حکایت این روزها و مطبوعات ما حکایت غریبی شده است. برخی که تا دو سال پیش تنها درآمدشان از راه رپرتاژ آگهی و تطمیع از شرکت های مختلف تجاری و انعکاس مثبت خبری برای آنها می گذشت، این روزها دم از استقلال می زنند و مدعی حرفه ای گری دارند.
البته قبول دارم کلمه "حرفه ای " خیلی دوست داشتنی است و بالاخره باکلاس است درست مثل بعضی اسم ها؛ دوستی می گفت بالاخره از اسم هم معلوم است که لوریس چکناواریان بهتر از حسین انتظامی است! حالا حتما فواد هم حرفه ای تر از حسن و ... باید باشد دیگر!
سایتی در فضای انتخابات به نفع یکی از آقازاده ها شکل گرفت که آنقدر محفلی و مرموز و مخوف عمل می کند که حتی غرفه ای در نمایشگاه مطبوعات نگرفت تا ببینیم بالاخره عوامل این سایت چه کسانی هستند. به خدا هر سال کلی حال می کنم با این غرفه بوشهرنیوز که یک عدد روحانی خوش تیپ آن را اداره می کند و می آید و به مخاطبش جواب می دهد.
یک اصلی وجود دارد که باید ببینی اگر کار درستی انجام شد، داد چه کسانی بلند می شود؟ چه کسانی اعتراض می کنند؟ اینکه سایت آینده به حرکت دیروز مردم در بیرون کردن کروبی از نمایشگاه حمله کرده ، جای خوشحالی است.
آینده ای که بارها به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی حمله کرده است و از هیچ تلاشی برای هتک حرمت سپاه دریغ نکرده در حالی دلسوز بچه های حفاظت سپاه شد، که اصلا محافظت از شیخ ساده لوح اصلاحات به عهده نیروی انتظامی است نه سپاه!
آینده در حالی مدعی شده که عوامل رسانههای حامی دولت عوامل اصلی خشونتهای دیروز بودهاند که عکس بنده و آقای روزی طلب و یکی از دوستان را منتشر کرده و دورش هم خط قرمزی کشیده است!
در این که دیروز من و این دو دوست آنجا بودیم که شکی نیست، وظیفه دینی مان را انجام دادیم. بالاخره یک جایی مرد باید از نامرد شناخته شود، اگر مهدی کروبی برداشت هر مزخرفی از دهانش در آمد بار کشور و مسئولین و انقلاب کرد بعد هم به منتظری مطرود امام نامه نوشت، دیگر یار امام نیست و اعتراض به وی واجب است.
اما نکته اینجاست خبرنگاران آینده همه را به کیش خود پندارند و گمان می کنند همه مانند آنها دستور بگیره آقازاده آشوبگری هستند؛ نخیر ما قطره ای از دریای بیکران ملت در مصلی بودیم که همانند آنها به حضور یک منافق معترض بودیم. و جالب تر اینجاست که صدای اعتراض و مرگ بر منافق مردم ما را از غرفه هامان به میان مردم کشید.
اما چه کنیم که آینده ای ها نمی خواهند بفهمد یک رسانه ای، یک حامی دولت ، قبل از اینها آدم است، جرو همین مردم است و مردم هم این خبرنگار و رسانه هاشان را از خودشان می دانند.
امروز نمايشگاه مطبوعات و خبرگزاري ها شاهد حضور نفر پنجم انتخابات بود، فردي كه آراي او از آراي باطله هم كمتر بود.
مهدي كروبي كه به عنوان پيش قراول و پيش مرگ خاتمي و موسوي در نمايشگاه حاضر شده بود، بايد درس هاي بزرگي از اين ديدار 30 دقيقه اي بگيرد.
از همان ابتداي حضور كروبي در نمايشگاه
مردم توجه چنداني به وي نداشتند، مثل انتخابات. اما خب اينكه يك نفر چقدر
مي تواند اعتماد به نفس باشد و در هر صحنه اي بازنده شود و باز هم با اقتدار كامل! بيايد،چيزي است كه مردم را دور او بيشتر جمع كرد.
البته منكر اين نمي شوم كه بالاخره درصدي از مردم هم به عنوان هوادار كروبي در صحنه حاضر بودند، اما درصد هواداران كروبي حتي به نيروهاي حراست و محافظين كلت به دستش درصد ناچيزي بود.
سواي اين شعار يا حسين، ميرحسين سبزهاي لجني نيز حكايت از استفاده ابزاري از كروبي داشت.
مردم شعار مرگ بر منافق را به كروبي دادند، چون وي را لايق اين كلمه مي دانستند و چه قدر خوب به وي گفتند "حروم خور برو بيرون" تا متوجه شود كه شكمش از حرام پر شده كه اينگونه عمل مي كند.
اگر در اين بين عمامه اي هم از سرش افتاد، مردم خواستند كه بيفتد و قبل از مردم خود او باعث شد وي را كه قبل تز ها مورد تكريم مردم بود، اكنون مورد نفرين قرار دهد. البته انتظار بود قبل از مردم دادگاه ويژه روحانيت اين كار را مي كرد و وي را خلع لباس مي نمود.
به هر حال مهدي كروبي،اين شيخ ساده لوح كه بي شك بدل منتظري است امروز بايد فهميده باشد كه مردم مي فهمند كه چه كساني از مسير منحرف شده اند و جواب آنها را مي دهند.
هر چند با ذوق زدگي كه در كروبي ديدم و دستي كه بعد از آن همه مرگ بر منافق و لنگه كفش،تكان مي داد بعيد مي دانم فهميده باشد و هنوز هم در خواب غفلت است و بناي بيدار شدن هم ندارد.
دو سه روز پیش بود که به نشر معارف رفته بودم تا چند تا کتاب بگیرم و سری هم به دوستان بزنم. چون نشر معارف فقط کتابفروشی نیست، یک پاتوقه برای بچه های اهل فکر خط امام و رهبری.
چند از دوستان محترم یکی از تشکل های دانشجویی آنجا بودند. حال و احوالی کردم و طبق انتظار رفتیم سراغ بحث بر موضوعات روز. گفتم که زمزمه هایی بر رابطه با آمریکا شنیده می شود و خیلی نگرانم و نمی دانم چرا برخی در دولت اینقدر اصرار دارند ما با آمریکا دوست و برادر! شویم. گفتم که دولت نهم اگر توفیقی در سیاست خارجی داشت تنها به خاطر استقلالش بود نه ارتباط با مستکبرین. گفتم که دوستی دارم از یکی از کشورهای آسیای جنوبشرقی و می گوید اینجا همه احمدی نژاد را به خاطر ایستادگی اش در برابر آمریکا دوست دارند.
و گفتم که امام و رهبری نظرشان در این رابطه مشخص است. همینطور داشتم می گفتم که دیدم سرگرمه های دوستی که ریشش تا زیر چشمش امتداد داشت و پیراهنش را روی شلوار رها کرده بود، رفته توی هم! اول فکر کردم که از این خبر ناراحت شده، اما خیلی طول نکشید که مرا از اشتباه درآورد.
"کاتولیک از پاپ که نمی شود، وقتی مقامات عالیرتبه نظام اینطور بخواهند، حتما صلاح ما در این رابطه است" این جملات حالا دیگر سگرمه های مرا در هم کرد. گفتم: خداپدر بیامرز اگه منظورت از مقامات عالیرتبه رهبر معظم انقلاب است که ایشان همین اخیرا فرمودند که تغییری در سیاست آمریکا در قبال ایران رخ نداده است، و قبلا هم تاکید کرده بودند که "ميگويند ما به سمت ايران دست دراز كرديم. خوب، اين چه جور دستى است؟ اگر دستى دراز شده باشد كه يك دستكش مخمل رويش باشد، اما زيرش يك دست چدنى باشد، اين هيچ معناى خوبى ندارد.
ما در زمينهى مسائل مهمِ خودمان احساساتى نيستيم؛ از روى احساسات تصميم نميگيريم؛ ما با محاسبه تصميم ميگيريم. ميگويند بيائيد مذاكره كنيم، بيائيد روابط ايجاد كنيم. شعار تغيير ميدهند؛ خوب، اين تغيير كجاست؟ چه تغيير كرده؟ اين را براى ما روشن كنيد؛ چه تغيير كرده است؟ دشمنى شما با ملت ايران تغيير كرده؟ كو علامتش؟ دارائىهاى ملت ايران را آزاد كرديد؟ تحريمهاى ظالمانه را برداشتيد؟ از لجنپراكنى و اتهامزنى و تبليغات سوء عليه اين ملت بزرگ و مسئولين مردمى آن دست برداشتيد؟ دفاع بىقيد و شرط از رژيم صهيونيستى را كنار گذاشتيد؟ چه تغيير كرده؟ شعار تغيير ميدهند، اما در عمل تغييرى مشاهده نميشود. ما هيچ تغييرى نديديم. حتّى ادبيات هم عوض نشده است. رئيس جمهور جديد آمريكا از اولين لحظهاى كه رسماً به رياست جمهورى رسيد و نطق كرد، به ايران و دولت جمهورى اسلامى اهانت كرد؛ چرا؟ اگر راست ميگوئيد تغييرى انجام گرفته است، كو اين تغيير؟ چرا چيزى ديده نميشود؟ من اين را به همه ميگويم؛ مسئولين آمريكائى هم بدانند، ديگران هم بدانند؛ ملت ايران را نه ميشود فريب داد، نه ميشود ترساند."
آن دوستمان با حالت حق به جانب و نگاهی عاقل اندر سفیه ما را رها کرد و رفت، اما بد نیست بچه حزب اللهی های مدعی که افسران جبهه جنگ نرم هستند کمی صحبت های امام و رهبری را بخوانند و قدری رویش فکر کنند.
معنای این ذوق زدگی برخی از دوستان را اصلا نمی فهمم، همین..
محمدرضا رحيمي، متولد روستاي سريش آباد شهر قروه و از شيعه هاي کردستان
است. وي 59 ساله است و از رشته حقوق در دانشگاه تهران فارغ التحصيل شده و
مدتي در شهرهاي قروه و سنندج دادستان بود.
رحيمي
در دهه هفتاد مدتي رئيس انجمن شهر سنندج شد و سپس به عنوان استاد درس حقوق
دانشگاه آزاد مشغول به کار شد. پس از آن براي مدتي کوتاه مسوول بخش حقوق
دانشگاه آزاد در تهران و در سال 1372 استاندار کردستان شد كه در اين استان
درگير يک پرونده مالي در مورد زمين هاي دانشگاه آزاد بود که اين پرونده تا
مدتها همچنان گشوده ماند. در انتخابات دوم خرداد، محمدرضا رحيمي که حامي
ناطق نوري بود، تلاش بسياري براي راي آوردن ناطق كرد و مي گويند تخلفاتي
نيز براي اين هدفش انجام داد.
در زماني كه وي استاندار دولت
رفسنجاني در كردستان بود، رئيس جمهور وقت به اين استان سفر كرد. رحيمي
كشاورزان را مجبور كرد كه دهها تراكتور خود را به گونه اي پارك كنند كه از
بالا، جمله "درود بر هاشمي" را شكل بدهند.
علاوه بر اينكه ظاهرا در همين سفر، رحيمي بوسه اي جانانه نيز بر دستان هاشمي رفسنجاني زده است. وي از 4 شهريور 72 تا 6 شهريور 76 استاندار کردستان بود.
پس از روي کار آمدن مجلس هفتم، او رييس ديوان محاسبات شده و گفته شد که دکترايش از يکي از موسسات فرانسه گرفته شده است!
رحيمي
يک روز آقاي بهرامعلي ذيحساب نهاد رياست جمهوري در زمان خاتمي را خواسته
بود و درباره مراقبت هاي خود از بيت المال گفته بود که يک روز مسئول دفتر
من چند برگ کاغذ از بيت المال به دخترم داده بود و من او را برکنار کردم.
استاندار
سابق کردستان، در انتخابات رياست جمهوري سال 84 از هاشمي حمايت کرد، اما
بعد از انتخاب دكتر احمدي نژاد با وي رابطه حسنه اي برقرار کرد.
محمدرضا رحيمي در ديوان محاسبات کشور اقدامات مختلفي انجام داد.
*
وي يکي از مسوولان اخراج شده شرکت بيمه ايران را که با توصيه يک نهاد
امنيتي اخراج شده بود، به عنوان بازرس همان شرکت بيمه تعيين کرد، در
نتيجه، گزارشي که از عملكرد بيمه ايران به دست دكتر احمدي نژاد رسيد، حاوي
اطلاعات غلطي درباره اين شرکت بود که باعث شد رئيس جمهور دستور برکناري
مديرعامل و تمام اعضاي شرکت بيمه ايران را بدهد. در حالي که بسياري از
اتهاماتي که از سوي اين بازرس وارد شده بود، مربوط به مديرعامل سابق و يا
اسبق اين موسسه بود.
* رحيمي با اعلام اسامي 119 شرکت و تاجر
ايراني به عنوان بدهکاران نظام بانکي، با واکنش منفي مجلس مواجه شد چون
تقريبا تمام اسامي و اطلاعات مخدوش بود.
* رحيمي يك بار در جمع
خبرنگاران با افشاي ضرر 21 ميليارد دلاري کشور در قرارداد صادرات گاز
ايران به امارات معروف به «كرسنت»، ظرف 25 سال آينده، مسوولان و مقامات
پيشين وزارت نفت را متهم کرد. به مدتي کوتاه مشخص شد که اساس محاسبات و
داده ها و آمارهاي وي غلط است.
* محمدرضا رحيمي در زماني كه در
همايش مديران ديوان محاسبات در حضور رئيس جمهور گزارشي از يكي از سفرهايش
مي داد، گفت: "در سوريه در شهر تاريخي بصرا که اسم آن را بعضا ممکن است
نشنيده باشيد، يکي از مسلمانان به من گفت که من معتقدم اگر بنا بود بعد از
پيامبر، پيامبري بيايد، آن احمدينژاد بود و اين ابراز احساسات براي ما
افتخار بزرگي است. در حلب ما افتخار ميکرديم؛ چرا که در اين شهر وقتي راه
ميرفتيم همه به ما احترام ميگذاشتند و به برکت وجود شما (احمدي نژاد)،
ما را مورد نوازش و احترام قرار ميدادند و حتي در جاهايي ما را به چاي و
بستني دعوت ميکردند و ميگفتند دکتر احمدينژاد رييسجمهور ماست. در اين
کشورها حال و هواي ديگري حاکم بود."
رحيمي سپس بر غلظت تملقگويي
هايش افزود و گفت: "در سال گذشته همايش اين ديوان با حضور دكتر حدادعادل
برگزار شد و من در همان همايش عرض كردم كه در سال آينده در دولت جديد با
تخلفات كمتري مواجه هستيم. در آن همايش، گزارش مشروحي از تخلفاتي كه در
سالهاي گذشته صورت گرفته بود، به دكتر حدادعادل دادم، ولي در خدمت شما
آماري ارايه نميدهم؛ چرا كه مطمئن هستم دولت جنابعالي مملو از وزيران
كارآمد، كاردان و پاكدامن است كه تخلفات در آن به شدت كاهش پيدا ميكند".
رحيمي
به دكتر احمدي نژاد گفت: "ديوان محاسبات از تمام مديران كل، معاونان،
مستشاران و دادياران كه در آن حضور دارند از پايين به بالا و از بالا به
پايين معتقدند كه دولت شما يك دولت خدمتگذار است و بايد به آن كمك كرد."
وي
در بخش ديگري از سخنانش در اين همايش ، اظهار داشت: "در دولت جديد با
مديراني پاک دامن تخلفات کاهش مي يابد. در دو ماه گذشته بيش از 800
ميليارد ريال از دستگاههاي اجرايي گره گشايي شد و رقمي که بايد به خزانه
باز گردانده مي شد، براي کارهاي عمراني در اختيارشان باقي ماند."
رحيمي
خطاب به رئيس جمهور گفت: "من سابقه ديرينهاي با شما دارم و قصد داريم با
شما همكاري همهجانبهاي داشته باشيم. ديوان جايي است كه به هيچ دستگاهي
نياز ندارد اما ما در كنار شما خواهيم بود."
حال
مي گويند آقاي رئيس جمهور مي خواهد محمد رضا رحيمي را سرپرست و شايد هم
وزير كشور كند. نمي دانم چرا. واقعا چرا آقاي رئيس جمهور؟
خط قرمزم همیشه رهبری بوده، حالا چه موسوی چه خاتمی چه هاشمی چه احمدی نژاد و هر منافق دیگری دستور رهبری رو اجرا نکنه، لزومی نمی بینم که بخواهم از او حمایت کنم.هر چند تنها شود و به او ظلم کنند.
بعدالتحریر: بسیاری از دوستان گفتند و نظر دادند که من تند رفتم
نمی گویم معصومم و خطا نمی کنم، اگر امر ثابت شود که من اشتباه کرده ام،- که خوشحال می شوم اینگونه باشد- عذرخواهی می کنم و به رویه سابق ادامه می دهم، والا فلا.
حجتالاسلام سیدمهدی طباطبایی بااشاره به استفاده احمدینژاد از شال سبز ادامه داد: متاسفانه رئیس جمهور روز بعد از انتخابات در مقابل طرفدارانشان، معترضین و مخالفین خودش و مقام سیادت را مسخره کرد و اگر این استهزا نبود بسیاری از فتنهها به راه نمیافتاد.
این جملات خنده دار (و البته گریه دار ) را سید مهدی طباطبایی زده و سایت خوشحال خبرآنلاین هم کلی ذوق کرده است.
تصویر زیر هم صحنه استهزای شال سبز و سیادت ! توسط احمدی نژاد است.
اما شاید آسید مهدی طباطبایی که البته بیشتر استاد اخلاق خاواده و ازدواج و طلاق است تا سیاست، و حتی عرصه تفکر این تصاویر و هزاران بلکه میلیون ها بی احترامی به شال سبز را ندیده باشد، و شاید هم دلخوری اش از احمدی نژاد به مسئله دیگری بر گردد:
این هم سگ با سبز سیادت، آقای طباطبایی اون موقع دچار مشکل حنجره بودی که نمی تونستی به این ها اعتراض کنی؟
انشالله که بترسند از خدا و این طور بی مهابا حمله نکنند به دولت.
احمدی نژاد سال گذشته هم در روز شهادت حضرت زهرا(س) شال سبز بر دوش
انداخته بود و امسال نیز برای ایجاد وحدت و همدلی از شال سبز که نماد
هواداران مهندس موسوی بود در جشن پیروزی انتخابات که مقارن با سالروز
ولادت حضرت زهرا(س) بود استفاده کرد.
احمدی نژاد در جمع حامیان خود
در میدان ولیعصر(عج) تهران با بیان اینکه رنگ سبز نماد معنویت و رنگ اهل
بیت است، گفته بود: مادر من سیده است و من خاک پای تمامی سیدهای عالم هستم
و به همین دلیل به نشانه احترام، شال سبز را بر گردنم میاندازم.
من هم به مانند بسیاری دیگر از دوستان و همفکرانم که قبل از چهارسال پیش در حد توانمان همیشه از عملکرد دولت و احمدی نژاد دفاع کردیم، فحش خوردیم و کتک خوردیم، از دست آقای رییس جمهور محبوب ناراحتم.
سایت آقازاده هاشمی رفسنجانی مسخره مان کرده بود و صبح بخیری گفته بود، حرف ها و نگاه ها و خنده های بقیه هم دست کمی نداشت، هرچند ما که قائل به عصمت دکتر نیستیم، او هم خطا می کند، اما خطای بزرگ اینچنینی از او انتظار نمی رفت.
آرشیوم را بررسی می کردم و هاردم را نبش قبری کردم تا دو مطلب در مورد مشایی، قبل از آنچه که رییس جمهور آن را خدمت و فداکاری مشایی می داند،یافتم.
اولی مربوط به سازمان فرهنگی هنری شهرداری است و در روزنامه فخیمه جوان که آن موقع - مثل الان- از حامیان احمدی نژاد در شهرداری بوده است. کدهایی که داده می شود نشان دهنده عمق فاجعه فکری فرهنگی اسفندیار خان است که در دولت نههم بنا به گسترش کار وی گاف هایی بزرگ تر داده شد:
روزنامه جوان 12/5/83
به خرج شهرداري، به كام عناصر استحاله شده و نفودي
شهردار ارزشي، سادهزيست، كاردان و پرتلاش تهران، آقاي
دكتر محمود احمدينژاد، بيشك يكي از بهترين گزينهرهاي ممكن شوراي شهر براي اداره
كلانشهر تهران، آن هم پس از آن همه فسادها و ويرانيهاي اداري باقيمانده از زمان
سه شهردار پيشين بود، كه هر چه زمان ميگذرد، محاسن اين انتخاب بيشتر آشكار ميشود
بيترديد، اين حجم اقدامات اصلاحي و سازندگي و جلوگيري از
سوءاستفاده از بيت المال – كه در سالهاي اخير در شهرداري تهران به صورت امري
كاملا عادي و رايج در آمده بود _ جز از همچون دكتر احمدينژاد كسي، بر نميآمد. اما
اين اندازه موفقيتها و تحولات در عرصه سازمان فرهنگي – هنري شهرداري تهران آن
گونه كه انتظار ميرفت، مشاهده نميشود.
اين البته به آن معنا نيست كه در شايستگي و تقواي آقاي
اسفنديار رحيممشايي براي تصدي اين سمت ترديد كنيم، اما با كمال تأسف بايد بگوييم
مشي ضد و يا غيرارزشي برخي مديران تر قسمتهاي فرهنگي و هنري تحت پوشش
اين سازمان، نه تنها نسبت به دوران مديريتهاي قبلي ِ آن تغييري نكرده، بلكه در
مواردي احساس ميشود بدتر هم شده است. (دوستي در مورد قسمتي ميگفت: صد رحمت به
دوران آقاي زم!) از اين جمله ميتوان به محافل ادبي (شعر و داستان) تعدادي از
فرهنگسراها، خاصه «خانه داستان» اشاره كرد كه با همان كادر سابق، همان برنامههاي
گذشته را حتي در مواردي بدتر و بيپرواتر از گذشته دنبال ميكند، بي آن كه معاونت
فرهنگي سازمان اصولا سر از كار آنان در آورد و بداند كه چه ميكنند. زيرا اين
بزرگوار نه كمترين آشنايي با اين مقوله دارد و نه زيركي لازم را براي اين كار
داراست.
چندروز پيش دوستي كه براي كاري به سازمان فرهنگي-هنري
شهرداري سرزده بود، از حضور آقاي...(از ارادتمندان نويسنده لاييك مبتذلنويس، ... و
فردي بسيار بيمايه در اين عرصه) به عنوان مسؤول جديد كانونهاي شعر و داستان
فرهنگسراهاي شهرداري تهران، ... (نويسندهاي كه در چند سال اخير به لطف برخي
مسؤولان فرهنگي كشور به ثروت بادآوردهاي رسيده، اما نويسندگان متعهد مسلمان را
اراذل و اوباش مينامد و از قرار گرفتن نامش در يك مجموعه مشترك در كنار آنان، سخت
برافروخته ميشود و زبان به اهانت ميگشايد) به عنوان مشاور او و جواني ديگر (باز
از ارادتمندان نويسندگان لاييك) در اين ساختمان اظهار شگفتي ميكرد.
ميگفت: با آن دو مشغول صحبت بودم كه ... (مسؤول خانه
داستان كه او هم عنصري كاملا متمايل به اعضاي كانون منحله نويسندگان و نويسندگان
لاييك، بدسابقه و استحاله شده است و اين مركز را به تريبوني براي مطرح كردن اين
چهرهها و آرا و آثارشان تبديل كرده است) از راه رسيد و جمعشان جمع شد.
وجود امثال... در فرهنگسراي هنر به عنوان عنصر استحاله
شده نفوذي ديگر و... و... در فرهنگسراهاي ... همه حاكي از آن است كه متأسفانه در
اين بخش ِ شهرداري نه تنها خانه تكاني نشده بلكه عناصر نفوذي ريشه دوانده از گذشته
در اين مراكز، با استفاده از غفلت و بياطلاعي معاونت فرهنگي سازمان فرهنگي_هنري
روز به روز بر دامنه گستاخي و تركتازي خود در اين عرصه ميافزايند.
از سوي ديگر «باشگاه هنرمندان و نويسندگان» را ميتوان
نام برد كه در خوشبينانهترين تعريف، جز اسمي تو خالي و فاقد مسما نيست، و همچنان
در دست عواملي كه از سابق بر آن رياست ميكردند قرار دارد و نه تنها نتوانسته
نويسندگان و هنرمندان ارزشي را جذب كند و به پايگاهي براي گردهمايي و فعاليت آنان
تبديل شود، بلكه بعضا با شيوههاي پليسي، پاي گروهي از بهترين آنان را از آنجا
قطع كرده است.
درباره كتابهاي موجود در كتابخانههاي فرهنگسراها و
خانههاي فرهنگ نيز سخن بسيار است. اما چون پيشتر در همين روزنامه در يادداشتي
توسط استاده علياكبر كساييان به آنها اشارهاي گذرا شده است، از آن ميگذريم. همچنين
اظهارات يكي از مسؤولان سازمان فرهنگي _ هنري شهرداري درباره چاپ كتب نفيس هنري
توسط اين سازمان را نه تنها امتياز و نقطه مثبتي براي اين مجموعه نميتوان تلقي
كرد، بلكه برعكس، آن را بايد اقدامي اسراف آميز در جهت هدر دادن بيت المال، صرفا
براي ارايه آمار و ارقام و حجيم كردن كارنامه مجموعه مذكور تلقي نمود.
خلاصه كلام آن كه درگيري در مبارزه با فساد باقي مانده از
دورههاي قبل و اقدامات عمراني و اجرايي ديگر، چنان وقت شهردار عزيز ما را گرفته،
كه او متأسفانه فرصت و اهتمام كافي براي پرداختن به مسايل فرهنگي و هنري و مراكز
مرتبط با اين امر تحت سرپرستي شهرداري را از دست داده است. در اين امر مديران و
مشاوراني شجاع، امين و كارآمد، ميتوانستند وي را ياري كنند، كه گويا اين مراد نيز
_به هر دليل_ حاصل نيست.
اما دومی یادداشتی است از محسن مومنی در سایت لوح که آن زمان امیرخانی سرلوحه هایش را می نوشت.
مومنی در این یادداشت به بررسی چند ماه اول مشایی در میراث فرهنگی می پردازد.
08/10/84
فرجام نقشه راه و النباء العظيم!
محسن مؤمني
در روزهايي كه بازار گمانهزني براي انتخاب كابينه گرم
بود، در محضر يكي از بزرگان اهل تميز بوديم كه نامش در فهرستهاي مختلف براي چندين
وزارتخانه آمده بود اما او گويي هيچ رغبتي براي وزير شدن نداشت تا اينكه بعد از
مدتي جمع و تفريق كردن، فرمود: «حالا كه تكليف است كه بايد به آقاي رئيسجمهور كمك
كرد، به نظرم در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، بنده مؤثرترم.»
ما كه از كرامت اين سازمان تازه تأسيس بيخبر بوديم و
خيال ميكرديم وظيفهاش صرفاً حفظ و نگهداري اماكن مخروبه و خوش خدمتي به چهار تا
پير و پاتالي است كه از اروپا براي گردش به ايران ميآيند، تعجب كرديم كه چطور آن
بزرگ اينجا را به وزارتخانه ترجيح ميدهد!
به هر تقدير آن روز از ميان همهي آرزومندان رياست اين
سازمان، اقبال آقاي اسفنديار رحيممشايي بلندتر بود كه بيهيچ چك و چانهاي در
جاي حسين مرعشي نشست. البته پنهان نماند، ما آن روز مختصر نگراني هم از اين جهت
داشتيم و آن اينكه بعد از رفتن ايشان از سازمان فرهنگي هنري شهرداري، سرنوشت "نقشه
راه" كه از ابداعات حضرتشان بود چه خواهد شد؟ آيا اگر همين امروز و فردا
امام زمان(ع) ظهور كرد و بدون اين كه مسير حركت ايشان هموار شده باشد، چه خاكي به
سرمان كنيم؟!
خوشبختانه در همين مدت كوتاه همه ابهامات ما برطرف شد. اولاً
فهميديم سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از تمام وزارتخانهها به صرفهتر است، اگر
وزير خارجه سالي يك بار هم به انگليس نميتواند برود، رئيس اين سازمان ميتواند در
يك ماه دوباره عازم لندن شود و حتي با وزير خارجه آنها جك استراو، سر آيندهي
جهان مذاكره نمايد، بدون اينكه كسي در مجلس برايش مزاحمت ايجاد كند و گيرهاي آنچناني
بدهد! اين يك.
ثانياً، ما فهميديم، تمام نگرانيهاي ما بابت معطل ماندن
نقشه راه بيهوده بوده بلكه جناب ايشان به افكار بلندتري دست يافته كه از صد تا
نقشه راه هم بهتر است! عجالتاً ايشان بعد از آشنايي مختصر با مقدمات I .t به يك پلوراليسم بومي رسيدهاند كه
عقل خامانديش از دركش ناتوان است. او با تشبيه دوره اسلامگرايي به دوره اسب
سواري، با ضرس قاطع اعلام كرده است: «من اينجا عرض ميكنم، دوره اسلامگرايي هم به
پايان رسيده است، معنايش اين نيست كه اسلامگرايي وجود ندارد يا رو به نضج نيست، نه!
دورهاش تمام شده وگرنه الان دوره اسبسواري تمام شده، ولي خوب اسب هم هست و سوارياش
هم هست.»
ناطق كه از سويي به علت تعاملش با سران واتيكان براي
ايجاد مركز فرهنگي مسيحي در ايران، متهم به ترويج مسيحيت در ايران است(!)؛ اجازه
بدهيد در همينجا از فرصت استفاده كنم و سال نو مسيحي را به خدمت همه مسيحيان
ايران و جاهاي ديگر تبريك بگويم و ابراز اميدواري كنم كه صد سال به از اين سالها
كريسمس برگزار كنند! كجا بوديم؟... بله، ناطق از سوي ديگر بر سر ما شيعيان جهان
فرياد برميآورد كه: «اگر نجنبيم، بسياري از انسانهاي روي كره زمين از ما شيعيان
كه هزاران مجلس روضه نشستهايم، در اعتقاد به آمدن او راسختر ميشوند.»(البته اگر
حمل بر جسارت نشود، از نظر ما شيعيان، اين امر مباركي است و لازم نيست بيشتر از
اين بجنبيم، اگر قرار بود ما اعتقاد كره زمينيها را به آمدن او راسخ كنيم، حالا
خودشان دارند راسخ ميشوند، چرا بايد نگران باشيم! مگر اين كه حضرت استاد خواسته
باشند شيعيان را تحريض و تشويقكنند!)
ناطق با اعلام اينكه تحول بزرگي در حال رخ دادن است و
خيلي هم نزديك است، پيشبيني كرد: «بشر به سمت يك انفجار عظيم ميرود»(اين به زبان
خدا ميشود؛ عم يتساءلون عن النباء العظيم!)
"خواندن تاریخ خیلی چیز ها را روشن می کند"، این را بارها شنیده ایم، اما اکنون نیاز به مطالعه تاریخ بیش از هر زمان دیگری است.
تاریخ صدر اسلام را که می خوانی می بینی عده ای آمدند و با پیامبر همراه شدند، خواسته و ناخواسته بعد از وی، حق وصی او را غصب کردند و به وی افترا بستند. شاید اگر شهادت روشنگرانه مولایمان نبود هنوز هم بودند کسانی که امیرالمومنین را در قنوت نمازشان لعن می کردند تا ثواب بیشتری ببرند!
حرف و حدیث پیامبر را ابوهریره می زد و ابراز می داشت که نبی خدا فرموده هر که علی را دشنام دهد با من در بهشت قرین خواهد بود.
این ها را شنیده ایم. و چه بسا برایمان سخت تمام شده و باور هم نکرده ایم.
اما امروز بعد از 1400 سال دوباره وقایع دارد تکرار می شود ؛ 14 قرن بعد از نبی مکرم اسلام، فرزند صالح او امام روح الله درصدد تشکیل حکومت اسلامی بر می آید. تا زمان حیات او نفاق ها در پس پرده است، اما بعد از رحلتش نفاق از پس پرده برون می آید.
مخالفان نظریه شریف"ولایت فقیه" که همان استمرار ولایت انبیا و ولایت علی بن ابیطالب(علیهم السلام) است، برنامه های شوم خود را برای مقابله با آن شروع می کنند.
این گروه هم در حرکتی شبیه سازانه، ابوهریره هایی را درست می کنند تا حرف امام را جعل کنند و نسبت های خود را به یاران صدیق امام روا سازند.
سخنان سخیف و هتاکانه هادی غفاری را حتما شنیده اید و یا خوانده اید، هر چند اگر تا کنون نخوانده اید به دلیل اشاعه فحشا توصیه می کنم سراغش نروید.
غفاری در سخنانش می گوید: آقای خامنه ای! امام به من نگفت ولایت فقیه را نمی فهمی، اما به تو گفت! به تو گفت ولایت فقیه را نمی فهمی!!
بسیاری کنجکاو شدند که ببیند جریان از چه قرار است، شاید اگر صدر اسلام بود و سخنان امام مکتوب و جمع آوری و حراست نمی شد، حرف ابوهریره ها باور می شد، اما مراجعه به صحیفه نور سیه روی می کند آن را که در او غش است؛ امام خمینی خطاب به امام خامنه ای می فرمایند:شما را چون برادرى كه از مبانى فقهى
مـربـوط بـه ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى كنيد، مى دانم.
متن کامل نامه امام به آقا
بسم الله الرحمن الرحيم
جـنـاب حـجـت الاسـلام آقـاى خـامـنـه اى رئيس جمهور محترم جمهورى اسلامى دامت افاضاته ،
مـرقـوم شـريـف جـنـاب عـالى واصـل و مـوجـب خـرسـنـدى گـرديـد. ايـن جـانـب كـه از
سـال هـاى قـبـل از انـقلاب با جناب عالى ارتباط نزديك داشته ام و همان ارتباط بحمدالله
تـعالى تاكنون باقى است ، جناب عالى را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى
دانم و شما را چون برادرى كه آشنا به مسائل فقهى و متعهد به آن هستيد و از مبانى فقهى
مـربـوط بـه ولايت مطلقه فقيه جدا جانبدارى مى كنيد، مى دانم و در بين دوستان و متعهدان
به اسلام و مبانى اسلامى از جمله افراد نادرى هستيد كه چون خورشيد روشنى مى دهيد.
مع
الاسـف جـمـهورى اسلامى و سران محترم آن به جرم اسلام خواهى و بسط عدالت اسلامى در
جـهـان مـورد تاخت و تاز تبليغاتى جهانخواران شده اند و مثلا اگر بگويند آفتاب روشن
اسـت ، فـردا تـبـليـغـات جـهـانـى بـه شـرح و تـفـصـيـل و تـوجـيـه و
تحليل پرداخته و جمهورى اسلامى و ياران آن را به طورى محكوم مى كنند و چون آشنا به
فـقـه اسـلامـى و بـه مـلت فـداكـار اسـلام و ايـمـان راسخ آنان نيستند، بسيارى از اوقات
تبليغات آنان به نفع جمهورى اسلامى تمام مى شود.
و البـته ما متوقع نيستيم كه با قيامى كه بر پايه اسلام عزيز نموديم و (نه ) به
شـرق و غـرب و عـمـال آنها گفته ايم ، آنان به ما و شماها و به ملت عزيز جان بر كف ما
بـارك الله بـگـويند. و خوشبختانه اخيرا در همين موضوع حدود ولايت فقيه نويسندگان و
گـويـنـدگان متعهد و آگاه به مسائل اسلامى ، مساءله را در مجالس و روزنامه ها تا آن جا
كـه ديـدم مـورد بحث قرار داده كه من از تمامى آنان تشكر مى كنم و اميد است ائمه ى محترم
جـمـعه و بويژه امثال جناب عالى كه در ميان مسائل دست توانا داريد، مساءله را تعقيب و در
خـطـبـه هـاى نماز جمعه اذهان ناآگاهان را روشن و زبان دشمنان اسلام را قطع فرماييد. و
جـنـاب عـالى و مـلت بـزرگـوار خـواهـنـد ديـد كـه در اطـراف هـمـيـن نـامـه چـه شـيـطنت ها و
تـحـليـل ها در رسانه هاى گروهى مخالفين اسلام و همدستان آنان خواهد صورت گرفت .
در خـاتـمـه سـلامـت و سـعـادت جـنـاب عـالى را از خـداونـد خـواسـتـار و امـيـد اسـت
امثال جناب عالى در مقاصد عاليه خود پيروز و سر بلند گرديد.
والسلام عليكم و رحمة الله
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 23/10/66 /// صحیفه نور - جلد 20
اما در آخر پیامبر حدیثی دارند خطاب به امیرالمومنین؛ لولاک یاعلي لم یعرف المومنین بعدي ای علی اگر تو نبودی مومنین بعد از من شناخته نمی شدند.
امروز هم اگر نبود پیشوای ما حضرت آیت الله خامنه ای - که جانم فدای او باد- یقینا قافله ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه از پاکان جدا نمی شد.
در همین روزها که
داشتم در خیابان ها می گشتم، پوستری را دیدم که حامیان مهندس موسوی به دیوار زده
بودند، روی آن نوشته شده بود"ایران برای همه ایرانیان" ناخود آگاه یاد
این سطور کتاب افتادم.
شما هم بخوانید تا ببینید رضا امیرخانی درباره این شعار چه نوشته است:
بیوتن صفحه 205و206
آرمی می گوید:
تو به خاطر من از ایران بیرون نیامدی
ارمی می گوید:
-فقط به خاطر تو نبود...
-اوضاع سیاسی عوض شده بود...
-دلم نمی خواست ایران را تحمل
کنم... دورهی اول هنوز جوانتر بودم و سرم باد جنگ داشت...
-همین جنگ است مکه شما را اینجور
غیر اجتماعی بار آورده است، رفتارهای نادرست و آنرمال اجتماعی در یگ جامعه بدوی!
-تو هم می خواهی از جامعه مدنی حرف بزنی؟
-آره! از سیویل سوسایتی!(civil
society) تنها حرف حسابی
که مسئولان ایران بعد از جنگ گفتند... به جای شعارهای قبلی که همهاش صحبت از مرگ
بود و شیطان بزرگ و ...
-شیطان بزرگ وقتی می گویی یعنی
سلطه میل های شخصی. یعنی مکانیزمی که یادمان بدهد دنبال میل های شخصی باشیم... مرگ
بر آمریکا یعنی مرگ بر این مکانیزم.
-من هم قبول دارم این مرگ بر
آمریکا را. منتها وقتی می گویی مرگ بر آمریکا ستون های ادارات تهران هم شروع می
کند به لرزیدن.
-امریکا مصداق نیست، مفهوم است.
-صد در صدموافقم. اگر آمریکا را
در این کانتکست نگاه کنی، یعنی یک فرهنگ ببینیش نه یک اسم، آن وقت می بینی در مرگ
بر امریکا گفتن، داری مرگ بر ادارات ایرانی هم می گویی... شعار باید نرم باشد، نه
تند!
-شاید... اما از آن طرف من از روزی که شعار"ایران برای همه ایرانیان" را
شنیدم فهمیدم که این مملکت دیگر جای زندهگی نیست. فهمیدم که باید کند. هر
وقت از این شعارهای دهن پرکن و ابسترکت(abstract) تو دهن سیاستمدارها میافتد، باید
بفهمیم که قرار است یک اتفاق بدی بیافتد.
-بدبینی توست. این یک شعار درست
است. شعار اول جامعهی دموکراتیک. عین همین شعار را امریکاییها هم داشتهاند...امریکا
فور امریکنز(America for Americans!)
مناظره شیخ مهدی کروبی با محمود احمدی نژاد بود که کروبی با تفاخر خاصی بحث دول الخلیج العربیه را مطرح کرد.
تعجب کردم از شیخ، او حتما می دانست که ترجمه این عبارت می شود: دولت های عربی خلیج، چه آنکه این نکته صفت و موصوف درس دانشگاه که هیچ درس عربی عمومی دبیرستان است.
اما آقای مهندس موسوی، و یاران سبز لجنیشان در سایت کلمه، حدیثی بر لوگو نوشته اند که از این همه بی دقتی و کم سوادی خنده ام گرفت:
بنی الا اسلام! که حتما منظورش بنی الاسلام بوده است.
با وجود غلط های مکرر عزیزان اصلاح طلب، توصیه می کنم یک دوره اکابر عربی را مجددا بگذارنند
روزی که خاتمی به دیدار شیراک در فرانسه رفت او حتی حاضر نشد از جای خود تکان بخورد و به استقبال خاتمی برود.
سرسختانه سرجای خویش ایستاد و خاتمی تنها و فقط با یک سرباز ساده فرانسوی مسیر استقبال را پیمود تا نزد شیراک برسد. دست آخر هم شیراک که با غرور تمام خواری خاتمی را مشاهده می کرده،به آهستگی از پله ها پایین می آید.
این ثمره ۸ سال سیاست تنش زای خاتمی و دولت هفتم و هشتم بود که نتیجه ای جز خاری و ذلت در پی نداشت.
خودتان مقایسه کنید که این ذلت است یا حماسه ژنو!
حتی حاضر نشدند برای خاتمی فرش سرخ بیاندازند و او بصورت حقیرانه ای روی شن ها قدم زد.
عکس ها هم مربوط به ایسنای خاتمی است وگرنه عکسهای مفتضحانه تری هم باید باشد:
بعد نوشت:
در کامنت ها برخی معتقد بودند که این رسم کاخ الیزه است. با دیدن عکس زیر می فهمید که پهن نکردن فرش قرمز و نیامدن شیراک تعمدی و اهانت بوده است.
بعد نوشت 2:
برخی گفتند که فرش قرمز واسه فک و فامیل و تودیع و معارفه خودشونه ؛ یک سئوال، حافظ اسد(رییس جمهور فقید سوریه) از فک و فایلشون بوده که واسش فرش قرمز پهن کردند؟
گیرم که به مرکل رقاصه و اوباما هم بی احترامی کردند، به ما چه ربطی دارد؟ ما ایرانی هستیم نه کشوری که 200 ساله کشف شده.
طبق معمول هر روز از منزل که بیرون آمدم تبلیغات وسیع دوکاندیدای اصلاح طلب آقایان موسوی و کروبی دوباره سرسبز شده بود و رشد چشمگیری داشت. بنرهای بزرگ که تصویر مهندس موسوی را نمایش می دهد و البته از طرف ستاد وی نصب شده بسیار بزرگتر از آن بود که موسوی در بیانیه ورود خود به انتخابات خو گفته بود که: مغازه داری خودش بنویسد و پشت شیشه مغازه اش بگذارد.
البته این نوع تبلیغات هم از طرفی قابل توجیه است، چون حتما هیچ مغازه داری حاضر به این کار نشده که ایشان و ستادشان به صرافت این تبلیغات سطحی کرده اند. مردم که از روی جلدکتابی، آن را نمی خرند، محتوایش مهم است.
بهر حال سوار تاکسی شدم. پیرمرد راننده با شور و اشتیاق مرا نصحیت! می کرد که به موسوی رای بدهم.
گفت زمان جنگ چیزی گران نشده و مهندس اینکاره است. گفتم دلیل؟ گفت میاد خودتان می بینید!
از وضع موجود گله داشت. تلفن همراهش زنگ خورد گوشی را برداشت.
-: نه دیگه الان به ما که گاز سوزیم روزی 6 لیتر بیشتر نمی دن. شرمنده ندارم بدم بهت وگرنه من که از پول بدم نمی آد.
دوزاریم افتاد که آقای راننده از چی ناراحته و واسش عقده شده. سهمیه بندی بنزین . مدیریتت صحیح مصرف سوخت. اینکه دیگر نمی تواند پول مفت بنزین یارانه ای را بخورد. این البته عقده کوچکی است در برابر پولهای هنگفت سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق که عزیزانِ دل 26 سال داشتند از آن را ه مفتخوری می کردند.
حاشیه: از ماشین که پیاده شدم . تبلیغات جالبی دیدم از ستاد یاران مردمی دکتر احمدی نژاد.
خودتان هم ببینید و به این تبلیغات معناگرا که حقیقتا برخواسته از واقعیت است نگاه کنید.
پی نوشت: مثل اینکه این تبلیغات مردمنی نژاد ضدتبلیغ بوده. بهر حال ایده طرحش قشنگ بود بنظرم.
خیلی از وبلاگ و سایتهای خبری هم آن را منتشر کردند، بگذریم که بعضی هم اندکی پس از انتشار با تلفن و درخواستی مطلب را از روی خروجی حذف کردند.
دیروز تماس های زیادی داشتم مبنی بر اینکه مطلب را تعدیل کنم، اما چه کنم
که "دانشجو آرمانخواه هست و هرجا اشتباهی ببیند فریاد می زند، حتی اگر این
فریاد گوش برخی را پاره کند!"و از مصلحت اندیشی خیالی به دور است.
باید بگویم این عکس ها با کار اطلاعاتی یا استفاده خاصی تهیه نشده بود، این عکس ها روی خروجی سایت رسمی جشنواره تئاتر دانشگاهی قرار داشت، که البته پس از یکروز با اندکی شرم از سوی مسئولین مربوطه عکس ها از روی این سایت برداشته شد.
خرم شاد اضافه کره است که اگر اين عكسها نامناسب است، بايد از كل كشور عكس بگيريد و منتشر كنيد و بگوئيد مورد دارد.
البته معاون شاد فرهنگی وزارت علوم عنوان نکرده کل کشور یعنی کجا؟ چون ما در خیابان و پارک هم این مسایل را نمی بینیم!
خرمشاد به خبرنگار فارس گفته که: شما از فارس بياييد بيرون، در خيابانها بگرديد، اگر غير از اين را ديديد، به من هم بگوئيد.
آقای خرمشاد عزیز!
من بسیار در خیابان های تهران گشته ام، اما هیچ کجا این لجن بازی ها را ندیده ام، کجای خیابان های ما اینقدر لجن آلود است، نکند منظور شما از خارج ار فارس، خارج از ایران بوده؟
آقای خرمشاد
من با تاتر بیگانه نیستم، اما این دیگه نوبر وزارت علوم بود در این سال! یعنی کل کشور ما اینطوری است؟ قصد بی احترامی ندارم ، ببخشید اما شما یک طوری می گویید کل کشور کهع انگار خانواده خود شما هم همینطوری می گردند!!
آقای خرمشاد
ما شما را به عنوان دغدغه مند فرهنگی می شناختیم، به عنوان کسیی که دلش برای دانشگاه می سوزد،
شما را چه شده ؟ چه خوب بود به جای بافتن آسمان و ریسمان، عذرخواهی می کردید، یک عذرخواهی ساده!
دولت سايه عنواني است که براي نخستين بار در تاريخ يكشنبه 20 شهريور 1384 در فضاي
رسانه اي کشور اعلام شد. اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه هاي
سراسر كشور در نامه اي خطاب به رئيس جمهور اعلام كردند كه در صدد است تا براي عينيت
بخشيدن ساختاري به گفتمان انتقادي نهاد اجتماعي و سياسي دولت سايه دانشجويي را به
وجود آورد.
دولت سايه دانشجويي بر سه كار ويژه اساسي استوار بود:1- مشاركت در تصميم سازي
هاي دولت جديد براي تحقق عقلاني، علمي و عادلانه شدن تصميمات2- نظارت بر تصميم گيري
هاي دولت و باز داشتن حاكمان از خطا در تصميم گيري و انحراف از عدالت3- كادرسازي و
آماده سازي نيرو هاي خلاق و خوش فكر و توانمند دانشگاهي براي بر عهده گرفتن مديريت
كشور در سطوح مياني و ارشد و تحقق واقعي عدالت سياسي و شايسته سالاري
اين اولين بار بود که دولت سايه با هدف ورود نخبگان در عرصه تصميم صازي محقق
مي شد.
مدتي بعد يعني با گذشت چند ماه از طرح اين موضوع و پيگيري و اعلام ساختار آن
يکشنبه بيست و يکم اسفند 1384 سايتهاي خبري جمله "اعضاي دولت در سايه احمدينژاد
تشکيل جلسه ميدهند" را مخابره کردند. طبق اين خبربا توجه به وعده محمود احمدينژاد
در ابتداي روي کار آمدن دولت نهم مبني بر تشکيل دولت در سايه جوان براي همياري و
نظارت بر عملکرد هيات دولت، پس از گذشت شش ماه، روز گذشته دبيرخانه شوراي مشاوران
جوان رياست جمهوري اعلام کرد: اولين جلسه شوراي مشاوران جوان رييسجمهور و هيات
دولت، شنبه 29 بهمن ماه برگزار ميشود.
هرچند بعدها اين طرح که با توضيحات و بسط دکتر حسن عباسي تشريح شده بود، مي
رفت که کم کم به فراموشي سپرده شود اما دکتر فرهاد رهبر بار ديگر بحث دولت سايه را
در يازدهم آبان سال گذشته مطرح کرد:جنبش دانشجويي قطعا داراي جايگاه است. همه بايد
از روحيه با نشاط سياسي، اجتماعي و فرهنگي دفاع کنيم و اين روحيه را تشويق کنيم. به
تشکلهاي دانشجويي پيشنهاد داديم که دولت دانشجويي را در دانشگاه تهران راه اندازي
کنيم و دولت سايه دولت اصلي بشويم و خودمان الگوي دولت را آنجا تمرين کنيم و
انتقادات خود را به دولت بگوييم.
حال بعد از 4 سال کش و قوس، محسن رضايي در يک نطق انتخاباتي اعلام کرده است:
بايد براي مشارکت نخبگان در اداره کشورطرحي اجرايي و آماده کنيم من خود در اين
زمينه طرحي آماده کرده ام تحت عنوان "دولت در سايه " اگر در انتخابات آمدم توضيح مي
دهم که چگونه از همه نخبگان براي اداره کشور استفاده خواهم کرد .
در اين مواقع است که انسان به ضرورت ايجاد قانوني براي حق مالکيت معنوي ايده
ها بيش از پيش پي مي برد!
سالها بود که دفتر تحکیم وحدت دو شاخه شده بود. طیف تندرو و ساختارشکن و هنجارشکن علامه و طیف معتدل شیراز. بماند که چه گذشت و چه اتفاقاتی افتاد. تا همین حوادث اخیر غزه که طیف جعلی علامه گفت حماس مقصر اصلی در کشتار فلسطینیان است!
این روند برای غیر قانونی بودن و اعلام این مسئله در شورای عالی انقلاب فرهنگی که اتفاقا میرحسین موسوی هم عضو حقیقی آن است، کافی بود.
اما با کمال تعجب مشاهده کردم بعد از آنکه در دانشگاه چمران اهواز عده ای اعلام کردند که عضو طیف علامه ایم و میرحسین هم دم بر نیاورد، سایت خبری قلم نیوز که حامیان ایسنایی میرحسین هستند، در اقدامی به تحریف مصاحبه شبکه خبر دانشجو با عباسی مهر دست زده است.
از اینکه بعد از رییس ستاد دانشجویی شدن وفقی(گروهک غیرقانونی علامه) ، این اتفاقات زنجیره ای تکرار می شود، تعجب نمی کنم. بالاخره تحکیم ارث پدری آقایان است دیگر!!!
دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز، در پي حادثه فوت دو تن از دانشجويان بر
اثر واژگوني سرويس اياب و ذهاب ، در اقدامي قابل تامل بجاي پيگيري مسئله، آن را
خواست خدا و سرنوشت محتوم خواند.
در بخشي از اعلاميه دانشگاه آزاد
اسلامي واحد تبريز،که بيشتر به متون جبريون
صدر اسلام شباهت دارد، آمده است:
"ماهمه مي دانيم که مهمانان چندروزه اين دنيا وبه تعبيري اين عروس
هزارچهره ورنگ هستيم و دراين چندصباح که نفسي برمي آيد و دمي بازدم مي شود تمام
تلاشمان براين است که جامعه اي سالم وپويا وعاقبتي ختم به خير داشته باشيم."
اين نامه در ادامه اتفاق رخ داده را مشيت الهي دانسته و مي افزايد:"اما
چه کسي مي داندو مي تواند ازآنچه که نمي دانيم ونمي داند خبردهد و آنچه را که
درآينده مي خواهد اتفاق بيافتد پيش بيني کند."
در بخش ديگري از اين اعلاميه، بدون هيچ گونه عذرخواهي بابت اين حادثه،
تاکيد شده کهخدا هرچه بخواهد، ما به همان
راضي هستيم!"اين عزيزان ازدست رفته نيز مثل هزاران نفرازما تاديروز درانتظار
رسيدن به خانه هاي خودوفردايي ديگر بودند که مع الاسف اجل امان ازاين نوگلان وغنچه
هاي گلستان علم ودانش بريد والبته خداوندهرچه بخواهد همان مي شودوماراضي هستيم به
رضاي الهي"
شاید شما هم با نامگذاری امسال به عنوان "اصلاح الگوی مصرف" گمان کردید این بحث تازه ای است که رهبر معظم انقلاب پیش روی ملت گشوده اند، اما با کمی بررسی متوجه خواهید شد، اصلاح الگوی مصرف و تصحیح رفتاراسراف گرایانه ما دغدغه 18 ساله مقام معظم رهبری است.
ایشان از روزهای نخستین سال 1370، همزمان با شروع نبرد زو و تزویر در بین مسئولان ، نسبت به این قضیه هشدار دادند.همان روزهایی که"دیگر نوبت رفاه مسئولان" رسید و کوخ نشینی رجایی به کاخ نشینی ها تبدیل شد.
این هشدارها همچنان ادامه داشت و رهبر انقلاب در فرصت های گوناگون به این نکته اشاره می کردند که باید فرهنگ قناعت و شیوه صحیح مصرف جایگزین شیرفه مصرف مسرفانه ای شود که دامنگیر جامعه شده است.
در سال 82 حتی از صدا و سیما و هیئات وزیران خواستند تا در جهت اصلاح الگوی مصرف گام جدی بردارند و به مبارزه با تبیلغ های مصرف گرایانه بپردازند، که متاسفانه با بی توجهی مسئولین نتیجه ای در برنداشت.
اینک در آغاز دهه چهارم انقلاب اسلامی که به شعار پیشرفت و عدالت مزین گشته است، بیش از پیش به اصلاح الگوی مصرف برای ایجاد عدالت و پیشرفت نیازمندیم. اصلاحی که اگر صورت گیرد می تواند نقش اساسی در ایجاد عدالت در بین طبقات جامعه و پیشرفت برای کشور داشته باشد.
سخنان گهربار رهبری در این 18 سال خود بیش از همه تحلیل ها موید این نکته است.
در اینجا نکاتی که در لابلای سخنان رهبری در این 18 سال راجع به اصلاح الگوی مصرف آورده اند، جمع آوری کرده ام:
ديدار
با اقشار مختلف مردم (روز بيستونهم ماه مبارك رمضان)
26/1/1370
برادران!
اميرالمؤمنين مىگويد زندگى به سمت زهد بايد برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما
احساس بكنيم كه زندگى به سمت اشرافيگرى مىرود، بلاشك اين انحراف است؛ بروبرگرد
ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم. … مردم هم نبايد اسراف و تجملگرايى بكنند.
اينطور نيست كه زهد فقط مخصوص مسؤولان باشد. اين مهريههاى گرانقيمت كه براى
عقدهاى دخترهايشان مىگذارند، خطاست. نمىگويم حرام است، اما پديدهى بد و زشتى در
جامعه است؛ زيرا ارزشهاى انسانى را تحتالشعاع ارزش طلا و پول قرار مىدهد.
ديدار
گروهى از زنان، به مناسبت فرخنده ميلاد حضرت زهرا(س) و «روز زن»
25/9/1371
من
به خانمهاى مسلمان، به خانمهاى جوان و به خانمهاى خانهدار عرض مىكنم: سراغ اين مصرفگرايى كه
غرب مثل خوره بهجان جوامع دنيا و از جمله جوامعكشورهاى درحال توسعه و كشورهاى رو به
پيشرفت و از جمله كشورما انداختهاست، نرويد. مصرف بايد در حدّ لازم باشد، نه در حدّ اسراف. خانمهاى كسانىكه همسرانشان يا خودشان
مسؤوليتهايى در بخشهاى مختلف كشور دارند، بايد ازلحاظ دورى از اسراف، نسبت به ديگران
الگو باشند. بايد براى ديگران درسباشند و نشان دهند كه شأنِ زن مسلمان بالاتر از اين حرفهاست كه اسير زر وزيور و جواهر آلات و از
اين قبيل شود. نمىخواهيم بگوييم اينها حرام است؛مىخواهيم بگوييم شأن زن مسلمان
بالاتر از اين است كه در دورانى كه بسيارىاز مردم جامعه ما محتاج كمكند، كسانى
بروند پول بدهند طلا بخرند،زينتآلات بخرند، وسايل زندگى رنگارنگ بخرند و در انواع و اقسام روشها ومنشهاى زندگى، اسراف كنند.
اسراف، الگوى زن مسلمان نيست.
خطبههاى
نماز عيد سعيد فطر
4/1/1372
در
اين روز مبارك و در اين محشر عظيم مردمى، طبق رويّهاى كه در سالهاى گذشته در مثل
چنين روزى داشتهايم، با استفاده از اين فضاى روحانى، موردى را از دهها مورد كه در
زندگى ما مىتواند مطرح شود، مطرح مىكنم و آن، اجتناب از اسراف و زيادهروى است.
به برادران و خواهران مسلمانمان در سراسر كشور عرض مىكنم كه موضوع قناعت را جدّى
بگيريد. منظورم از قناعت اين نيست كه دست به نعمتهاى الهى نزنيد و از آنها
بهرهمند نشويد. مقصود اين است كه حدّ و اندازه نگه داريد؛ زيادهروى و اسراف
نكنيد؛ نعمتهاى الهى را ضايع ننماييد؛ كه متأسفانه بسيارى مىكنند. در جمهورى
اسلامى، كسانى هستند كه دستشان به نعمتهاى الهى نمىرسد. نه به خاطر اينكه كم
داريم. به خاطر اينكه بسيارى به خودشان حق مىدهند كه نعمتهاى الهى را بىحساب و
كتاب مصرف كنند؛ بىاندازه مصرف كنند؛ هيچ ملاحظهاى نكنند؛ هيچ حدى نگه ندارند و
حتّى نعمتهاى الهى را ضايع كنند. چقدر نان ضايع مىشود! چقدر غذاى طبخ شده ضايع
مىشود! چقدر ميوه مصرف نشده ضايع مىشود و از خانهها بيرون ريخته مىشود! چقدر
لباس زيادتر از اندازه لازم - چند برابر اندازه لازم - خريدارى مىشود و در
خانهها و صندوقها مىماند، براى اينكه يك بار در مراسمى پوشيده شود! اينها اسراف
است.
مىخواهم
اين مطلب را ملت عزيزمان بدانند كه اسراف، فعل حرام است؛ گناه است؛ خلاف شرع است؛
آنجايى كه اسراف باشد و اسراف مال و اسراف نعمتهاى الهى انجام گيرد، تضييع و تلف
كردن نعمت است. تصميم بگيريد اين كار را نكنيد. البته خانوادههاى كم درآمد، شايد
وسعشان هم نرسد كه بخواهند اسراف كنند؛ اما خانوادههاى پردرآمد و حتّى بسيارى از
خانوادههاى متوسّط، متأسفانه اسراف مىكنند. من اين جمله را عرض كردم، برآن تأكيد
و پافشارى مىكنم و خواهشمندم كه ملت عزيزمان، اين سخن را مورد توجّه قرار دهند،
به آن اهميت دهند، براى آن حسابى باز كنند و سعىشان بر اسراف نكردن باشد.
خطبههاى
نماز جمعه سوم رمضان 1415
14/11/1373
بايد
روحيه اسرافى كه در بعضى از مردم به صورت روز افزون پيدا مىشود، مهار گردد.
اجتماع
بزرگ مردم در صحن امام خمينى(ره) مشهد مقدّس رضوى
1/1/1376
من
ديروز در پيام اوّلِ سال، به ملت ايران عرض كردم كه صرفهجويى را شعار خودتان قرار
دهيد. صرفهجويى به معناى گدابازى نيست كه بعضى بگويند چرا نمىگذاريد مردم از
نعمتهاى خدا استفاده كنند. نه؛ استفاده كنند، ولى اسراف و زيادهروى نكنند. اسراف
در جامعه، لازمه اشرافيگرى و تقسيم نابرابر ثروت و مايه تضييع اموال عمومى و نعمت
الهى است. صرفهجويىِ صحيح - همان كه در اسلام به آن قناعت مىگويند - به معناى
نخوردن نيست. به معناى زيادهروى نكردن، مال خدا را حرام نكردن و نعمت الهى را
ضايع نكردن است. اگر جامعهاى بخواهد قناعت و صرفهجويى را - كه يك دستور اسلامى
است - عمل كند، بايد متوجّه باشد كه در شكل كلّى به عدالت اجتماعى و مسأله عدالت
پرداخته شود. براى اين كه بشود اين راه را ادامه داد، همه و همه بايد كوشش كنند
در
صحن مطهّر حضرت ثامن الحُجج، امام رضا (ع)
1/1/1377
ببينيد
اسراف چه كار مىكند! اسراف در نان، اسراف در آب، اسراف در برق، اسراف در مصالح
ساختمانى، اسراف در انواع و اقسام كالاهاى گوناگون، اسراف در اسباب بازى بچه و در
وسايل تجمّلاتى! عزيزان من! اين اسراف همان كارى را با كشور مىكند كه دشمن
مىخواهد! او از آن طرف به وسيله نفت، بهوسيله تحريم اقتصادى و انواع و اقسام
ضربهها بر ملت ايران ضربه وارد مىكند؛ از اين طرف هم خودِ ما با اسراف و
صرفهجويى نكردن، ضربه او را تكميل مىكنيم! حرف من اين است.
من
در پيام گفتم كه مردم را به رياضت اقتصادى دعوت نمىكنم؛ ابداً! چه رياضتى؟
بحمداللَّه ملت ما احتياج به رياضت ندارد. من آنها را به قناعت، به صرفهجويى و به
اسراف نكردن دعوت مىكنم. اسراف، حرام است. اين هم نمىشود كه من و شما، مرتّب
ديگران را نصيحت كنيم. همه بايد سعى كنند كه اسراف را از زندگى شخصى و از زندگى
كارى خودشان دور كنند.
من
در پيام عرض كردم كه مسؤولين دولتى بايد فهرستى درست كنند و موارد اسراف را به
مردم ياد دهند. اين يك مطلب از مطالبى كه ما در پيام امسال عرض كرديم؛ حال هم
تأكيد مىكنيم و توقّع داريم كه مردم، توجّه و دنبال كنند. انشاءاللَّه از آن،
سود كشور حاصل شود.
خطبههاى
نمازجمعه تهران
23/2/1379
ارزش
ديگر، دورى از اسراف و تجمّل در سطح زمامداران است. البته تجمّل و اسراف در همه جا
بد است؛ اما آن چيزى كه مردم را وادار مىكرد كه نسبت به اين قضيه حسّاسيت نشان
دهند، رفتارهاى مسرفانه و متجمّلانه و ولخرجيها با مال مردم در سطح حكومت بود. اين
از آن چيزهايى بود كه مردم نمىخواستند. نظام اسلامى بر اساس اين ارزش بهوجود آمد
كه چنين چيزى نباشد.
در
خطبههاى نماز جمعه تهران
25/9/1379
منكراتى
كه در سطح جامعه وجود دارد و مىشود از آنها نهى كرد و بايد نهى كرد، از جمله
اينهاست: اتلاف منابع عمومى، اتلاف منابع حياتى، اتلاف برق، اتلاف وسايل سوخت،
اتلاف مواد غذايى، اسراف در آب و اسراف در نان. ما اين همه ضايعات نان داريم؛
اصلاً اين يك منكر است؛ يك منكر دينى است؛ يك منكر اقتصادى و اجتماعى است؛
در خطبههاى نماز عيد فطر
15/9/1381
مصرفگرايى
براى جامعه بلاى بزرگى است. اسراف، روزبهروز شكافهاى طبقاتى و شكاف بين فقير و
غنى را بيشتر و عميقتر مىكند. يكى از چيزهايى كه لازم است مردم براى خود وظيفه
بدانند، اجتناب از اسراف است. دستگاههاى مسؤولِ بخشهاى مختلف دولتى، بخصوص
دستگاههاى تبليغاتى و فرهنگى - بهويژه صدا و سيما - بايد وظيفه خود بدانند مردم
را نه فقط به اسراف و مصرفگرايى و تجمّلگرايى سوق ندهند؛ بلكه در جهت عكس، مردم
را به سمت قناعت، اكتفا و به اندازهى لازم مصرف كردن و اجتناب از زيادهروى و
اسراف دعوت كنند و سوق دهند. مصرفگرايى، جامعه را از پاى درمىآورد. جامعهاى كه
مصرف آن از توليدش بيشتر باشد، در ميدانهاى مختلف شكست خواهد خورد. ما بايد عادت
كنيم مصرف خود را تعديل و كم كنيم و از زياديها بزنيم.
ديدار
معلّمان و كارگران
10/2/1382
توصيه
من به وزيران محترمى كه اينجا هستند و به ديگر مسؤولان دولتى، امروز اين است و
قبلاً هم هميشه همين بوده است كه روى مسأله تقويت پول ملى و به نظام آوردن خرجها و
هزينههاى دولتى تلاش كنند و جلوِ ريخت و پاشها و خرجهاى زيادى و اسرافگونه را
بگيرند و در يك دايره محدودتر وزارتى، رعايت كمال عدالت را بكنند و تبعيضهاى بيجا
را بردارند
ديدار
با رئيس جمهور و اعضاى هيئت دولت
6/6/1385
«اجتناب
از اسراف و ريختوپاش»جزو برنامههاى
بسيار خوب شماهاست
ديدار
اساتيد و دانشجويان دانشگاههاى استان سمنان
18/8/1385
آنچه
كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همهى دانشهاى مورد نيازمان را
فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحلهى عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام
بدهيم، براى اينكه دامنهى علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادى انجام بدهيم،
تحقيقات كاربردى و تجربى انجام دهيم،.............دربارهى مشكلات اجتماعىاى كه
در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم و به دنبال اين
برويم كه راه مبارزه با اسراف چيست. اسراف يك بيمارى اجتماعى است. راه مبارزه با
مصرف گرايى چيست؟ راه مبارزه با ترجيح كالاى خارجى بر كالاى ساخت داخل چيست؟ اينها
تحقيق مىخواهد. در دانشگاهها پروژههاى تحقيقى بگيريد، استاد و دانشجو كار كنيد،
نتيجهى تحقيق را به مسئولان كشور بدهيد؛ به رسانهها بدهيد تا سرريز شود و
فرهنگسازى شود. اين، مىشود پيشرفت.
ديدار
مسئولان اقتصادى و دستاندركاران اجراى اصل 44 قانون اساسى
30/11/1385
اگر
ضرورتهايى هم اين كار را در آن دوره ايجاب مىكرد، نبايد ديگر اين كارها در دورهى
بعد از جنگ، در دههى دوم و سوم، انجام مىگرفت؛ نبايد بيخود شركت توليد مىشد؛
نبايد از واگذارى شركتهاى دولتى به مردم، در آن بخشى كه قانون اساسى تصريح به آن
كرده بود، كوتاهى مىشد؛ بايد مىداديم. بايد مالكيت دولت را روزبهروز كمتر
مىكرديم. اينطور نشد، بلكه بيشتر و گستردهتر شد! و خيلى از درآمدهايى كه بايد
در خدمت توليد، در خدمت گردش صحيح پول در جامعه قرار مىگرفت، صرف كارهاى غيرلازم
شد؛ فعاليتهاى اسرافآميز، ساختمانسازيهاى بيخودى. و حتماً به اقتصاد كشور لطمه
خورد.
خطبههاى
نماز عيد سعيد فطر
21/7/1386
ما
مردم مسرفى هستيم؛ ما اسراف ميكنيم؛ اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در وسائل
گوناگون و تنقلات، اسراف در بنزين. كشورى كه توليد كنندهى نفت است، وارد كنندهى
فرآوردهى نفت - بنزين - است! اين تعجبآور نيست؟! هر سال ميلياردها بدهيم بنزين
وارد كنيم يا چيزهاى ديگرى وارد كنيم براى اينكه بخشى از جمعيت و ملت ما دلشان
ميخواهد ريخت و پاش كنند! اين درست است؟! ما ملت، به عنوان يك عيب ملى به اين نگاه
كنيم. اسراف بد است؛ حتى در انفاق راه خدا هم ميگويند. خداى متعال در قرآن به
پيغمبرش ميفرمايد: «لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك و لا تبسطها كل البسط»؛ در انفاق
براى خدا هم اينجورى عمل كن. افراط و تفريط نكنيد. ميانهروى؛ ميانهروى در خرج
كردن. اين را بايد ما به صورت يك فرهنگ ملى در بياوريم. قرآن ميفرمايد: «و الّذين
اذا انفقوا»؛ كسانى كه وقتى ميخواهند خرج كنند، «لم يسرفوا و لم يقتروا»؛ نه اسراف
ميكنند - زيادهروى ميكنند - نه تنگ ميگيرند و با فشار بر خودشان، زندگى ميكنند؛
نه، اسلام اين را هم توصيه نميكند. اسلام نميگويد كه مردم بايستى با رياضت و زهد
آنچنانى زندگى كنند؛ نه، معمولى زندگى كنند، متوسط زندگى كنند. اينكه مىبينيد
بعضى از فضولهاى خارجى، دولتهاى خارجى، دائم و دمبهساعت، چندين سال است كه ملت
ما را تهديد ميكنند كه تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم، تحريم ميكنيم - بارها هم تحريم
كردهاند - به خاطر اين است كه چشم اميدشان به همين خصوصيت منفى ماست. ما اگر
آدمهاى اهل اسراف و ولنگارى در خرج باشيم، ممكن است تحريم براى آدم مسرف و ولنگار
سخت تمام بشود؛ اما ملتى كه نه، حساب كار خودش را دارد، حساب دخل و خرج خود را
دارد، حساب مصلحت خود را دارد، زيادهروى نميكند، اسراف نميكند. خوب، تحريم كنند.
بر يك چنين ملتى از تحريم ضررى وارد نميشود. اين نكته را از ماه رمضان به ياد نگه
داريم و انشاءاللَّه عمل كنيم.
ديدار
هزاران نفر از مردم و عشاير شهرستان نورآباد ممسنی
15/2/1387
من در شيراز اشاره كردم: اگر ما اسراف نكنيم،میتوانيم نياز كشور را
برآورده كنيم. يكی از چيزهايی كه ما در اين كشورنتوانستيم بر خودمان فائق بياييم و
اصلاح كنيم، مسئلهی اسراف است
ديدار
رئيسجمهوری و اعضاى هيئت دولت
2/6/1387
سادهزيستى
- بخصوص در خود آقاى رئيسجمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛ در مسئولين
هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. سادهزيستى چيز
بسيار باارزشى است. ما اگر بخواهيم تجمل و اشرافيگرى و اسراف و زيادهروى را - كه
واقعاً بلاى بزرگى است - از جامعهمان ريشهكن كنيم، با حرف و گفتن نميشود؛ كه از
يك طرف بگوئيم و از طرف ديگر مردم نگاه كنند و ببينند عملمان جور ديگر است! بايد
عمل كنيم. عمل ما بايستى مؤيد و دليل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اينكه اثر بكند.
اين خوشبختانه هست. فاصلهتان را با طبقات ضعيف كم كردهايد و كم نگه داريد و هر
چه كه ممكن است آن را كمتر كنيد.
امروز در بنگاه شایع پراکنی یاری نیوز دیدم که محمد خاتمی ابراز داشته که : به دانشجو باید ستاره آزادی بیان داد نه آنکه او را ستاره دار کرد!
جانا سخن از زبان ما می گویی!
آقای خاتمی، یادتان هست در دولت شما چه بلایی بر سر دانشجویان ارزشی آوردید؟
هنوز نامه وزیر علوم وقتتان موجود است که به شما توصیه کردید و درخواست برخورد اطلاعاتی امنیتی قضایی سیاسی انتظامی با دانشجویان عضو انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل را مطرح کرده بود.
آقای خاتمی
هنوز صدای دیروزتان در دانشگاه تهران خاطرم هست که با عصبانیت فریاد زدید: کاری نکنید، کاری نکنید بگم بیرونتون کنند، آدم باشید(!)گوش بدید، اِ
شما برای کدام دانشجو دل می سوزانید؟
دانشجویی را که 8 سال بر سرش کوبیدید و منزوی اش کردید؟ دانشجویی که انجمن اسلامی اش را در همدان و اهواز به ضرب چماق تسخیر نمودید؟
یا نه! همان دانشجویی که پیاده نظام شما و یارانتان بودند؟ همانان که امروز هم از رفتار میلیشیاگرانه خود دست برنداشته اند و به ضرب و شتم فعالان دانشجویی می پردازند!
آقای خاتمی
بیایید یکبار هم که شده با مردم و دانشجویان روراست باشید و به سوالاتمان پاسخ دهید
*"اگر
احمدی نژاد رییس جمهور شود بین پیاده روها و زنان و مردان پیاده رو می کشند"
این جمله
بود که در صدر شبنامه ها بین 27 خرداد و سوم تیر 84 علیه محمود احمدی نژاد پخش می
شد.
اختناق و
تحجر ، دو پدیده ی دیگری بود که مردم را برای مقابله با آن به هاشمی رفسنجانی دعوت
می کردند.
الحمدلله که
اسناد آن موجود است و گویندگان این حرفها هنوز زنده اند و معترف!
کاری به
این نکته ندارم که این موهومات هیچ گاه به وقوع نپیوست، اما چیزی که مهم است
دروغگویی و لجن پراکنی عده ای است که سعی در قلب واقعیت دارند.
*سوم
خرداد 83 بود و دوران تکتازی میلیشیای تحکیم وحدت در دانشگاهها، دکتر حسن عباسی در
تالار فردوسی دانشگاه تهران داشت سخنرانی می کرد که عده ای چماق بدست از اعضای
انجمن آمدند و برنامه را بهم ریختند، فیلم مراسم موجود است.
*همین
تابستان بود که اعضای انجمن تهران که حامیان اصلی خاتمی هستند، ریختند نشست قانونی
اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل را بهم ریختند و چند نفری را هم ضرب و
شتم کردند و سر و دستی هم شکستند، باز هم فیلم مراسم موجود است.
*امروز 22
بهمن بود، روز وحدت ملی، اما انگار دارو دسته شاه سلطان حسین ها نمی خواهند مردم
این وحدت داشته باشند، پس از آنکه خاتمی در بین مردم حاضر شده و حالا چند نفری که
هویتشان زیر سوال است چند شعار هم می دهند، در سایت باران(موسسه خاتمی) می آید که
بسیجی ها بودند که چماق بدست داشتند و آمده بودند خاتمی را بزنند!!!!!بعد چند
ساعت هم بسیجیان را با گروه فشار عوض می کنند!
آقایان
یاری و باران
از خدا
بترسید
شما که
لودر برداشتید رفتید در خانه منتظری را از جا بکنید این حرفها به شما نمی آید!
شما که
جنبش دانشجویی(!)تان دائما چماق بدست دارد و از گفتمان می هراسد، بیشترگروه فشارید یا بسیجی که شجره طیبه است؟
پروژه تخریب
را کلید زدید، اما مطمئن باشید مردم خود سره را از ناسره تشخیص خواهند داد.
امیدوار بودیم
از تجربه شکست پدرتان(هاشمی رفسنجانی) که با همه توان او را بزرگ و احمدی نژاد را
خوار و تخریب کردید و لجن پراکنی کردید، درس می گرفتید.
برای یکبار
هم که شده بیایید به شعور مردم توهین نکنید و به نظر و رای مردم احترام بگذارید.تا روز انتخابات در صحنه باشید و جوانمردانه رقابت کنید
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران با انتشار فيلم 20 دقيقه مونتاژ شده از برنامه حضور خاتمي در مراسم 16 آذر، قسمت اعظمي از واقعيات رخ داده در روز مراسم را سانسور کرد. پس از گذشت کمتر از يک هفته از حضور خاتمي در دانشگاه تهران، انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه با ايجاد يک پايگاه اينترنتي، فيلمي 20 دقيقه اي از اين برنامه 180دقيقه اي منتشر کرده است. در اين فيلم که با دستگاه هاي مجهز و پيشرفته گرفته شده است، بخش هاي عمده اعتراضات دانشجويان به خاتمي و درخواست سوال شفاهي سانسور شده است. همچنين هو کردن مجري با صلوات جايگزين گشته است. پخش اين فيلم تحريف شده در حالي است که انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در روز مراسم روز دانشجو ، از حضور دوربين هاي شبکه هاي داخلي و خارجي در اين برنامه بشدت ممانعت بعمل آوردند.
روزنامه کارگزاران که همواره ادعای روشنفکری دینی را یدک می کشد و مکررا با
چاپ آثار حسین حاج فرج دباغ(عبدالکریم سروش) به وی لقب بزرگ نواندیش دینی!!! را می
دهد ، امروز پنج شنبه در خبر صفحه 1 خود بیش از پیش بی سوادی و درک ضعیف خود از
مسایل دینی را به نمایش گذاشت.
این روزنامه حزبی در خبر صفحه 1 خود مربوط به نقل قول از حجت الاسلام و
المسلمین هاشمی رفسنجانی ملا محسن فیض کاشانی را از علمای حوزه علمیه قم خواند!!!
این در حالیست که ملا محسن فیض کاشانی (درگذشت: ۱۰۹۰)، از حکماء و فیلسوفان و محدثین و
عرفاء نامدار دوره صفوی ، شاگرد و داماد بزرگ او ملاصدرا بودهاست.
این گاف
تاریخی بیش از هرچیز نشان از سطح پایین معلومات دینی در نویسنده، دبیر سرویس،
مصحح، ویراستار و تاییدکننده نهایی روزنامه کارگزاران است چنانچه حتی دانش آموزان
سال سوم دبیرستان هم می دانند که ملا محسن فیض کاشانی بسار قبل از تولد بنیان گذار
حوزه علمیه قم وفات یافته است.!!!
مطهری، فاکر،دستغیب، عثمانی، و
خیلی های دیگر در موافقت استیضاح سخنان به حقی را گفتند. هنوز مخالفین شروع به
صحبت نکرده اند.خیلی نگرانم. رای به استیضاح کردان یعنی حیات مجدد اصولگرایی و رای
به عدم استیضاح کردان یعنی مرگ اصولگرایی.
باید منتظر باشیم و ببینیم
خانه ملت چه تصمیمی خواهد گرفت؟ مرگ یا حیات؟
______________________________________
بعد نوشت: مجلس شوراي اسلامي بار ديگر به اصولگرايي حيات مجدد بخشيد. مبارك باشد
با صلام از كلیه آموضگاران و صوادآموضان نحزت صوات آموضی سمیمانه اصطدعا دارم با هظور خود و ادای شحادت در سهن مجلص مانع از اصطیضاه من شوید . با تشكرعلی كردان
پنجشنبه گذشته، قطعه 40 گلزار
شهداي بهشتزهراي تهران شاهد تجمع و اعتراض خانوادههاي شهدا به طرحي بود كه از آن
با عنوان ساماندهي گلزار شهدا ياد ميشود.
پس از اجراي فاز اول طرح
ساماندهي گلزار شهدا كه طي آن قبور قطعه 44 بهشتزهرا كه محل دفن شهداي گمنام بود،
با هزينهاي حدود يكونيم ميليارد تومان همسانسازي شد، اعتراضهاي فراواني نسبت
به اين طرح از سوي خانوادههاي شهدا، شهروندان، جنبش دانشجويي، بنياد حفظ آثار و
نشر ارزشهاي دفاع مقدس و شوراي ترويج فرهنگ ايثار انجام شد.
بسياري از خانوادههاي شهدا با
بيان اينكه «مخالف حرمت و بهسازي قطعه شهدا نيستند»، ميگويند: تمام خواسته ما اين
است كه به سنگ مزار و حجلههاي بالاي سر شهدا دست نزنند وگرنه با بهسازي پيادهرو
و خيابان كه مشكلي نداريم. در ضمن اين حق ماست كه از جزئيات اين طرح مطلع باشيم،
بايد قبل از هر كاري از ما رضايت ميگرفتند.
يكي از پدران شهدا كه ميگويد
3 فرزند خود را تقديم انقلاب كرده است با ناراحتي خاصي اعلام ميكند: به هيچوجه
اين سنگ قبر را هر چند كه قديمي است، با بهترين سنگها عوض نميكنم. اين سنگ براي
من خاطره 20سال حضور در اين مكان است.
با وجود مخالفت صريح خانواده
شهدا با هرگونه تغيير در وضعيت سنگ مزار و حجله قبور، رضائيان، مديرعامل سازمان
بهشتزهرا ميگويد:
هدف ما از انجام اين طرح اين
است كه قطعات شهدا از اين حالت بيغوله و دخمهاي به شكلي در شأن نظام و شهدا
دربيايد.
رضائيان با انتقاد از مخالفان
اين طرح ادامه ميدهد: عدهاي به علت عدم آگاهي، برخي هم به علت نداشتن مسئوليت در
اجراي اين امر مهم شبهه ايجاد ميكنند. ما بايد اين فضا را به نسل آينده انتقال
دهيم و اين بدون انجام بهسازي ممكن نيست.
رضائيان در مورد رضايت
خانواده شهدا براي يكسانسازي ميگويد: اين وظيفه برعهده ما نيست و بنياد شهيد
بايد جلب رضايت خانواده شهدا را انجام دهد.
هرچند اين اقدام كه به گفته
مسئولان با هماهنگي دهقان، رئيس بنياد شهيد و قاليباف، شهردار تهران صورت ميگيرد،
به دنبال ماندگار كردن قبور با استفاده از مصالح بهتر و يكسانسازي و شكيل كردن
گلزار شهدا بهمنظور القاي بيشتر فضاي معنوي به زائران و جلوگيري از امحاء عكسها
و مدارك شخصي شهيدان است، اما به صورت كلي ريشهها و محكمات فرهنگي – محيطي گلزار
شهدا را دستخوش تغيير و تحول قرار ميدهد.
بيترديد اين يكسانسازي،
هرچند در تلاش است كه با رگههايي از معماري اسلامي – ايراني باشد، ليكن در يك
صورت كلي و يكسان تداعيگر قبور كشتهشدگان فرا مرزهاست.
گلزار شهدا به تنهايي بخشي از
موزه و تاريخ بزرگ دوران دفاع مقدس است كه به هيچوجه قابل بازسازي با هيچ
امكاناتي نيست و هر سنگ قبر، سندي گويا از انديشههاي شهيدان و تنوع در شكل آنها
نماد مردمي بودن دفاع است يكسانسازي قبور و انتقال آثار شخصي شهدا به يك موزه
متمركز به شدت از تاثيرگذاري و معرفي چهره معنوي شهدا كم ميكند.
به نظر ميرسد مسئولان اين
طرح در راس آن شهرداري تهران بايد با اعمال نظرات خانوادههاي شهدا و قبول كردن
هشدارهاي دلسوزان تغييرات اساسي را در اجراي اين طرح در دستور كار خود قرار دهند.
روز گذشته
پارك ملت تهران شاهد طولانيترين زنجيره ساندويچ جهان به طول هزار و 500متر بود.
اين برنامه در قالب دومين جشنواره بينالمللي غذا و تندرستي توسط اداره كل امور بانوان
شهرداري تهران كه رياست آن بهعهده همسر شهردار است، برگزار شد.
اين برنامه در
حالي قصد داشت ركورد طولانيترين ساندويچ دنيا را در كتاب گينس به ثبت برساند، كه
امور مهمتري همچون تكميل بازسازي پيادهروها، ساماندهي وضعيت كارتنخوابها،
رسيدگي به وضعيت پاركينگها و اماكن عمومي و... منتظر تصميم جدي مجموعه شهرداري
تهران است.
اداره امور
بانوان كه رسيدگي به وضعيت فرهنگي و ساماندهي به امور ورزشي زنان را در اولويت
بالاتري در پيشرو دارد، اين كار را در راستاي ثبت در كتاب ركوردهاي گينس كه از
اهميت بسيار پايين برخوردار است، اجرا كرد.
در حاليكه
ثبت ركورد و ساخت طولانيترين ساندويچ در فرهنگ متعالي ايراني - اسلامي كه فرهنگي
اسرافستيز و مخالف صرف هزينههاي هنگفت بدون توجيه عقلاني است، اجراي اين برنامه
تنها نمونهبرداري ناقصي از برنامههاي ماهوارهاي و تبليغاتي غرب را به ذهن نزديك
ميكند.
جداي از
ايرادات ساختاري كه به اجراي اين برنامه وارد است برنامه از نظر اجرا نيز دچار ضعفهاي
متعددي بود؛ بهطوريكه حتي كشمكشهاي مسئولان برگزاري برنامه، نتيجه مثبتي در اجراي
مناسب برنامه نداشت.
طبق برنامه
اعلامشده قرار بود 2هزار نفر، مواد پختهشده را از ساعت4:30 بامداد جمعه روي نان
ساندويچ قرار دهند، اما برنامه با تاخير 5ساعته در ساعت 9:30 آغاز شد.
مواد اوليه
اين ساندويچ هزار و 500متري شامل 700كيلوگرم گوشت شترمرغ، 700كيلوگرم گوشت مرغ،
700كيلوگرم سس خردل، 500كيلوگرم سس مايونز، 500ليتر روغن مايع، هزار و 700متر نان
فيبردار، هزار كيلوگرم فلفل دلمه، هزار و 200كيلوگرم پياز، 300كيلوگرم سير، يك
كيلو زعفران و 2كيلو زيره ميشد.
حاضران در اين
برنامه كه اكثرا خانمها هستند اعتقاد دارند اگرچه اينگونه برنامهها از نظر
سرگرمكننده بودن و تبليغ براي ايجاد تنوع غذايي مفيداست اما اگر اين كار جنبه انساندوستانه به خود
ميگرفت، زيباتر بود.
خانم جواني ميگويد:
اگر شهرداري اين كار را در يكي از پاركهاي جنوب شهر برگزار ميكرد، يا اينكه
ساندويچها را در بين طبقه محروم جامعه مثل كارتنخوابها تقسيم ميكرد، به
شعارهاي جمهوري اسلامي نزديكتر بود.
يكي از
نگهبانان پارك ملت نيز با اشاره به اينكه 2روز است كه به خاطر اين برنامه خانه
نرفته است ميگويد: همين الان قسمتهايي از پارك نياز به بازسازي دارد، ما هر شب
عده زيادي كارتنخواب داريم، بهتر است شهرداري به جاي ساخت طولانيترين ساندويچ كه
گرهاي هم از كار كسي باز نميكند به معضلات اساسي شهري بپردازد.
جنب آبنماي
موزيكال پارك ملت، غرفههايي وجود دارد كه در آنها كارشناسان تغذيه خدمات رايگان
ارائه ميدهند. خانمي با مراجعه به يكي از اين كارشناسان ميپرسد: سس مايونز چقدر
ضرر دارد؛ كارشناس بيدرنگ ميگويد: صد درصد، همهاش ضرر است، خانم متعجب ميگويد
اگر بد است چرا 500 كيلو سس مايونز در اين ساندويچ مصرف كردهاند؟ بالاخره حرف شما
را باور كنيم يا حركت اينها را؟
با نزديك شدن
به ساعت 11ظهر آشپزها كه لباس مخصوص را بر تن كردهاند و به پهن كردن مواد ساندويچ
در نانها اقدام ميكنند. با آغاز اين حركت بوي نامطبوعي به مشام ميرسد آشپزان
اصرار دارند كه بوي پياز است ولي خانمهاي حاضر ميگويند: بوي پياز را ميشناسند،
اين بوي ضخم گوشت شترمرغ است.
با نزديك شدن
به ساعت 12 نمايندگان موسسه ثبت ركوردهاي گينس كار خود را آغاز ميكنند، ساندويچها
به دقت اندازهگيري ميشود. بيش از 700متري اندازهگيري شده كه آشپزها شروع ميكنند
و به برش دادن ساندويچها و آماده كردن نهايي آن براي توزيع.
عدم طراحي
سازوكار مناسب براي توزيع ساندويچها موجب ازدحام جمعيت و شكستن غرفهها ميشود.
داوران كار ثبت را نيمهكاره رها ميكنند و ساندويچ هزار و 500متري ايراني در گينس
ثبت نميشود.
علی اکبر
ناطق نوری را حتما باید به خاطر داشته باشید
ریاست محترم
مجلس پنجم ، و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال 76 البته از سال
76 که مردم او را انتخاب نکردند تا همین یکی دوسال پیش، غم فراوانی به دلشان
نشسته بود و از مردم دوری گزیده بودند و کنج عزلت اختیار کرده بودند و خبری ازشان
نبود. اما بعد از
آنکه دوست عزیزم محمد دلاوری خبرنگار واحد مرکزی خبر چند گزارش در این سالها راجع
به خرافهپرستی و اعتقادت مذهبی دروغین نادرست و شیادانی که به این اسم ها جیب
مردم را خالی می کنند ، کارکرد ، حاج علی
اکبر که خیلی دوست داشت دوباره خاطره فراموش شدش در بین اذهان زنده بشه و در جامعه
اسمش مطرح بشه و البته از حق هم که نگذریم، از سر دلسوزی و احساس دغدغه! این بحث
ها رو در شب های احیا مطرح کرد. گذشت تا
امسال حضرت ناطق نوری موضعی وقیحانه درباره مسجد مقدس جمکران گرفتند که البته از
سوی دوم خردادیها با استقبال فراوان مواجه شد. هرچند اصلا
در مقام پاسخ به ایشان نیستم اما تنها بیانات مقام معظم رهبری را در مورد مسجد
مقدس جمکران بیان می کنم: *من
در اداره امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم دشوار می شود و دیگر هیچ راهی پیدا
نمی شود، به دوستان و اعوان و انصار می گویم که آماده شوید
به جمکران برویم، راه قم را پیش میگیریم و راهی مسجد جمکران می شویم. *سخنرانى در
اجتماع طلاب و فضلاى حوزهى علميهقم01/
12/ 70 برادران
عزيز! طلاب و فضلاى جوان! اين بنيه در جوانى شكل مىگيرد. در جوانى خودتان را
بسازيد؛ شما روزگارهاى مهم و حساسى را در پيش خواهيد داشت. اين كشور و اين نظام و
اين نهضت عظيم اسلامى در سطح عالم، به شماها احتياج خواهد داشت؛ از لحاظ معنوى
بايد خودتان را بسازيد... ارزش تدين، يكى از آن ارزشهاست؛ اين ارزش بايستى رعايت
شود. نماز شب خواندن، نافله خواندن، دعا خواندن، ذكر گفتن، متوجه خدا بودن، زيارت
رفتن، توسل كردن و به مسجد جمكران رفتن، سازنده است؛
اينها شما را پولادين خواهد كرد. *سروده
مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى دلم قرار نمى
گيرد از فغان بى تو سپند
وار زكف داده ام عنان بى تو گزاره غم دل
را مگر كنم چون امينجدا ز خلق به محراب جمكران بى تو *حکم انتصاب
حجتالاسلام والمسلمين وافي به سمت توليت مسجد مقدس جمكران ۱۳۷۹/۱۱/۱۸
بسمه تعالي جناب حجتالاسلام
والمسلمين آقاي حاج شيخ ابوالقاسم وافي (دامت افاضاته) جنابعالي را
به سمت توليت مسجد مقدس جمكران و رقبات مربوط به آن منصوب ميكنم و اميدوارم
اين شرف و منزلت والا، توفيق خدمتگزاري به آن مكان مقدس را به جنابعالي
ارزاني دارد. لازم است
با دقت و جديت و با همكاري هيأت امناي محترم به حراست از آن مسجد و
متعلقات و عائدات آن اقدام كرده و تلاش مداوم در بهسازي اين مكان متبرك و ارائه هر چه بهتر خدمات براي
زائران و نشر معارف اهل بيت عليهم السلام كه موجب جلب رضايت حضرت بقيهالله
ارواح العالمين له الفداء ميگردد، مبذول فرماييد. بديهي است
همهي مراكز و سازمانها در راه خدمت بيشتر به اين
پايگاه عظيم تشيع، جنابعالي را مساعدت خواهند نمود. از سازمان
اوقاف و آقايان محترم كه تا كنون به اين آستان
مقدس خدمت كردهاند، سپاسگزارم. سيد علي
خامنه ای در پایان هم
امیدوارم علی اکبرخان ناطق نوری در انتخابات شرکت کند ، چون ملت یقینا بهش رای نمی
دن، بره یه 10-12 سالی همون کارایی رو کنه که اینم سالها می کرده و بی خیال شه.
شب آخری که در مکه بودیم، بحثی با دوستان در مورد جوانان و تهدیدها و فرصتهای
پیش رو انجام شد، با یک بررسی ساده در بین فعالین تشکل های دانشجویی، فعالین سیاسی
دانشگاه ها، وبلاگ نویس های موفق، و... متوجه یک نکته جالب شدیم و آن اینکه افراد
موفق در این عرصه ها لزوما از آرامش و سکون در زندگی خصوصی بهره مند هستند، که
مهمترین عامل این امر ازدواج و تاهل است.همانطور که قرآن هم این امر را مایه سکون
و آرامش قرار داده است. یادم می آید حجت الاسلام محمدیان رییس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در
دانشگاه ها ، در مصاحبه ای با فارس اعلام کرده بود که بر اساس تحقیقات نسبت زیادی
از دانشجویان از آرامش جنسی برخوردار نیستند. البته مطمئنا شعور خوانندگان گرامی به این نکته استحضار دارد که ازدواج و
آرامش حاصل آن یک امری است بسیار فراتر از مسایل جنسی دوستی حرف جالبی می زد می گفت در زمان تجرد! در بهترین حالت ممکن و اگر کار
منفی نداشته باشی، کارهای مثبتی را که می توانی انجام دهی، کنار گذاشته می شود. بحث کشیده شد به معضلات ازدواج؛ شغل مناسب، مسکن، سربازی دیدیم هر کاری بخواهیم بکنیم باید خدمت مقدس سربازی را انجام داده باشیم، خروج
از کشور ، خرید و فروش و پیداکردن شغل مناسب و اشتغال و .... ابتدا لازم است بگوییم اصل خدمت مقدس مخالف نیستم ام ا با شیوه اجرایی و مدت
آن چرا! دوستان بسیاری را می شناسم که در سپاه و ارتش دوسال از عمر خود را به اجبار به
بطالت گذرانده اند، کاری به دوماهه آموزشی نداریم که با هر فرد با هر مدرکی به
مانند یک حیوان برخورد می شود بطوریکه آمار خودکشی و افسردگی های روحی در سربازی
عددی قابل تامل است! بعد هم نمی فهمم با این حقوق شرم آور 20 هزار تومانی!!!!!! به سربازان لیسانسه
که حتی هزینه ایاب و ذهاب را هم کفاف نمی دهد چگونه فردی می تواند ازدواج کند ، یا
فردی که ازدواج کرده به زندگی خود سامان دهد. دوستی را دارم که بعد از سالها فعالیت مفید در دانشگاه و در حالی که همان
سالهای ابتدایی ازدواج کرد اکنون بعد از هفت سال و با مدرک فوق لیسانس عازم سربازی
است، حساب کنید این فرد حداقل دو ماه از زن و بچه دور است و بعد هم که 2 سال در
بهترین حالت بیگاری(همیاری!!!!) می دهد. از دولت محترم و شخص رییس جمهور و نمایندگان مجلس که با شعار کار برای جوانان
به روی کار آمده اند و همواره پیگیر مشکل ازدواج و از بین بردن فساد درجامعه وئ بین جوانان بوده است، انتظار می رود
با تهیه و تدوین قانونی در راستای خدمت به جوانان، ابتدا با راهکارهایی مانند کاهش
مدت سربازی، کاهش مدت دوره آموزشی به یک ماه ، افزایش جدی حقوق مشمولین، ارائه
تسهیلات ویژه برای متاهلین به جوانان در این امر کمک نمایند. گفتنی است این مشکل سربازیاست که بخش عمده ای از معضلات موجود در جامعه و
مشکلات ازدواج را بوجود آورده است.
ديشب ساعت حدود 1 نيمه شب بود كه برايم پيامكي آمد خواب و بيدار بودم كه خواندمش:
كردان براي تصدي وزارت كشور معرفي مي شود
خوابم پريد از سوابق كردان آن موقعي شنيده بودم كه وزير نفت هنگامي راي آورد كه كردان را قائم مقام كرد. سوابق اقتصادي كردان در صدا و سيما اظهر من الشمس است
برايم غيرقابل حل است كه افرادي اينگونه توسط احمدي نژاد رييس جمهور مكتبي دولت نهم انتخاب شوند. آن از رحيمي ، آن از مشايي ، اين بار هم كردان
آقاي رييس جمهور نكند به واقع قحط الرجال شده است؟ واقعا كردان را نمي شناسيد؟ از لاريجاني هم كه بپرسيد مي گويد برايتان!! به خدا بس است ديگر همينطوري همه حمله مي كنند به دولت ، گل به دروازه خودي تا كي؟
آقاي احمدي نژاد اگر به شما و دولتتان اعتقاد نداشتم اين مطلب را نمي نوشتم هر جند در مورد رحيمي گفتيد قلم هاي زهر آگين مانع شدند اي كاش اين قلم ها بار ديگر مانع انتصاب كردان شوند. آقاي رييس جمهور لطفا دست نگه داريد.
توهین به مقدسات در بلاگفا امر عجیب و پیچیده ای نبوده و نیست، امری که بارها در وبلاگهای تحت حمایت بلاگفا اتفاق افتاده و مدیریت بلاگفا در قبال آن سکوت کرده است.
شگفت اتفاقی است در آن هنگامه ای که تمامی دنیا متحد شده اند و اسلام را نشانه رفته اند و به هر طریق ممکن ، سعی در ضربه زدن و نابود کردن عقاید و مقدسات مسلمانان را دارند و تا جایی پیش میروند که مزدورانشان (وهابیهای کثیف و تروریست مزدور غرب و عربستان سعودی ) به اجماع فتوای واجب بودن قتل شیعیان را میدهند و در غرب مرتب به پیامبر رحمت توهین میشود .
عده ی از دوستان ما در بلاگفا خواسته یا ناخواسته حریم امنی را برای کافران قسم خورده و اسلام ستیزان بی منطق فراهم نموده و یاوه گویی ها و توهین و فحاشی های انها را نماد آزادی بیان می خوانند .
جدای از بحث وبلاگ های مورد دار در بلاگفا،امروز تبلیغ عجیب و غریب و هتاکانه ای نیز در آن مشاهده شد.
آیا جواد به معنای امل و عقب افتاده است؟
آیا توطئه ای برای سخیف کردن نام مبارک ائمه نیست؟
چرا فکر می کنید، همیشه این ها فقط یک اتفاق است؟
ناتوی فرهنگی همین است آقای شیرازی، اگر خواب هستیئ که بیدار شوید وگرنه که هیچ...
ما از دوستانمان در بلاگفا این پرسش را داریم که در کدامین قاموس و فرهنگ و قانون توهین و فحاشی و هتاکی به خدا و مقدسات یک جماعتی ولو یک انسان آزادی بیان محسوب میگردد ؟
جناب منتجب نيا مقاله سخيف شما را با عنوان " چند سئوال از رييس جمهور" خواندم.
براستي احمدي نژاد چه كرده كه شما براي حمله به وي از هر دستاويزي استفاده مي كنيد؟
مگر اعتقاد به امام زمان جرم است؟
نكند شما قائل به اين هستيد كه امام زمان وجود ندارد ؟
آقاي منتجب نيا
شما كه فردي هستيد كه در حوزه علميه درس خوانديد ،(نمي گويم روحاني ، چون به واقع چندان هم روحاني نيستيد!) چطور اين حديث معروف را نشنيده ايد:
حضرت اميرالمومنين علی ( ع ) می فرماید : بین حق وباطل چهار انگشت فاصله است، پرسیدند معنی اش چیست ؟
فرمودند : بین گوش وچشم چهار انگشت فاصله است
" باطل آن است که بگویی شنیدم و حق آن است که بگویی دیدم "
شما در پرسشهاي هتاكانه خود دائم از شنيده ها گفتيد،خوب بود كه از ديده هايتان هم مي گفتيد! البته مي دانم از شنيده گفتن راحت تر است.
جنابعالي از حديث دم زديد و حلال و حرام!
آيا تهمت ناروا آنهم به مسئولين مملكت حرام نيست؟
آيا برمبناي شنيده ها – كه آنهم فقط شما شنيده ايد- تصميم گرفتن صحيح است؟
آقاي منتجب نيا
مي دانم كه جوابي نداريد كه بدهيد.
نهايتا مي خواهيد قسم جلاله بخوريد كه الان يادم نيست!!!
مي شناسمتان!
به روح الله حسينيان هم در مورد دانشگاه ايلام و سخنان هتاكانه اتان گفتيد والله من 10 ساله به ايلام نرفتم ، اما بعد كه اسناد رو شد سكوت كرديد.
اما فراموشکاری دیگرتان در همان روز دراپاسخ بهسئوالي در مورد طرح سه فوريتيتعليق فعاليت هاي هسته اي در مجلس ششمبود که گفتيد: اين مسئله را به خاطر ندارم! در پاسخ به من به عنوانخبرنگارنیز گفتيد: بنده خبر نداشتم ومن خدا را شاهد مي گيرم که يادم نيست
و هنگامی که به شما گفتم با این همه فراموشی فکر نمی کنیداگر رای بیاورید در مجلس دچار مشکل می شویدبا ناراحتی واخم گفتيد : ممکناست شما اشتباه کرده باشيد ياتعمداً اين حرف را مي زنيد! و بااخم جمع خبرنگاران را ترک کرديد.
آقاي منتجب نيا
چند سوال ديگر هم ذهنم را آزار مي دهد
چرا اين مطلب درست در روزي كه حجت الاسلام كروبي در ايران نيستند و در غياب وي چاپ مي شود؟
آيا آقاي كروبي بارها به خود شما در مورد تحريريه روزنامه هشدار نداده است؟
آيا انتشار اين متن سخيف در آستانه 18 تير خودكشي سياسي روزنامه اعتماد براي توقيف و ايجاد بلوا در جامعه نيست؟
آقاي منتجب نيا!
اما بدانيد و آگاه باشيد كه سنت هاي الهي تخلف ناپذيرند:
در چند روز گذشته اخباری شنیده شد که سید محمد خاتمی برای ارزیابی کاندیداتوری
اش در انتخابات دهم ریاست جمهوری به 13 نفر از اصلاح طلبان نامه نوشته است
هرچند این خبر از سوی بنیاد باران تکذیب! شد اما برخی از دریافت کنندگان نامه
، ثقضیه را پیش از این مصاحبه لو داده بودند. در همین راستا برخی از اهالی رسانه دوم خردادی ها رسما نگرانی خود را از حضور
خاتمی اعلام کردند جدای از حزب آزادی و همبستگی و ستاد ائتلاف اصلاح طلبان جوان که علت نگرانی ود
را محدودکردن فضای انتخاباتی می دانستد، محمد قوچانی در سرمقاله شهروند امروز و
اکبر منتجبی و احمد زید آبادی هم در وبلاگ هایشان این نگرانی را مطرح کردند.
منتجبی در وبلاگ خود نوشته است:
"برخلاف
دوستان مشارکتی امیدوار نیستم که خاتمی بتواند آرای گذشته خود را حتی تکرار کند.
گرچه شاید ناپلئونی در مقابل احمدی نژاد پیروز شود" ..."اما اگر این
اتفاق رخ نداد چی؟اگر خاتمی پیروز نشد آیا همین خاتمی با همین ظرفیت هاست؟ آن وقت
زیان دیگری از ناحیه مشارکت نصیب اصلاح طلبان می شود. خاتمی
باید در حاشیه بماند. باید در کنار کروبی و هاشمی رییس جمهور بسازد و
انتخاب کند. ..."
محمد قوچانی هم ضمن بیان اینکه " طرح نامزدي
مجدد سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري 1388 به همان اندازه نشان از بحران
جانشيني در ايران دارد كه نامزدي مجدد اكبر هاشميرفسنجاني در انتخابات رياستجمهوري
1384" در ادامه خاتمی را مهره ای سوخته می داند و می افزاید: "جناح
چپ ايران اما در طول زمان سرمايههاي خود را خرج كرده است: اكبر هاشميرفسنجاني و
سيدمحمد خاتمي يا هنوز در ذخيره دارد. بدون آن جرات خرج داشته باشد: ميرحسين موسوي
يا آنكه در رقابت دروني به تخريب آن پرداخته است: مهدي كروبي يا آن كه بر دامان
باد قرار داده است: عبدالله نوري و سيدمحمد موسويخوئينيها"
زید آبادی هم صریحا نوشته است : " من به عنوان
يك نويسنده مطبوعاتي به ايشان پيشنهاد ميكنم كه يك بار و براي هميشه ترديد را
كنار بگذارد و از ورود به اين صحنه خودداري كند!" و تاکید می کند می
کند که : "اما اينكه ميگويم راي آقاي خاتمي ناپلئوني خواهد بود، دليلش اين
است كه حضور ايشان هيجاني در جامعه برنميانگيزد و مهمتر از آن بسياري از اقشار
جوان را نميتوان براي راي دادن به ايشان قانع كرد و به حركت در آورد."
بله ، نکته همین جاست نه الان دوم خرداد 76 است که مردم از بسته بودن فضا
بخواهند به تبلیغات پوپولیستی همچون دوم خرداد تن دهند و با شنیدن لغت
"آزادی" جان از کف دردهند و نه خاتمی همان چهره غریبه سال 76 یا چهره
مظلوم و گریان 80 ،زمانه بسیار عوض شده
است. دکتر احمدی نژاد نشان داده است که بدون باج دادن به احزاب و افراد و دانه درشت
ها هم می توان مملکت را اداره کرد، می توان تحول سیاسی در جامعه بوجود آورد بدون
اینکه آن را در بوق و کرنا کرد،می شود
بدون گفتگوی تمدن ها؟! ایران و ایرانی را در هر نقطه جهان سرافراز کرد. و مردم نیز این ها را خوب می فهمند. اما نظر من برخلاف قوچانی و زید آبادی و منتجبی و ... است. خاتمی باید بیاید. خاتمی باید بیاید تا آنچنان شکست سنگینی در مقابل احمدی نژاد بخورد تا آقایان
عقلشان سرجایش بیاید و بفهمند مردم چه می خواهند؟ هرچند این اتفاق در سوم تیر
افتاد ولی کو عقل سلیم؟ بهر حال رقابت احمدی نژاد و خاتمی می تواند محک خوبی باشد برای سنجش افکار
عمومی و سید محمد خاتمی بزرگ آموزگار صبر و ادب!! و کسی که همیشه با مردم صادق!!!
بوده است باید بیاید تا مشخص شود که مردم به چه کسی علاقه دارند و چه کسی را صادق
می دانند. البته شایدترس از همین موضوع است که
خاتمی را به نامه نگاری و مشورت واداشته است.
بهرحال ما منتظریم آقای خاتمی بیا ، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
مجله همشهری جوان به که فرماندهی!پسر آقای حداد عادل! قرار است نسخه بدل
چلچراغ برای جناح راست باشد و سر جوانا گول بمالد تا در انتخابات ها از
اصلاح طلبان عقب نمانند برای اثبات خود دست به هر ترفندی می زند .مدتهاست
این هفته نامه با فحاشی و دروغ پردازی و حاشیه سازی به جای نقد علیه دولت نهم سعی دارد که بزرگ شود و سری در سرها در بیاورد..
نشریه معلوم الحال "همشهری جوان" در شماره اخیر خود که امروز شنبه 1
تیر 87 منتشر شد ، در صفحه 17خود به ماجرای غائله دانشگاه زنجان پرداخت.
در این گزارش که با تیتر "تعرضی که جنجال آفرین شد/ هوای زنجان ابری
است" ارائه شده ، نویسنده بارها سعی کرده است شرایط دانشگاه را حساس و بحرانی
جلوه دهد و از همه مهمتر خود به عنوان یک مرجع صدور حکم بر آمده و حکم به تعرض
معاون دانشجویی داده است، چیزی که حتی مدعیان این پروژه هم آن را به عنوان پیشنهاد
تعرض عنوان می کنند.
در ادامه این گزارش با قهرمان سازی از از انجمن اسلامی معلق این دانشگاه آمده
است: "بروبچه های انجمن اسلامی این دانشگاه با اطلاع از ماجرا و شکستن قفل در
و ورود به دفتر او ما جرا را فاش می کنند و از همین صحنه فیلم می گیرند"؛ نمی
دانم اینهایی که نویسنده با آب و تاب بیان کرده در کدام فیلم دیده است؟ شاید نسخه
منحصر بفردی توسط انجمن معلق به دفتر همشهری جوان فرستاده شده اما در فیلمی که در
اینترنت موجود است این صحنه ها وجود ندارد و صدایی هم که گفته می شود دختر دانشجو
ضبط کرده ، وجود خارجی ندارد ولی همشهری جوان به آن استناد کرده است.
نویسنده در پایان نیز خواسته های غیر منطقی دانشجویان بلواگر به سبک پایگاه خبری
امیرکبیر تکرار می کند.
این پوشش خبری دروغ و سراسر کذب که
بیشتر شبیه رسانه های بیگانه و معاند نظام است و آدم را به یاد سایتهای فیلتر شده
می اندازد، نمودار انحراف این نشریه را تکمیل می کند.
گفتنی است نشریه همشهری جوان که متعلق به شهرداری تهران است از هزینه بیت
المال انتشار می یابد و انتشار این اخبار دروغ در آنهمزمان با تخریب دولت در روزنامه های همشهری و
تهران امروز – که از قضا آنها هم متعلق به شهرداری است- معنادار می نماید.
اگر آن روز
که در مقابل قوه قضاییه که بجهت سهل
انگاری ها در برابر شهرام جزایری ها و موسویان ها و جاسبی ها تجمع کرده بودیم ، تا
گرفتن جواب قطعی و شفاف رهایتان نمی کردیم ، این روز این گونه بیرحمانه به به
منتقدان دانشگاه آزاد حمله نمی کردید.
آقای
مرتضوی
چرا شما
باید به عنوان یک مسئول عالیرتبه در نظام جمهوری اسلامی ، یک نماینده مجلس را دارای اغراض و حالات
خاص ، همسو با منافقین و بیگانگان ،کذاب و دروغگو بخوانید؟ مگر نه
اینکه بارها و بارها چه در کلام امام راحل چه در بیانات مقام معظم رهبری، مسئولین نظام به آرامش و خونسردی ، رعایت و
مدارا و برادری و دستگیری دعوت نشده اند؟ آیا این
پرخاشگری شما نشانه بی توجهی شما به بیانات ولی فقیه نیست؟ آن هم در
مورد علیرضا زاکانی ، که رزمنده سالهای نه چندان دور جنگ و جانباز ولایت و بسیجی
است
دادستان
محترم تهران
مگرنه اینکه کار قوه محترم
قضاییه برای خدا و خشنودی خدا . رضایت مردم بوده است؟ پس دیگر بدگویی به یک
نماینده ملت در این بین به دلیل مصادره به مطلوب نتیجه چه معنایی دارد؟
بنده هم با شما موافقم ، "شخصیت
افراد، با اهانت و ایراد افترا بالا نمی رود و مردم شریف با مطالعهاین مطالب سخیف و کذب پی به عمق نارسایی روحی و روانی
و شخصیت نویسنده آنمی برند."
جناب مرتضوی؛
یک بار دیگر نامه خود را
بخوانید تا ببینید که شما هم از کوره در رفته اید! براستی از چه کسی حمایت می
کنید؟ آقای عبدالله جاسبی؟!! نکند گزارش تحقیق و تفحص خانه
ملت دروغ است؟ نکند سلیمی نمین ها، زاکانی ها ، خضریان ها، همه دروغ می گویند و
اعتدال روانی ندارند؟ نکندد تصاویری که حاکی عده ای
خاص در برنامه های نقد دانشگاه آزاد برای برهم زدن آن هم دروغ است؟ آیا خود این
مسئله نمایانگر وجود مافیای قدرت نیست؟ براستی شما نمی شناسید کسانی
را که بدون کنکور و بعضا حتی بدون تحصیل دکترا گرفتند؟ برای چه چشمان خود را بسته
اید؟
آقای دادستان!
پس از پیگیری های مکرر رهبری، مردم و دانشجویان برای تحقق عدالت، براستی بعد از 8
سال چه کرده اید؟ شهرام جزایری چه شد؟دانه درشت
ها چه شدند؟ آیا عدالت تنها برای آفتابه دزدها به اجرا در می آید؟ حالاا هم که مجلس دلسوز یک
پرونده را درست و حسابی دارد پیگیری می کند ، شما مانع می شوید؟
جناب آقای مرتضوی
در آخر شما و خودرا به تقوای
الهی و ترس از خدا دعوت می کنم، باشد که اعمال ما مورد قبول درگاه او قرار گیرد.
تازه
سرم را روی بالشت می گذارم، تا فکرم آرام شود!!! خوابم نمی گیرد در حال
غلت زدن در تختخواب ودر گیری با خودم وبالشت!!!! که صدای وحشتناک ! جا به
جایی سنگ به گوش می رسد.!!!! خدای من اینجا چه خبر است؟؟ زلزله آیا ؟؟! دم
پنجره می روم!! شاهکار شهرداری تهران! ساعت دوازده شب در حال ! انتقال سنگهایی که قرار است جایش !! ولخرجی های قالیباف جایگزین شود!!!!! تا ساعت یک ونیم ! صدا به اتاق من می رسید!!!! کلانتری
شهرک هم خاموش بود! به خواب رفته بودند انگار!! اما به راستی یک سوال ؟؟
ایا خواب وارامش حق مسلمه شهروندان تهرانی نیست؟؟؟ شاید هم هست اما
شهرداری تهران!! نصفه شب را با صبح اشتباه گرفته بود!!!
عکس ها گویاست: گرفته شده در ساعت 1:20 شب در شهرک غرب - مهستان
چند روزی پیش و هنگامی که من در ایران نبودم ، در دانشگاه صنعتی شریف اتفاقی
افتاد که حیفم می آید که در مورد آن مطلبی ننویسم
انجمن اسلامی دانشجویان مستقل شریف اعلام موجودیت کرده بود و انجمن اسلامی
شریف دستپاچه و با عصبانیت با این موضوع رو در رو شده بود و به بی اخلاقی پرداخته
بود، آنها معتقد بودند که تنها ما انجمن اسلامی هستیم و این تشکل جدید نام ما را
جعل عنوان کرده است.
جواب های مفصل به ایشان داده شده و جایی برای تکرار نمی بینم، اما خوب یادم می
آید به گفته آنها: " بزرگ معلم صبر و ادب " یا همان محمد خاتمی در 16
آذر 83 در دانشگاه تهران چه افاضه فرمودند:
آقا این خلاف مسایل دموکراتیکه، این چه وضعیه که شما انجام میدید؟
حتما هفته نامه همشهری جوان معرف حضورتان هست ، نشریه پر زرق و برق جناب
فریدالدین حدادعادل را عرض می کنم که همچون پدر بر سبیل اصولگرایی(با قرائت حداد
عادلی)استوار است. (پسر کو ندارد نشان از پدر!!!)
همان نشریه ای که به صورت هفتگی خوراک فرهنگی نسل جوان انقلاب را از بودجه بیت
المال و زیر نظر شهرداری تهران آماده می کند.
هنگامی در این نشریه بحث ازترمیمپرده بکارت
وتحریک جنسی بافیلمهای مستهجن بود ، زمانی دهها صفحه مطلب برای تبلیغ وفروش بیشتر هری پاتر کارمی شد ، به جرات می توان گفت که بیشترین
تبلیغ وترویج فرهنگ گروه های موسیقی غربی درطول دوسال اخیردرهمشهری
جوان بوده و مبلغ رمانهایی چون روسپیان(دلبرکان) غمگین من ، عطر سنبل عطر کاج و
... در طیف گسترده مخاطب خود بوده است.
کج سلیقگی معنادار در این نشریه در سال گذشته هنگامی به اوج خود رسید که در شماره
ای که مقارن ایام عزاداری سالار شهیدان انتشار یافت، تیتر "بخند گرم شی"
را به عنوان تیتر نخست انتخاب کرد درحالیکهتاریخ
درج شده بر روی شماره 152 همشهری جوان 29 دی ماه 86 (روز عاشورا) بود.
نویسندگان این نشریه در شماره جدید آن که 24 فروردین منتشر شده است از هر بابی
سخن گفته اند و بعد از تمسخر دولت که متاسفانه به یک رویه در این نشریه تبدیل گشته
، در اقدامی عجیب مطلبی با عنوان "سال 87 سال بین التعطیلین!" در صفحه
10 خود آورده است.
هر چند در طی دوران نشر این هفته نامه علل الخصوص سال گذشته ، بیانات و
راهبردهای مقام معظم رهبری در این نشریه جایی نداشت و با سانسور مواجه می شد(جز
برخی موارد بسیار نادر) اما توقع اعمال یک کج سلیقگی معنادار آنهم در مخالفت با عنوان
"سال نوآوری و شکوفایی" دور از انتظار بود.
در این نوشته آمده است:"اگر راه دارد، پیشنهاد ما این است که سال 87 را
مثل این روزهای بین التعطیلین ، سال بین التعطیلین به حساب بیاوریمو خیال خودمان و ملت را راحت کنیم. از همین
الان هم برویم تعطیلات و قرارمان باشد 16 فروردین سال 88"
شاید انتشار این متن در سال گذشته و در شرایطی که عنوان این سال نوآوری و
شکوفایی نبود ، قابل توجیهقلمدادمی شد ، اما اینک و پس از گذشت نزدیک به یکماه
از گذشت این نامگذاری ، دیگر جایی برای دفاع از آن باقی نمی ماند و انتشار این
مطلب بیش از هر چیز کج سلیقگی و دورافتادگی مسئولان آن را از گفتمان اصیل انقلاب
اسلامی و اصولگرایی را به ذهن متبادر می سازد.
احتمالا همه از انتشار فیلم سراسر توهین به قرآن توسط نماینده پارلمان هلند با خبر شده اید. سایت بی بی سی فارسی که سیاست های ضد اسلامی و ضد ایرانی آن تقریبا برای همه روشن است این گونه نوشته است: انتشار فیلم ضداسلامی موسوم به فتنه از طریق شبکه اینترنت، محکومیتهای گسترده ای در سطح جهان به همراه آورده، اما نه به گستردگی
واکنشهایی که نسبت به موارد مشابه پیشین ابراز شد. یکبار دیگر جمله بالا را بخوانید... بله
مثل اینکه جدی جدی دارد یادمان می رود که چیزی در ما به عنوان غیرت دینی
وجود دارد و یادمان می رود که فرزند رسول الله را با همین حربه یعنی از
بین بردن غیرت دینی مردم شهید کردند. نکند که نوروز و دید و بازدید و فضای تعطیلات ما را به سمتی ببرد که از خود واکنشی نشان ندهیم. همین
جا از همه وبلاگ نویسان دعوت می کنم با انتشار یک پست در این رابطه و دعوت
تمام دوستان خود به این امر در این حرکت وبلاگی شرکت پرشور داشته باشند. لطفا پس از درج پست آدرس پست را به همین وبلاگ بفرستید. یا علی مدد
لوگو هم طراحی شده که لطف می کنید اگر در وبلاگتون بگذارید:
"شما
كه مسئول اداره يك خبرگزاري با اعتبار جريان دانشجويي مي باشيد چطور با بي توجهي
به تاريخ جنبش دانشجويي، هر خبري را نقل مي كنيد و لطمه به اعتبار تشكيلات مقدسي
مي زنيد كه از سال هاي دور خون شهيدان راه حق، علم هدايت آن را استوار داشته است؟"
جملات بالا قسمتی از نامه سرگشاده انجمن اسلامی
دانشجویان پردیس قمدانشگاه تهران به رحیمیان مدیر عامل خبرگزاری ایسنا می باشد.
به گزارش سایت تحلیلی خبری دانشجویان مستقل متنکامل این نامه به شرح زیر است:
جناب آقاي رحيميان
مديرعامل خبرگزاري ايسنا
هنگامي
كه رسانهها به نقش خود در اطلاعرساني ميپردازند اصل عينيت و بيطرفيرسانه در قبال اخبار منتشر شده اهميت فراواني پيدا ميكند،
اين مهم تا آنجاست كهرعايت چنين اصلي در
درازمدت ميتواند اعتبار و اعتماد ويژهاي براي رسانه به همراه آورد.
با
توجه به اين كه در دنياي حاضر رسانه هاي گستردهاي در دسترس مردم قرار گرفته است
كه با اندك تلاشي قادرند در جريان محتواي آنها واقع شوند درك اينواقعيت را كه در رسانهها ناگزير هستند واقعيتهاي خبري
پيرامون را بدون سوگيريمنعكس كنند بيش از پيش
الزامي ميسازد.
گرچه
به اعتقاد بسياري از دانشمندان علومارتباطات، رعايت اصل عينيت و بيطرفي بهطور كامل امكانپذير نيست و حتي معتبرترين شبكههاي خبري جهان
نيز در دام سوگيري دچارند، اما واقعيت در اين است كه ميتوان شدت آن را به نحو
فزايندهاي كاهشداد.
از
اينرو، مسئله سوگيري خبري يكي از اشكالات ناموجهي است كه ساختار يك رسانه رادچار پيامدهاي ناگواري ساخته و از آن، پديدهاي ناميمون، كماعتبار
و حراف دراذهان عمومي ميسازد و به تدريج
مخاطبان خود را از دست ميدهد.
مديرعامل
خبرگزاري دانشجويان ايران
با
كمال تأسف بايد بگوئيم خبرگزاري ايسنا از آن دسته از رسانه هايي است كه در پوشش
اخبار و مواضع دانشجويان و دانشگاهيان اصل بي طرفي را رعايت ننموده و در اقداماتي
سئوال برانگيز برخي از اخبار را مورد سانسور و برخي را نيز مورد تحريف قرار مي
دهد.
كه
البته اين روند در طول دوران فعاليت اين رسانه دولتي بر عليه جريانات مذهبي شكل
گرفته است و همچنان نيز ادامه دارد.
آقاي
رحيميان
ما
ميراث داران انجمن اسلامي دانشجوياني هستيم كه از سال 1363 شروع به فعاليت كرده است و
كساني همچون شهيد مجتبي نافه از اعضاي مؤسس آن بوده اند و مفتخر است كه در طول 8
سال دفاع مقدس 13 شهيد سرافراز همچون شهيدان زماني ثاني و جلاليان را تقدیم انقلاب کرده كه با جان و
دل از مرزهاي عقيدتي و جغرافيايي اين سرزمين عزيز دفاع كردند. و به عنوان قديمي
ترين تشكل اسلامي مشغول به فعاليت مي باشد. و متأسفانه در سال 1382 طي حمايت رئيس
وقت دانشگاه آقاي دكتر رهامي انجمني غير قانوني در پرديس قم كه آن روزها مجتمع
آموزش عالي نام داشت به راه افتاد و اگر شما به آرشيو اخبار رسانه ها و روزنامه هاي آن روزها مراجعه
نمائيد به خوبي خواهيد ديد كه دانشجويان بيدار در آن زمان كاشت اين تخم نافرجام را
هشدار دادند و اما در آن روز مسئولين كه حضور جريان مستقل و منتقد دانشجويي را كه
به حلقه هاي قدرت و ثروت متصل نبود را برنمي تابيدند، هيچ اقدامي نكردند.
جناب
آقاي رحيميان
اين
روزها خبرگزاري متبوع شما اقدام به درج اخباري درخصوص انجمن اسلامي دانشجويان
پرديس قم نموده كه داراي صحت و رعايت اصول بي طرفي نمي باشد كه البته بايد تأكيد
نمائيم كه اصولاً آن خبرگزاري در نقل اخبار جنبش دانشجويي بسيار پيش آمده كه اقدام
به انعكاس اخبار جانبدارانه كرده است، لكن از زماني كه مديريت اين رسانه به شخص
شما واگذار شده بود ديگر انتظار نداشتيم خبر دروغين روز سه شنبه 21/12/86 در سرويس
سياسي خبرگزاري ايسنا با مفهوم عدم برگزاري مناظره منتشر شود. در حالي كه اين
برنامه همچون چهار برنامه ماقبل از آن در راستاي شفاف سازي فضاي انتخابات و كمك در
جهت حاكم كردن الگوي صحيح مردم سالاري ديني برگزار شد و تعجب آنكه برنامه اي كه با
نام و اعتبار تشكيلات اصيل انجمن اسلامي دانشجويان پرديس قمبرگزار شد متهم به جعل نام مي شود و رسانه شما
نيز آن را منعكس مي نمايد و در اين ميان كساني با عدم پشتوانه تاريخي مدعي مي شوند
كه هيچ اطلاعي از اين برنامه دانشجويي نداشتند و سوال اينجاست كه شما در كجاي اين
تشكيلات قرار داشتيد كه مي بايست مطلع مي بوديد؟!
مديرعامل
خبرگزاري دانشجويان ايران
شما
كه مسئول اداره يك خبرگزاري با اعتبار جريان دانشجويي مي باشيد چطور با بي توجهي
به تاريخ جنبش دانشجويي، هر خبري را نقل مي كنيد و لطمه به اعتبار تشكيلات مقدسي
مي زنيد كه از سال هاي دور خون شهيدان راه حق، علم هدايت آن را استوار داشته است؟
ما
اين خطا را در خوشبينانه ترين حالت حاصل بي توجهي كادر اجرايي رسانه تحت مديريت
شما مي دانيم كه متأسفانه در چند سال گذشته بسيار زياد بروز و ظهور پيدا كرده است
و اميدواريم اين روند نامطلوب هرچه زودتر اصلاح گردد.
برایتهیه گزارش به
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران رفته بودم ، قرار بود حاجی ومنتجب نیا با
حسینیان و باهنر مناظره انتخاباتی داشته باشند ، طبق فاکسبسیج دانشجویی
برنامه قرار بود ساعت 13/30 شروع شود که ساعت 12/30 شروعشده بود، داشتم با
عجله خود را به سالن می رساندم که در فاصله نیم طبقه ایسالن همایش آسانسور
متوقف شد !!! بنده و خبرنگار پرس تی وی داخل آسانسورمحبوس شدیم و پس از
کلی ماجرا بعد از 45 دقیقه آزاد شدیم... سالن مملواز دانشجویان بود و بحث هم داغ داغ، خب
مطالب مطروحه رو می تونید تو آرشیوخبرگزاری بخونید اماچیزی که جالب این بود
که حسینیان خطاب به منتجب نیاگفت که: «شعاردموکراسی و آزادی
باید واقعی باشد. دوم خرداد هیچ گاه به مخالفین خوداجازه آزادی بیان
نداد و با هوچیگری، فضاسازی، تهمت وافترا مخالفین رامجبور به سکوت کرد
و این تنها من بودم که از این تهمت ها نترسیدم و ازارزش ها دفاع کردم
و با اینکه شما که ادعای آزادی را داشتید حتی در سایتها و روزنامه
هایتان این جانب را مورد هجوم قرار دادید و حاضر نشدیدجوابیه ی مرا
بزنید، ولی من حاضر شده، علی رغم اینکه آقای منتجب نیا دردانشگاه ایلام علیه
اینجانب صحبت کرد و مرا استهزاء نمود خاطرات ایشان راچاپ کنم.»
بعد از این سخن آقای منتجب نیا با جدیت تمام سخنرانی خودرا در
دانشگاه ایلام منکر شد و در ادامه گفت: «کتاب خاطراتم قبل ازمسئولیت شما یا در
حال ورود شما چاپ گردید و من در ده ساله اخیر ایلامنبوده ام». این سخن
با تکذیب شدید آقای حسینیان و ادای سوگند بر دروغ بودنسخن آقای منتجب نیا
پاسخ داده شد. اماجالب تر از اینها شجاعت حسینیان در
پاسخگویی و افشاگری دروغ های منتجب نیابودکه با انتشار اسناد چاپ کتاب خاطرات
منتجب نیا نشان داد این کتاب درسال 1383 یعنی 9 سال بعداز
مسئولیت حسینیان چاپ شده و همچنین اسناد توهین و استهزاء آقای منتجبنیا در
دانشگاه ایلام که در 22 آبان 1378 را نیز بصورت مستند منتشر کرد ،خط بطلان
دیگری بر سخنان منتجب نیا بود.
اما فراموشکاری دیگرمنتجبنياپاسخ به
سئوالي در مورد طرح سه فوريتيتعليق فعاليت هاي هسته اي در مجلس ششم
بود که گفت: اين مسئله را به خاطر ندارم! منتجب نيا در پاسخ به من به عنوانخبرنگار
نیز گفت: بنده خبر نداشتم ومن خدا را شاهد مي گيرم که يادم نيست و هنگامی که به وی گفتم با این همه فراموشی فکر نمی کنید
اگر رای بیاورید در مجلس دچار مشکل می شویدبا ناراحتی و
اخم گفت: ممکن
است شما اشتباه کرده باشيد ياتعمداً اين حرف را مي زنيد! و با
اخم جمع خبرنگاران را ترک کرد.
اما سخن آخر این بود گوشه ای دیگر از صداقت به اصطلاح اصلاح طلبان!!! آیا به نظر اینها واقعا دانستن حق مردم است!!!
برای کاری
به میدون امام خمینی رفته بودم ، اول خیابان فردوسی ، سر کوچه طبس ، یه تابلو نظرم
رو جلب کرد : "موزه عبرت" .
خیلی چیزا
شنیده بودم ، بدم نمی اومد یه نگاهی بهش بندازم ، رفتم بلیط تهیه کنم که به مدد
کارت دانشجویی 300 تومنی پیاده شدم ، داخل شدم ، از اون شورلت آمریکایی دم در
گرفته تا اتاق پانسمان ، سلول ها ، نرده های ساختمان و خیلی چیزای دیگه همه و همه
منو بهت زده کرده بود ، عجیب بود ، خیلی عجیب .
چند وقت پیش
فیلم اره 3 رو دیده بودم ، اینجا از اونم وحشتناک تر بود ، شاید باورتون نشه اما
حتا دیدن ماکت هایی که اونجاست – و در خیلی موارد تلطیف شده – سخت و عذاب آوره ،
چه برسه به اینکه از نزدیک شاهد ماجرا باشی ، دیگه اینکه خودت مفعول باشی که
هیچ!!!
فکرشو بکن
دوروز تموم از دست آویزون باشی، یا 48 ساعت روی تخت قراضه فلزی لخت بخوابوننت و
شلاقت بزنن ، ناخنت رو بکشن ، بندازت یه جایی مثل کوره آدم پزی ، حیثیتت رو هتک
کنن ، کاری کنن که فراموش کنی آدمی و ...
خیلی سخته!،
میدونم که واسه همه ما سخته ، اما اینا همه بارها و بارها اتفاق افتاده بوده ،
برام خیلی عجیبه که بودند کسانی که زیر این شکنجه ها دوام بیارند و پای
اعتقاداتشون بمونند تا کشورشون ساخته بشه.
·اپیزود دوم
نزدیک ظهر
بود که یه اس ام اس واسم اومد ، گفتم شاید یکی خواسته ولنتاین رو بهم تبریک بگه ،
اما دیدم نوشته : مغز متفکر همه عملیتهای نظامی حزب الله لبنان لحظاتی پیش به
شهادت رسید.
با خودم
گفتم خب خدا بیامرزدش ، یه فرمانده بوده دیگه ، حالا اس ام اس زدن نداره که!!!
رفتم پای اینترنت یکی دوتا خبرگزاری داخلی و سه چارتا خارجی
رو نیگا کردم ، خارجی ها خوشحال از ترور یک مبارز و داخلی ها هم مبهوت از شهادت
حاج عماد مغنیه، فهمیدم اتفاق کوچیکی نیفتاده و این بابا هم یه فرمانده ساده نبوده
، یه سرچ کردم دیدم موساد برای زنده یا مرده حاج عماد 5 میلیون دلار جایزه گذاشته
بوده ، خواستم دنبال عکسش بگردم اما جز دوتا عکس سیاه و سفید بی کیفیت که واسه
20-30 سال پیش بود چیزی گیرم نیومد ، بعد از 2-3 ساعت دو تا عکس جدید رو هم خود
حزب الله لبنان منتشر کرد ، واسم عجیب بود که چقدر آدم باید تحت تعقیب باشه و فرار
کنه که 20-30 سال ازش عکس نباشه!!!
می گن سی سال بوده مردم ندیده بودنش ، هرروز بلکه روزی چند
بار تغییر جا می داده ، زندگی اش خیلی سخت بوده ، کلا اینجور آدما یه لحظه هم راحت
نیستن ، همش تعقیب و گریز ، خلاصه اینکه نمی شه به زندگیشونبگی زندگی .
·اپیزود سوم
صبح زود یعنی ساعت 8 از خواب پامیشم ، مادرم صبحونه رو
آماده کرده ، غر می زنم که چرا نون تازه نیست، فقط نون و پنیر و کره و مربا ، به
اینم می گن صبحونه !!!
میام بیرون سوار اتوبوس میشم ، یه آقایی وارد میشه که یه پا
نداره ، با کلی وسواس از جا پا میشم و صندلی ام رو بهش تعارف می کنیم ، بعدم تو
دلم میگیم : ما که تکلیفمون رو برای این انقلاب انجام دادیم ، اما بسه دیگه چقدر
باید سختی بکشیم ، اصلا نخواستیم بابا!!!
میرسم دانشگاه ، استاد کلی شاکی از وضع درس خوندن و حضور غیاب
ما میگه که هفته بعد باید امتحان میان ترم بدین، بازم میگم که ای بابا چقدر سختی ،
چقدر مشقت ....!!!
ظهر بعد از
خوردن نهار دانشگاه ، میرم سر کلاس ادبیات عمومی ، یه شعر تو کتاب نوشته شده که
یهو دکمه ی استپ زندگی ام رو فشار داد :
امروز روزنامه کارگزاران نظریه نسبتا خاک خورده ی بسط تجربه نبوی که توسط حسین حاج فرج دباغ (شما بخوانید عبدالکریم سروش) را با تیتر صفحه یک ، قرآن محمد تجربه محمد ، منتشر کرد.
شاید بحث و جواب به این مقوله در حوزه تخصص های من نباشد - که هست ، چون کارشناس الاهیاتم - اما آنچه که در ذهن خواننده در اولین برداشت متصور می شود چیزی جز این نیست که : نعوذ بالله قرآن ساخته تجربه و درک محمد از وحی خداست و با وحی متفاوت است پس در نتیجه می توان آن را تحریف شده و حداقل آن چیزی دانست که ذهن پیامبر درک کرده نه وحی خدا . !!!!!
جالب است که خود سروش هم بر این نظر تاکید دارد و جالب است که روزنامه کارگزاران هم برای نام مقدس پیامبر - که به زعم قرآن خدا و ملائکه بر و صلوات می فرستند - علامت احترام (ص) نشانگر صلی الله علیه و آله را نگذاشته و نوشته قرآن محمد ، تجربه محمد !!! و تلمیحا نظریه سروش را پذیرفته است .
اما آنچه مرا واداشت تا این پست را بنویسم شباهت بسیار نزدیک این نظریه با آیات شیطانی است ، چرا که رشدی ملعون هم دستمایه نوشتار خود را تجربی بودن وحی توسط پیامبر و عدم مصون بودن آن از انحراف می داند.
حال آنچه که باید برداشت شود روند کفرآلودگی فردی است که جامعه کبیره را مربوط به شیعیان غالی می داند و قرآن را هم کتابی نوشته محمد !!!
خیلی وقت بود که چیزی ننوشتم ، اصولا محرم و صفر آنقدر سرم شلوغ میشه که دیگه
حال و حوصله وبلاگ نویسی ندارم.
بعد از جریان اعلام اسامی تایید شده ها توسط هیات های اجرایی برای کاندیداتوری
مجلس هشتم ،هرکسکه صلاحیتش احراز نشده
بود یا احیانا رد شده بود بی محابا به هیات های اجرایی حمله کرد ؛ امادر این بین
خوشمزه تر از همه محمد خاتمی بود که اصلاح طلبان را به صبوری دعوت کرد !
آقای خاتمی !
گفته اید باید صبر کرد بلی ، هنوز یادمان نرفته صبوری های شما را (شما بخوانید
لجبازی ، تک بعدی گرایی ، عدم اجازه تنفس به مخالفان و حتی منتقدین) نمونه اش در
16 آذر 83 دانشگاه تهران ، برخورد شما با منتقدن مسئله تورم ، برخورد امنیتی –
سیاسی – انتظامی شما با اساتید بسیجی و اصولگرای دانشگاها و تخریب و تصرف غیر
قانونی انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل در دانشگاه های اهواز ، همدان ، سمنان و
... و تعلیق دانشجویان منتقد شما(اسناد موجود است)
گفته اید "كسی هم حق ندارد جلو ما را بگیرد" ، بلی این همان چیزی که
شما بهش می گویید دیکتاتوری و ما می گوییم استبداد
گفته اید ، ما دلمان میخواهد در عرصه باشیم ، بله شاید شما دلتان خیلی چیزها
بخواهد ، شاید شما بخواهید بر گردهی مردم مستضعف سوار شوید و پایین هم نیایید ،
شاید شما بخواهید ایمان و دین و غیرت و شرف ما را به تاراج بگزارید اما مگر به
دلخواه شماست؟
گفته اید "بسیاری از رد صلاحیتشدگان مورد تایید این نظام و ملت و با
معیارهای انقلابی و اسلامی منطبق هستند." امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده ای نباشد که شعور ملت را با
دعوت ناظران خارجی به توهین گرفته اند، امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده ای نباشد که مورد حمایت و
چشم امید نظام سلطه در ایران هستند ،
امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده
ای نباشد که در طی مجلس ششم و دولت جنابعالی بارها و بارها به انقلاب و اسلام و
معیارهای توهین کردند ،
امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده ای نباشد که دستشان در جیب شهرام
خان جرایری و امثالهم بوده ،
امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده
ای نباشد که پرونده اشان هنوز در قتل شهید رجایی باز است و یکماه پیش با مقامات
آمریکایی در عربستان دیدار کرده است،
امیدوارم منظورتاناز بسیاری همان عده ای نباشد که ....
آقای خاتمی برخی روندها را خطرناك توصیف کرده اید ، بلی ادامه این روند تخریبی
توسط شما خطرناک است ، برای خودتان که وقتی روحانی می دانستیمتان اما حالا برایمان
عمامه بسری بیش نیستی ، برای مردم ، برای نظام ، برای ...
خيلي جالبه ، با زهم شاهد برخورد بينظيري از سوي وزارت كشور هستيم!!!! تجمع اعتراض آميز دانشجويان مجوز برگزاري نمي گيرد ، آنهم شايد به دليل صلاحديد برخي از .... خب چه ميشه كرد وقتي حتي اجازه تجمع هم نمي دهند ؟ ما هم كه اپوزيسيون ضد نظام نيستيم كه بگيم بدون مجوز ميريم و شلوغ مي كنيم نه به خدا ما قانون اساسي قبول داريم ، مي دونيم بايد مجوز استانداري براي تجمع باشه ما كه لمپن نيستيم اما ... متاسفانه شعور مسئولان در استانداري قدرت فهم اين مسئله را ندارد!!! نمي دانم چرا يك عده سكوت را علامت رضايت مي دانند اما اينبار سكوت جنبش دانشجويي نه به معناي رضايت بلكه به معناي عدم اجازه نطق است!!! مسئولان محترم فاين تذهبون؟!!!