنيد.
آيا كسي كه به همكار خود رحم نميكند ممكن است از زنداني اسير دست خود
بگذرد؟ ميخواهد در زندان ايالتي باشد يا در عراق و افغانستان!
اينها البته حرف هاي بي پايه و اساسي نيست كه سندي درباره آن موجود
نباشد،اما در مقابل اين همه جنايت براي كدام كشور گزارشگر ويژه حقوق بشر
تعيين مي شود؟
اگر در ايران چند نفر قاچاقچي يا سارق مسلح اعدام شوند، آه و واويلاي غرب
از نبود حقوق بشر بلند مي شود اما همه دربرابر نسل كشي آمريكا و انگليس و
بمباران كشورهاي ديگر و حتي در داخل آمريكا در نابودي فرقه داوودي و مك
كارتيسم ساكت مي شوند. سكوت امروز رسانه هاي دنيا در برابر اعتراضات وال
استريت و سركوب آن نيز مانند همان سكوت است.
ديروز منفعت نظام سرمايه سالار،منفعت سالار و شهوت سالار آمريكا در نقض
حقوق عراق و افغانستان بود و امروز كه مردم اين كشور منافع دولت را در وال
استريت تهديد مي كنند، از هيچ اقدامي عليه آنان فروگذار نخواهد بود.اين
بيداري و حرف هاي سي و چند ساله جمهوري اسلامي ايران امروز مردم آمريكا را
بيدار كرده و در تظاهرات خود اعلام مي كنند كه 1درصد حاكم عليه 99 درصدي
مردم ايستاده و اين هزينه ها را به آنها تحميل كرده است.
جوانان ما برخود ببالند كه اگر روزي سفارت آمريكا را به عنوان نماد يك
نظام شيطاني تمام عيار به اشغال درآوردند، امروز رشحاتي از آن در جنبش
اشغال وال استريت كه نظام سرمايهداري را زير سؤال برده است نمايان شده
است. دير نيست روزي كه وجدانهاي آگاه غربي، ابعاد ديگر اين نظام شيطاني
يعني نظام سياسي، فرهنگي، رسانهاي و اجتماعي را نيز تخطئه نمايند.
«چقدر خوب است كه همهى وعدههاdى كه دولت
به مردم داده، عمل بشود. اگر چنانچه وعدهاى به مردم داده بشود و عمل نشود،
اين مشكلات درست خواهد كرد؛ نه فقط نسبت به دولت، بلكه به نظام.
آقاى رئيس جمهور اشاره كردند كه به ما
ميگويند شما سطح توقعات مردم را بالا برديد. اين بالا بردن سطح توقعات،
ناشى از اين نيست كه شما نواقص خودتان را گفتهايد، مردم توقعاتشان بالا
رفته؛ نه، توقعات با دادن وعدهها بالا ميرود. اگر ما بتوانيم به اين
وعدهها عمل كنيم، توقعات مردم تبديل ميشود به ايمان و اعتقاد مردم؛ اين
خوب است. كارى كنيم كه آنچه را كه گفتهايم انجام ميدهيم، انجام بدهيم و
مردم ببينند كه انجام گرفته."
اینها سخنان رهبر معظم انقلاب است که هنوز
دو هفته از بیان آنها در دیدار با هیئت دولت نمی گذرد. پیام مشخصی هم دارد.
به جای وعده که مردم را متوقع می کند باید کار کرد، عمل کرد و به نتیجه
رسید.
هرچند بنا در نگارش این مطلب این است که
وعده دادن دولت، از جنس وعده سر خرمن نیست و دولت خدمتگزار با کار، تلاش و
مجاهدت از همان سال 84 تا کنون کارهای بزرگی را انجام داده است که گاهي
برخی از آنها در حد آرزو برای مردم و نظام مطرح می شده است. کارهایی مثل
تحقق بخشیدن به سازو کار هسته ای، هدفمندی یارانه ها، سهمیه بندی بنزین و
هزار کار دیگری که دولت انجام داده و البته گزارش های آن در هفته دولت
توسط سایتهای مرتبط اعلام شد.
اما دغدغه اصلی، وعده هایی است که ممکن است
به هر دلیلی اعم از کارشکنی و یا ناتوانی انجام نشود، یا به نحو مطلوب
انجام نشود، و یا کلا مسئله پاک شود. مثال مشخص در این خصوص، وعده
رییسجمهور محترم در خصوص حساب آتیه کودکان است. نه از یک میلیون خبری شد،
نه از حساب ماهانه، پولهای واریزی هم از حسابها خارج شد. در مورد استخدام
چند هزار پرستار باز همین اتفاق افتاد. رییس جمهور وعده ای داد و عملی
نشد.
این خلف وعده ها و وفا نکردن به عهد توسط
دولت مردم را نه تنها به دولت بلکه به نظام بدبین می کند و وعده های دیگر
آن را نیز زیر سئوال می برد و شعار های اساسی مانند عدالت را نیز زایل می
کند.
پس از دیدار رهبر انقلاب با هیئت دولت و آن
سخنان در خصوص وعده ها، باز هم شاهد هستیم طی دو هفته چند وعده درشت دیگر
توسط دولت به مردم داده شده، یارانه ها می تواند سه برابر شود، سال 91 همه
ایرانیان خانه دار می شوند، تا پایان امسال دو و نیم میلیون شغل ایجاد می
شود.
هرچند وزیر کارو رفاه و تعاون گفته که "ما
خودمان هدفمان را بزرگ ترسیم کرده ایم و در این راه تمام تلاشمان را می
کنیم، اگر به هدف رسیدیم که چه بهتر اما اگر هم نرسیدیم، کسی به ما تکلیف
نکرده بود دو میلیون و 500 هزار شغل را ایجاد کنیم، اگر توانستیم دو
میلیون و 500 هزار شغل، یا نه دو میلیون یا یک میلیون مگر قانونی وجود دارد
که ما را ملزم به این کار کرده باشد؟"
آقای وزیر و دولت محترم باید بداند اینگونه
نیست که وعده 100 بدهند و بعد مردم را بخواهند به کمتر قانع کنند، الزام
کار، دادن وعده است، وعده تعهد می آورد. اگر همه بخواهند وعده دهند و عمل
نکنند و به این راحتی بگویند ملزم که نیستیم!، سنگ روی سنگ بند نمی شود.
تعالیم اسلامی ما با این مشی متفاوت است
(وأوفوا بالعهد إن العهد كان مسؤولا) دولتمردان و مسئولان باید توجه داشته
باشند که این وعده ها بدون به نتیجه رسیدن ارزش ندارد و کم کم اعتماد مردم
را سلب می کند، پس چه بهتر است که بتوان بدون دادن وعده، عمل کرد و به جای
حرف و رؤیا و آرزو، نتیجه را به مردم خوب ایران تقدیم کرد.
پيشتر نوشته بودم که همان روز اولي که بي وتن منتشر شد، آن را از غرفه انتشاراتي گرفتم و به صبح نرسيده تمامش کردم. اين ذوق اما براي خواندن جانستان کابلستان در من نبود. تازه بعد از چند ماه از انتشار کتاب را گرفتم و فصل اولش – مور و تيمور – را خوانده ام.
ناراحت شدم.
از اينکه سکوت خواص هم پز دادن دارد. از اينکه نويسنده افتخار کرده است که وسط شلوغي هاي فتنه 88 – يا به قول خود اميرخاني وقعه ي انتخابات دهم- رفته به دماوند صعود کند تا کسي از او بازخواست موضع نکند. تا او همچنان سکوت کند.
راستش نا خودآگاه ياد خواجه ربيع افتادم. معمولا کساني که مي روند مشهد ، يک سري هم به خواجه مراد و خواجه اباصلت و خواجه ربيع مي زنند. دو مورد اول که هيچ، اما خب مورد سوم در بحبوحه ي جنگ صفين خدمت حضرت رسيدند که: يا علی! ما در اين جنگ كه با شاميان می كنی به شك افتاده ايم و حق و باطل را نمی دانيم گرچه به فضل شما معترف هستيم ولكن ما از شما می خواهيم ما را به سوی يكی از اين مرزها بفرست تا در آنجا با كافران بجنگيم..
علي را در صفين تنها گذاشتند و آمدند به طوس. تنها گذاشتن ولي در عمق فتنه هم مدلي از بصيرت است که هم خواجه ربيع هم رضاي اميرخاني به آن افتخار مي کنند. اصلا راست مي گويد. نويسنده را چه به سياست؟! مگر سياست ما که عين ديانت ماست،عين نويسندگي ما هم بايد باشد؟ نوشته بايد مخاطب پسند باشد. بايد مخاطب خوشش بياد. حالا نمي شود که مخاطبمان را خودمان بپرانيم، مي شود؟ هر موضعي در فتنه موجب مي شود که عده اي را خوشايند نيايد. مگر اينکه ساکت باشي.
بعد جالب است که جواني اميرخاني را نوک دماوند شناسايي مي کند و او را بابت موضع نگرفتنش شماتت مي کند و اميرخاني هم گله مند مي گويد در عجب است چرا به جاي يتفکرون و تعقلون ، دچار يتجادلون شده است. و طلب حقيقت و بصيرت را مجادله مي خواند.
راست هم مي گويد . تيراژ کتاب مهم است و فروشش يا موضع گيري به نفع حکومت؟فکر نمي کنم کسي باشد که نداند يا نخواهد بداند که فتنه 88 درگيري دولت و مردم نبود . دعوا سر احمدي نژاد نبود. همه بحث ها روي اصل نظام بود. روي دين بود. نمي توانم باور کنم کسي با آن آب و تاب داستان سيستان را نوشته، نظر رهبري برايش بي اهميت است.
اما خب خواجه ربيع ها هنوز هستند و اميرخاني هم خواجه ربيع دوره ماست. او را چه به فتنه؟ ان شالله بعد از جانستان ، قيدار را منتشر مي کند و بعد تر هم دوباره مقاله بلندي و باز هم رماني و باز مقاله بلندي و دوباره رماني و .....
کسي که خواب است بيدار مي شود، کسي که خودش را به خواب زده ، نه. من فکر مي کنم اميرخاني خودش را به خواب زده و با اين که مي گويد و تاکيد مي کند سياسي نيست، خيلي هم سياسي است. حداقل اين ها برود به کساني بگويد که سرلوحه هايش در لوح – نه آن گزيده هاي منتشرشده در کتاب ، بلکه کامل آن ها – را نخوانده باشد .
ما در زيارت عاشورا و بقيه زيارات يک عبارتي داريم،آنجایی که ما لعن میکنیم، نه فقط قاتلین را، بلکه خاذلین را هم لعن میکنیم. خاذلین یعنی چه کسانی؟ آنانی که در مقابل مظلومیت حسین(ع) ساکت ماندند و از حق قیام و دفاع نکردند . چه کسانی سکوت کردهاند؟ کسانی که هنوز هم فتنه را فتنه نخواندهاند.
بگذريم .
و الي الله الامر
++ بعدنوشت: الف) عبارت آخر و توضيح اينکه خاذلين يا ساکتين مورد لعن اند، از استاد پناهيان است و نظر شخصي نيست ب) نمي توانم قبول کنم که اميرخاني و طرفدارانش مي توانند به همه کس و همه چيز انتقاد کنند ولي بنده به جرم يک انتقاد بايد فحش و ناسزا بشنوم و هر کسي چيزي نثارمان کند! ج) بنده به ساحت کتب اميرخاني خدشه اي وارد نکرده ام، چه آنکه به حيث نويسندگي اميرخاني خيلي هم خوب است، اما نقد بنده به ايشان در سکوتشان به فتنه بوده و نه متن هاي ايشان. چه آنکه چخوف و داستايوفسکي هم نويسندگاني خوبي هستند اما ولايتمدارند؟
دو روز است گوگل شبکه جديد اجتماعي راه اندازي کرده است به نام گوگل پلاس. گوپس (مخفف همان گوگل پلاس) تلفيقي است از فيس بوک و توئيتر و جي تاک و پيکاسا به اضافه امکان گفت و گوي تصويري همزمان با چند نفر و البته گرافيک بسيار زيبا و محيط دوستانه با کاربر.
گوپس خدمات خود در ايران را توسط گوگل مسدود کرده است. علاوه بر اين فعلا اين شبکه در وضعيت بتا قرار دارد و فقط با دعوتنامه مي توان در آن عضو شد، اما با وجود اين دو مانع بزرگ باز هم در طول دوروز تعداد قابل توجهي از وبگردها و اهالي اينترنت به آن وارد شده اند و فعاليت خود را آغاز کرده اند.
هدفم از اين نوشتار آب افتادن دهان شما و سست شدن دستتان براي ورود به اين شبکه اجتماعي نيست. نه من نمي خواهم شما را ترغيب کنم تا در زمين جديدي شروع به بازي کنيم. هدفم چيز ديگري است.
دو سال است که در هر سازمان و ارگان دولتي و حکومتي که وارد مي شويم حرف جنگ نرم است و شبکه هاي اجتماعي و تا حالا هم کلي سخنراني و سيمنار ( بخوانيد سمينهار) و کارگاه و ... انجام شده و کلي هم بودجه به آن تخصيص داده اند. همه فقط انذار مي دهند و فرياد وااسلاما سر داده اند که تاراج شد و چنين شد و چنان. و همه اخطار مي دهند که عضو نشويد اين ها همه اش جاسوسخانه است و فلان و بهمان!
بر خلاف ما که در زمينه شعار و سخنراني يد تولايي داشتيم ، دشمن اما عملگراست. هر روز ابزار جديدي براي مخاطبش ساخته است تا بتواند تاثير خود را بالا ببرد و همه اعتبار خود را به ميدان آورده تا بيشترين يارگيري را داشته باشد.
دغدغه مديران اجرايي و مسئول ما در اين حوزه ها اما چيست؟ برگزاري کارهاي نمايشي و ارائه بيلان و قطور کردن گزارش عملکرد خود؛ کاري که مديران ما به خوبي بلدند.
دو روز است گوگل شبکه اجتماعي جديد خود را افتتاح کرده است، آن وقت ما هنوز به فکر اين هستيم چطور دانشجويانمان را وبلاگ نويس کنيم. و اين يعني حداقل 5 سال از قافله عقبيم.
سال
84 وقتی سردارمحمودزاده زد توی گوش آن دختر شهید که در اعتراض به حضور عده
ای خودفروخته در جشن تولد ملکه در ایام فاطمیه اعتراض کرده بودند و آن
دختر به زمین پرت شد، .وقتی همان روز 6 نفر از دانشجویان را لت و پار کردند
و به زندان انداختند، وقتی جلوی سفارت اردن سرها و دست ها رو می شکستند،
یا در همین دفتر حافظ منافع مصر روز عرفه دوسال پیش، شب های محرم وقتی آن
طور دختر و پسر را ضرب و شتم کردند، باید می فهمیدیم چه انتظاری در مقابل
دفاع از بحرین در استادیوم داریم
درست است که نوشتن
درباره آخرین کار حاتمی کیا سخت است، اما ننوشتن درباره آن کاری بسیار
دشوارتر است. ابراهیم حاتمی کیا کارگردانی که با آژانس شیشه ای و از کرخه
تا راین او را می شناسیم، در جشنواره فجر فیلمی را به روی پرده بود، که
نامش "گزارش یک جشن" بود.
ساخته جدید حاتمی کیا گزارشی است از
تضادهای درونی کارگردان و جامعه شناسی وجود او، تضادهایی که حاتمیکیا
اصرار دارد بر جامعه امروز ایران تحمیل کند. داستان فیلم از اینجا شروع می
شود که زنی به اسم "شهربانو شکیب" (همان بانوی شهر ما)، یک موسسه ازدواج
دایر کرده و در آن دختر و پسرهای مجرد را با هم آشنا کرده، آموزشهای پیش
از ازدواج به آنها می دهد و در نهایت اگر به درد هم خوردند، با خانواده
هایشان صحبت می کند و آن ها را به خانه بخت می فرستد. در این بین، نیروی
انتظامی در پی شکایات مردمی و گزارشهای رسیده، به این نتیجه می رسد که
موسسه باید پلمپ بشود و ماجراها آغاز می شود.
بانوی فیلم حاتمی کیا، مجسمه ساز است،
به طور خاصی چادر سر می کند، شوهرش مهندس است و اتفاقا 20 سال است که همسرش
را تنها گذاشته، مادر جوانان وطن! است و فقط اسمش عروس آذربایجان نیست.
سرگرد اداره اماکن هم که رضا کیانیان (همان سلحشور آژانس) است، میان سال
مردی است مجرد، بدخلق و بی تسلط روی اعصاب به طوری که در صحنه ای از فیلم
روی جوانان اسلحه می کشد! و البته سرگرد هم مثل مامور امنیتی فیلم قبلی
حاتمی کیا (به رنگ ارغوان) در برابر سوژه اش کم می اورد و دلبسته او می شود
به نحوی که عتاب مافوقش را برمیتابد.
در سکانسی از فیلم، بانو شروع می کند به
نماز اول وقت ظهر، و جالب اینکه در موسسه شکیب هیچ یک از جوانان نماز نمی
خوانند ولی برای ناهار، سفره نذری پهن می کنند.
از قضا دستور پلمپ موسسه را سرهنگ
احمدرضا حسین پور(که اسم کوچک خاصش مشابه یکی از فرماندهان نیروی انتظامی
است!) صادر کرده و جالب اینکه دختر آقای حسین پور مراجعه کننده همین موسسه
است و می خواهد با دوست پسرش بعد از تکمیل آشنایی ازدواج کند.
بعد از پلمپ موسسه، جشن در حیاط موسسه
در حال برگزاری است و سرهنگ سر می رسد و با نیروی های ویژه حیاط را خالی می
کند که حتی روحانی حاضر در مجلس (عاقد) هم به برخورد نیروی انتظامی اعتراض
می کند!
نشستن و منصرف نشدن از تماشای حرف های
شعاری و بیانیه گونه حاتمی کیا هرچند سخت است، اما دقایق پایانی را هم می
بینم: باقی ماجرا مانند فیلم روزهای سبز حنا مخملباف است که در مورد حوادث
بعد از انتخابات 88 برای بیبیسی فارسی ساخته بود. تصاویر با لرزش دست و
کیفیت موبایل! خشم جوانان وطن! توسط نیروی انتظامی برانگیخته شده است،
جوانان به شهر ریخته و نظم عمومی را بر هم می زنند، با یکی دو مامور موتوری
ریشدار گلاویز می شوند و رسما به توحش و نزاع دعوت می کنند و برخلاف گفته
بانو که می خواهد جوانان را مطابق خواسته ماموران به سفره خانه سنتی ببرد،
به بوستان پایداری! (که از قضا مثل روسری مریلا زارعی بانوی جدید و جوان
جنبش سبز است) می روند و اعلام می کنند حتی اگر بانو تن به حقارت
قانونگرایی بدهد، بانوی آنها نیست.
فیلم آخر حاتمی کیا گزارش خوددرگیری
دستگاه های نظام است. بنیاد فارابی، سازمان ملی جوانان و سازمان فرهنگی
هنری شهرداری از بودجه دولتی و بیت المال از بیانیه سیاسی آقای کارگردان
حمایت می کنند که علاوه بر اسم سازمانشان، اسم خودشان هم در تیتراژ بیاید و
احتمالا دو سه خط دیالوگ هم به بستگانشان به عنوان سیاهی لشگر در فیلم
نقش داده شود. باز از نظام مهندسی فرهنگی و این ها برای ما جوانان
بگویند.
گزارش یک جشن، گزارش یک خون دل است،
گزارش یک بغض. بغض فرهنگ و هنر انقلاب اسلامی برای مرحوم ابراهیم حاتمی
کیا. حاتمی کیا دیگر حق ندارد از دفاع مقدس بگوید او همان بهتر که بر سیاق
این چند سال، از حاملگی ناخواسته، اجاره رحم و بانوی شهر خود بگوید. گزارش
یک جشن است گزارشی است از تضادهای درونی یک کارگردان که قرار است با
تصویرپردازی او، به پای جامعه ایرانی نوشته شود.
میلاد موفور السرور قطب عالم امکان، حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، عید بزرگ شیعیان است.
هر چند بعضا دیده شده که مراسم میلاد حضرت در نیمه شعبان، با اشک و حزن منتظران همراه است، خیلی بوی شادی نمی دهد. مردم همه به هم تبریک می گویند. کوچه و خیابان و شهر را آذین بسته اند. اما نه برای سالروز تولدش، بلکه برای مقدمش.
هیئت های مذهبی هم بعد از سرود و مولودی خوانی، معمولا مناجات و گریه ای هم دارند و این موضوع برای برخی حل نشده و به آن ایراد می گیرند که در روز جشن میلاد حضرت ولی عصر، که دیگر جای غم و قصه نیست.
جواب کوتاه و مستدلی به این عزیزان می دهم و عرضم را تمام می کنم.
ندبه، در لغت عرب به معنای گریه و شیون است، نه هر گریه و شیونی، بلکه آن گریه ای که صدای انسان از گریه بلند شود و فریاد بزند.
در تعالیم شیعی از امام صادق دعای ندبه نقل شده که هر صبح جمعه در انتظار مولایمان خوانده شود. عید قربان، عید غدیر، عید فطر و عید جمعه، اینها بزرگترین اعیاد مسلمین است که در آنها خواندن دعای ندبه سفارش شده است.
ندبه در عید، یک تذکر است، دستور به گریه و فغان از غیبت یک تلنگر است که عید بدون حضور مولا عید نیست.
از همین رو همواره شاهد اشک دیده منتظران در نیمه شعبان هستیم
دیشب شبکه سوم تلویزیون، مستند تقاطع درباره قتل نداآقاسلطان را نشان داد. الان قصد بررسی مستند و کیفیت آن را ندارم. چه آنکه در برابر ساخته بی سر و ته صدای آمریکا این یک شاهکار به حساب می آمد.
قسمتی از فیلم به عباس کارگر جاوید اختصاص داشت. فرد بسیجی که به گفته آرش حجازی، قاتل ندا بوده است. اما نه اسلحه ای از او پیدا شد، نه سندی بر قاتل بودن وی.
دیروز عباس درحالی جلوی دوربین رفت که با ماسک صورتش را پوشانده بود. ماسکی که برای او زندگی را به ارمغان آورده بود. او به خوبی از خودش دفاع کرد و همه اتهامات را پاسخ داد.
تکه ای از فیلم اما تکان دهنده بود.
عباس رو به استاد موسیقی و دیگر شاهد قتل می گوید: شما هم مثل من متهم به قتل ندا بودید، اما کدامتان زندگی اش را رها کرد؟ من الان توی اتاق 6 متری زندگی می کنم. شماره تلفن و آدرس من در سراسر دنیا پخش شد. بیشترین آزار و اذیت را من متحمل شدم، چرا؟
چرایش را من می گویم. چون عباس یک بسیجی بود.
دیشب غمی در صدا و سیمای عباس دیدم که اضطرار در آن موج می زد. عباس به جای من آنجا بود. به جای تو. به جای تک تک ما.
حالا همین جا اعلام می کنم و از همه دوستان وبلاگ نویس می خواهم تا اعلام کنند و به این جمع بپیوندند: ما همه عباس کارگر جاویدیم.
خواهر مجید توکلی را حتما به خاطر دارید. قهرمان پوشالی به اصطلاح جنبش دانشجویی سبزها. دانشجوی کشتیرانی دانشگاه امیرکبیر که پس ازچهار ترم پیاپی مشروطی از دانشگاه اخراج شد. مجید توکلی 16 آذر سال گذشته بود که بعد از آنكه نتوانست با سخنراني ساختار شكنانه و
اهانت آميز خود بر تعداد تجمع كنندگان حامي مير حسين موسوي بيفزايد، با
مشاهده حضور پررنگ دانشجويان حامي انقلاب اسلامي احساس خطر كرد و با آرايش
و لباس زنانه آماده فرار از دانشگاه شد.
مجید كه همانند زنان محجبه، مانتو به تن كرده و مقنعه و چادر به سر
داشت و حتي يك كيف زنانه را نيز براي محكم كاري به دوش انداخته بود، در
رسيدن به هدف خود ناكام ماند و توسط مامورين امنيتي دستگير شد.
خواهر مجید توکلی هم اکنون در زندان است.
فرزاد کمانگر را هم حتما می شناسید. تروریستی که عضو پژاک بود و در چند عملیات بمب گذاری تروریستی شرکت داشت. بگذریم که بعد از اعمال مجازات وی داماد لرستان و عروس آذربایجان و شیخک ساده لوح از وی حمایت کردند و گفتند که نباید اعدا می شده، اما نکته ای که میخواهم به آن اشاره کنم، چیز دیگری است.
خواهر مجید توکلی در یادداشتی که از زندان اوین برای یک سایت ضد انقلاب فرستاده، به نکات جالبی اشاره کرده است، از وقت درس خواندن و والیال بازی کردن و کتابخانه رفتن!! در اوین که بگذریم، این قهرمان پوشالی حملاتی مجدد به نظام جمهوری اسلامی داشته و مدعی شده که اعدام شیوه ی استبداد است و گفته که فرزاد نه یک تروریست بلکه یک معلم ساده بود!
کلی هم آسمان را به ریسمان وصل کرده که قوه قضاییه دروغ گفته و بی شرمانه حکم اضافی برایش صادر کرده است.
قصدم اصلا پرداختن و جواب به مسائل مطرح شده توسط توکلی نیست. زیر نامه 21 اردیبهشت توکی تاکید شده زندان اوین. نامه مشابهی هم مهدیه گلرو نوشته برای شیرین علم هولی، یکی دیگر از همین تروریست ها و اوهم تاکید دارد که از زندان اوین نامه را فرستاده است.
حال سئوال اینجاست که قهرمانان پوشالی که مدعی تجاوز و سخت گیری و ... در زندان ها هستند، چگونه دم خروس این نامه ها را پنهان می کنند؟ یا این نامه ها را کس دیگری نوشته که آن وقت تکلیف معلوم است، یا ار این نوشته اند، چه زندان خوبی است که هم این ها جرات نوشتن این مطالب را دارند هم می توانند به بیرون منتقل کنند!
بعضی وقت ها آدم بیشتر احساس می کند که آزادی در ایران واقعا نزدیک به مطلق است.
1) 9دی که مردم آمدند توی خیابان های تهران، همین میدان انقلاب و خیابان
آزادی، جمعیت بیشتر از 22 بهمنپارسال بود. شاید بشود گفت بیشتر از همه 22
بهمن های سال 1388. صبر مردم هم اندازه ای داشت. به همه چیزشان اهانت
کردند، گذشتند. اما این بار فرق می کرد. مساله انتخابات نبود، مساله
عاشورا بود.
2) از صدای آمریکا و بی بی سی تا بالاترین و جرس چند عکس منتشر کردند که
محتوای همه شان یک چیز بود: پخش ساندیس در میان مردم. بعد هم جمع بندی
کردند که این همه مردم و دسته های عزاداری و خانواده ها آمده بودند ساندیس
بگیرند.
برای خودشان این را پتکی کردند بر سرما که ای وای ببینید این ساندیس
خورهای نظام را. بعد هم فکر نکردند که این برای خودشان بد است که پس از
این همه تبلیغات و ما بی شماریم و ما همه با هم هستیم و... از چهار تا
ساندیس شکست خوردند.
چپ و راست ما را ساندیس خور نامیدند و هر کجا چیزی می گفتیم و می نوشتیم،
فریاد بر می آوردند که ساندیست را خوردی؟ یا چند تا ساندیس گرفتی؟
22 بهمن که شد هنوز دعوای آنها سر ساندیس خور بودن ما ادامه داشت، و این
بار دیگر حتما از داخل اسب تروایشان ما را دیده بودند که ساندیس می
خوریم!. هر چند ملت حواسش جمع بود و اسب خیالی آنها را تکه تکه کرد و مهر
"باطل شد" بر تمام فتنه های 8 ماهه زد و جریان فتنه زیر گام های ملت له
شدند، چه آنکه ملت هوشیار بودند که مسئله 22 خرداد نبود، مسئله 22 بهمن
بود.
3) چند روز است عکسی در اینترنت دست به دست می چرخد با عنوان "ساندیس خوری
سبز". تصویر یکی از تجمع های هواداران میرحسین موسوی است قبل از انتخابات
که دارند بین مردم ساندیس پخش می کنند. آن هم نه یکی و دو تا بلکه با
کارتن!
عکس را که دیدم، خنده ام گرفت که رطب خورده کی منع رطب کند. هرچند به قول
حسین قدیانی تفاوت ساندیس های نظام با این ها از زمین تا آسمان است و ما
مفتخریم به ساندیس خوری نظام ولایی. حالا با انتشار این عکس باید پرسید
مگر ساندیس شما از ساندیس ما رنگین تر است که به خودتان ایرادی نگرفتید؟
نکته اینجاست که از اول هم مشکل ساندیس و ساندویچ نبود. مگر خود همین آقایان کارت شارژ و سیم کارت ایرانسل ندادند در میتینگ هایشان؟
چه شده بود که این نی ساندیس ها همچو خار در چشمشان فرو رفته بود؟ مسئله
از ابتدا هم ساندیس نبود، مسئله جنبش ضداشرافیت بود که به راه افتاده است
تا برای یکبار طومار اشرافی گری را در نظام مقدس جمهوری اسلامی ببندد و به
آرمان امام راحل مبنی بر تشکیل حکومت مستضعفین برسد.
1) روزی که نیروگاه هسته ای نطنز را فک
پلمپ می کردند خوب یادم هست. در جریان یک اردوی دانشجویی در دانشگاه
فردوسی مشهد بودیم. تلویزیون سلف دانشگاه که خبر را پخش کرد و تصاویر را
نشان داد، انگار که خداداد عزیزی گل دوم را به استرالیا زده باشد، همه از
جا پریدند و کف زدند. هنوز هم یادم نمی رود که بعضی ها از اشک شوق برخی
دیگر، متعجب شده بودند.
روز دیگری را هم یادم هست که با
دانشجوهای آن وقت، جلوی مجموعه سعد آباد به حضور سران کشورهای اروپایی
برای فشار بر ایران برای پذیرش پروتکل الحاقی و تعلیق کلیه فعالیت های
هسته ای تجمع کرده بودیم. ذوق زدگی مسئولان وقت دولت و غم چهره دانشجو ها
را اصلا یادم نمی رود. موضوع هسته ای شده بود محک غیرت. هر که این غم و
اندوه 29 مهر 82 را دیده بود، آن شادی شکستن پلمپ را فراموش نمی کند.
2) هرچند ارزش ملی شدن صنعت نفت توسط
مرحوم کاشانی و مصدق به جای خود باقی است و هیچ ایرانی به خود جرات تعرض
به آن را نمی دهد، اما سیر تاریخ نشان می دهد که اهميت به كارگيرى
انرژى هستهاى و به دست آوردن فناورى هستهاى در كشور ما، از كشف و
استخراج نفت - آن روزى كه براى اولبار در كشور ما نفت استخراج شد - بيشتر
است.
باید ببینیم نفت چقدر در سرنوشت کشور
ما تاثیر گذار است. نفتی که با آن زحمت کشف شد و با آن رشادت ها ملی شد،
امروز به معنای واقعی کلمه دارد به هدر می رود. این بلایی است که ما به سر
نفت می آوریم.
اما فعالیت صلح آمیز هسته ای با این
سرعت و با این پیشرفت، استخراج آن حقيقت نهفتهى در مغز و ذهن انسان در
وراى اين ظواهر عالم وجود است. اين كار تاريخساز است. اهمیت مساله هسته
ای و عقب نشینی در آن هم به مراتب بیشتر از مسئله نقت بوده است. این موضوع
مورد توافق همه گروه ها و جریان های سیاسی است به طوری که بارها توسط مقام
معظم رهبری و رییس جمهور مطرح شده و حتی میرحسین موسوی نیز در جریان
انتخابات به این نکته اعتراف کرده است.
3) می گویند تاسیسات هسته ای ایران، مثلا
همین نیروگاه بوشهر از زمان شاه آغاز شده! و بعد از انقلاب هم همینطور کار
کرده اند و رسیده به دوران اصلاحات. یک مدتی صلاح مملکت در تعلیقش بوده!
بعد هم سیاست های کلی نظام شده است رفع تعلیق و یک عده ای زحمت فک پلمپ را
کشیده اند.
راستش دستاوردهای ملی اینچنینی منزه از
اینگونه مباحث است اما خوب است که ببینیم اگر حرفی که می زنند درست است،
یا لااقل قسمتی اش درست باشد، همت چه کسی در مسئله هسته ای مضاعف بود؟ کار
کدام دولت در ساخت نیروگاه مضاعف بود؟
دستیابی ایران به فن آوری غنی سازی
اورانیوم و راه اندازی یک زنجیره کامل غنی سازی در نطنز، راه اندازي اولين
مجموعه 3000 تايي ماشين هاي سانتريفيوژ براي رسيدن به غناي مورد نياز تا
%5 (وارد شدن به مرحله صنعتي)و كسب دانش فني طراحي و اجراي سيستم هاي
كنترل و اتوماسيون و الكتريكال فرآيند غني سازي، ساخت، نصب و راه اندازي
تجهيزات اصلي مورد نياز تاسيسات غني سازي نظير اتوكلاو، تله هاي سرد، تله
هاي شيميايي، انواع شيرهاي خلاًً، شيرهاي كنترل فشار تحت شرايط خلاً و
انواع اتصالات خلاً با Leak Rate هاي مختلف ، اينورترهاي فركانس بالا
و آغاز نصب 6000 سانتریفیوژ جدید ، ساخت سایتهای جدید نظیر فردو؛ اینها را
کدام دولت ساخت؟ چه کسی تصویب کرد؟ مگر یادمان می رود که نمایندگان خوشحال
مجلس ششم رفتند که طرح سه فوریتی برای تعلیق داوطلبانه به مجلس ببرند؟
گفتمان اصولگرایی مجلس و گفتمان اقتدار و عزت دولت نهم و دهم در مسیر هسته ای شدن نکته ای است که تا ابد از یاد ایرانیان نخواهد رفت.
و مردم همیشه به یاد خواهند داشت که ایران عزتمندی که مقابل سلطه گران
ایستاد و سر سوزنی هم عقب ننشست در سایه ولایت پذیری رییس جمهور و کار
مضاعف دانشمندان هسته ای بود.
دارا و ندار اولین تجربه تلویزیونی مسعود ده نمکی است. ده نمکی را با آرمانهای عدالتخوانه اش می شناسم. از آرشیو نشریه "شلمچه". همان موقع ها - اسفند 76- هم دغدغه اش "از شهردار کوخ نشین تا شهردار کاخ نشین" بود.
باکری آمد و آبروی هر چه شهردار بود برد. او به درد همان جبهه می خورد. شهرداری که صاحبخانه نباشد به درد نمی خورد، شهرما خانه ماست و شهردار ما صاحبخانه ما. شهرداری که لباس رفتگرها را به تن کند و خودش راه فاضلاب کوچه ها را باز کند که عمرا از فرماندهی یک لشکر بالاتر نخواهد رفت. عصر عصر پول است . عصر ثروت. عصر تکنولوژی ، تکنولوژی یعنی تعظیم درباربر دلار، کرنش در برابر مارکو سینه خیز برای پوند.
مسعود ده نمکی در این سالها تفاوتی نکرده است. دغدغه هایش هنوز همان اسلام ناب و اسلام آمریکایی است. جنگ فقر و غنا ست. ایستادگی مستضعفان و طعم فقر چشیدگان بر روی اصول انقلاب است.
بی شک شجاعت ده نمکی برای ورود به این محدوده ممنوعه موجب برخی انتقادهای توهین آمیز به وی و کار وی شده است.
ده نمکی نماد یک جریان است. با شجاعت و غیرت یک تنه سرمایه داری را تحقیر کرده است و علم عدالتخواهی را بلند کرده است. حالا بسیار دیدم برخی دوستان حزب اللهی و بچه های ارزشی شروع کردن ژست روشنفکری گرفتن و بد و بیراه بار ده نمکی کردن.
مقام معظم رهبري در تاريخ 4 تير ماه 87 جملات زیبایی دارند که مانند بقیه جملات ایشان متاسفانه مهجور مانده است:
" اين كسى كه اين عَلم را بر دوش كشيده، بلند كرده، همه بايد كمكش كنند؛ يكى عرقش را پاك ميكند، يكى بادش ميزند. اگر ديدند كه در نگه داشتن عَلم دارد اشتباه ميكند، راهش اين نيست كه يك مشتى هم به پشتش بزنند، خودِ او و عَلم را سرنگون كنند. راهش اين است كه كمكش كنند اين اشكال برطرف شود؛ اين نكته را بايد همه توجه كنند، بخصوص كسانى كه در عرصه سياست و در عرصه فرهنگ و در عرصه رسانه و در عرصههاى گوناگون نقش و حضورى دارند".
این در نعت دارا و ندار بود و در اثبات برادری.
اما این سریال ایرادهایی هم دارد. که شاید خود آقای ده نمکی بهتر از همه آنها را بداند. فیلنامه چندان قوی نیست و سطحی بودن داستان و شخصیت پردازی و ایجادنکردن داستان های فرعی موجب شده دیدن سریال خسته کننده باشد و جذابیت لازم را نداشته باشد.
استفاده نکردن از بازیگران اخراجی ها و یا محمدرضا شریفی نیا بدلیل اینکه منتقدین را راضی کند، یا هر علت دیگری از دیگر مواردی است که موجب شده تا سریال قوام نداشته باشد.
خوب بود آقای ده نمکی فقر را ملموس تر نشان می داد. نمی دانم این جایی که مسعود خان نشان می دهد، کجاست. اما می دانیم فقیر اقتصادی لزوما فقیر فرهنگی نیست که هنوز آفتابه داشته باشد یا اینکه از دیدن زن خارجی در سریال توسط شوهرش بخواهد لجبازی کند. یا اینکه تعصب بیخود داشته باشد و دائم بر سر و صورت خود بکوبد.
داراهای سریال هم نوکیسه هستند اما جایی نشانی از نوکیسگی آنها نیست خوب بودد فلش بکی به چند سال پیش خانواده تیمور زده می شد تا برای بیننده روشن شود.
به هر حال فکر می کنم دارا و ندار برای شروع خوب است. باید همه کمک کنیم تا اثر بعدی ایده آل شود.
برگشتهام خانه. میدان صادقیه بودیم از قبل از ۱۰ تا حدود ۱۲. همان اوایلهمدیگر را پیدا کردیم و کمی شعار دادیم و
یار دبستانی خواندیم. شاید صدنفر میشدیم. متفرقمان کردند
اتفاق خاصی نیفتاد...ما ده و نیم اینا صادقیه بودیم...هی
میدون روگشتیم...گله
به گله آدم ایستاده بود.. دور و برصادقیه و جناح و فردوس پررررررر از لباس شخصی و بسیجی...نشد حتی نماد
سبزدربیاریم...تا یک
جایی می ایستادیم با باتوم و شلنگ می ریختن که حرکتکنین...
بعد بامزه ش وزیر شعارشون بود که اون وسط داد میزد:برادران،خواهران،اتحاد اتحاد...،نمی
دونم با کدوم برادر و خواهرشبود!!در هر صورت فکر نکنم با ما بودبعد مثلا اوج تلاشمون این بود که ازجامون تکون نخوریم. بیان بزنن اصلا من؟گریه مه الان...نشد هیچ کاری بکنیم بعدشواقعا کم نبودن اینهایی که خانوادگی اومده بودن،پرچم ایران دستشون بود
،میدیدن که بسیجی ها
دارن باتوم دور سرشون می چرخونن و حمله می کنن سمتما،اما اینا همچنان داد می زدن:مرگ بر منافق دردناک بود.که بچه پنج،شش ساله شون مثلا ما رو نگاه می
کرد و پرچمشون رو تکون می داد:مرگ بر تفاقق(یه چی تو همین مایه ها) دردناک تر اینکه نفرت رو می شد توی تمام چشم آدمهای شهر دید امروز.می
ترسم،ازاینکه
قرار باشه تنها وحدتمون همین باشه،همین نفرت،بدجوری می ترسم
بابا چه انتظاری داشتین شماها؟ چرا به این میگین شکست؟ من
نمیفهمم،ملاکتون
رو. اگر بنا بود همچنان جنبش سبز زنده نگه دارند، این کار روکردند مردم، اگر هدف انعکاس خارجی بود، خوب انعکاس پیدا
کرد باورتون نمیشهبرین گوگل نیوز چک کنین. اگر هم قرار بود صداتون شنیده بشه که شد. حالادیگه من نمیفهمم این زانوی غم تو بغل
گرفتن ها و به همدیگه پریدن ها چهفایده داره. یه چند وقت ساکت باشیم ببینیم اون دو سه نفری که بالا
هستن چی میگن ای بابا
"هر شب تنهایی"، داستان روزمره همه زائران آستان ربوبی حضرت ثامن الائمه است. فیلم به خوبی توانسته آثار زیارت را به پرده بکشد.
"عطیه"
زن بیماری که دکترها به او گفته اند تنها چهار ماه دیگر زنده است و دو ماه
هم از این چهار ماه گذشته و راضی به عمل جراحی هم نمی شود، با افسردگی
کامل به پیشنهاد همسرش به زیارت آمده اند.
فیلم به خوبی شلوغی
افکار و جستجوی آرامش را در رفتار و گفتار و نوشتار عطیه به نمایش درآورده
است. فریادهای مداوم او در حمام هتل، نوع نوشته های او برای رادیو، جر و
بحث و بی اعتنایی به همسرش، حساس بودن به عطوفت دیگران در قبال خودش گوشه
هایی از ظرفت هایی است که رسول صدر عاملی تلاش دارد به مخاطب منتقل کند.
عطیه
هنگامی که به مشهد می رسد، حتی رغبت پیاده شدن از قطار را هم ندارد و با
بی تفاوتی کامل به همسرش به راه می افتد. اصرار دارد که یک شب بیشتر نماند
و زود به تهران برگردد.
حرف زدن های بی توقف راننده مشهدی، اتفاقات
حاشیه خیابان، دلسوزی دکتر داروخانه و نماهایی از زائران در حرم نشان از
یک فیلم مستندگونه دارد که با ظرافت، روزمرگی های زندگی مردم را به تصویر
کشیده است.
عطیه در میان فیلم با دخترکی روبرو می شود که در حرم
گمشده و به دنبال خانواده اش می گردد. حس عطیه به دخترک که خود او را طوطی
نامگذاری می کند، حسی حتی فراتر از حس مادری است که فرزندش را در آغوش
میگیرد. عطیه با دخترک ناهار می خورد ، برایش لباس میخرد، عکس یادگاری می
اندازد، از بیماری او درمانده و مضطرب می شود؛ درست مثل مادری مهربان و در
نهایت هم دخترک را در آغوش خود می خواباند تا مادر واقعی او پیدا شود.
دخترک
در واقع خود عطیه است که در حرم گمشده است، عطیه نیز مانند دخترک کسی را
ندارد، همه او را و او نیز همه را رها کرده است. این تلاطم عطیه برای
رساندن دخترک به آغوش مادر، در واقع سیر آرامش بخشی امام رئوف، به عطیه و
همه زائران است.
زیارت عطیه از حرم هرچند تنها از المان های زیارت تنها اذن دخول را
دارد، اما حس خوب حضور در حرم که مایه آرامش است را به نمایش گذاشته است.
زیارتی بدون ریا، و آسوده که در پایان آنچنان آرامشی به او می دهد که
لبخندزنان و "راضی" سوار قطار می شود و به سمت تهران به راه می افتد.
تعلیق
انتهایی فیلم نیز که مخاطب نمی داند بالاخره عطیه شفا گرفت، یا راضی به
عمل شد، یا هیچکدام؛ مهر تایید دیگری بر دقت و تجربه کارگردان را می رساند
که حتی بر خلاف انتظار مخاطب فیلم را از کلیشه های موجود رها می کند و
تنها آرامش و رضایت را نشان می دهد. چه بسا که اثر زیارت اگر شفا نباشد،
از شفای درد مهم تر آرامش است که در عطیه به خوبی دیده می شود.
داستان
عطیه و هرشب تنهایی داستان همه زائران امام رضا ست. چه اینکه عارف کامل
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی همواره می فرمودند:" یا باید رضا بشوی که به
زیارت رضا ببرندت، یا به زیارت رضا می برندت که "رضا"یت کنند." و این
جمله شاید تم اصلی هر شب تنهایی باشد که زائر رضا، رضا خواهد شد
کواکبيان
در پاسخ به سوال خبرنگار «شبکه خبر دانشجو» در خصوص درج مطلبي در روزنامه
مردمسالاري مبني بر مصاحبه انجام نشده رئيس جمهوري با صدا و سيما گفت: كاش
آنها كه اين همه هجمه بردند، يك بار مطلب مردمسالاري را ميخواندند؛ تيتر مطلب اين بود كه با سخنراني گراني حل نميشود، از طرفي ما كه مصاحبه آن شب را نقل نكرديم، بلکه
در خصوص سخنرانيهاي پيشين رئيس جمهوري مطلب نوشته بوديم؛ البته اين موضوع
حساب و كتاب مملكت را نشان ميدهد، چرا كسي در خصوص لغو شدن مصاحبه رئيس
جمهوري سؤال نميكند؟
"صدور پيامي از سوي حضرتعالي و يا رهنمودهايي در يك سخنراني مي تواند حركت
جدیدی که برای وحدت ، همدلی ، برادری ،گذشت و ایثار در جامعه شروع شده را
تقویت و استمرار بخشد تا هم کسانی که در جناحهای سیاسی اشتباهاتی داشته
اند از اشتباه خود برگردند و همكاري با يكديگر را آغاز كنند و هم ازشروع
فعاليت افراط گرايان جلوگيري و دشمن كمين كرده را نا اميد سازند."(محسن رضايي- ورشكسته سياسي)
اين جملاتي است كه محسن رضايي ضلع مثلث "ما نمي توانيم" در قضيه جام زهر، در بيانيه خود به مقام معظم رهبري ارائه كرده است.
هر چند بيانيه "سبزوار" داراي نكات منفي و كج بيني هاي فراوان است، ليكن اين پاگراف اوج كج بيني و بي توجهي او به نكات ارائه شده توسط رهبر انقلاب را مي رساند.
برادر محسن اگر كمي در سخنان رهبري در همين 6 ماه توجه ميكرد، بسياري نكات براي وي حل مي شد و اينگونه سر به آستان رييس مجمعش فرو نمي نهاد تا مهره تكميل كننده پازل هاشمي نباشد.
رضايي كه البته توهمش با آن جمله معروف كه " با ورود من به عرصه انتخابات، رقابت سه قطبي شد" با كمتر از 1 ميليون رايش براي همگان ثابت شده است، ليكن بار ديگر نتوانست در ذهن خود سخنان رهبر معظم انقلاب را جمع بندي كند.
به همين علت و براي كمك به بهبود وضع تفكر برادر محسن، نشاني سخنان مرتبط رهبري كه وي دوباره آن ها را طلب كرده است،جمع آوري نموديم و منتشر مي نماييم، لعلكم تعقلون!
ما بايد سعى كنيم، دقت كنيم كه انتخابات مايهى انشقاق نشود؛ اين حرف
اصلى من است. اينكه ما تصور كنيم كه يك گروه مثلاً بيست و چهار ميليونى يك
طرفند، يك گروه چهارده ميليونى يك طرفند، اين به نظر من يك خطاى بسيار
بزرگى است؛ قضيه اينجور نيست. همه در يك طرف قرار دارند. آن كسانى كه به
رئيس جمهور منتخب اين دورهى از انتخابات رأى دادند، همانقدر وابسته ى به
انقلاب و كشور و نظامند، كه آن كسانى كه رأى ندادند.
در اين قضيه ى انتخابات، مردم حقاً و انصافاً به وظيفهى خودشان عمل
كردند. وظيفهشان اين بود كه بيايند پاى صندوقهاى رأى، كه به بهترين وجهى
اين وظيفه اداء شد؛ اما ما و شما وظائف سنگينترى داريم. آن كسانى كه به
يك نحوى يك نوع مرجعيتى در افكار مردم دارند؛ از اين سياسيون و رؤساى
احزاب و كارگردانان جريانات سياسى، و يك عدهاى از اينها حرفشنوى دارند،
اينها خيلى بايد مراقب رفتار خودشان باشند؛ خيلى بايد مراقب گفتار خودشان
باشند. اگر آنها كمى افراطىگرى كنند، دامنهى اين افراطىگرى در بدنهى
مردم به جاهاى بسيار حساس و خطرناكى خواهد رسيد كه گاهى خود آنها ديگر
نميتوانند آن را جمع كنند، كه ما نمونههايش را ديدهايم. افراط وقتى در
جامعه به وجود آمد، هر حركت افراطى به افراطىگرى ديگران دامن ميزند. اگر
نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم
را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و
مرجها، آنهايند.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به وظیفه مجلس و دولت برای اداره كشور و
پیشبرد امور جامعه افزودند: مجلس باید بنا را بر مماشات، مدارا و روح
همكاری با دولت بگذارد زیرا دولت در وسط میدان است و بار سنگین مسائل
اجرایی كشور را به دوش می كشد.
حضرت آیتالله خامنهای با تأكید بر اینكه امور اجرایی، بسیار سخت و دشوار
است خاطرنشان كردند: باید به دولت در این مسیر ناهموار و نفس گیر كمك كرد
و به آن سخت نگرفت.
نخبگان و خواص سياسى بايستى مراقب كار خودشان، حرف زدن خودشان باشند؛ اين
خطاب به همهى نخبگان است، خطاب به يك طرفِ خاصى، جناح خاصى نيست. همه
بايد مراقب باشند. همه بدانند اين ملت، يك ملت يكپارچه است. احساسات اين
طرف را عليه آن طرف تحريك كنند، آن يكى بيايد احساسات اين طرف را عليه آن
طرف تحريك كند، اينها راه به جائى نميبرد. وقتى شما متحد بوديد، وقتى شما
همدل بوديد، وقتى شما احساس و ابراز اعتماد به كشورتان و نظامتان كرديد،
آن وقت اين وسوسههاى خناسان بينالمللى، اين سياستمداران ظالم،
مداخلهگر، دور از انسانيت، ديگر اثرى نخواهد كرد.
هر كسى امروز جامعه را به سمت اغتشاش و ناامنى سوق بدهد، از نظر عامهى ملت ايران انسان منفورى است؛ هر كه ميخواهد باشد....نخبگان سر جلسهى امتحانند؛ امتحان عظيمى است. در اين امتحان، مردود شدن،
رفوزه شدن، فقط اين نيست كه ما يك سال عقب بيفتيم؛ سقوط است. اگر بخواهيم
به اين معنا دچار نشويم، راهش اين است كه خرد را، كه انسان را به عبوديت
دعوت ميكند، معيار و ملاك قرار بدهيم؛ شاخص قرار بدهيم.
امتحانهائى هم در اين انتخابات پيش آمد. يك امتحان، امتحان آحاد مردم بود.
به نظر من مردم در اين امتحان برنده شدند؛ نمرهى قبولى
گرفتند. حضور عظيم مردم، يك امتحان عظيمى بود كه آنها را سرافراز كرد.
بسيارى از آحاد مردم، از جريانهاى سياسى، طبق وظيفهشان عمل
كردند. بعضى از خواص هم البته مردود شدند. اين انتخابات
بعضىها را مردود كرد.
بنده بارها اين جبهههاى سياسى و صحنههاى سياسى را مثال ميزنم به جبههى
جنگ. اگر شما تو جبههى جنگ نظامى، هندسهى زمين در اختيارتان نباشد،
احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همين هم هست كه شناسائى ميروند. يكى از
كارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديك، كه زمين را
بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه
است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسى اين شناسائى را نداشته باشد،
ميدان را نشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مىبينيد كه دارد خمپارهاش را،
توپخانهاش را آتش ميكند به طرفى، كه اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه
طرفِ دشمن. نميداند ديگر. عرصهى سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت
نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يك وقت مىبينيد آتش
توپخانهى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه
آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا
نكنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است.
يك عدهاى آنچه را كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى كه
به مردم شد، آن ظلمى كه به نظام اسلامى شد، آن هتكى كه از آبروى نظام در
مقابل ملتها به وسيلهى بعضى انجام گرفت، اينها همه را نديده
ميگيرند، فرضاً مسئلهى فلان حادثه را، زندان كهريزك را، يا
قضيهى كوى را قضيهى اصلى دوران بعد از انتخابات
تا امروز قلمداد ميكنند؛ اين خودش يك ظلم ديگر است....
البته اين را هم بدانيد كه آنچه در بعد از انتخابات اتفاق افتاد، با همان
حسابى كه عرض كردم، اصل قضايا خيلى خلاف انتظار ما نبود؛ اگرچه اشخاصى كه
وارد شدند، چرا، خلاف انتظارمان بود.
نكتهى ديگرى كه فعالان سياسى، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئوليتهاى
گوناگون و متنفذين بشدت بايستى مراقب آن باشند، مسئلهى انحراف و
فسادپذيرى شخصى است؛ همهمان بايد مراقبت كنيم. انسانها در معرض
فسادند، در معرض انحرافند. گاهى لغزشهاى كوچك، انسان را به لغزشهاى بزرگ و
بزرگتر و گاهى به پرتاپ شدن در اعماق درههائى منتهى ميكند؛ خيلى بايد
مراقب بود.
اين فضا، فضاى درستى نيست. يا ديگران - خارجىها،
بيگانهها، تلويزيونهاى مغرض - عليه كسى يا كسانى حرفى
بزنند، ادعا كنند كه اينها فلان جا خيانت كردند، فلان جا خطا كردند؛ ما هم
عين همان را پخش كنيم. اين، ظلم است؛ اين، مورد قبول نيست.
رسانههاى بيگانه كِى دلشان براى ما سوخته است؟ كِى
خواستهاند حقائق در مورد ما روشن بشود، كه در اين مورد
بيايند حقيقت را گفته باشند؟ ميگويند، حرفهائى ميزنند، ادعاهائى ميكنند.
نبايد گفت اينها شفافيت است. اين، شفافيت نيست؛ اين، كدر كردن فضاست.
شفافيت معنايش اين است كه مسئول در جمهورى اسلامى عملكرد خودش را به طور
واضح در اختيار مردم قرار بدهد؛ اين معناى شفافيت است، بايد هم بكنند؛ اما
اينكه ما بيائيم اين و آن را بدون اينكه اثبات شده باشد، بگيريم زير بار
فشار تهمت و چيزهائى را به آنها نسبت بدهيم كه ممكن است در واقع راست
باشد، اما تا مادامى كه ثابت نشده است، ما حق نداريم آن را بيان كنيم؛ اين
آن را متهم كند، آن اين را متهم كند؛ از رسانهى بيگانه -
رسانهى مغرض انگليس - شاهد برايش بياوريم، بعد هم يك نفر
از آن طرف پيدا بشود و كل نظام را به امورى كه شايستهى
نظام اسلامى نيست و نظام اسلامى شأنش بسيار بالاتر است از اين چيزهائى كه
بعضى به نظام اسلامى نسبت ميدهند، متهم بكند، اين اشكال بر آنها بيشتر هم
وارد است. تهمت زدن به يك شخص گناه است، تهمت زدن به يك نظام اسلامى، به
يك مجموعه، گناه بسيار بزرگترى است. پروردگارا ! با تقواى خود ما را از
اين گناهان دور كن.
وقایع تلخ عاشورا امسال در حالی رخ داد که سابقه
تاریخی جریان فکری موسوم به اصلاح طلب، نشانگر حقیقتی در خصوص نحوه نگرش
آنها به عزای سیدالشهدا(س) است.
سال 76 بود و تبلیغات انتخاباتی
داغ داغ که عصر عاشورا امت عزادار همزمان با خروج از هیئت ها و تکایا با
صحنه عجیبی روبرو شدند. کارناوالی به راه افتاده بود و شادی کنان با در
دست داشتن تصویر محمد خاتمی و بوق های ممتد و ترانه های غربی، به تبلیغ
برای وی پرداختند.
این حرکت موجب خشم گسترده امت حزب الله شد، اما
اصلاح طلبان بدون محکوم کردن آن، حادثه را به مخالفین موسوم به راست خود
نسبت دادند و تا کنون نیز زیر بار آن نرفتند.
در سال 78 که اوج
رادیکالیزم و پروژه براندازی نرم نظام با غائله 18 تیر قصد تکامل داشت،
روزنامه های زنجیره ای اصلاح طلبان گاه و بیگاه، به واقعه عاشورا حمله،
توهین و هتک حرمت داشتند.
این جریان با تنزیل سخیف حماسه عاشورا آن
را تا حد یک تراژدی پایین آوردند."تراژدی حسین بن علی (ع) مشابه تراژدی
های آنتیگونه، تامس مور و جان پروکتور است." (ماهنامه کیان فروردین 78
شماره46)
اکبر گنجی که این روزها در کنار گوگوش – رقاصه ایرانی لس
آنجلس نشین- به حمایت از سبزها می پردازد، در واکاوی خود از علل قیام
عاشورا، خشونت کربلا را نتیجه خشونت بدر می داند و می افزاید: "پیامبر در
بدر و حنین و ... شمشیر زد ... اما آیا جنگ های جبهه حق علیه باطل
پیامدهای ناخواسته یا آثار وضعیه به دنبال ندارد؟ خشونت فرزند خشونت است و
درخت خشونت میوه هایی جز خشونت به بار نمی آورد هیچ کس حق ندارد به صرف
این که خود را حق و دیگران را باطل می داند دست به خشونت بزند و در صدد
نابودی مخالفان خود از طریق حذف فیزیکی برآید.(صبح امروز 23/2/78)
طبیعی
است با چنین دیدگاهی واقعه کربلا یک اتفاق خشن بوده است و "سال های فراوان
و بلکه قرن ها این بزرگداشت (قیام عاشورا) حاصلی جز تاثر، حزن و اشک آوری
نداشته است"(آفتاب امروز 24/1/79)
حسین حاج فرج دباغ، ملقب به
عبدالکریم سروش که تئوری پرداز اندیشه های دینی منحرف جریان موسوم به
اصلاحات است، اندکی بعد از اظهار نظر گنجی اصل شهادت را زیر سئوال می برد
و می نویسد:"فرهنگ شهادت، خشونت آفرین است، اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم
آسان می شود."(روزنامه نشاط 12/3/78)
و در نهایت امر، کار به جایی
رسید که اصل عزاداری و زنده نگه داشتن عاشورا را امری ناشایست تلقی کردند
و از آن به عنوان وسیله ای برای تحریک عواطف یاد نمودند. "در این زمان
که نه از دولت امویان خبری است و نه دشمنان و کشندگان بالفعل و نه اعقاب و
نسل های بعد از آن هیچ کدام در صفحه وجود نیستند هنوز هم از داستان حسین
استفاده کردن و عنصر انتقام عنصر کینه توزی و عنصر خشونت و خونریزی را
زنده نگه داشتن و از طریق تحریک عواطف دشمنان عینی و غیر عینی موهوم و غیر
موهوم تراشیدن و این حادثه را خرج آن امور کردن شایسته نیست."(روزنامه
نشاط)
در ایام تبلیغات انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری هم شاهد
ادامه این هتاکی ها بودیم، و در اوج آن در برنامه تبلیغاتی مهدی کروبی در
دانشگاه آزاد در شب شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها، دخترانی با
دستبندهای سبز و تصاویر مهدی کروبی با آهنگ سالن به رقاصی می
پردازند.(فیلم موجود است)
و اینک همین رویه برای بار چندم تکرار می
شود، ظهر عاشورای حسینی عده ای هلهله کنان، سوت و کف می زنند، به هیئات
حمله می کند، عزاداران را مجروح می سازند، بیرق اباعبدالله را به آتش می
کشند، به نمازگزاران سنگ پراکنی می کنند، شهر را به آتش می کشند و ...
البته
این رفتار از کسانی که ثواب کف و سوت زدن برای تقویت یکی از نخبگان جامعه،
را کمتر از سینه زنی و عزاداری برای امام حسین (ع) نمی دانند (اخبار ویژه
کیهان 10/3/79) عجیب و پیچیده نیست.
چه آنکه این یک روند است که این گروه در این 10 سال که نه، از ابتدای انقلاب داشتند و هر روز نمایان تر می شود.
حال
با همه این وقایع شاید نتیجه گیری این نکته که تکذیب های قبلی این گروه
بعد از عاشورای 88 رنگ باخته و مردم به ماهیت ضد دینی آن ها پی برده اند،
دور از انصاف نباشد.
حکایت این روزها و مطبوعات ما حکایت غریبی شده است. برخی که تا دو سال پیش تنها درآمدشان از راه رپرتاژ آگهی و تطمیع از شرکت های مختلف تجاری و انعکاس مثبت خبری برای آنها می گذشت، این روزها دم از استقلال می زنند و مدعی حرفه ای گری دارند.
البته قبول دارم کلمه "حرفه ای " خیلی دوست داشتنی است و بالاخره باکلاس است درست مثل بعضی اسم ها؛ دوستی می گفت بالاخره از اسم هم معلوم است که لوریس چکناواریان بهتر از حسین انتظامی است! حالا حتما فواد هم حرفه ای تر از حسن و ... باید باشد دیگر!
سایتی در فضای انتخابات به نفع یکی از آقازاده ها شکل گرفت که آنقدر محفلی و مرموز و مخوف عمل می کند که حتی غرفه ای در نمایشگاه مطبوعات نگرفت تا ببینیم بالاخره عوامل این سایت چه کسانی هستند. به خدا هر سال کلی حال می کنم با این غرفه بوشهرنیوز که یک عدد روحانی خوش تیپ آن را اداره می کند و می آید و به مخاطبش جواب می دهد.
یک اصلی وجود دارد که باید ببینی اگر کار درستی انجام شد، داد چه کسانی بلند می شود؟ چه کسانی اعتراض می کنند؟ اینکه سایت آینده به حرکت دیروز مردم در بیرون کردن کروبی از نمایشگاه حمله کرده ، جای خوشحالی است.
آینده ای که بارها به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حمله کرده است و از هیچ تلاشی برای هتک حرمت سپاه دریغ نکرده در حالی دلسوز بچه های حفاظت سپاه شد، که اصلا محافظت از شیخ ساده لوح اصلاحات به عهده نیروی انتظامی است نه سپاه!
آینده در حالی مدعی شده که عوامل رسانههای حامی دولت عوامل اصلی خشونتهای دیروز بودهاند که عکس بنده و آقای روزی طلب و یکی از دوستان را منتشر کرده و دورش هم خط قرمزی کشیده است!
در این که دیروز من و این دو دوست آنجا بودیم که شکی نیست، وظیفه دینی مان را انجام دادیم. بالاخره یک جایی مرد باید از نامرد شناخته شود، اگر مهدی کروبی برداشت هر مزخرفی از دهانش در آمد بار کشور و مسئولین و انقلاب کرد بعد هم به منتظری مطرود امام نامه نوشت، دیگر یار امام نیست و اعتراض به وی واجب است.
اما نکته اینجاست خبرنگاران آینده همه را به کیش خود پندارند و گمان می کنند همه مانند آنها دستور بگیره آقازاده آشوبگری هستند؛ نخیر ما قطره ای از دریای بیکران ملت در مصلی بودیم که همانند آنها به حضور یک منافق معترض بودیم. و جالب تر اینجاست که صدای اعتراض و مرگ بر منافق مردم ما را از غرفه هامان به میان مردم کشید.
اما چه کنیم که آینده ای ها نمی خواهند بفهمد یک رسانه ای، یک حامی دولت ، قبل از اینها آدم است، جرو همین مردم است و مردم هم این خبرنگار و رسانه هاشان را از خودشان می دانند.
امروز نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري ها شاهد حضور نفر پنجم انتخابات بود، فردي كه آراي او از آراي باطله هم كمتر بود.
مهدي كروبي كه به عنوان پيش قراول و پيش مرگ خاتمي و موسوي در نمايشگاه حاضر شده بود، بايد درس هاي بزرگي از اين ديدار 30 دقيقه اي بگيرد.
از همان ابتداي حضور كروبي در نمايشگاه
مردم توجه چنداني به وي نداشتند، مثل انتخابات. اما خب اينكه يك نفر چقدر
مي تواند اعتماد به نفس باشد و در هر صحنه اي بازنده شود و باز هم با اقتدار كامل! بيايد،چيزي است كه مردم را دور او بيشتر جمع كرد.
البته منكر اين نمي شوم كه بالاخره درصدي از مردم هم به عنوان هوادار كروبي در صحنه حاضر بودند، اما درصد هواداران كروبي حتي به نيروهاي حراست و محافظين كلت به دستش درصد ناچيزي بود.
سواي اين شعار يا حسين، ميرحسين سبزهاي لجني نيز حكايت از استفاده ابزاري از كروبي داشت.
مردم شعار مرگ بر منافق را به كروبي دادند، چون وي را لايق اين كلمه مي دانستند و چه قدر خوب به وي گفتند "حروم خور برو بيرون" تا متوجه شود كه شكمش از حرام پر شده كه اينگونه عمل مي كند.
اگر در اين بين عمامه اي هم از سرش افتاد، مردم خواستند كه بيفتد و قبل از مردم خود او باعث شد وي را كه قبل تز ها مورد تكريم مردم بود، اكنون مورد نفرين قرار دهد. البته انتظار بود قبل از مردم دادگاه ويژه روحانيت اين كار را مي كرد و وي را خلع لباس مي نمود.
به هر حال مهدي كروبي،اين شيخ ساده لوح كه بي شك بدل منتظري است امروز بايد فهميده باشد كه مردم مي فهمند كه چه كساني از مسير منحرف شده اند و جواب آنها را مي دهند.
هر چند با ذوق زدگي كه در كروبي ديدم و دستي كه بعد از آن همه مرگ بر منافق و لنگه كفش،تكان مي داد بعيد مي دانم فهميده باشد و هنوز هم در خواب غفلت است و بناي بيدار شدن هم ندارد.
دو سه روز پیش بود که به نشر معارف رفته بودم تا چند تا کتاب بگیرم و سری هم به دوستان بزنم. چون نشر معارف فقط کتابفروشی نیست، یک پاتوقه برای بچه های اهل فکر خط امام و رهبری.
چند از دوستان محترم یکی از تشکل های دانشجویی آنجا بودند. حال و احوالی کردم و طبق انتظار رفتیم سراغ بحث بر موضوعات روز. گفتم که زمزمه هایی بر رابطه با آمریکا شنیده می شود و خیلی نگرانم و نمی دانم چرا برخی در دولت اینقدر اصرار دارند ما با آمریکا دوست و برادر! شویم. گفتم که دولت نهم اگر توفیقی در سیاست خارجی داشت تنها به خاطر استقلالش بود نه ارتباط با مستکبرین. گفتم که دوستی دارم از یکی از کشورهای آسیای جنوبشرقی و می گوید اینجا همه احمدی نژاد را به خاطر ایستادگی اش در برابر آمریکا دوست دارند.
و گفتم که امام و رهبری نظرشان در این رابطه مشخص است. همینطور داشتم می گفتم که دیدم سرگرمه های دوستی که ریشش تا زیر چشمش امتداد داشت و پیراهنش را روی شلوار رها کرده بود، رفته توی هم! اول فکر کردم که از این خبر ناراحت شده، اما خیلی طول نکشید که مرا از اشتباه درآورد.
"کاتولیک از پاپ که نمی شود، وقتی مقامات عالیرتبه نظام اینطور بخواهند، حتما صلاح ما در این رابطه است" این جملات حالا دیگر سگرمه های مرا در هم کرد. گفتم: خداپدر بیامرز اگه منظورت از مقامات عالیرتبه رهبر معظم انقلاب است که ایشان همین اخیرا فرمودند که تغییری در سیاست آمریکا در قبال ایران رخ نداده است، و قبلا هم تاکید کرده بودند که "ميگويند ما به سمت ايران دست دراز كرديم. خوب، اين چه جور دستى است؟ اگر دستى دراز شده باشد كه يك دستكش مخمل رويش باشد، اما زيرش يك دست چدنى باشد، اين هيچ معناى خوبى ندارد.
ما در زمينهى مسائل مهمِ خودمان احساساتى نيستيم؛ از روى احساسات تصميم نميگيريم؛ ما با محاسبه تصميم ميگيريم. ميگويند بيائيد مذاكره كنيم، بيائيد روابط ايجاد كنيم. شعار تغيير ميدهند؛ خوب، اين تغيير كجاست؟ چه تغيير كرده؟ اين را براى ما روشن كنيد؛ چه تغيير كرده است؟ دشمنى شما با ملت ايران تغيير كرده؟ كو علامتش؟ دارائىهاى ملت ايران را آزاد كرديد؟ تحريمهاى ظالمانه را برداشتيد؟ از لجنپراكنى و اتهامزنى و تبليغات سوء عليه اين ملت بزرگ و مسئولين مردمى آن دست برداشتيد؟ دفاع بىقيد و شرط از رژيم صهيونيستى را كنار گذاشتيد؟ چه تغيير كرده؟ شعار تغيير ميدهند، اما در عمل تغييرى مشاهده نميشود. ما هيچ تغييرى نديديم. حتّى ادبيات هم عوض نشده است. رئيس جمهور جديد آمريكا از اولين لحظهاى كه رسماً به رياست جمهورى رسيد و نطق كرد، به ايران و دولت جمهورى اسلامى اهانت كرد؛ چرا؟ اگر راست ميگوئيد تغييرى انجام گرفته است، كو اين تغيير؟ چرا چيزى ديده نميشود؟ من اين را به همه ميگويم؛ مسئولين آمريكائى هم بدانند، ديگران هم بدانند؛ ملت ايران را نه ميشود فريب داد، نه ميشود ترساند."
آن دوستمان با حالت حق به جانب و نگاهی عاقل اندر سفیه ما را رها کرد و رفت، اما بد نیست بچه حزب اللهی های مدعی که افسران جبهه جنگ نرم هستند کمی صحبت های امام و رهبری را بخوانند و قدری رویش فکر کنند.
معنای این ذوق زدگی برخی از دوستان را اصلا نمی فهمم، همین..
محمدرضا رحيمي، متولد روستاي سريش آباد شهر قروه و از شيعه هاي کردستان
است. وي 59 ساله است و از رشته حقوق در دانشگاه تهران فارغ التحصيل شده و
مدتي در شهرهاي قروه و سنندج دادستان بود.
رحيمي
در دهه هفتاد مدتي رئيس انجمن شهر سنندج شد و سپس به عنوان استاد درس حقوق
دانشگاه آزاد مشغول به کار شد. پس از آن براي مدتي کوتاه مسوول بخش حقوق
دانشگاه آزاد در تهران و در سال 1372 استاندار کردستان شد كه در اين استان
درگير يک پرونده مالي در مورد زمين هاي دانشگاه آزاد بود که اين پرونده تا
مدتها همچنان گشوده ماند. در انتخابات دوم خرداد، محمدرضا رحيمي که حامي
ناطق نوري بود، تلاش بسياري براي راي آوردن ناطق كرد و مي گويند تخلفاتي
نيز براي اين هدفش انجام داد.
در زماني كه وي استاندار دولت
رفسنجاني در كردستان بود، رئيس جمهور وقت به اين استان سفر كرد. رحيمي
كشاورزان را مجبور كرد كه دهها تراكتور خود را به گونه اي پارك كنند كه از
بالا، جمله "درود بر هاشمي" را شكل بدهند.
علاوه بر اينكه ظاهرا در همين سفر، رحيمي بوسه اي جانانه نيز بر دستان هاشمي رفسنجاني زده است. وي از 4 شهريور 72 تا 6 شهريور 76 استاندار کردستان بود.
پس از روي کار آمدن مجلس هفتم، او رييس ديوان محاسبات شده و گفته شد که دکترايش از يکي از موسسات فرانسه گرفته شده است!
رحيمي
يک روز آقاي بهرامعلي ذيحساب نهاد رياست جمهوري در زمان خاتمي را خواسته
بود و درباره مراقبت هاي خود از بيت المال گفته بود که يک روز مسئول دفتر
من چند برگ کاغذ از بيت المال به دخترم داده بود و من او را برکنار کردم.
استاندار
سابق کردستان، در انتخابات رياست جمهوري سال 84 از هاشمي حمايت کرد، اما
بعد از انتخاب دكتر احمدي نژاد با وي رابطه حسنه اي برقرار کرد.
محمدرضا رحيمي در ديوان محاسبات کشور اقدامات مختلفي انجام داد.
*
وي يکي از مسوولان اخراج شده شرکت بيمه ايران را که با توصيه يک نهاد
امنيتي اخراج شده بود، به عنوان بازرس همان شرکت بيمه تعيين کرد، در
نتيجه، گزارشي که از عملكرد بيمه ايران به دست دكتر احمدي نژاد رسيد، حاوي
اطلاعات غلطي درباره اين شرکت بود که باعث شد رئيس جمهور دستور برکناري
مديرعامل و تمام اعضاي شرکت بيمه ايران را بدهد. در حالي که بسياري از
اتهاماتي که از سوي اين بازرس وارد شده بود، مربوط به مديرعامل سابق و يا
اسبق اين موسسه بود.
* رحيمي با اعلام اسامي 119 شرکت و تاجر
ايراني به عنوان بدهکاران نظام بانکي، با واکنش منفي مجلس مواجه شد چون
تقريبا تمام اسامي و اطلاعات مخدوش بود.
* رحيمي يك بار در جمع
خبرنگاران با افشاي ضرر 21 ميليارد دلاري کشور در قرارداد صادرات گاز
ايران به امارات معروف به «كرسنت»، ظرف 25 سال آينده، مسوولان و مقامات
پيشين وزارت نفت را متهم کرد. به مدتي کوتاه مشخص شد که اساس محاسبات و
داده ها و آمارهاي وي غلط است.
* محمدرضا رحيمي در زماني كه در
همايش مديران ديوان محاسبات در حضور رئيس جمهور گزارشي از يكي از سفرهايش
مي داد، گفت: "در سوريه در شهر تاريخي بصرا که اسم آن را بعضا ممکن است
نشنيده باشيد، يکي از مسلمانان به من گفت که من معتقدم اگر بنا بود بعد از
پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدينژاد بود و اين ابراز احساسات براي ما
افتخار بزرگي است. در حلب ما افتخار ميکرديم؛ چرا که در اين شهر وقتي راه
ميرفتيم همه به ما احترام ميگذاشتند و به برکت وجود شما (احمدي نژاد)،
ما را مورد نوازش و احترام قرار ميدادند و حتي در جاهايي ما را به چاي و
بستني دعوت ميکردند و ميگفتند دکتر احمدينژاد رييسجمهور ماست. در اين
کشورها حال و هواي ديگري حاکم بود."
رحيمي سپس بر غلظت تملقگويي
هايش افزود و گفت: "در سال گذشته همايش اين ديوان با حضور دكتر حدادعادل
برگزار شد و من در همان همايش عرض كردم كه در سال آينده در دولت جديد با
تخلفات كمتري مواجه هستيم. در آن همايش، گزارش مشروحي از تخلفاتي كه در
سالهاي گذشته صورت گرفته بود، به دكتر حدادعادل دادم، ولي در خدمت شما
آماري ارايه نميدهم؛ چرا كه مطمئن هستم دولت جنابعالي مملو از وزيران
كارآمد، كاردان و پاكدامن است كه تخلفات در آن به شدت كاهش پيدا ميكند".
رحيمي
به دكتر احمدي نژاد گفت: "ديوان محاسبات از تمام مديران كل، معاونان،
مستشاران و دادياران كه در آن حضور دارند از پايين به بالا و از بالا به
پايين معتقدند كه دولت شما يك دولت خدمتگذار است و بايد به آن كمك كرد."
وي
در بخش ديگري از سخنانش در اين همايش ، اظهار داشت: "در دولت جديد با
مديراني پاک دامن تخلفات کاهش مي يابد. در دو ماه گذشته بيش از 800
ميليارد ريال از دستگاههاي اجرايي گره گشايي شد و رقمي که بايد به خزانه
باز گردانده مي شد، براي کارهاي عمراني در اختيارشان باقي ماند."
رحيمي
خطاب به رئيس جمهور گفت: "من سابقه ديرينهاي با شما دارم و قصد داريم با
شما همكاري همهجانبهاي داشته باشيم. ديوان جايي است كه به هيچ دستگاهي
نياز ندارد اما ما در كنار شما خواهيم بود."
حال
مي گويند آقاي رئيس جمهور مي خواهد محمد رضا رحيمي را سرپرست و شايد هم
وزير كشور كند. نمي دانم چرا. واقعا چرا آقاي رئيس جمهور؟
خط قرمزم همیشه رهبری بوده، حالا چه موسوی چه خاتمی چه هاشمی چه احمدی نژاد و هر منافق دیگری دستور رهبری رو اجرا نکنه، لزومی نمی بینم که بخواهم از او حمایت کنم.هر چند تنها شود و به او ظلم کنند.
بعدالتحریر: بسیاری از دوستان گفتند و نظر دادند که من تند رفتم
نمی گویم معصومم و خطا نمی کنم، اگر امر ثابت شود که من اشتباه کرده ام،- که خوشحال می شوم اینگونه باشد- عذرخواهی می کنم و به رویه سابق ادامه می دهم، والا فلا.
حجتالاسلام سیدمهدی طباطبایی بااشاره به استفاده احمدینژاد از شال سبز ادامه داد: متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنهها به راه نمیافتاد.
این جملات خنده دار (و البته گریه دار ) را سید مهدی طباطبایی زده و سایت خوشحال خبرآنلاین هم کلی ذوق کرده است.
تصویر زیر هم صحنه استهزای شال سبز و سیادت ! توسط احمدی نژاد است.
اما شاید آسید مهدی طباطبایی که البته بیشتر استاد اخلاق خاواده و ازدواج و طلاق است تا سیاست، و حتی عرصه تفکر این تصاویر و هزاران بلکه میلیون ها بی احترامی به شال سبز را ندیده باشد، و شاید هم دلخوری اش از احمدی نژاد به مسئله دیگری بر گردد:
این هم سگ با سبز سیادت، آقای طباطبایی اون موقع دچار مشکل حنجره بودی که نمی تونستی به این ها اعتراض کنی؟
انشالله که بترسند از خدا و این طور بی مهابا حمله نکنند به دولت.
احمدی نژاد سال گذشته هم در روز شهادت حضرت زهرا(س) شال سبز بر دوش
انداخته بود و امسال نیز برای ایجاد وحدت و همدلی از شال سبز که نماد
هواداران مهندس موسوی بود در جشن پیروزی انتخابات که مقارن با سالروز
ولادت حضرت زهرا(س) بود استفاده کرد.
احمدی نژاد در جمع حامیان خود
در میدان ولیعصر(عج) تهران با بیان اینکه رنگ سبز نماد معنویت و رنگ اهل
بیت است، گفته بود: مادر من سیده است و من خاک پای تمامی سیدهای عالم هستم
و به همین دلیل به نشانه احترام، شال سبز را بر گردنم میاندازم.
من هم به مانند بسیاری دیگر از دوستان و همفکرانم که قبل از چهارسال پیش در حد توانمان همیشه از عملکرد دولت و احمدی نژاد دفاع کردیم، فحش خوردیم و کتک خوردیم، از دست آقای رییس جمهور محبوب ناراحتم.
سایت آقازاده هاشمی رفسنجانی مسخره مان کرده بود و صبح بخیری گفته بود، حرف ها و نگاه ها و خنده های بقیه هم دست کمی نداشت، هرچند ما که قائل به عصمت دکتر نیستیم، او هم خطا می کند، اما خطای بزرگ اینچنینی از او انتظار نمی رفت.
آرشیوم را بررسی می کردم و هاردم را نبش قبری کردم تا دو مطلب در مورد مشایی، قبل از آنچه که رییس جمهور آن را خدمت و فداکاری مشایی می داند،یافتم.
اولی مربوط به سازمان فرهنگی هنری شهرداری است و در روزنامه فخیمه جوان که آن موقع - مثل الان- از حامیان احمدی نژاد در شهرداری بوده است. کدهایی که داده می شود نشان دهنده عمق فاجعه فکری فرهنگی اسفندیار خان است که در دولت نههم بنا به گسترش کار وی گاف هایی بزرگ تر داده شد:
روزنامه جوان 12/5/83
به خرج شهرداري، به كام عناصر استحاله شده و نفودي
شهردار ارزشي، سادهزيست، كاردان و پرتلاش تهران، آقاي
دكتر محمود احمدينژاد، بيشك يكي از بهترين گزينهرهاي ممكن شوراي شهر براي اداره
كلانشهر تهران، آن هم پس از آن همه فسادها و ويرانيهاي اداري باقيمانده از زمان
سه شهردار پيشين بود، كه هر چه زمان ميگذرد، محاسن اين انتخاب بيشتر آشكار ميشود
بيترديد، اين حجم اقدامات اصلاحي و سازندگي و جلوگيري از
سوءاستفاده از بيت المال – كه در سالهاي اخير در شهرداري تهران به صورت امري
كاملا عادي و رايج در آمده بود _ جز از همچون دكتر احمدينژاد كسي، بر نميآمد. اما
اين اندازه موفقيتها و تحولات در عرصه سازمان فرهنگي – هنري شهرداري تهران آن
گونه كه انتظار ميرفت، مشاهده نميشود.
اين البته به آن معنا نيست كه در شايستگي و تقواي آقاي
اسفنديار رحيممشايي براي تصدي اين سمت ترديد كنيم، اما با كمال تأسف بايد بگوييم
مشي ضد و يا غيرارزشي برخي مديران تر قسمتهاي فرهنگي و هنري تحت پوشش
اين سازمان، نه تنها نسبت به دوران مديريتهاي قبلي ِ آن تغييري نكرده، بلكه در
مواردي احساس ميشود بدتر هم شده است. (دوستي در مورد قسمتي ميگفت: صد رحمت به
دوران آقاي زم!) از اين جمله ميتوان به محافل ادبي (شعر و داستان) تعدادي از
فرهنگسراها، خاصه «خانه داستان» اشاره كرد كه با همان كادر سابق، همان برنامههاي
گذشته را حتي در مواردي بدتر و بيپرواتر از گذشته دنبال ميكند، بي آن كه معاونت
فرهنگي سازمان اصولا سر از كار آنان در آورد و بداند كه چه ميكنند. زيرا اين
بزرگوار نه كمترين آشنايي با اين مقوله دارد و نه زيركي لازم را براي اين كار
داراست.
چندروز پيش دوستي كه براي كاري به سازمان فرهنگي-هنري
شهرداري سرزده بود، از حضور آقاي...(از ارادتمندان نويسنده لاييك مبتذلنويس، ... و
فردي بسيار بيمايه در اين عرصه) به عنوان مسؤول جديد كانونهاي شعر و داستان
فرهنگسراهاي شهرداري تهران، ... (نويسندهاي كه در چند سال اخير به لطف برخي
مسؤولان فرهنگي كشور به ثروت بادآوردهاي رسيده، اما نويسندگان متعهد مسلمان را
اراذل و اوباش مينامد و از قرار گرفتن نامش در يك مجموعه مشترك در كنار آنان، سخت
برافروخته ميشود و زبان به اهانت ميگشايد) به عنوان مشاور او و جواني ديگر (باز
از ارادتمندان نويسندگان لاييك) در اين ساختمان اظهار شگفتي ميكرد.
ميگفت: با آن دو مشغول صحبت بودم كه ... (مسؤول خانه
داستان كه او هم عنصري كاملا متمايل به اعضاي كانون منحله نويسندگان و نويسندگان
لاييك، بدسابقه و استحاله شده است و اين مركز را به تريبوني براي مطرح كردن اين
چهرهها و آرا و آثارشان تبديل كرده است) از راه رسيد و جمعشان جمع شد.
وجود امثال... در فرهنگسراي هنر به عنوان عنصر استحاله
شده نفوذي ديگر و... و... در فرهنگسراهاي ... همه حاكي از آن است كه متأسفانه در
اين بخش ِ شهرداري نه تنها خانه تكاني نشده بلكه عناصر نفوذي ريشه دوانده از گذشته
در اين مراكز، با استفاده از غفلت و بياطلاعي معاونت فرهنگي سازمان فرهنگي_هنري
روز به روز بر دامنه گستاخي و تركتازي خود در اين عرصه ميافزايند.
از سوي ديگر «باشگاه هنرمندان و نويسندگان» را ميتوان
نام برد كه در خوشبينانهترين تعريف، جز اسمي تو خالي و فاقد مسما نيست، و همچنان
در دست عواملي كه از سابق بر آن رياست ميكردند قرار دارد و نه تنها نتوانسته
نويسندگان و هنرمندان ارزشي را جذب كند و به پايگاهي براي گردهمايي و فعاليت آنان
تبديل شود، بلكه بعضا با شيوههاي پليسي، پاي گروهي از بهترين آنان را از آنجا
قطع كرده است.
درباره كتابهاي موجود در كتابخانههاي فرهنگسراها و
خانههاي فرهنگ نيز سخن بسيار است. اما چون پيشتر در همين روزنامه در يادداشتي
توسط استاده علياكبر كساييان به آنها اشارهاي گذرا شده است، از آن ميگذريم. همچنين
اظهارات يكي از مسؤولان سازمان فرهنگي _ هنري شهرداري درباره چاپ كتب نفيس هنري
توسط اين سازمان را نه تنها امتياز و نقطه مثبتي براي اين مجموعه نميتوان تلقي
كرد، بلكه برعكس، آن را بايد اقدامي اسراف آميز در جهت هدر دادن بيت المال، صرفا
براي ارايه آمار و ارقام و حجيم كردن كارنامه مجموعه مذكور تلقي نمود.
خلاصه كلام آن كه درگيري در مبارزه با فساد باقي مانده از
دورههاي قبل و اقدامات عمراني و اجرايي ديگر، چنان وقت شهردار عزيز ما را گرفته،
كه او متأسفانه فرصت و اهتمام كافي براي پرداختن به مسايل فرهنگي و هنري و مراكز
مرتبط با اين امر تحت سرپرستي شهرداري را از دست داده است. در اين امر مديران و
مشاوراني شجاع، امين و كارآمد، ميتوانستند وي را ياري كنند، كه گويا اين مراد نيز
_به هر دليل_ حاصل نيست.
اما دومی یادداشتی است از محسن مومنی در سایت لوح که آن زمان امیرخانی سرلوحه هایش را می نوشت.
مومنی در این یادداشت به بررسی چند ماه اول مشایی در میراث فرهنگی می پردازد.
08/10/84
فرجام نقشه راه و النباء العظيم!
محسن مؤمني
در روزهايي كه بازار گمانهزني براي انتخاب كابينه گرم
بود، در محضر يكي از بزرگان اهل تميز بوديم كه نامش در فهرستهاي مختلف براي چندين
وزارتخانه آمده بود اما او گويي هيچ رغبتي براي وزير شدن نداشت تا اينكه بعد از
مدتي جمع و تفريق كردن، فرمود: «حالا كه تكليف است كه بايد به آقاي رئيسجمهور كمك
كرد، به نظرم در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، بنده مؤثرترم.»
ما كه از كرامت اين سازمان تازه تأسيس بيخبر بوديم و
خيال ميكرديم وظيفهاش صرفاً حفظ و نگهداري اماكن مخروبه و خوش خدمتي به چهار تا
پير و پاتالي است كه از اروپا براي گردش به ايران ميآيند، تعجب كرديم كه چطور آن
بزرگ اينجا را به وزارتخانه ترجيح ميدهد!
به هر تقدير آن روز از ميان همهي آرزومندان رياست اين
سازمان، اقبال آقاي اسفنديار رحيممشايي بلندتر بود كه بيهيچ چك و چانهاي در
جاي حسين مرعشي نشست. البته پنهان نماند، ما آن روز مختصر نگراني هم از اين جهت
داشتيم و آن اينكه بعد از رفتن ايشان از سازمان فرهنگي هنري شهرداري، سرنوشت "نقشه
راه" كه از ابداعات حضرتشان بود چه خواهد شد؟ آيا اگر همين امروز و فردا
امام زمان(ع) ظهور كرد و بدون اين كه مسير حركت ايشان هموار شده باشد، چه خاكي به
سرمان كنيم؟!
خوشبختانه در همين مدت كوتاه همه ابهامات ما برطرف شد. اولاً
فهميديم سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از تمام وزارتخانهها به صرفهتر است، اگر
وزير خارجه سالي يك بار هم به انگليس نميتواند برود، رئيس اين سازمان ميتواند در
يك ماه دوباره عازم لندن شود و حتي با وزير خارجه آنها جك استراو، سر آيندهي
جهان مذاكره نمايد، بدون اينكه كسي در مجلس برايش مزاحمت ايجاد كند و گيرهاي آنچناني
بدهد! اين يك.
ثانياً، ما فهميديم، تمام نگرانيهاي ما بابت معطل ماندن
نقشه راه بيهوده بوده بلكه جناب ايشان به افكار بلندتري دست يافته كه از صد تا
نقشه راه هم بهتر است! عجالتاً ايشان بعد از آشنايي مختصر با مقدمات I .t به يك پلوراليسم بومي رسيدهاند كه
عقل خامانديش از دركش ناتوان است. او با تشبيه دوره اسلامگرايي به دوره اسب
سواري، با ضرس قاطع اعلام كرده است: «من اينجا عرض ميكنم، دوره اسلامگرايي هم به
پايان رسيده است، معنايش اين نيست كه اسلامگرايي وجود ندارد يا رو به نضج نيست، نه!
دورهاش تمام شده وگرنه الان دوره اسبسواري تمام شده، ولي خوب اسب هم هست و سوارياش
هم هست.»
ناطق كه از سويي به علت تعاملش با سران واتيكان براي
ايجاد مركز فرهنگي مسيحي در ايران، متهم به ترويج مسيحيت در ايران است(!)؛ اجازه
بدهيد در همينجا از فرصت استفاده كنم و سال نو مسيحي را به خدمت همه مسيحيان
ايران و جاهاي ديگر تبريك بگويم و ابراز اميدواري كنم كه صد سال به از اين سالها
كريسمس برگزار كنند! كجا بوديم؟... بله، ناطق از سوي ديگر بر سر ما شيعيان جهان
فرياد برميآورد كه: «اگر نجنبيم، بسياري از انسانهاي روي كره زمين از ما شيعيان
كه هزاران مجلس روضه نشستهايم، در اعتقاد به آمدن او راسختر ميشوند.»(البته اگر
حمل بر جسارت نشود، از نظر ما شيعيان، اين امر مباركي است و لازم نيست بيشتر از
اين بجنبيم، اگر قرار بود ما اعتقاد كره زمينيها را به آمدن او راسخ كنيم، حالا
خودشان دارند راسخ ميشوند، چرا بايد نگران باشيم! مگر اين كه حضرت استاد خواسته
باشند شيعيان را تحريض و تشويقكنند!)
ناطق با اعلام اينكه تحول بزرگي در حال رخ دادن است و
خيلي هم نزديك است، پيشبيني كرد: «بشر به سمت يك انفجار عظيم ميرود»(اين به زبان
خدا ميشود؛ عم يتساءلون عن النباء العظيم!)
"خواندن تاریخ خیلی چیز ها را روشن می کند"، این را بارها شنیده ایم، اما اکنون نیاز به مطالعه تاریخ بیش از هر زمان دیگری است.
تاریخ صدر اسلام را که می خوانی می بینی عده ای آمدند و با پیامبر همراه شدند، خواسته و ناخواسته بعد از وی، حق وصی او را غصب کردند و به وی افترا بستند. شاید اگر شهادت روشنگرانه مولایمان نبود هنوز هم بودند کسانی که امیرالمومنین را در قنوت نمازشان لعن می کردند تا ثواب بیشتری ببرند!
حرف و حدیث پیامبر را ابوهریره می زد و ابراز می داشت که نبی خدا فرموده هر که علی را دشنام دهد با من در بهشت قرین خواهد بود.
این ها را شنیده ایم. و چه بسا برایمان سخت تمام شده و باور هم نکرده ایم.
اما امروز بعد از 1400 سال دوباره وقایع دارد تکرار می شود ؛ 14 قرن بعد از نبی مکرم اسلام، فرزند صالح او امام روح الله درصدد تشکیل حکومت اسلامی بر می آید. تا زمان حیات او نفاق ها در پس پرده است، اما بعد از رحلتش نفاق از پس پرده برون می آید.
مخالفان نظریه شریف"ولایت فقیه" که همان استمرار ولایت انبیا و ولایت علی بن ابیطالب(علیهم السلام) است، برنامه های شوم خود را برای مقابله با آن شروع می کنند.
این گروه هم در حرکتی شبیه سازانه، ابوهریره هایی را درست می کنند تا حرف امام را جعل کنند و نسبت های خود را به یاران صدیق امام روا سازند.
سخنان سخیف و هتاکانه هادی غفاری را حتما شنیده اید و یا خوانده اید، هر چند اگر تا کنون نخوانده اید به دلیل اشاعه فحشا توصیه می کنم سراغش نروید.
غفاری در سخنانش می گوید: آقای خامنه ای! امام به من نگفت ولایت فقیه را نمی فهمی، اما به تو گفت! به تو گفت ولایت فقیه را نمی فهمی!!
بسیاری کنجکاو شدند که ببیند جریان از چه قرار است، شاید اگر صدر اسلام بود و سخنان امام مکتوب و جمع آوری و حراست نمی شد، حرف ابوهریره ها باور می شد، اما مراجعه به صحیفه نور سیه روی می کند آن را که در او غش است؛ امام خمینی خطاب به امام خامنه ای می فرمایند:شما را چون برادرى كه از مبانى فقهى
مـربـوط بـه ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى كنيد، مى دانم.
متن کامل نامه امام به آقا
بسم الله الرحمن الرحيم
جـنـاب حـجـت الاسـلام آقـاى خـامـنـه اى رئيس جمهور محترم جمهورى اسلامى دامت افاضاته ،
مـرقـوم شـريـف جـنـاب عـالى واصـل و مـوجـب خـرسـنـدى گـرديـد. ايـن جـانـب كـه از
سـال هـاى قـبـل از انـقلاب با جناب عالى ارتباط نزديك داشته ام و همان ارتباط بحمدالله
تـعالى تاكنون باقى است ، جناب عالى را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى
دانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى
مـربـوط بـه ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى كنيد، مى دانم و در بين دوستان و متعهدان
به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نادرى هستيد كه چون خورشيد روشنى مى دهيد.
مع
الاسـف جـمـهورى اسلامى و سران محترم آن به جرم اسلام خواهى و بسط عدالت اسلامى در
جـهـان مـورد تاخت و تاز تبليغاتى جهانخواران شده اند و مثلا اگر بگويند آفتاب روشن
اسـت ، فـردا تـبـليـغـات جـهـانـى بـه شـرح و تـفـصـيـل و تـوجـيـه و
تحليل پرداخته و جمهورى اسلامى و ياران آن را به طورى محكوم مى كنند و چون آشنا به
فـقـه اسـلامـى و بـه مـلت فـداكـار اسـلام و ايـمـان راسخ آنان نيستند، بسيارى از اوقات
تبليغات آنان به نفع جمهورى اسلامى تمام مى شود.
و البـته ما متوقع نيستيم كه با قيامى كه بر پايه اسلام عزيز نموديم و (نه ) به
شـرق و غـرب و عـمـال آنها گفته ايم ، آنان به ما و شماها و به ملت عزيز جان بر كف ما
بـارك الله بـگـويند. و خوشبختانه اخيرا در همين موضوع حدود ولايت فقيه نويسندگان و
گـويـنـدگان متعهد و آگاه به مسائل اسلامى ، مساءله را در مجالس و روزنامه ها تا آن جا
كـه ديـدم مـورد بحث قرار داده كه من از تمامى آنان تشكر مى كنم و اميد است ائمه ى محترم
جـمـعه و بويژه امثال جناب عالى كه در ميان مسائل دست توانا داريد، مساءله را تعقيب و در
خـطـبـه هـاى نماز جمعه اذهان ناآگاهان را روشن و زبان دشمنان اسلام را قطع فرماييد. و
جـنـاب عـالى و مـلت بـزرگـوار خـواهـنـد ديـد كـه در اطـراف هـمـيـن نـامـه چـه شـيـطنت ها و
تـحـليـل ها در رسانه هاى گروهى مخالفين اسلام و همدستان آنان خواهد صورت گرفت .
در خـاتـمـه سـلامـت و سـعـادت جـنـاب عـالى را از خـداونـد خـواسـتـار و امـيـد اسـت
امثال جناب عالى در مقاصد عاليه خود پيروز و سر بلند گرديد.
والسلام عليكم و رحمة الله
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 23/10/66 /// صحیفه نور - جلد 20
اما در آخر پیامبر حدیثی دارند خطاب به امیرالمومنین؛ لولاک یاعلي لم یعرف المومنین بعدي ای علی اگر تو نبودی مومنین بعد از من شناخته نمی شدند.
امروز هم اگر نبود پیشوای ما حضرت آیت الله خامنه ای - که جانم فدای او باد- یقینا قافله ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه از پاکان جدا نمی شد.
در همین روزها که
داشتم در خیابان ها می گشتم، پوستری را دیدم که حامیان مهندس موسوی به دیوار زده
بودند، روی آن نوشته شده بود"ایران برای همه ایرانیان" ناخود آگاه یاد
این سطور کتاب افتادم.
شما هم بخوانید تا ببینید رضا امیرخانی درباره این شعار چه نوشته است:
بیوتن صفحه 205و206
آرمی می گوید:
تو به خاطر من از ایران بیرون نیامدی
ارمی می گوید:
-فقط به خاطر تو نبود...
-اوضاع سیاسی عوض شده بود...
-دلم نمی خواست ایران را تحمل
کنم... دورهی اول هنوز جوانتر بودم و سرم باد جنگ داشت...
-همین جنگ است مکه شما را اینجور
غیر اجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یگ جامعه بدوی!
-تو هم می خواهی از جامعه مدنی حرف بزنی؟
-آره! از سیویل سوسایتی!(civil
society) تنها حرف حسابی
که مسئولان ایران بعد از جنگ گفتند... به جای شعارهای قبلی که همهاش صحبت از مرگ
بود و شیطان بزرگ و ...
-شیطان بزرگ وقتی می گویی یعنی
سلطه میل های شخصی. یعنی مکانیزمی که یادمان بدهد دنبال میل های شخصی باشیم... مرگ
بر آمریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم.
-من هم قبول دارم این مرگ بر
آمریکا را. منتها وقتی می گویی مرگ بر آمریکا ستون های ادارات تهران هم شروع می
کند به لرزیدن.
-امریکا مصداق نیست، مفهوم است.
-صد در صدموافقم. اگر آمریکا را
در این کانتکست نگاه کنی، یعنی یک فرهنگ ببینیش نه یک اسم، آن وقت می بینی در مرگ
بر امریکا گفتن، داری مرگ بر ادارات ایرانی هم می گویی... شعار باید نرم باشد، نه
تند!
-شاید... اما از آن طرف من از روزی که شعار"ایران برای همه ایرانیان" را
شنیدم فهمیدم که این مملکت دیگر جای زندهگی نیست. فهمیدم که باید کند. هر
وقت از این شعارهای دهن پرکن و ابسترکت(abstract) تو دهن سیاستمدارها میافتد، باید
بفهمیم که قرار است یک اتفاق بدی بیافتد.
-بدبینی توست. این یک شعار درست
است. شعار اول جامعهی دموکراتیک. عین همین شعار را امریکاییها هم داشتهاند...امریکا
فور امریکنز(America for Americans!)
مناظره شیخ مهدی کروبی با محمود احمدی نژاد بود که کروبی با تفاخر خاصی بحث دول الخلیج العربیه را مطرح کرد.
تعجب کردم از شیخ، او حتما می دانست که ترجمه این عبارت می شود: دولت های عربی خلیج، چه آنکه این نکته صفت و موصوف درس دانشگاه که هیچ درس عربی عمومی دبیرستان است.
اما آقای مهندس موسوی، و یاران سبز لجنیشان در سایت کلمه، حدیثی بر لوگو نوشته اند که از این همه بی دقتی و کم سوادی خنده ام گرفت:
بنی الا اسلام! که حتما منظورش بنی الاسلام بوده است.
با وجود غلط های مکرر عزیزان اصلاح طلب، توصیه می کنم یک دوره اکابر عربی را مجددا بگذارنند
روزی که خاتمی به دیدار شیراک در فرانسه رفت او حتی حاضر نشد از جای خود تکان بخورد و به استقبال خاتمی برود.
سرسختانه سرجای خویش ایستاد و خاتمی تنها و فقط با یک سرباز ساده فرانسوی مسیر استقبال را پیمود تا نزد شیراک برسد. دست آخر هم شیراک که با غرور تمام خواری خاتمی را مشاهده می کرده،به آهستگی از پله ها پایین می آید.
این ثمره ۸ سال سیاست تنش زای خاتمی و دولت هفتم و هشتم بود که نتیجه ای جز خاری و ذلت در پی نداشت.
خودتان مقایسه کنید که این ذلت است یا حماسه ژنو!
حتی حاضر نشدند برای خاتمی فرش سرخ بیاندازند و او بصورت حقیرانه ای روی شن ها قدم زد.
عکس ها هم مربوط به ایسنای خاتمی است وگرنه عکسهای مفتضحانه تری هم باید باشد:
بعد نوشت:
در کامنت ها برخی معتقد بودند که این رسم کاخ الیزه است. با دیدن عکس زیر می فهمید که پهن نکردن فرش قرمز و نیامدن شیراک تعمدی و اهانت بوده است.
بعد نوشت 2:
برخی گفتند که فرش قرمز واسه فک و فامیل و تودیع و معارفه خودشونه ؛ یک سئوال، حافظ اسد(رییس جمهور فقید سوریه) از فک و فایلشون بوده که واسش فرش قرمز پهن کردند؟
گیرم که به مرکل رقاصه و اوباما هم بی احترامی کردند، به ما چه ربطی دارد؟ ما ایرانی هستیم نه کشوری که 200 ساله کشف شده.
طبق معمول هر روز از منزل که بیرون آمدم تبلیغات وسیع دوکاندیدای اصلاح طلب آقایان موسوی و کروبی دوباره سرسبز شده بود و رشد چشمگیری داشت. بنرهای بزرگ که تصویر مهندس موسوی را نمایش می دهد و البته از طرف ستاد وی نصب شده بسیار بزرگتر از آن بود که موسوی در بیانیه ورود خود به انتخابات خو گفته بود که: مغازه داری خودش بنویسد و پشت شیشه مغازه اش بگذارد.
البته این نوع تبلیغات هم از طرفی قابل توجیه است، چون حتما هیچ مغازه داری حاضر به این کار نشده که ایشان و ستادشان به صرافت این تبلیغات سطحی کرده اند. مردم که از روی جلدکتابی، آن را نمی خرند، محتوایش مهم است.
بهر حال سوار تاکسی شدم. پیرمرد راننده با شور و اشتیاق مرا نصحیت! می کرد که به موسوی رای بدهم.
گفت زمان جنگ چیزی گران نشده و مهندس اینکاره است. گفتم دلیل؟ گفت میاد خودتان می بینید!
از وضع موجود گله داشت. تلفن همراهش زنگ خورد گوشی را برداشت.
-: نه دیگه الان به ما که گاز سوزیم روزی 6 لیتر بیشتر نمی دن. شرمنده ندارم بدم بهت وگرنه من که از پول بدم نمی آد.
دوزاریم افتاد که آقای راننده از چی ناراحته و واسش عقده شده. سهمیه بندی بنزین . مدیریتت صحیح مصرف سوخت. اینکه دیگر نمی تواند پول مفت بنزین یارانه ای را بخورد. این البته عقده کوچکی است در برابر پولهای هنگفت سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق که عزیزانِ دل 26 سال داشتند از آن را ه مفتخوری می کردند.
حاشیه: از ماشین که پیاده شدم . تبلیغات جالبی دیدم از ستاد یاران مردمی دکتر احمدی نژاد.
خودتان هم ببینید و به این تبلیغات معناگرا که حقیقتا برخواسته از واقعیت است نگاه کنید.
پی نوشت: مثل اینکه این تبلیغات مردمنی نژاد ضدتبلیغ بوده. بهر حال ایده طرحش قشنگ بود بنظرم.
خیلی از وبلاگ و سایتهای خبری هم آن را منتشر کردند، بگذریم که بعضی هم اندکی پس از انتشار با تلفن و درخواستی مطلب را از روی خروجی حذف کردند.
دیروز تماس های زیادی داشتم مبنی بر اینکه مطلب را تعدیل کنم، اما چه کنم
که "دانشجو آرمانخواه هست و هرجا اشتباهی ببیند فریاد می زند، حتی اگر این
فریاد گوش برخی را پاره کند!"و از مصلحت اندیشی خیالی به دور است.
باید بگویم این عکس ها با کار اطلاعاتی یا استفاده خاصی تهیه نشده بود، این عکس ها روی خروجی سایت رسمی جشنواره تئاتر دانشگاهی قرار داشت، که البته پس از یکروز با اندکی شرم از سوی مسئولین مربوطه عکس ها از روی این سایت برداشته شد.
خرم شاد اضافه کره است که اگر اين عكسها نامناسب است، بايد از كل كشور عكس بگيريد و منتشر كنيد و بگوئيد مورد دارد.
البته معاون شاد فرهنگی وزارت علوم عنوان نکرده کل کشور یعنی کجا؟ چون ما در خیابان و پارک هم این مسایل را نمی بینیم!
خرمشاد به خبرنگار فارس گفته که: شما از فارس بياييد بيرون، در خيابانها بگرديد، اگر غير از اين را ديديد، به من هم بگوئيد.
آقای خرمشاد عزیز!
من بسیار در خیابان های تهران گشته ام، اما هیچ کجا این لجن بازی ها را ندیده ام، کجای خیابان های ما اینقدر لجن آلود است، نکند منظور شما از خارج ار فارس، خارج از ایران بوده؟
آقای خرمشاد
من با تاتر بیگانه نیستم، اما این دیگه نوبر وزارت علوم بود در این سال! یعنی کل کشور ما اینطوری است؟ قصد بی احترامی ندارم ، ببخشید اما شما یک طوری می گویید کل کشور کهع انگار خانواده خود شما هم همینطوری می گردند!!
آقای خرمشاد
ما شما را به عنوان دغدغه مند فرهنگی می شناختیم، به عنوان کسیی که دلش برای دانشگاه می سوزد،
شما را چه شده ؟ چه خوب بود به جای بافتن آسمان و ریسمان، عذرخواهی می کردید، یک عذرخواهی ساده!
دولت سايه عنواني است که براي نخستين بار در تاريخ يكشنبه 20 شهريور 1384 در فضاي
رسانه اي کشور اعلام شد. اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه هاي
سراسر كشور در نامه اي خطاب به رئيس جمهور اعلام كردند كه در صدد است تا براي عينيت
بخشيدن ساختاري به گفتمان انتقادي نهاد اجتماعي و سياسي دولت سايه دانشجويي را به
وجود آورد.
دولت سايه دانشجويي بر سه كار ويژه اساسي استوار بود:1- مشاركت در تصميم سازي
هاي دولت جديد براي تحقق عقلاني، علمي و عادلانه شدن تصميمات2- نظارت بر تصميم گيري
هاي دولت و باز داشتن حاكمان از خطا در تصميم گيري و انحراف از عدالت3- كادرسازي و
آماده سازي نيرو هاي خلاق و خوش فكر و توانمند دانشگاهي براي بر عهده گرفتن مديريت
كشور در سطوح مياني و ارشد و تحقق واقعي عدالت سياسي و شايسته سالاري
اين اولين بار بود که دولت سايه با هدف ورود نخبگان در عرصه تصميم صازي محقق
مي شد.
مدتي بعد يعني با گذشت چند ماه از طرح اين موضوع و پيگيري و اعلام ساختار آن
يکشنبه بيست و يکم اسفند 1384 سايتهاي خبري جمله "اعضاي دولت در سايه احمدينژاد
تشکيل جلسه ميدهند" را مخابره کردند. طبق اين خبربا توجه به وعده محمود احمدينژاد
در ابتداي روي کار آمدن دولت نهم مبني بر تشکيل دولت در سايه جوان براي همياري و
نظارت بر عملکرد هيات دولت، پس از گذشت شش ماه، روز گذشته دبيرخانه شوراي مشاوران
جوان رياست جمهوري اعلام کرد: اولين جلسه شوراي مشاوران جوان رييسجمهور و هيات
دولت، شنبه 29 بهمن ماه برگزار ميشود.
هرچند بعدها اين طرح که با توضيحات و بسط دکتر حسن عباسي تشريح شده بود، مي
رفت که کم کم به فراموشي سپرده شود اما دکتر فرهاد رهبر بار ديگر بحث دولت سايه را
در يازدهم آبان سال گذشته مطرح کرد:جنبش دانشجويي قطعا داراي جايگاه است. همه بايد
از روحيه با نشاط سياسي، اجتماعي و فرهنگي دفاع کنيم و اين روحيه را تشويق کنيم. به
تشکلهاي دانشجويي پيشنهاد داديم که دولت دانشجويي را در دانشگاه تهران راه اندازي
کنيم و دولت سايه دولت اصلي بشويم و خودمان الگوي دولت را آنجا تمرين کنيم و
انتقادات خود را به دولت بگوييم.
حال بعد از 4 سال کش و قوس، محسن رضايي در يک نطق انتخاباتي اعلام کرده است:
بايد براي مشارکت نخبگان در اداره کشورطرحي اجرايي و آماده کنيم من خود در اين
زمينه طرحي آماده کرده ام تحت عنوان "دولت در سايه " اگر در انتخابات آمدم توضيح مي
دهم که چگونه از همه نخبگان براي اداره کشور استفاده خواهم کرد .
در اين مواقع است که انسان به ضرورت ايجاد قانوني براي حق مالکيت معنوي ايده
ها بيش از پيش پي مي برد!
سالها بود که دفتر تحکیم وحدت دو شاخه شده بود. طیف تندرو و ساختارشکن و هنجارشکن علامه و طیف معتدل شیراز. بماند که چه گذشت و چه اتفاقاتی افتاد. تا همین حوادث اخیر غزه که طیف جعلی علامه گفت حماس مقصر اصلی در کشتار فلسطینیان است!
این روند برای غیر قانونی بودن و اعلام این مسئله در شورای عالی انقلاب فرهنگی که اتفاقا میرحسین موسوی هم عضو حقیقی آن است، کافی بود.
اما با کمال تعجب مشاهده کردم بعد از آنکه در دانشگاه چمران اهواز عده ای اعلام کردند که عضو طیف علامه ایم و میرحسین هم دم بر نیاورد، سایت خبری قلم نیوز که حامیان ایسنایی میرحسین هستند، در اقدامی به تحریف مصاحبه شبکه خبر دانشجو با عباسی مهر دست زده است.
از اینکه بعد از رییس ستاد دانشجویی شدن وفقی(گروهک غیرقانونی علامه) ، این اتفاقات زنجیره ای تکرار می شود، تعجب نمی کنم. بالاخره تحکیم ارث پدری آقایان است دیگر!!!
دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز، در پي حادثه فوت دو تن از دانشجويان بر
اثر واژگوني سرويس اياب و ذهاب ، در اقدامي قابل تامل بجاي پيگيري مسئله، آن را
خواست خدا و سرنوشت محتوم خواند.
در بخشي از اعلاميه دانشگاه آزاد
اسلامي واحد تبريز،که بيشتر به متون جبريون
صدر اسلام شباهت دارد، آمده است:
"ماهمه مي دانيم که مهمانان چندروزه اين دنيا وبه تعبيري اين عروس
هزارچهره ورنگ هستيم و دراين چندصباح که نفسي برمي آيد و دمي بازدم مي شود تمام
تلاشمان براين است که جامعه اي سالم وپويا وعاقبتي ختم به خير داشته باشيم."
اين نامه در ادامه اتفاق رخ داده را مشيت الهي دانسته و مي افزايد:"اما
چه کسي مي داندو مي تواند ازآنچه که نمي دانيم ونمي داند خبردهد و آنچه را که
درآينده مي خواهد اتفاق بيافتد پيش بيني کند."
در بخش ديگري از اين اعلاميه، بدون هيچ گونه عذرخواهي بابت اين حادثه،
تاکيد شده کهخدا هرچه بخواهد، ما به همان
راضي هستيم!"اين عزيزان ازدست رفته نيز مثل هزاران نفرازما تاديروز درانتظار
رسيدن به خانه هاي خودوفردايي ديگر بودند که مع الاسف اجل امان ازاين نوگلان وغنچه
هاي گلستان علم ودانش بريد والبته خداوندهرچه بخواهد همان مي شودوماراضي هستيم به
رضاي الهي"
شاید شما هم با نامگذاری امسال به عنوان "اصلاح الگوی مصرف" گمان کردید این بحث تازه ای است که رهبر معظم انقلاب پیش روی ملت گشوده اند، اما با کمی بررسی متوجه خواهید شد، اصلاح الگوی مصرف و تصحیح رفتاراسراف گرایانه ما دغدغه 18 ساله مقام معظم رهبری است.
ایشان از روزهای نخستین سال 1370، همزمان با شروع نبرد زو و تزویر در بین مسئولان ، نسبت به این قضیه هشدار دادند.همان روزهایی که"دیگر نوبت رفاه مسئولان" رسید و کوخ نشینی رجایی به کاخ نشینی ها تبدیل شد.
این هشدارها همچنان ادامه داشت و رهبر انقلاب در فرصت های گوناگون به این نکته اشاره می کردند که باید فرهنگ قناعت و شیوه صحیح مصرف جایگزین شیرفه مصرف مسرفانه ای شود که دامنگیر جامعه شده است.
در سال 82 حتی از صدا و سیما و هیئات وزیران خواستند تا در جهت اصلاح الگوی مصرف گام جدی بردارند و به مبارزه با تبیلغ های مصرف گرایانه بپردازند، که متاسفانه با بی توجهی مسئولین نتیجه ای در برنداشت.
اینک در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی که به شعار پیشرفت و عدالت مزین گشته است، بیش از پیش به اصلاح الگوی مصرف برای ایجاد عدالت و پیشرفت نیازمندیم. اصلاحی که اگر صورت گیرد می تواند نقش اساسی در ایجاد عدالت در بین طبقات جامعه و پیشرفت برای کشور داشته باشد.
سخنان گهربار رهبری در این 18 سال خود بیش از همه تحلیل ها موید این نکته است.
در اینجا نکاتی که در لابلای سخنان رهبری در این 18 سال راجع به اصلاح الگوی مصرف آورده اند، جمع آوری کرده ام:
ديدار
با اقشار مختلف مردم (روز بيستونهم ماه مبارك رمضان)
26/1/1370
برادران!
اميرالمؤمنين مىگويد زندگى به سمت زهد بايد برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما
احساس بكنيم كه زندگى به سمت اشرافيگرى مىرود، بلاشك اين انحراف است؛ بروبرگرد
ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم. … مردم هم نبايد اسراف و تجملگرايى بكنند.
اينطور نيست كه زهد فقط مخصوص مسؤولان باشد. اين مهريههاى گرانقيمت كه براى
عقدهاى دخترهايشان مىگذارند، خطاست. نمىگويم حرام است، اما پديدهى بد و زشتى در
جامعه است؛ زيرا ارزشهاى انسانى را تحتالشعاع ارزش طلا و پول قرار مىدهد.
ديدار
گروهى از زنان، به مناسبت فرخنده ميلاد حضرت زهرا(س) و «روز زن»
25/9/1371
من
به خانمهاى مسلمان، به خانمهاى جوان و به خانمهاى خانهدار عرض مىكنم: سراغ اين مصرفگرايى كه
غرب مثل خوره بهجان جوامع دنيا و از جمله جوامعكشورهاى درحال توسعه و كشورهاى رو به
پيشرفت و از جمله كشورما انداختهاست، نرويد. مصرف بايد در حدّ لازم باشد، نه در حدّ اسراف. خانمهاى كسانىكه همسرانشان يا خودشان
مسؤوليتهايى در بخشهاى مختلف كشور دارند، بايد ازلحاظ دورى از اسراف، نسبت به ديگران
الگو باشند. بايد براى ديگران درسباشند و نشان دهند كه شأنِ زن مسلمان بالاتر از اين حرفهاست كه اسير زر وزيور و جواهر آلات و از
اين قبيل شود. نمىخواهيم بگوييم اينها حرام است؛مىخواهيم بگوييم شأن زن مسلمان
بالاتر از اين است كه در دورانى كه بسيارىاز مردم جامعه ما محتاج كمكند، كسانى
بروند پول بدهند طلا بخرند،زينتآلات بخرند، وسايل زندگى رنگارنگ بخرند و در انواع و اقسام روشها ومنشهاى زندگى، اسراف كنند.
اسراف، الگوى زن مسلمان نيست.
خطبههاى
نماز عيد سعيد فطر
4/1/1372
در
اين روز مبارك و در اين محشر عظيم مردمى، طبق رويّهاى كه در سالهاى گذشته در مثل
چنين روزى داشتهايم، با استفاده از اين فضاى روحانى، موردى را از دهها مورد كه در
زندگى ما مىتواند مطرح شود، مطرح مىكنم و آن، اجتناب از اسراف و زيادهروى است.
به برادران و خواهران مسلمانمان در سراسر كشور عرض مىكنم كه موضوع قناعت را جدّى
بگيريد. منظورم از قناعت اين نيست كه دست به نعمتهاى الهى نزنيد و از آنها
بهرهمند نشويد. مقصود اين است كه حدّ و اندازه نگه داريد؛ زيادهروى و اسراف
نكنيد؛ نعمتهاى الهى را ضايع ننماييد؛ كه متأسفانه بسيارى مىكنند. در جمهورى
اسلامى، كسانى هستند كه دستشان به نعمتهاى الهى نمىرسد. نه به خاطر اينكه كم
داريم. به خاطر اينكه بسيارى به خودشان حق مىدهند كه نعمتهاى الهى را بىحساب و
كتاب مصرف كنند؛ بىاندازه مصرف كنند؛ هيچ ملاحظهاى نكنند؛ هيچ حدى نگه ندارند و
حتّى نعمتهاى الهى را ضايع كنند. چقدر نان ضايع مىشود! چقدر غذاى طبخ شده ضايع
مىشود! چقدر ميوه مصرف نشده ضايع مىشود و از خانهها بيرون ريخته مىشود! چقدر
لباس زيادتر از اندازه لازم - چند برابر اندازه لازم - خريدارى مىشود و در
خانهها و صندوقها مىماند، براى اينكه يك بار در مراسمى پوشيده شود! اينها اسراف
است.
مىخواهم
اين مطلب را ملت عزيزمان بدانند كه اسراف، فعل حرام است؛ گناه است؛ خلاف شرع است؛
آنجايى كه اسراف باشد و اسراف مال و اسراف نعمتهاى الهى انجام گيرد، تضييع و تلف
كردن نعمت است. تصميم بگيريد اين كار را نكنيد. البته خانوادههاى كم درآمد، شايد
وسعشان هم نرسد كه بخواهند اسراف كنند؛ اما خانوادههاى پردرآمد و حتّى بسيارى از
خانوادههاى متوسّط، متأسفانه اسراف مىكنند. من اين جمله را عرض كردم، برآن تأكيد
و پافشارى مىكنم و خواهشمندم كه ملت عزيزمان، اين سخن را مورد توجّه قرار دهند،
به آن اهميت دهند، براى آن حسابى باز كنند و سعىشان بر اسراف نكردن باشد.
خطبههاى
نماز جمعه سوم رمضان 1415
14/11/1373
بايد
روحيه اسرافى كه در بعضى از مردم به صورت روز افزون پيدا مىشود، مهار گردد.
اجتماع
بزرگ مردم در صحن امام خمينى(ره) مشهد مقدّس رضوى
1/1/1376
من
ديروز در پيام اوّلِ سال، به ملت ايران عرض كردم كه صرفهجويى را شعار خودتان قرار
دهيد. صرفهجويى به معناى گدابازى نيست كه بعضى بگويند چرا نمىگذاريد مردم از
نعمتهاى خدا استفاده كنند. نه؛ استفاده كنند، ولى اسراف و زيادهروى نكنند. اسراف
در جامعه، لازمه اشرافيگرى و تقسيم نابرابر ثروت و مايه تضييع اموال عمومى و نعمت
الهى است. صرفهجويىِ صحيح - همان كه در اسلام به آن قناعت مىگويند - به معناى
نخوردن نيست. به معناى زيادهروى نكردن، مال خدا را حرام نكردن و نعمت الهى را
ضايع نكردن است. اگر جامعهاى بخواهد قناعت و صرفهجويى را - كه يك دستور اسلامى
است - عمل كند، بايد متوجّه باشد كه در شكل كلّى به عدالت اجتماعى و مسأله عدالت
پرداخته شود. براى اين كه بشود اين راه را ادامه داد، همه و همه بايد كوشش كنند
در
صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا (ع)
1/1/1377
ببينيد
اسراف چه كار مىكند! اسراف در نان، اسراف در آب، اسراف در برق، اسراف در مصالح
ساختمانى، اسراف در انواع و اقسام كالاهاى گوناگون، اسراف در اسباب بازى بچه و در
وسايل تجمّلاتى! عزيزان من! اين اسراف همان كارى را با كشور مىكند كه دشمن
مىخواهد! او از آن طرف به وسيله نفت، بهوسيله تحريم اقتصادى و انواع و اقسام
ضربهها بر ملت ايران ضربه وارد مىكند؛ از اين طرف هم خودِ ما با اسراف و
صرفهجويى نكردن، ضربه او را تكميل مىكنيم! حرف من اين است.
من
در پيام گفتم كه مردم را به رياضت اقتصادى دعوت نمىكنم؛ ابداً! چه رياضتى؟
بحمداللَّه ملت ما احتياج به رياضت ندارد. من آنها را به قناعت، به صرفهجويى و به
اسراف نكردن دعوت مىكنم. اسراف، حرام است. اين هم نمىشود كه من و شما، مرتّب
ديگران را نصيحت كنيم. همه بايد سعى كنند كه اسراف را از زندگى شخصى و از زندگى
كارى خودشان دور كنند.
من
در پيام عرض كردم كه مسؤولين دولتى بايد فهرستى درست كنند و موارد اسراف را به
مردم ياد دهند. اين يك مطلب از مطالبى كه ما در پيام امسال عرض كرديم؛ حال هم
تأكيد مىكنيم و توقّع داريم كه مردم، توجّه و دنبال كنند. انشاءاللَّه از آن،
سود كشور حاصل شود.
خطبههاى
نمازجمعه تهران
23/2/1379
ارزش
ديگر، دورى از اسراف و تجمّل در سطح زمامداران است. البته تجمّل و اسراف در همه جا
بد است؛ اما آن چيزى كه مردم را وادار مىكرد كه نسبت به اين قضيه حسّاسيت نشان
دهند، رفتارهاى مسرفانه و متجمّلانه و ولخرجيها با مال مردم در سطح حكومت بود. اين
از آن چيزهايى بود كه مردم نمىخواستند. نظام اسلامى بر اساس اين ارزش بهوجود آمد
كه چنين چيزى نباشد.
در
خطبههاى نماز جمعه تهران
25/9/1379
منكراتى
كه در سطح جامعه وجود دارد و مىشود از آنها نهى كرد و بايد نهى كرد، از جمله
اينهاست: اتلاف منابع عمومى، اتلاف منابع حياتى، اتلاف برق، اتلاف وسايل سوخت،
اتلاف مواد غذايى، اسراف در آب و اسراف در نان. ما اين همه ضايعات نان داريم؛
اصلاً اين يك منكر است؛ يك منكر دينى است؛ يك منكر اقتصادى و اجتماعى است؛
در خطبههاى نماز عيد فطر
15/9/1381
مصرفگرايى
براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و
غنى را بيشتر و عميقتر مىكند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه
بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤولِ بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص
دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى - بهويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم
را نه فقط به اسراف و مصرفگرايى و تجمّلگرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم
را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروى و
اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه
مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت
كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.
ديدار
معلّمان و كارگران
10/2/1382
توصيه
من به وزيران محترمى كه اينجا هستند و به ديگر مسؤولان دولتى، امروز اين است و
قبلاً هم هميشه همين بوده است كه روى مسأله تقويت پول ملى و به نظام آوردن خرجها و
هزينههاى دولتى تلاش كنند و جلوِ ريخت و پاشها و خرجهاى زيادى و اسرافگونه را
بگيرند و در يك دايره محدودتر وزارتى، رعايت كمال عدالت را بكنند و تبعيضهاى بيجا
را بردارند
ديدار
با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت
6/6/1385
«اجتناب
از اسراف و ريختوپاش»جزو برنامههاى
بسيار خوب شماهاست
ديدار
اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان
18/8/1385
آنچه
كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همهى دانشهاى مورد نيازمان را
فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحلهى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام
بدهيم، براى اينكه دامنهى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم،
تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم،.............دربارهى مشكلات اجتماعىاى كه
در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم و به دنبال اين
برويم كه راه مبارزه با اسراف چيست. اسراف يك بيمارى اجتماعى است. راه مبارزه با
مصرف گرايى چيست؟ راه مبارزه با ترجيح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چيست؟ اينها
تحقيق مىخواهد. در دانشگاهها پروژههاى تحقيقى بگيريد، استاد و دانشجو كار كنيد،
نتيجهى تحقيق را به مسئولان كشور بدهيد؛ به رسانهها بدهيد تا سرريز شود و
فرهنگسازى شود. اين، مىشود پيشرفت.
ديدار
مسئولان اقتصادى و دستاندركاران اجراى اصل 44 قانون اساسى
30/11/1385
اگر
ضرورتهايى هم اين كار را در آن دوره ايجاب مىكرد، نبايد ديگر اين كارها در دورهى
بعد از جنگ، در دههى دوم و سوم، انجام مىگرفت؛ نبايد بيخود شركت توليد مىشد؛
نبايد از واگذارى شركتهاى دولتى به مردم، در آن بخشى كه قانون اساسى تصريح به آن
كرده بود، كوتاهى مىشد؛ بايد مىداديم. بايد مالكيت دولت را روزبهروز كمتر
مىكرديم. اينطور نشد، بلكه بيشتر و گستردهتر شد! و خيلى از درآمدهايى كه بايد
در خدمت توليد، در خدمت گردش صحيح پول در جامعه قرار مىگرفت، صرف كارهاى غيرلازم
شد؛ فعاليتهاى اسرافآميز، ساختمانسازيهاى بيخودى. و حتماً به اقتصاد كشور لطمه
خورد.
خطبههاى
نماز عيد سعيد فطر
21/7/1386
ما
مردم مسرفى هستيم؛ ما اسراف ميكنيم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسائل
گوناگون و تنقلات، اسراف در بنزين. كشورى كه توليد كنندهى نفت است، وارد كنندهى
فرآوردهى نفت - بنزين - است! اين تعجبآور نيست؟! هر سال ميلياردها بدهيم بنزين
وارد كنيم يا چيزهاى ديگرى وارد كنيم براى اينكه بخشى از جمعيت و ملت ما دلشان
ميخواهد ريخت و پاش كنند! اين درست است؟! ما ملت، به عنوان يك عيب ملى به اين نگاه
كنيم. اسراف بد است؛ حتى در انفاق راه خدا هم ميگويند. خداى متعال در قرآن به
پيغمبرش ميفرمايد: «لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط»؛ در انفاق
براى خدا هم اينجورى عمل كن. افراط و تفريط نكنيد. ميانهروى؛ ميانهروى در خرج
كردن. اين را بايد ما به صورت يك فرهنگ ملى در بياوريم. قرآن ميفرمايد: «و الّذين
اذا انفقوا»؛ كسانى كه وقتى ميخواهند خرج كنند، «لم يسرفوا و لم يقتروا»؛ نه اسراف
ميكنند - زيادهروى ميكنند - نه تنگ ميگيرند و با فشار بر خودشان، زندگى ميكنند؛
نه، اسلام اين را هم توصيه نميكند. اسلام نميگويد كه مردم بايستى با رياضت و زهد
آنچنانى زندگى كنند؛ نه، معمولى زندگى كنند، متوسط زندگى كنند. اينكه مىبينيد
بعضى از فضولهاى خارجى، دولتهاى خارجى، دائم و دمبهساعت، چندين سال است كه ملت
ما را تهديد ميكنند كه تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم - بارها هم تحريم
كردهاند - به خاطر اين است كه چشم اميدشان به همين خصوصيت منفى ماست. ما اگر
آدمهاى اهل اسراف و ولنگارى در خرج باشيم، ممكن است تحريم براى آدم مسرف و ولنگار
سخت تمام بشود؛ اما ملتى كه نه، حساب كار خودش را دارد، حساب دخل و خرج خود را
دارد، حساب مصلحت خود را دارد، زيادهروى نميكند، اسراف نميكند. خوب، تحريم كنند.
بر يك چنين ملتى از تحريم ضررى وارد نميشود. اين نكته را از ماه رمضان به ياد نگه
داريم و انشاءاللَّه عمل كنيم.
ديدار
هزاران نفر از مردم و عشاير شهرستان نورآباد ممسنی
15/2/1387
من در شيراز اشاره كردم: اگر ما اسراف نكنيم،میتوانيم نياز كشور را
برآورده كنيم. يكی از چيزهايی كه ما در اين كشورنتوانستيم بر خودمان فائق بياييم و
اصلاح كنيم، مسئلهی اسراف است
ديدار
رئيسجمهوری و اعضاى هيئت دولت
2/6/1387
سادهزيستى
- بخصوص در خود آقاى رئيسجمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛ در مسئولين
هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. سادهزيستى چيز
بسيار باارزشى است. ما اگر بخواهيم تجمل و اشرافيگرى و اسراف و زيادهروى را - كه
واقعاً بلاى بزرگى است - از جامعهمان ريشهكن كنيم، با حرف و گفتن نميشود؛ كه از
يك طرف بگوئيم و از طرف ديگر مردم نگاه كنند و ببينند عملمان جور ديگر است! بايد
عمل كنيم. عمل ما بايستى مؤيد و دليل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اينكه اثر بكند.
اين خوشبختانه هست. فاصلهتان را با طبقات ضعيف كم كردهايد و كم نگه داريد و هر
چه كه ممكن است آن را كمتر كنيد.
امروز در بنگاه شایع پراکنی یاری نیوز دیدم که محمد خاتمی ابراز داشته که : به دانشجو باید ستاره آزادی بیان داد نه آنکه او را ستاره دار کرد!
جانا سخن از زبان ما می گویی!
آقای خاتمی، یادتان هست در دولت شما چه بلایی بر سر دانشجویان ارزشی آوردید؟
هنوز نامه وزیر علوم وقتتان موجود است که به شما توصیه کردید و درخواست برخورد اطلاعاتی امنیتی قضایی سیاسی انتظامی با دانشجویان عضو انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل را مطرح کرده بود.
آقای خاتمی
هنوز صدای دیروزتان در دانشگاه تهران خاطرم هست که با عصبانیت فریاد زدید: کاری نکنید، کاری نکنید بگم بیرونتون کنند، آدم باشید(!)گوش بدید، اِ
شما برای کدام دانشجو دل می سوزانید؟
دانشجویی را که 8 سال بر سرش کوبیدید و منزوی اش کردید؟ دانشجویی که انجمن اسلامی اش را در همدان و اهواز به ضرب چماق تسخیر نمودید؟
یا نه! همان دانشجویی که پیاده نظام شما و یارانتان بودند؟ همانان که امروز هم از رفتار میلیشیاگرانه خود دست برنداشته اند و به ضرب و شتم فعالان دانشجویی می پردازند!
آقای خاتمی
بیایید یکبار هم که شده با مردم و دانشجویان روراست باشید و به سوالاتمان پاسخ دهید
*"اگر
احمدی نژاد رییس جمهور شود بین پیاده روها و زنان و مردان پیاده رو می کشند"
این جمله
بود که در صدر شبنامه ها بین 27 خرداد و سوم تیر 84 علیه محمود احمدی نژاد پخش می
شد.
اختناق و
تحجر ، دو پدیده ی دیگری بود که مردم را برای مقابله با آن به هاشمی رفسنجانی دعوت
می کردند.
الحمدلله که
اسناد آن موجود است و گویندگان این حرفها هنوز زنده اند و معترف!
کاری به
این نکته ندارم که این موهومات هیچ گاه به وقوع نپیوست، اما چیزی که مهم است
دروغگویی و لجن پراکنی عده ای است که سعی در قلب واقعیت دارند.
*سوم
خرداد 83 بود و دوران تکتازی میلیشیای تحکیم وحدت در دانشگاهها، دکتر حسن عباسی در
تالار فردوسی دانشگاه تهران داشت سخنرانی می کرد که عده ای چماق بدست از اعضای
انجمن آمدند و برنامه را بهم ریختند، فیلم مراسم موجود است.
*همین
تابستان بود که اعضای انجمن تهران که حامیان اصلی خاتمی هستند، ریختند نشست قانونی
اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل را بهم ریختند و چند نفری را هم ضرب و
شتم کردند و سر و دستی هم شکستند، باز هم فیلم مراسم موجود است.
*امروز 22
بهمن بود، روز وحدت ملی، اما انگار دارو دسته شاه سلطان حسین ها نمی خواهند مردم
این وحدت داشته باشند، پس از آنکه خاتمی در بین مردم حاضر شده و حالا چند نفری که
هویتشان زیر سوال است چند شعار هم می دهند، در سایت باران(موسسه خاتمی) می آید که
بسیجی ها بودند که چماق بدست داشتند و آمده بودند خاتمی را بزنند!!!!!بعد چند
ساعت هم بسیجیان را با گروه فشار عوض می کنند!
آقایان
یاری و باران
از خدا
بترسید
شما که
لودر برداشتید رفتید در خانه منتظری را از جا بکنید این حرفها به شما نمی آید!
شما که
جنبش دانشجویی(!)تان دائما چماق بدست دارد و از گفتمان می هراسد، بیشترگروه فشارید یا بسیجی که شجره طیبه است؟
پروژه تخریب
را کلید زدید، اما مطمئن باشید مردم خود سره را از ناسره تشخیص خواهند داد.
امیدوار بودیم
از تجربه شکست پدرتان(هاشمی رفسنجانی) که با همه توان او را بزرگ و احمدی نژاد را
خوار و تخریب کردید و لجن پراکنی کردید، درس می گرفتید.
برای یکبار
هم که شده بیایید به شعور مردم توهین نکنید و به نظر و رای مردم احترام بگذارید.تا روز انتخابات در صحنه باشید و جوانمردانه رقابت کنید
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران با انتشار فيلم 20 دقيقه مونتاژ شده از برنامه حضور خاتمي در مراسم 16 آذر، قسمت اعظمي از واقعيات رخ داده در روز مراسم را سانسور کرد. پس از گذشت کمتر از يک هفته از حضور خاتمي در دانشگاه تهران، انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه با ايجاد يک پايگاه اينترنتي، فيلمي 20 دقيقه اي از اين برنامه 180دقيقه اي منتشر کرده است. در اين فيلم که با دستگاه هاي مجهز و پيشرفته گرفته شده است، بخش هاي عمده اعتراضات دانشجويان به خاتمي و درخواست سوال شفاهي سانسور شده است. همچنين هو کردن مجري با صلوات جايگزين گشته است. پخش اين فيلم تحريف شده در حالي است که انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در روز مراسم روز دانشجو ، از حضور دوربين هاي شبکه هاي داخلي و خارجي در اين برنامه بشدت ممانعت بعمل آوردند.
روزنامه کارگزاران که همواره ادعای روشنفکری دینی را یدک می کشد و مکررا با
چاپ آثار حسین حاج فرج دباغ(عبدالکریم سروش) به وی لقب بزرگ نواندیش دینی!!! را می
دهد ، امروز پنج شنبه در خبر صفحه 1 خود بیش از پیش بی سوادی و درک ضعیف خود از
مسایل دینی را به نمایش گذاشت.
این روزنامه حزبی در خبر صفحه 1 خود مربوط به نقل قول از حجت الاسلام و
المسلمین هاشمی رفسنجانی ملا محسن فیض کاشانی را از علمای حوزه علمیه قم خواند!!!
این در حالیست که ملا محسن فیض کاشانی (درگذشت: ۱۰۹۰)، از حکماء و فیلسوفان و محدثین و
عرفاء نامدار دوره صفوی ، شاگرد و داماد بزرگ او ملاصدرا بودهاست.
این گاف
تاریخی بیش از هرچیز نشان از سطح پایین معلومات دینی در نویسنده، دبیر سرویس،
مصحح، ویراستار و تاییدکننده نهایی روزنامه کارگزاران است چنانچه حتی دانش آموزان
سال سوم دبیرستان هم می دانند که ملا محسن فیض کاشانی بسار قبل از تولد بنیان گذار
حوزه علمیه قم وفات یافته است.!!!
مطهری، فاکر،دستغیب، عثمانی، و
خیلی های دیگر در موافقت استیضاح سخنان به حقی را گفتند. هنوز مخالفین شروع به
صحبت نکرده اند.خیلی نگرانم. رای به استیضاح کردان یعنی حیات مجدد اصولگرایی و رای
به عدم استیضاح کردان یعنی مرگ اصولگرایی.
باید منتظر باشیم و ببینیم
خانه ملت چه تصمیمی خواهد گرفت؟ مرگ یا حیات؟
______________________________________
بعد نوشت: مجلس شوراي اسلامي بار ديگر به اصولگرايي حيات مجدد بخشيد. مبارك باشد
با صلام از كلیه آموضگاران و صوادآموضان نحزت صوات آموضی سمیمانه اصطدعا دارم با هظور خود و ادای شحادت در سهن مجلص مانع از اصطیضاه من شوید . با تشكرعلی كردان
پنجشنبه گذشته، قطعه 40 گلزار
شهداي بهشتزهراي تهران شاهد تجمع و اعتراض خانوادههاي شهدا به طرحي بود كه از آن
با عنوان ساماندهي گلزار شهدا ياد ميشود.
پس از اجراي فاز اول طرح
ساماندهي گلزار شهدا كه طي آن قبور قطعه 44 بهشتزهرا كه محل دفن شهداي گمنام بود،
با هزينهاي حدود يكونيم ميليارد تومان همسانسازي شد، اعتراضهاي فراواني نسبت
به اين طرح از سوي خانوادههاي شهدا، شهروندان، جنبش دانشجويي، بنياد حفظ آثار و
نشر ارزشهاي دفاع مقدس و شوراي ترويج فرهنگ ايثار انجام شد.
بسياري از خانوادههاي شهدا با
بيان اينكه «مخالف حرمت و بهسازي قطعه شهدا نيستند»، ميگويند: تمام خواسته ما اين
است كه به سنگ مزار و حجلههاي بالاي سر شهدا دست نزنند وگرنه با بهسازي پيادهرو
و خيابان كه مشكلي نداريم. در ضمن اين حق ماست كه از جزئيات اين طرح مطلع باشيم،
بايد قبل از هر كاري از ما رضايت ميگرفتند.
يكي از پدران شهدا كه ميگويد
3 فرزند خود را تقديم انقلاب كرده است با ناراحتي خاصي اعلام ميكند: به هيچوجه
اين سنگ قبر را هر چند كه قديمي است، با بهترين سنگها عوض نميكنم. اين سنگ براي
من خاطره 20سال حضور در اين مكان است.
با وجود مخالفت صريح خانواده
شهدا با هرگونه تغيير در وضعيت سنگ مزار و حجله قبور، رضائيان، مديرعامل سازمان
بهشتزهرا ميگويد:
هدف ما از انجام اين طرح اين
است كه قطعات شهدا از اين حالت بيغوله و دخمهاي به شكلي در شأن نظام و شهدا
دربيايد.
رضائيان با انتقاد از مخالفان
اين طرح ادامه ميدهد: عدهاي به علت عدم آگاهي، برخي هم به علت نداشتن مسئوليت در
اجراي اين امر مهم شبهه ايجاد ميكنند. ما بايد اين فضا را به نسل آينده انتقال
دهيم و اين بدون انجام بهسازي ممكن نيست.
رضائيان در مورد رضايت
خانواده شهدا براي يكسانسازي ميگويد: اين وظيفه برعهده ما نيست و بنياد شهيد
بايد جلب رضايت خانواده شهدا را انجام دهد.
هرچند اين اقدام كه به گفته
مسئولان با هماهنگي دهقان، رئيس بنياد شهيد و قاليباف، شهردار تهران صورت ميگيرد،
به دنبال ماندگار كردن قبور با استفاده از مصالح بهتر و يكسانسازي و شكيل كردن
گلزار شهدا بهمنظور القاي بيشتر فضاي معنوي به زائران و جلوگيري از امحاء عكسها
و مدارك شخصي شهيدان است، اما به صورت كلي ريشهها و محكمات فرهنگي – محيطي گلزار
شهدا را دستخوش تغيير و تحول قرار ميدهد.
بيترديد اين يكسانسازي،
هرچند در تلاش است كه با رگههايي از معماري اسلامي – ايراني باشد، ليكن در يك
صورت كلي و يكسان تداعيگر قبور كشتهشدگان فرا مرزهاست.
گلزار شهدا به تنهايي بخشي از
موزه و تاريخ بزرگ دوران دفاع مقدس است كه به هيچوجه قابل بازسازي با هيچ
امكاناتي نيست و هر سنگ قبر، سندي گويا از انديشههاي شهيدان و تنوع در شكل آنها
نماد مردمي بودن دفاع است يكسانسازي قبور و انتقال آثار شخصي شهدا به يك موزه
متمركز به شدت از تاثيرگذاري و معرفي چهره معنوي شهدا كم ميكند.
به نظر ميرسد مسئولان اين
طرح در راس آن شهرداري تهران بايد با اعمال نظرات خانوادههاي شهدا و قبول كردن
هشدارهاي دلسوزان تغييرات اساسي را در اجراي اين طرح در دستور كار خود قرار دهند.
روز گذشته
پارك ملت تهران شاهد طولانيترين زنجيره ساندويچ جهان به طول هزار و 500متر بود.
اين برنامه در قالب دومين جشنواره بينالمللي غذا و تندرستي توسط اداره كل امور بانوان
شهرداري تهران كه رياست آن بهعهده همسر شهردار است، برگزار شد.
اين برنامه در
حالي قصد داشت ركورد طولانيترين ساندويچ دنيا را در كتاب گينس به ثبت برساند، كه
امور مهمتري همچون تكميل بازسازي پيادهروها، ساماندهي وضعيت كارتنخوابها،
رسيدگي به وضعيت پاركينگها و اماكن عمومي و... منتظر تصميم جدي مجموعه شهرداري
تهران است.
اداره امور
بانوان كه رسيدگي به وضعيت فرهنگي و ساماندهي به امور ورزشي زنان را در اولويت
بالاتري در پيشرو دارد، اين كار را در راستاي ثبت در كتاب ركوردهاي گينس كه از
اهميت بسيار پايين برخوردار است، اجرا كرد.
در حاليكه
ثبت ركورد و ساخت طولانيترين ساندويچ در فرهنگ متعالي ايراني - اسلامي كه فرهنگي
اسرافستيز و مخالف صرف هزينههاي هنگفت بدون توجيه عقلاني است، اجراي اين برنامه
تنها نمونهبرداري ناقصي از برنامههاي ماهوارهاي و تبليغاتي غرب را به ذهن نزديك
ميكند.
جداي از
ايرادات ساختاري كه به اجراي اين برنامه وارد است برنامه از نظر اجرا نيز دچار ضعفهاي
متعددي بود؛ بهطوريكه حتي كشمكشهاي مسئولان برگزاري برنامه، نتيجه مثبتي در اجراي
مناسب برنامه نداشت.
طبق برنامه
اعلامشده قرار بود 2هزار نفر، مواد پختهشده را از ساعت4:30 بامداد جمعه روي نان
ساندويچ قرار دهند، اما برنامه با تاخير 5ساعته در ساعت 9:30 آغاز شد.
مواد اوليه
اين ساندويچ هزار و 500متري شامل 700كيلوگرم گوشت شترمرغ، 700كيلوگرم گوشت مرغ،
700كيلوگرم سس خردل، 500كيلوگرم سس مايونز، 500ليتر روغن مايع، هزار و 700متر نان
فيبردار، هزار كيلوگرم فلفل دلمه، هزار و 200كيلوگرم پياز، 300كيلوگرم سير، يك
كيلو زعفران و 2كيلو زيره ميشد.
حاضران در اين
برنامه كه اكثرا خانمها هستند اعتقاد دارند اگرچه اينگونه برنامهها از نظر
سرگرمكننده بودن و تبليغ براي ايجاد تنوع غذايي مفيداست اما اگر اين كار جنبه انساندوستانه به خود
ميگرفت، زيباتر بود.
خانم جواني ميگويد:
اگر شهرداري اين كار را در يكي از پاركهاي جنوب شهر برگزار ميكرد، يا اينكه
ساندويچها را در بين طبقه محروم جامعه مثل كارتنخوابها تقسيم ميكرد، به
شعارهاي جمهوري اسلامي نزديكتر بود.
يكي از
نگهبانان پارك ملت نيز با اشاره به اينكه 2روز است كه به خاطر اين برنامه خانه
نرفته است ميگويد: همين الان قسمتهايي از پارك نياز به بازسازي دارد، ما هر شب
عده زيادي كارتنخواب داريم، بهتر است شهرداري به جاي ساخت طولانيترين ساندويچ كه
گرهاي هم از كار كسي باز نميكند به معضلات اساسي شهري بپردازد.
جنب آبنماي
موزيكال پارك ملت، غرفههايي وجود دارد كه در آنها كارشناسان تغذيه خدمات رايگان
ارائه ميدهند. خانمي با مراجعه به يكي از اين كارشناسان ميپرسد: سس مايونز چقدر
ضرر دارد؛ كارشناس بيدرنگ ميگويد: صد درصد، همهاش ضرر است، خانم متعجب ميگويد
اگر بد است چرا 500 كيلو سس مايونز در اين ساندويچ مصرف كردهاند؟ بالاخره حرف شما
را باور كنيم يا حركت اينها را؟
با نزديك شدن
به ساعت 11ظهر آشپزها كه لباس مخصوص را بر تن كردهاند و به پهن كردن مواد ساندويچ
در نانها اقدام ميكنند. با آغاز اين حركت بوي نامطبوعي به مشام ميرسد آشپزان
اصرار دارند كه بوي پياز است ولي خانمهاي حاضر ميگويند: بوي پياز را ميشناسند،
اين بوي ضخم گوشت شترمرغ است.
با نزديك شدن
به ساعت 12 نمايندگان موسسه ثبت ركوردهاي گينس كار خود را آغاز ميكنند، ساندويچها
به دقت اندازهگيري ميشود. بيش از 700متري اندازهگيري شده كه آشپزها شروع ميكنند
و به برش دادن ساندويچها و آماده كردن نهايي آن براي توزيع.
عدم طراحي
سازوكار مناسب براي توزيع ساندويچها موجب ازدحام جمعيت و شكستن غرفهها ميشود.
داوران كار ثبت را نيمهكاره رها ميكنند و ساندويچ هزار و 500متري ايراني در گينس
ثبت نميشود.
علی اکبر
ناطق نوری را حتما باید به خاطر داشته باشید
ریاست محترم
مجلس پنجم ، و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال 76 البته از سال
76 که مردم او را انتخاب نکردند تا همین یکی دوسال پیش، غم فراوانی به دلشان
نشسته بود و از مردم دوری گزیده بودند و کنج عزلت اختیار کرده بودند و خبری ازشان
نبود. اما بعد از
آنکه دوست عزیزم محمد دلاوری خبرنگار واحد مرکزی خبر چند گزارش در این سالها راجع
به خرافهپرستی و اعتقادت مذهبی دروغین نادرست و شیادانی که به این اسم ها جیب
مردم را خالی می کنند ، کارکرد ، حاج علی
اکبر که خیلی دوست داشت دوباره خاطره فراموش شدش در بین اذهان زنده بشه و در جامعه
اسمش مطرح بشه و البته از حق هم که نگذریم، از سر دلسوزی و احساس دغدغه! این بحث
ها رو در شب های احیا مطرح کرد. گذشت تا
امسال حضرت ناطق نوری موضعی وقیحانه درباره مسجد مقدس جمکران گرفتند که البته از
سوی دوم خردادیها با استقبال فراوان مواجه شد. هرچند اصلا
در مقام پاسخ به ایشان نیستم اما تنها بیانات مقام معظم رهبری را در مورد مسجد
مقدس جمکران بیان می کنم: *من
در اداره امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم دشوار می شود و دیگر هیچ راهی پیدا
نمی شود، به دوستان و اعوان و انصار می گویم که آماده شوید
به جمکران برویم، راه قم را پیش میگیریم و راهی مسجد جمکران می شویم. *سخنرانى در
اجتماع طلاب و فضلاى حوزهى علميهقم01/
12/ 70 برادران
عزيز! طلاب و فضلاى جوان! اين بنيه در جوانى شكل مىگيرد. در جوانى خودتان را
بسازيد؛ شما روزگارهاى مهم و حساسى را در پيش خواهيد داشت. اين كشور و اين نظام و
اين نهضت عظيم اسلامى در سطح عالم، به شماها احتياج خواهد داشت؛ از لحاظ معنوى
بايد خودتان را بسازيد... ارزش تدين، يكى از آن ارزشهاست؛ اين ارزش بايستى رعايت
شود. نماز شب خواندن، نافله خواندن، دعا خواندن، ذكر گفتن، متوجه خدا بودن، زيارت
رفتن، توسل كردن و به مسجد جمكران رفتن، سازنده است؛
اينها شما را پولادين خواهد كرد. *سروده
مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى دلم قرار نمى
گيرد از فغان بى تو سپند
وار زكف داده ام عنان بى تو گزاره غم دل
را مگر كنم چون امينجدا ز خلق به محراب جمكران بى تو *حکم انتصاب
حجتالاسلام والمسلمين وافي به سمت توليت مسجد مقدس جمكران ۱۳۷۹/۱۱/۱۸
بسمه تعالي جناب حجتالاسلام
والمسلمين آقاي حاج شيخ ابوالقاسم وافي (دامت افاضاته) جنابعالي را
به سمت توليت مسجد مقدس جمكران و رقبات مربوط به آن منصوب ميكنم و اميدوارم
اين شرف و منزلت والا، توفيق خدمتگزاري به آن مكان مقدس را به جنابعالي
ارزاني دارد. لازم است
با دقت و جديت و با همكاري هيأت امناي محترم به حراست از آن مسجد و
متعلقات و عائدات آن اقدام كرده و تلاش مداوم در بهسازي اين مكان متبرك و ارائه هر چه بهتر خدمات براي
زائران و نشر معارف اهل بيت عليهم السلام كه موجب جلب رضايت حضرت بقيهالله
ارواح العالمين له الفداء ميگردد، مبذول فرماييد. بديهي است
همهي مراكز و سازمانها در راه خدمت بيشتر به اين
پايگاه عظيم تشيع، جنابعالي را مساعدت خواهند نمود. از سازمان
اوقاف و آقايان محترم كه تا كنون به اين آستان
مقدس خدمت كردهاند، سپاسگزارم. سيد علي
خامنه ای در پایان هم
امیدوارم علی اکبرخان ناطق نوری در انتخابات شرکت کند ، چون ملت یقینا بهش رای نمی
دن، بره یه 10-12 سالی همون کارایی رو کنه که اینم سالها می کرده و بی خیال شه.
شب آخری که در مکه بودیم، بحثی با دوستان در مورد جوانان و تهدیدها و فرصتهای
پیش رو انجام شد، با یک بررسی ساده در بین فعالین تشکل های دانشجویی، فعالین سیاسی
دانشگاه ها، وبلاگ نویس های موفق، و... متوجه یک نکته جالب شدیم و آن اینکه افراد
موفق در این عرصه ها لزوما از آرامش و سکون در زندگی خصوصی بهره مند هستند، که
مهمترین عامل این امر ازدواج و تاهل است.همانطور که قرآن هم این امر را مایه سکون
و آرامش قرار داده است. یادم می آید حجت الاسلام محمدیان رییس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در
دانشگاه ها ، در مصاحبه ای با فارس اعلام کرده بود که بر اساس تحقیقات نسبت زیادی
از دانشجویان از آرامش جنسی برخوردار نیستند. البته مطمئنا شعور خوانندگان گرامی به این نکته استحضار دارد که ازدواج و
آرامش حاصل آن یک امری است بسیار فراتر از مسایل جنسی دوستی حرف جالبی می زد می گفت در زمان تجرد! در بهترین حالت ممکن و اگر کار
منفی نداشته باشی، کارهای مثبتی را که می توانی انجام دهی، کنار گذاشته می شود. بحث کشیده شد به معضلات ازدواج؛ شغل مناسب، مسکن، سربازی دیدیم هر کاری بخواهیم بکنیم باید خدمت مقدس سربازی را انجام داده باشیم، خروج
از کشور ، خرید و فروش و پیداکردن شغل مناسب و اشتغال و .... ابتدا لازم است بگوییم اصل خدمت مقدس مخالف نیستم ام ا با شیوه اجرایی و مدت
آن چرا! دوستان بسیاری را می شناسم که در سپاه و ارتش دوسال از عمر خود را به اجبار به
بطالت گذرانده اند، کاری به دوماهه آموزشی نداریم که با هر فرد با هر مدرکی به
مانند یک حیوان برخورد می شود بطوریکه آمار خودکشی و افسردگی های روحی در سربازی
عددی قابل تامل است! بعد هم نمی فهمم با این حقوق شرم آور 20 هزار تومانی!!!!!! به سربازان لیسانسه
که حتی هزینه ایاب و ذهاب را هم کفاف نمی دهد چگونه فردی می تواند ازدواج کند ، یا
فردی که ازدواج کرده به زندگی خود سامان دهد. دوستی را دارم که بعد از سالها فعالیت مفید در دانشگاه و در حالی که همان
سالهای ابتدایی ازدواج کرد اکنون بعد از هفت سال و با مدرک فوق لیسانس عازم سربازی
است، حساب کنید این فرد حداقل دو ماه از زن و بچه دور است و بعد هم که 2 سال در
بهترین حالت بیگاری(همیاری!!!!) می دهد. از دولت محترم و شخص رییس جمهور و نمایندگان مجلس که با شعار کار برای جوانان
به روی کار آمده اند و همواره پیگیر مشکل ازدواج و از بین بردن فساد درجامعه وئ بین جوانان بوده است، انتظار می رود
با تهیه و تدوین قانونی در راستای خدمت به جوانان، ابتدا با راهکارهایی مانند کاهش
مدت سربازی، کاهش مدت دوره آموزشی به یک ماه ، افزایش جدی حقوق مشمولین، ارائه
تسهیلات ویژه برای متاهلین به جوانان در این امر کمک نمایند. گفتنی است این مشکل سربازیاست که بخش عمده ای از معضلات موجود در جامعه و
مشکلات ازدواج را بوجود آورده است.
ديشب ساعت حدود 1 نيمه شب بود كه برايم پيامكي آمد خواب و بيدار بودم كه خواندمش:
كردان براي تصدي وزارت كشور معرفي مي شود
خوابم پريد از سوابق كردان آن موقعي شنيده بودم كه وزير نفت هنگامي راي آورد كه كردان را قائم مقام كرد. سوابق اقتصادي كردان در صدا و سيما اظهر من الشمس است
برايم غيرقابل حل است كه افرادي اينگونه توسط احمدي نژاد رييس جمهور مكتبي دولت نهم انتخاب شوند. آن از رحيمي ، آن از مشايي ، اين بار هم كردان
آقاي رييس جمهور نكند به واقع قحط الرجال شده است؟ واقعا كردان را نمي شناسيد؟ از لاريجاني هم كه بپرسيد مي گويد برايتان!! به خدا بس است ديگر همينطوري همه حمله مي كنند به دولت ، گل به دروازه خودي تا كي؟
آقاي احمدي نژاد اگر به شما و دولتتان اعتقاد نداشتم اين مطلب را نمي نوشتم هر جند در مورد رحيمي گفتيد قلم هاي زهر آگين مانع شدند اي كاش اين قلم ها بار ديگر مانع انتصاب كردان شوند. آقاي رييس جمهور لطفا دست نگه داريد.
توهین به مقدسات در بلاگفا امر عجیب و پیچیده ای نبوده و نیست، امری که بارها در وبلاگهای تحت حمایت بلاگفا اتفاق افتاده و مدیریت بلاگفا در قبال آن سکوت کرده است.
شگفت اتفاقی است در آن هنگامه ای که تمامی دنیا متحد شده اند و اسلام را نشانه رفته اند و به هر طریق ممکن ، سعی در ضربه زدن و نابود کردن عقاید و مقدسات مسلمانان را دارند و تا جایی پیش میروند که مزدورانشان (وهابیهای کثیف و تروریست مزدور غرب و عربستان سعودی ) به اجماع فتوای واجب بودن قتل شیعیان را میدهند و در غرب مرتب به پیامبر رحمت توهین میشود .
عده ی از دوستان ما در بلاگفا خواسته یا ناخواسته حریم امنی را برای کافران قسم خورده و اسلام ستیزان بی منطق فراهم نموده و یاوه گویی ها و توهین و فحاشی های انها را نماد آزادی بیان می خوانند .
جدای از بحث وبلاگ های مورد دار در بلاگفا،امروز تبلیغ عجیب و غریب و هتاکانه ای نیز در آن مشاهده شد.
آیا جواد به معنای امل و عقب افتاده است؟
آیا توطئه ای برای سخیف کردن نام مبارک ائمه نیست؟
چرا فکر می کنید، همیشه این ها فقط یک اتفاق است؟
ناتوی فرهنگی همین است آقای شیرازی، اگر خواب هستیئ که بیدار شوید وگرنه که هیچ...
ما از دوستانمان در بلاگفا این پرسش را داریم که در کدامین قاموس و فرهنگ و قانون توهین و فحاشی و هتاکی به خدا و مقدسات یک جماعتی ولو یک انسان آزادی بیان محسوب میگردد ؟
جناب منتجب نيا مقاله سخيف شما را با عنوان " چند سئوال از رييس جمهور" خواندم.
براستي احمدي نژاد چه كرده كه شما براي حمله به وي از هر دستاويزي استفاده مي كنيد؟
مگر اعتقاد به امام زمان جرم است؟
نكند شما قائل به اين هستيد كه امام زمان وجود ندارد ؟
آقاي منتجب نيا
شما كه فردي هستيد كه در حوزه علميه درس خوانديد ،(نمي گويم روحاني ، چون به واقع چندان هم روحاني نيستيد!) چطور اين حديث معروف را نشنيده ايد:
حضرت اميرالمومنين علی ( ع ) می فرماید : بین حق وباطل چهار انگشت فاصله است، پرسیدند معنی اش چیست ؟
فرمودند : بین گوش وچشم چهار انگشت فاصله است
" باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم "
شما در پرسشهاي هتاكانه خود دائم از شنيده ها گفتيد،خوب بود كه از ديده هايتان هم مي گفتيد! البته مي دانم از شنيده گفتن راحت تر است.
جنابعالي از حديث دم زديد و حلال و حرام!
آيا تهمت ناروا آنهم به مسئولين مملكت حرام نيست؟
آيا برمبناي شنيده ها – كه آنهم فقط شما شنيده ايد- تصميم گرفتن صحيح است؟
آقاي منتجب نيا
مي دانم كه جوابي نداريد كه بدهيد.
نهايتا مي خواهيد قسم جلاله بخوريد كه الان يادم نيست!!!
مي شناسمتان!
به روح الله حسينيان هم در مورد دانشگاه ايلام و سخنان هتاكانه اتان گفتيد والله من 10 ساله به ايلام نرفتم ، اما بعد كه اسناد رو شد سكوت كرديد.
اما فراموشکاری دیگرتان در همان روز دراپاسخ بهسئوالي در مورد طرح سه فوريتيتعليق فعاليت هاي هسته اي در مجلس ششمبود که گفتيد: اين مسئله را به خاطر ندارم! در پاسخ به من به عنوانخبرنگارنیز گفتيد: بنده خبر نداشتم ومن خدا را شاهد مي گيرم که يادم نيست
و هنگامی که به شما گفتم با این همه فراموشی فکر نمی کنیداگر رای بیاورید در مجلس دچار مشکل می شویدبا ناراحتی واخم گفتيد : ممکناست شما اشتباه کرده باشيد ياتعمداً اين حرف را مي زنيد! و بااخم جمع خبرنگاران را ترک کرديد.
آقاي منتجب نيا
چند سوال ديگر هم ذهنم را آزار مي دهد
چرا اين مطلب درست در روزي كه حجت الاسلام كروبي در ايران نيستند و در غياب وي چاپ مي شود؟
آيا آقاي كروبي بارها به خود شما در مورد تحريريه روزنامه هشدار نداده است؟
آيا انتشار اين متن سخيف در آستانه 18 تير خودكشي سياسي روزنامه اعتماد براي توقيف و ايجاد بلوا در جامعه نيست؟
آقاي منتجب نيا!
اما بدانيد و آگاه باشيد كه سنت هاي الهي تخلف ناپذيرند:
در چند روز گذشته اخباری شنیده شد که سید محمد خاتمی برای ارزیابی کاندیداتوری
اش در انتخابات دهم ریاست جمهوری به 13 نفر از اصلاح طلبان نامه نوشته است
هرچند این خبر از سوی بنیاد باران تکذیب! شد اما برخی از دریافت کنندگان نامه
، ثقضیه را پیش از این مصاحبه لو داده بودند. در همین راستا برخی از اهالی رسانه دوم خردادی ها رسما نگرانی خود را از حضور
خاتمی اعلام کردند جدای از حزب آزادی و همبستگی و ستاد ائتلاف اصلاح طلبان جوان که علت نگرانی ود
را محدودکردن فضای انتخاباتی می دانستد، محمد قوچانی در سرمقاله شهروند امروز و
اکبر منتجبی و احمد زید آبادی هم در وبلاگ هایشان این نگرانی را مطرح کردند.
منتجبی در وبلاگ خود نوشته است:
"برخلاف
دوستان مشارکتی امیدوار نیستم که خاتمی بتواند آرای گذشته خود را حتی تکرار کند.
گرچه شاید ناپلئونی در مقابل احمدی نژاد پیروز شود" ..."اما اگر این
اتفاق رخ نداد چی؟اگر خاتمی پیروز نشد آیا همین خاتمی با همین ظرفیت هاست؟ آن وقت
زیان دیگری از ناحیه مشارکت نصیب اصلاح طلبان می شود. خاتمی
باید در حاشیه بماند. باید در کنار کروبی و هاشمی رییس جمهور بسازد و
انتخاب کند. ..."
محمد قوچانی هم ضمن بیان اینکه " طرح نامزدي
مجدد سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري 1388 به همان اندازه نشان از بحران
جانشيني در ايران دارد كه نامزدي مجدد اكبر هاشميرفسنجاني در انتخابات رياستجمهوري
1384" در ادامه خاتمی را مهره ای سوخته می داند و می افزاید: "جناح
چپ ايران اما در طول زمان سرمايههاي خود را خرج كرده است: اكبر هاشميرفسنجاني و
سيدمحمد خاتمي يا هنوز در ذخيره دارد. بدون آن جرات خرج داشته باشد: ميرحسين موسوي
يا آنكه در رقابت دروني به تخريب آن پرداخته است: مهدي كروبي يا آن كه بر دامان
باد قرار داده است: عبدالله نوري و سيدمحمد موسويخوئينيها"
زید آبادی هم صریحا نوشته است : " من به عنوان
يك نويسنده مطبوعاتي به ايشان پيشنهاد ميكنم كه يك بار و براي هميشه ترديد را
كنار بگذارد و از ورود به اين صحنه خودداري كند!" و تاکید می کند می
کند که : "اما اينكه ميگويم راي آقاي خاتمي ناپلئوني خواهد بود، دليلش اين
است كه حضور ايشان هيجاني در جامعه برنميانگيزد و مهمتر از آن بسياري از اقشار
جوان را نميتوان براي راي دادن به ايشان قانع كرد و به حركت در آورد."
بله ، نکته همین جاست نه الان دوم خرداد 76 است که مردم از بسته بودن فضا
بخواهند به تبلیغات پوپولیستی همچون دوم خرداد تن دهند و با شنیدن لغت
"آزادی" جان از کف دردهند و نه خاتمی همان چهره غریبه سال 76 یا چهره
مظلوم و گریان 80 ،زمانه بسیار عوض شده
است. دکتر احمدی نژاد نشان داده است که بدون باج دادن به احزاب و افراد و دانه درشت
ها هم می توان مملکت را اداره کرد، می توان تحول سیاسی در جامعه بوجود آورد بدون
اینکه آن را در بوق و کرنا کرد،می شود
بدون گفتگوی تمدن ها؟! ایران و ایرانی را در هر نقطه جهان سرافراز کرد. و مردم نیز این ها را خوب می فهمند. اما نظر من برخلاف قوچانی و زید آبادی و منتجبی و ... است. خاتمی باید بیاید. خاتمی باید بیاید تا آنچنان شکست سنگینی در مقابل احمدی نژاد بخورد تا آقایان
عقلشان سرجایش بیاید و بفهمند مردم چه می خواهند؟ هرچند این اتفاق در سوم تیر
افتاد ولی کو عقل سلیم؟ بهر حال رقابت احمدی نژاد و خاتمی می تواند محک خوبی باشد برای سنجش افکار
عمومی و سید محمد خاتمی بزرگ آموزگار صبر و ادب!! و کسی که همیشه با مردم صادق!!!
بوده است باید بیاید تا مشخص شود که مردم به چه کسی علاقه دارند و چه کسی را صادق
می دانند. البته شایدترس از همین موضوع است که
خاتمی را به نامه نگاری و مشورت واداشته است.
بهرحال ما منتظریم آقای خاتمی بیا ، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
مجله همشهری جوان به که فرماندهی!پسر آقای حداد عادل! قرار است نسخه بدل
چلچراغ برای جناح راست باشد و سر جوانا گول بمالد تا در انتخابات ها از
اصلاح طلبان عقب نمانند برای اثبات خود دست به هر ترفندی می زند .مدتهاست
این هفته نامه با فحاشی و دروغ پردازی و حاشیه سازی به جای نقد علیه دولت نهم سعی دارد که بزرگ شود و سری در سرها در بیاورد..
نشریه معلوم الحال "همشهری جوان" در شماره اخیر خود که امروز شنبه 1
تیر 87 منتشر شد ، در صفحه 17خود به ماجرای غائله دانشگاه زنجان پرداخت.
در این گزارش که با تیتر "تعرضی که جنجال آفرین شد/ هوای زنجان ابری
است" ارائه شده ، نویسنده بارها سعی کرده است شرایط دانشگاه را حساس و بحرانی
جلوه دهد و از همه مهمتر خود به عنوان یک مرجع صدور حکم بر آمده و حکم به تعرض
معاون دانشجویی داده است، چیزی که حتی مدعیان این پروژه هم آن را به عنوان پیشنهاد
تعرض عنوان می کنند.
در ادامه این گزارش با قهرمان سازی از از انجمن اسلامی معلق این دانشگاه آمده
است: "بروبچه های انجمن اسلامی این دانشگاه با اطلاع از ماجرا و شکستن قفل در
و ورود به دفتر او ما جرا را فاش می کنند و از همین صحنه فیلم می گیرند"؛ نمی
دانم اینهایی که نویسنده با آب و تاب بیان کرده در کدام فیلم دیده است؟ شاید نسخه
منحصر بفردی توسط انجمن معلق به دفتر همشهری جوان فرستاده شده اما در فیلمی که در
اینترنت موجود است این صحنه ها وجود ندارد و صدایی هم که گفته می شود دختر دانشجو
ضبط کرده ، وجود خارجی ندارد ولی همشهری جوان به آن استناد کرده است.
نویسنده در پایان نیز خواسته های غیر منطقی دانشجویان بلواگر به سبک پایگاه خبری
امیرکبیر تکرار می کند.
این پوشش خبری دروغ و سراسر کذب که
بیشتر شبیه رسانه های بیگانه و معاند نظام است و آدم را به یاد سایتهای فیلتر شده
می اندازد، نمودار انحراف این نشریه را تکمیل می کند.
گفتنی است نشریه همشهری جوان که متعلق به شهرداری تهران است از هزینه بیت
المال انتشار می یابد و انتشار این اخبار دروغ در آنهمزمان با تخریب دولت در روزنامه های همشهری و
تهران امروز – که از قضا آنها هم متعلق به شهرداری است- معنادار می نماید.
اگر آن روز
که در مقابل قوه قضاییه که بجهت سهل
انگاری ها در برابر شهرام جزایری ها و موسویان ها و جاسبی ها تجمع کرده بودیم ، تا
گرفتن جواب قطعی و شفاف رهایتان نمی کردیم ، این روز این گونه بیرحمانه به به
منتقدان دانشگاه آزاد حمله نمی کردید.
آقای
مرتضوی
چرا شما
باید به عنوان یک مسئول عالیرتبه در نظام جمهوری اسلامی ، یک نماینده مجلس را دارای اغراض و حالات
خاص ، همسو با منافقین و بیگانگان ،کذاب و دروغگو بخوانید؟ مگر نه
اینکه بارها و بارها چه در کلام امام راحل چه در بیانات مقام معظم رهبری، مسئولین نظام به آرامش و خونسردی ، رعایت و
مدارا و برادری و دستگیری دعوت نشده اند؟ آیا این
پرخاشگری شما نشانه بی توجهی شما به بیانات ولی فقیه نیست؟ آن هم در
مورد علیرضا زاکانی ، که رزمنده سالهای نه چندان دور جنگ و جانباز ولایت و بسیجی
است
دادستان
محترم تهران
مگرنه اینکه کار قوه محترم
قضاییه برای خدا و خشنودی خدا . رضایت مردم بوده است؟ پس دیگر بدگویی به یک
نماینده ملت در این بین به دلیل مصادره به مطلوب نتیجه چه معنایی دارد؟
بنده هم با شما موافقم ، "شخصیت
افراد، با اهانت و ایراد افترا بالا نمی رود و مردم شریف با مطالعهاین مطالب سخیف و کذب پی به عمق نارسایی روحی و روانی
و شخصیت نویسنده آنمی برند."
جناب مرتضوی؛
یک بار دیگر نامه خود را
بخوانید تا ببینید که شما هم از کوره در رفته اید! براستی از چه کسی حمایت می
کنید؟ آقای عبدالله جاسبی؟!! نکند گزارش تحقیق و تفحص خانه
ملت دروغ است؟ نکند سلیمی نمین ها، زاکانی ها ، خضریان ها، همه دروغ می گویند و
اعتدال روانی ندارند؟ نکندد تصاویری که حاکی عده ای
خاص در برنامه های نقد دانشگاه آزاد برای برهم زدن آن هم دروغ است؟ آیا خود این
مسئله نمایانگر وجود مافیای قدرت نیست؟ براستی شما نمی شناسید کسانی
را که بدون کنکور و بعضا حتی بدون تحصیل دکترا گرفتند؟ برای چه چشمان خود را بسته
اید؟
آقای دادستان!
پس از پیگیری های مکرر رهبری، مردم و دانشجویان برای تحقق عدالت، براستی بعد از 8
سال چه کرده اید؟ شهرام جزایری چه شد؟دانه درشت
ها چه شدند؟ آیا عدالت تنها برای آفتابه دزدها به اجرا در می آید؟ حالاا هم که مجلس دلسوز یک
پرونده را درست و حسابی دارد پیگیری می کند ، شما مانع می شوید؟
جناب آقای مرتضوی
در آخر شما و خودرا به تقوای
الهی و ترس از خدا دعوت می کنم، باشد که اعمال ما مورد قبول درگاه او قرار گیرد.
تازه
سرم را روی بالشت می گذارم، تا فکرم آرام شود!!! خوابم نمی گیرد در حال
غلت زدن در تختخواب ودر گیری با خودم وبالشت!!!! که صدای وحشتناک ! جا به
جایی سنگ به گوش می رسد.!!!! خدای من اینجا چه خبر است؟؟ زلزله آیا ؟؟! دم
پنجره می روم!! شاهکار شهرداری تهران! ساعت دوازده شب در حال ! انتقال سنگهایی که قرار است جایش !! ولخرجی های قالیباف جایگزین شود!!!!! تا ساعت یک ونیم ! صدا به اتاق من می رسید!!!! کلانتری
شهرک هم خاموش بود! به خواب رفته بودند انگار!! اما به راستی یک سوال ؟؟
ایا خواب وارامش حق مسلمه شهروندان تهرانی نیست؟؟؟ شاید هم هست اما
شهرداری تهران!! نصفه شب را با صبح اشتباه گرفته بود!!!
عکس ها گویاست: گرفته شده در ساعت 1:20 شب در شهرک غرب - مهستان
چند روزی پیش و هنگامی که من در ایران نبودم ، در دانشگاه صنعتی شریف اتفاقی
افتاد که حیفم می آید که در مورد آن مطلبی ننویسم
انجمن اسلامی دانشجویان مستقل شریف اعلام موجودیت کرده بود و انجمن اسلامی
شریف دستپاچه و با عصبانیت با این موضوع رو در رو شده بود و به بی اخلاقی پرداخته
بود، آنها معتقد بودند که تنها ما انجمن اسلامی هستیم و این تشکل جدید نام ما را
جعل عنوان کرده است.
جواب های مفصل به ایشان داده شده و جایی برای تکرار نمی بینم، اما خوب یادم می
آید به گفته آنها: " بزرگ معلم صبر و ادب " یا همان محمد خاتمی در 16
آذر 83 در دانشگاه تهران چه افاضه فرمودند:
آقا این خلاف مسایل دموکراتیکه، این چه وضعیه که شما انجام میدید؟
حتما هفته نامه همشهری جوان معرف حضورتان هست ، نشریه پر زرق و برق جناب
فریدالدین حدادعادل را عرض می کنم که همچون پدر بر سبیل اصولگرایی(با قرائت حداد
عادلی)استوار است. (پسر کو ندارد نشان از پدر!!!)
همان نشریه ای که به صورت هفتگی خوراک فرهنگی نسل جوان انقلاب را از بودجه بیت
المال و زیر نظر شهرداری تهران آماده می کند.
هنگامی در این نشریه بحث ازترمیمپرده بکارت
وتحریک جنسی بافیلمهای مستهجن بود ، زمانی دهها صفحه مطلب برای تبلیغ وفروش بیشتر هری پاتر کارمی شد ، به جرات می توان گفت که بیشترین
تبلیغ وترویج فرهنگ گروه های موسیقی غربی درطول دوسال اخیردرهمشهری
جوان بوده و مبلغ رمانهایی چون روسپیان(دلبرکان) غمگین من ، عطر سنبل عطر کاج و
... در طیف گسترده مخاطب خود بوده است.
کج سلیقگی معنادار در این نشریه در سال گذشته هنگامی به اوج خود رسید که در شماره
ای که مقارن ایام عزاداری سالار شهیدان انتشار یافت، تیتر "بخند گرم شی"
را به عنوان تیتر نخست انتخاب کرد درحالیکهتاریخ
درج شده بر روی شماره 152 همشهری جوان 29 دی ماه 86 (روز عاشورا) بود.
نویسندگان این نشریه در شماره جدید آن که 24 فروردین منتشر شده است از هر بابی
سخن گفته اند و بعد از تمسخر دولت که متاسفانه به یک رویه در این نشریه تبدیل گشته
، در اقدامی عجیب مطلبی با عنوان "سال 87 سال بین التعطیلین!" در صفحه
10 خود آورده است.
هر چند در طی دوران نشر این هفته نامه علل الخصوص سال گذشته ، بیانات و
راهبردهای مقام معظم رهبری در این نشریه جایی نداشت و با سانسور مواجه می شد(جز
برخی موارد بسیار نادر) اما توقع اعمال یک کج سلیقگی معنادار آنهم در مخالفت با عنوان
"سال نوآوری و شکوفایی" دور از انتظار بود.
در این نوشته آمده است:"اگر راه دارد، پیشنهاد ما این است که سال 87 را
مثل این روزهای بین التعطیلین ، سال بین التعطیلین به حساب بیاوریمو خیال خودمان و ملت را راحت کنیم. از همین
الان هم برویم تعطیلات و قرارمان باشد 16 فروردین سال 88"
شاید انتشار این متن در سال گذشته و در شرایطی که عنوان این سال نوآوری و
شکوفایی نبود ، قابل توجیهقلمدادمی شد ، اما اینک و پس از گذشت نزدیک به یکماه
از گذشت این نامگذاری ، دیگر جایی برای دفاع از آن باقی نمی ماند و انتشار این
مطلب بیش از هر چیز کج سلیقگی و دورافتادگی مسئولان آن را از گفتمان اصیل انقلاب
اسلامی و اصولگرایی را به ذهن متبادر می سازد.
احتمالا همه از انتشار فیلم سراسر توهین به قرآن توسط نماینده پارلمان هلند با خبر شده اید. سایت بی بی سی فارسی که سیاست های ضد اسلامی و ضد ایرانی آن تقریبا برای همه روشن است این گونه نوشته است: انتشار فیلم ضداسلامی موسوم به فتنه از طریق شبکه اینترنت، محکومیتهای گسترده ای در سطح جهان به همراه آورده، اما نه به گستردگی
واکنشهایی که نسبت به موارد مشابه پیشین ابراز شد. یکبار دیگر جمله بالا را بخوانید... بله
مثل اینکه جدی جدی دارد یادمان می رود که چیزی در ما به عنوان غیرت دینی
وجود دارد و یادمان می رود که فرزند رسول الله را با همین حربه یعنی از
بین بردن غیرت دینی مردم شهید کردند. نکند که نوروز و دید و بازدید و فضای تعطیلات ما را به سمتی ببرد که از خود واکنشی نشان ندهیم. همین
جا از همه وبلاگ نویسان دعوت می کنم با انتشار یک پست در این رابطه و دعوت
تمام دوستان خود به این امر در این حرکت وبلاگی شرکت پرشور داشته باشند. لطفا پس از درج پست آدرس پست را به همین وبلاگ بفرستید. یا علی مدد
لوگو هم طراحی شده که لطف می کنید اگر در وبلاگتون بگذارید:
"شما
كه مسئول اداره يك خبرگزاري با اعتبار جريان دانشجويي مي باشيد چطور با بي توجهي
به تاريخ جنبش دانشجويي، هر خبري را نقل مي كنيد و لطمه به اعتبار تشكيلات مقدسي
مي زنيد كه از سال هاي دور خون شهيدان راه حق، علم هدايت آن را استوار داشته است؟"
جملات بالا قسمتی از نامه سرگشاده انجمن اسلامی
دانشجویان پردیس قمدانشگاه تهران به رحیمیان مدیر عامل خبرگزاری ایسنا می باشد.
به گزارش سایت تحلیلی خبری دانشجویان مستقل متنکامل این نامه به شرح زیر است:
جناب آقاي رحيميان
مديرعامل خبرگزاري ايسنا
هنگامي
كه رسانهها به نقش خود در اطلاعرساني ميپردازند اصل عينيت و بيطرفيرسانه در قبال اخبار منتشر شده اهميت فراواني پيدا ميكند،
اين مهم تا آنجاست كهرعايت چنين اصلي در
درازمدت ميتواند اعتبار و اعتماد ويژهاي براي رسانه به همراه آورد.
با
توجه به اين كه در دنياي حاضر رسانه هاي گستردهاي در دسترس مردم قرار گرفته است
كه با اندك تلاشي قادرند در جريان محتواي آنها واقع شوند درك اينواقعيت را كه در رسانهها ناگزير هستند واقعيتهاي خبري
پيرامون را بدون سوگيريمنعكس كنند بيش از پيش
الزامي ميسازد.
گرچه
به اعتقاد بسياري از دانشمندان علومارتباطات، رعايت اصل عينيت و بيطرفي بهطور كامل امكانپذير نيست و حتي معتبرترين شبكههاي خبري جهان
نيز در دام سوگيري دچارند، اما واقعيت در اين است كه ميتوان شدت آن را به نحو
فزايندهاي كاهشداد.
از
اينرو، مسئله سوگيري خبري يكي از اشكالات ناموجهي است كه ساختار يك رسانه رادچار پيامدهاي ناگواري ساخته و از آن، پديدهاي ناميمون، كماعتبار
و حراف دراذهان عمومي ميسازد و به تدريج
مخاطبان خود را از دست ميدهد.
مديرعامل
خبرگزاري دانشجويان ايران
با
كمال تأسف بايد بگوئيم خبرگزاري ايسنا از آن دسته از رسانه هايي است كه در پوشش
اخبار و مواضع دانشجويان و دانشگاهيان اصل بي طرفي را رعايت ننموده و در اقداماتي
سئوال برانگيز برخي از اخبار را مورد سانسور و برخي را نيز مورد تحريف قرار مي
دهد.
كه
البته اين روند در طول دوران فعاليت اين رسانه دولتي بر عليه جريانات مذهبي شكل
گرفته است و همچنان نيز ادامه دارد.
آقاي
رحيميان
ما
ميراث داران انجمن اسلامي دانشجوياني هستيم كه از سال 1363 شروع به فعاليت كرده است و
كساني همچون شهيد مجتبي نافه از اعضاي مؤسس آن بوده اند و مفتخر است كه در طول 8
سال دفاع مقدس 13 شهيد سرافراز همچون شهيدان زماني ثاني و جلاليان را تقدیم انقلاب کرده كه با جان و
دل از مرزهاي عقيدتي و جغرافيايي اين سرزمين عزيز دفاع كردند. و به عنوان قديمي
ترين تشكل اسلامي مشغول به فعاليت مي باشد. و متأسفانه در سال 1382 طي حمايت رئيس
وقت دانشگاه آقاي دكتر رهامي انجمني غير قانوني در پرديس قم كه آن روزها مجتمع
آموزش عالي نام داشت به راه افتاد و اگر شما به آرشيو اخبار رسانه ها و روزنامه هاي آن روزها مراجعه
نمائيد به خوبي خواهيد ديد كه دانشجويان بيدار در آن زمان كاشت اين تخم نافرجام را
هشدار دادند و اما در آن روز مسئولين كه حضور جريان مستقل و منتقد دانشجويي را كه
به حلقه هاي قدرت و ثروت متصل نبود را برنمي تابيدند، هيچ اقدامي نكردند.
جناب
آقاي رحيميان
اين
روزها خبرگزاري متبوع شما اقدام به درج اخباري درخصوص انجمن اسلامي دانشجويان
پرديس قم نموده كه داراي صحت و رعايت اصول بي طرفي نمي باشد كه البته بايد تأكيد
نمائيم كه اصولاً آن خبرگزاري در نقل اخبار جنبش دانشجويي بسيار پيش آمده كه اقدام
به انعكاس اخبار جانبدارانه كرده است، لكن از زماني كه مديريت اين رسانه به شخص
شما واگذار شده بود ديگر انتظار نداشتيم خبر دروغين روز سه شنبه 21/12/86 در سرويس
سياسي خبرگزاري ايسنا با مفهوم عدم برگزاري مناظره منتشر شود. در حالي كه اين
برنامه همچون چهار برنامه ماقبل از آن در راستاي شفاف سازي فضاي انتخابات و كمك در
جهت حاكم كردن الگوي صحيح مردم سالاري ديني برگزار شد و تعجب آنكه برنامه اي كه با
نام و اعتبار تشكيلات اصيل انجمن اسلامي دانشجويان پرديس قمبرگزار شد متهم به جعل نام مي شود و رسانه شما
نيز آن را منعكس مي نمايد و در اين ميان كساني با عدم پشتوانه تاريخي مدعي مي شوند
كه هيچ اطلاعي از اين برنامه دانشجويي نداشتند و سوال اينجاست كه شما در كجاي اين
تشكيلات قرار داشتيد كه مي بايست مطلع مي بوديد؟!
مديرعامل
خبرگزاري دانشجويان ايران
شما
كه مسئول اداره يك خبرگزاري با اعتبار جريان دانشجويي مي باشيد چطور با بي توجهي
به تاريخ جنبش دانشجويي، هر خبري را نقل مي كنيد و لطمه به اعتبار تشكيلات مقدسي
مي زنيد كه از سال هاي دور خون شهيدان راه حق، علم هدايت آن را استوار داشته است؟
ما
اين خطا را در خوشبينانه ترين حالت حاصل بي توجهي كادر اجرايي رسانه تحت مديريت
شما مي دانيم كه متأسفانه در چند سال گذشته بسيار زياد بروز و ظهور پيدا كرده است
و اميدواريم اين روند نامطلوب هرچه زودتر اصلاح گردد.
برایتهیه گزارش به
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران رفته بودم ، قرار بود حاجی ومنتجب نیا با
حسینیان و باهنر مناظره انتخاباتی داشته باشند ، طبق فاکسبسیج دانشجویی
برنامه قرار بود ساعت 13/30 شروع شود که ساعت 12/30 شروعشده بود، داشتم با
عجله خود را به سالن می رساندم که در فاصله نیم طبقه ایسالن همایش آسانسور
متوقف شد !!! بنده و خبرنگار پرس تی وی داخل آسانسورمحبوس شدیم و پس از
کلی ماجرا بعد از 45 دقیقه آزاد شدیم... سالن مملواز دانشجویان بود و بحث هم داغ داغ، خب
مطالب مطروحه رو می تونید تو آرشیوخبرگزاری بخونید اماچیزی که جالب این بود
که حسینیان خطاب به منتجب نیاگفت که: «شعاردموکراسی و آزادی
باید واقعی باشد. دوم خرداد هیچ گاه به مخالفین خوداجازه آزادی بیان
نداد و با هوچیگری، فضاسازی، تهمت وافترا مخالفین رامجبور به سکوت کرد
و این تنها من بودم که از این تهمت ها نترسیدم و ازارزش ها دفاع کردم
و با اینکه شما که ادعای آزادی را داشتید حتی در سایتها و روزنامه
هایتان این جانب را مورد هجوم قرار دادید و حاضر نشدیدجوابیه ی مرا
بزنید، ولی من حاضر شده، علی رغم اینکه آقای منتجب نیا دردانشگاه ایلام علیه
اینجانب صحبت کرد و مرا استهزاء نمود خاطرات ایشان راچاپ کنم.»
بعد از این سخن آقای منتجب نیا با جدیت تمام سخنرانی خودرا در
دانشگاه ایلام منکر شد و در ادامه گفت: «کتاب خاطراتم قبل ازمسئولیت شما یا در
حال ورود شما چاپ گردید و من در ده ساله اخیر ایلامنبوده ام». این سخن
با تکذیب شدید آقای حسینیان و ادای سوگند بر دروغ بودنسخن آقای منتجب نیا
پاسخ داده شد. اماجالب تر از اینها شجاعت حسینیان در
پاسخگویی و افشاگری دروغ های منتجب نیابودکه با انتشار اسناد چاپ کتاب خاطرات
منتجب نیا نشان داد این کتاب درسال 1383 یعنی 9 سال بعداز
مسئولیت حسینیان چاپ شده و همچنین اسناد توهین و استهزاء آقای منتجبنیا در
دانشگاه ایلام که در 22 آبان 1378 را نیز بصورت مستند منتشر کرد ،خط بطلان
دیگری بر سخنان منتجب نیا بود.
اما فراموشکاری دیگرمنتجبنياپاسخ به
سئوالي در مورد طرح سه فوريتيتعليق فعاليت هاي هسته اي در مجلس ششم
بود که گفت: اين مسئله را به خاطر ندارم! منتجب نيا در پاسخ به من به عنوانخبرنگار
نیز گفت: بنده خبر نداشتم ومن خدا را شاهد مي گيرم که يادم نيست و هنگامی که به وی گفتم با این همه فراموشی فکر نمی کنید
اگر رای بیاورید در مجلس دچار مشکل می شویدبا ناراحتی و
اخم گفت: ممکن
است شما اشتباه کرده باشيد ياتعمداً اين حرف را مي زنيد! و با
اخم جمع خبرنگاران را ترک کرد.
اما سخن آخر این بود گوشه ای دیگر از صداقت به اصطلاح اصلاح طلبان!!! آیا به نظر اینها واقعا دانستن حق مردم است!!!
برای کاری
به میدون امام خمینی رفته بودم ، اول خیابان فردوسی ، سر کوچه طبس ، یه تابلو نظرم
رو جلب کرد : "موزه عبرت" .
خیلی چیزا
شنیده بودم ، بدم نمی اومد یه نگاهی بهش بندازم ، رفتم بلیط تهیه کنم که به مدد
کارت دانشجویی 300 تومنی پیاده شدم ، داخل شدم ، از اون شورلت آمریکایی دم در
گرفته تا اتاق پانسمان ، سلول ها ، نرده های ساختمان و خیلی چیزای دیگه همه و همه
منو بهت زده کرده بود ، عجیب بود ، خیلی عجیب .
چند وقت پیش
فیلم اره 3 رو دیده بودم ، اینجا از اونم وحشتناک تر بود ، شاید باورتون نشه اما
حتا دیدن ماکت هایی که اونجاست – و در خیلی موارد تلطیف شده – سخت و عذاب آوره ،
چه برسه به اینکه از نزدیک شاهد ماجرا باشی ، دیگه اینکه خودت مفعول باشی که
هیچ!!!
فکرشو بکن
دوروز تموم از دست آویزون باشی، یا 48 ساعت روی تخت قراضه فلزی لخت بخوابوننت و
شلاقت بزنن ، ناخنت رو بکشن ، بندازت یه جایی مثل کوره آدم پزی ، حیثیتت رو هتک
کنن ، کاری کنن که فراموش کنی آدمی و ...
خیلی سخته!،
میدونم که واسه همه ما سخته ، اما اینا همه بارها و بارها اتفاق افتاده بوده ،
برام خیلی عجیبه که بودند کسانی که زیر این شکنجه ها دوام بیارند و پای
اعتقاداتشون بمونند تا کشورشون ساخته بشه.
·اپیزود دوم
نزدیک ظهر
بود که یه اس ام اس واسم اومد ، گفتم شاید یکی خواسته ولنتاین رو بهم تبریک بگه ،
اما دیدم نوشته : مغز متفکر همه عملیتهای نظامی حزب الله لبنان لحظاتی پیش به
شهادت رسید.
با خودم
گفتم خب خدا بیامرزدش ، یه فرمانده بوده دیگه ، حالا اس ام اس زدن نداره که!!!
رفتم پای اینترنت یکی دوتا خبرگزاری داخلی و سه چارتا خارجی
رو نیگا کردم ، خارجی ها خوشحال از ترور یک مبارز و داخلی ها هم مبهوت از شهادت
حاج عماد مغنیه، فهمیدم اتفاق کوچیکی نیفتاده و این بابا هم یه فرمانده ساده نبوده
، یه سرچ کردم دیدم موساد برای زنده یا مرده حاج عماد 5 میلیون دلار جایزه گذاشته
بوده ، خواستم دنبال عکسش بگردم اما جز دوتا عکس سیاه و سفید بی کیفیت که واسه
20-30 سال پیش بود چیزی گیرم نیومد ، بعد از 2-3 ساعت دو تا عکس جدید رو هم خود
حزب الله لبنان منتشر کرد ، واسم عجیب بود که چقدر آدم باید تحت تعقیب باشه و فرار
کنه که 20-30 سال ازش عکس نباشه!!!
می گن سی سال بوده مردم ندیده بودنش ، هرروز بلکه روزی چند
بار تغییر جا می داده ، زندگی اش خیلی سخت بوده ، کلا اینجور آدما یه لحظه هم راحت
نیستن ، همش تعقیب و گریز ، خلاصه اینکه نمی شه به زندگیشونبگی زندگی .
·اپیزود سوم
صبح زود یعنی ساعت 8 از خواب پامیشم ، مادرم صبحونه رو
آماده کرده ، غر می زنم که چرا نون تازه نیست، فقط نون و پنیر و کره و مربا ، به
اینم می گن صبحونه !!!
میام بیرون سوار اتوبوس میشم ، یه آقایی وارد میشه که یه پا
نداره ، با کلی وسواس از جا پا میشم و صندلی ام رو بهش تعارف می کنیم ، بعدم تو
دلم میگیم : ما که تکلیفمون رو برای این انقلاب انجام دادیم ، اما بسه دیگه چقدر
باید سختی بکشیم ، اصلا نخواستیم بابا!!!
میرسم دانشگاه ، استاد کلی شاکی از وضع درس خوندن و حضور غیاب
ما میگه که هفته بعد باید امتحان میان ترم بدین، بازم میگم که ای بابا چقدر سختی ،
چقدر مشقت ....!!!
ظهر بعد از
خوردن نهار دانشگاه ، میرم سر کلاس ادبیات عمومی ، یه شعر تو کتاب نوشته شده که
یهو دکمه ی استپ زندگی ام رو فشار داد :
امروز روزنامه کارگزاران نظریه نسبتا خاک خورده ی بسط تجربه نبوی که توسط حسین حاج فرج دباغ (شما بخوانید عبدالکریم سروش) را با تیتر صفحه یک ، قرآن محمد تجربه محمد ، منتشر کرد.
شاید بحث و جواب به این مقوله در حوزه تخصص های من نباشد - که هست ، چون کارشناس الاهیاتم - اما آنچه که در ذهن خواننده در اولین برداشت متصور می شود چیزی جز این نیست که : نعوذ بالله قرآن ساخته تجربه و درک محمد از وحی خداست و با وحی متفاوت است پس در نتیجه می توان آن را تحریف شده و حداقل آن چیزی دانست که ذهن پیامبر درک کرده نه وحی خدا . !!!!!
جالب است که خود سروش هم بر این نظر تاکید دارد و جالب است که روزنامه کارگزاران هم برای نام مقدس پیامبر - که به زعم قرآن خدا و ملائکه بر و صلوات می فرستند - علامت احترام (ص) نشانگر صلی الله علیه و آله را نگذاشته و نوشته قرآن محمد ، تجربه محمد !!! و تلمیحا نظریه سروش را پذیرفته است .
اما آنچه مرا واداشت تا این پست را بنویسم شباهت بسیار نزدیک این نظریه با آیات شیطانی است ، چرا که رشدی ملعون هم دستمایه نوشتار خود را تجربی بودن وحی توسط پیامبر و عدم مصون بودن آن از انحراف می داند.
حال آنچه که باید برداشت شود روند کفرآلودگی فردی است که جامعه کبیره را مربوط به شیعیان غالی می داند و قرآن را هم کتابی نوشته محمد !!!
خیلی وقت بود که چیزی ننوشتم ، اصولا محرم و صفر آنقدر سرم شلوغ میشه که دیگه
حال و حوصله وبلاگ نویسی ندارم.
بعد از جریان اعلام اسامی تایید شده ها توسط هیات های اجرایی برای کاندیداتوری
مجلس هشتم ،هرکسکه صلاحیتش احراز نشده
بود یا احیانا رد شده بود بی محابا به هیات های اجرایی حمله کرد ؛ امادر این بین
خوشمزه تر از همه محمد خاتمی بود که اصلاح طلبان را به صبوری دعوت کرد !
آقای خاتمی !
گفته اید باید صبر کرد بلی ، هنوز یادمان نرفته صبوری های شما را (شما بخوانید
لجبازی ، تک بعدی گرایی ، عدم اجازه تنفس به مخالفان و حتی منتقدین) نمونه اش در
16 آذر 83 دانشگاه تهران ، برخورد شما با منتقدن مسئله تورم ، برخورد امنیتی –
سیاسی – انتظامی شما با اساتید بسیجی و اصولگرای دانشگاها و تخریب و تصرف غیر
قانونی انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل در دانشگاه های اهواز ، همدان ، سمنان و
... و تعلیق دانشجویان منتقد شما(اسناد موجود است)
گفته اید "كسی هم حق ندارد جلو ما را بگیرد" ، بلی این همان چیزی که
شما بهش می گویید دیکتاتوری و ما می گوییم استبداد
گفته اید ، ما دلمان میخواهد در عرصه باشیم ، بله شاید شما دلتان خیلی چیزها
بخواهد ، شاید شما بخواهید بر گردهی مردم مستضعف سوار شوید و پایین هم نیایید ،
شاید شما بخواهید ایمان و دین و غیرت و شرف ما را به تاراج بگزارید اما مگر به
دلخواه شماست؟
گفته اید "بسیاری از رد صلاحیتشدگان مورد تایید این نظام و ملت و با
معیارهای انقلابی و اسلامی منطبق هستند." امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده ای نباشد که شعور ملت را با
دعوت ناظران خارجی به توهین گرفته اند، امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده ای نباشد که مورد حمایت و
چشم امید نظام سلطه در ایران هستند ،
امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده
ای نباشد که در طی مجلس ششم و دولت جنابعالی بارها و بارها به انقلاب و اسلام و
معیارهای توهین کردند ،
امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده ای نباشد که دستشان در جیب شهرام
خان جرایری و امثالهم بوده ،
امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده
ای نباشد که پرونده اشان هنوز در قتل شهید رجایی باز است و یکماه پیش با مقامات
آمریکایی در عربستان دیدار کرده است،
امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده ای نباشد که ....
آقای خاتمی برخی روندها را خطرناك توصیف کرده اید ، بلی ادامه این روند تخریبی
توسط شما خطرناک است ، برای خودتان که وقتی روحانی می دانستیمتان اما حالا برایمان
عمامه بسری بیش نیستی ، برای مردم ، برای نظام ، برای ...
خيلي جالبه ، با زهم شاهد برخورد بينظيري از سوي وزارت كشور هستيم!!!! تجمع اعتراض آميز دانشجويان مجوز برگزاري نمي گيرد ، آنهم شايد به دليل صلاحديد برخي از .... خب چه ميشه كرد وقتي حتي اجازه تجمع هم نمي دهند ؟ ما هم كه اپوزيسيون ضد نظام نيستيم كه بگيم بدون مجوز ميريم و شلوغ مي كنيم نه به خدا ما قانون اساسي قبول داريم ، مي دونيم بايد مجوز استانداري براي تجمع باشه ما كه لمپن نيستيم اما ... متاسفانه شعور مسئولان در استانداري قدرت فهم اين مسئله را ندارد!!! نمي دانم چرا يك عده سكوت را علامت رضايت مي دانند اما اينبار سكوت جنبش دانشجويي نه به معناي رضايت بلكه به معناي عدم اجازه نطق است!!! مسئولان محترم فاين تذهبون؟!!!