تبليغاتX
بيا تا برويم
 

 

دستپخت همسر شهردار براي تهراني‌ها

روز گذشته پارك ملت تهران شاهد طولاني‌ترين زنجيره ساندويچ جهان به طول هزار و 500متر بود. اين برنامه در قالب دومين جشنواره بين‌المللي غذا و تندرستي توسط اداره كل امور بانوان شهرداري تهران كه رياست آن به‌عهده همسر شهردار است، برگزار شد.

اين برنامه در حالي قصد داشت ركورد طولاني‌ترين ساندويچ دنيا را در كتاب گينس به ثبت برساند، كه امور مهم‌تري همچون تكميل بازسازي پياده‌روها، ساماندهي وضعيت كارتن‌خواب‌ها، رسيدگي به وضعيت پاركينگ‌ها و اماكن عمومي و... منتظر تصميم جدي مجموعه شهرداري تهران است.

اداره امور بانوان كه رسيدگي به وضعيت فرهنگي و ساماندهي به امور ورزشي زنان را در اولويت بالاتري در پيش‌رو دارد، اين كار را در راستاي ثبت در كتاب ركوردهاي گينس كه از اهميت بسيار پايين برخوردار است، اجرا كرد.

در حالي‌كه ثبت ركورد و ساخت طولاني‌ترين ساندويچ در فرهنگ متعالي ايراني - اسلامي كه فرهنگي اسراف‌ستيز و مخالف صرف هزينه‌هاي هنگفت بدون توجيه عقلاني است، اجراي اين برنامه تنها نمونه‌برداري ناقصي از برنامه‌هاي ماهواره‌اي و تبليغاتي غرب را به ذهن نزديك مي‌كند.

جداي از ايرادات ساختاري كه به اجراي اين برنامه وارد است برنامه از نظر اجرا نيز دچار ضعف‌هاي متعددي بود؛ به‌طوري‌كه حتي كشمكش‌هاي مسئولان برگزاري برنامه، نتيجه مثبتي در اجراي مناسب برنامه نداشت.

طبق برنامه اعلام‌شده قرار بود 2هزار نفر، مواد پخته‌شده را از ساعت4:30 بامداد جمعه روي نان ساندويچ قرار دهند، اما برنامه با تاخير 5ساعته در ساعت 9:30 آغاز شد.


مواد اوليه اين ساندويچ هزار و 500متري شامل 700كيلوگرم گوشت شترمرغ، 700كيلوگرم گوشت مرغ، 700كيلوگرم سس خردل، 500كيلوگرم سس مايونز، 500ليتر روغن مايع، هزار و 700متر نان فيبردار، هزار كيلوگرم فلفل دلمه، هزار و 200كيلوگرم پياز، 300كيلوگرم سير، يك كيلو زعفران و 2كيلو زيره مي‌شد.

حاضران در اين برنامه كه اكثرا خانم‌ها هستند اعتقاد دارند اگرچه اين‌گونه برنامه‌ها از نظر سرگرم‌كننده بودن و تبليغ براي ايجاد تنوع غذايي مفيد است اما اگر اين كار جنبه انسان‌دوستانه به خود مي‌گرفت، زيباتر بود.  

خانم جواني مي‌گويد: اگر شهرداري اين كار را در يكي از پارك‌هاي جنوب شهر برگزار مي‌كرد، يا اينكه ساندويچ‌ها را در بين طبقه محروم جامعه مثل كارتن‌خواب‌ها تقسيم مي‌كرد، به شعارهاي جمهوري اسلامي نزديك‌تر بود.

يكي از نگهبانان پارك ملت نيز با اشاره به اينكه 2روز است كه به خاطر اين برنامه خانه نرفته است مي‌گويد: همين الان قسمت‌هايي از پارك نياز به بازسازي دارد، ما هر شب عده زيادي كارتن‌خواب داريم، بهتر است شهرداري به جاي ساخت طولاني‌ترين ساندويچ كه گره‌اي هم از كار كسي باز نمي‌كند به معضلات اساسي شهري بپردازد.

جنب آبنماي موزيكال پارك ملت، غرفه‌هايي وجود دارد كه در آنها كارشناسان تغذيه خدمات رايگان ارائه مي‌دهند. خانمي با مراجعه به يكي از اين كارشناسان مي‌پرسد: سس مايونز چقدر ضرر دارد؛ كارشناس بي‌درنگ مي‌گويد: صد درصد، همه‌اش ضرر است، خانم متعجب مي‌گويد اگر بد است چرا 500 كيلو سس مايونز در اين ساندويچ مصرف كرده‌اند؟ بالاخره حرف شما را باور كنيم يا حركت اينها را؟

با نزديك شدن به ساعت 11ظهر آشپزها كه لباس مخصوص را بر تن كرده‌اند و به پهن كردن مواد ساندويچ در نان‌ها اقدام مي‌كنند. با آغاز اين حركت بوي نامطبوعي به مشام مي‌رسد آشپزان اصرار دارند كه بوي پياز است ولي خانم‌هاي حاضر مي‌گويند: بوي پياز را مي‌شناسند، اين بوي ضخم گوشت شترمرغ است.

با نزديك شدن به ساعت 12 نمايندگان موسسه ثبت ركوردهاي گينس كار خود را آغاز مي‌كنند، ساندويچ‌ها به دقت اندازه‌گيري مي‌شود. بيش از 700متري اندازه‌گيري شده كه آشپزها شروع مي‌كنند و به برش دادن ساندويچ‌ها و آماده كردن نهايي آن براي توزيع.

عدم طراحي سازوكار مناسب براي توزيع ساندويچ‌ها موجب ازدحام جمعيت و شكستن غرفه‌ها مي‌شود. داوران كار ثبت را نيمه‌كاره رها مي‌كنند و ساندويچ هزار و 500متري ايراني در گينس ثبت نمي‌شود.

ديگه حالم از شعبون بي مخ هاي جاسبي بهم مي خوره
امروز غروب در دانشگاه اميركبير و به ميزباني بسيج دانشجويي جلسه نقد و بررسي عملكرد دانشگاه آزاد برگزار شده بود. نمايندگان تشكل هاي دانشجويي دانشگاه هاي دولتي و دانشگاه آزاد هم حضور داشتند.
اما چيزي كه باعث حالگيري مجدد شد اين بود كه دوتن از شعبون بي مخ هاي عاليجناب جاسبي يعني آقايان: آرمان حقيقي(چه اسم با مسمايي!!!) و رضا مظفري كه اعضاي تشكل اسوه گرمسار!!! هستند آمده بودند تا باز هم برنامه را بهم بريزند



يك ساعت و نيم برنامه را معطل خودشون كردند كه ما مي خوايم اعتراض كنيم به برنامه شما، يكي نيست بگه بابا شما ها كه قبلا اعتراضاتون(بخونيد هوچيگري، خوشخدمتي) كرديد يادتون نيست؟ دانشگاه اميركبير،دانشگاه تهران، جلوي مجلس


خلاصه بحث بالا گرفت و راضي به ترك مراسم نمي شدند تا اينكه مجبور شديم به حراست دانشگاه متوسل بشيم و بندازيمشون بيرون



اين آقايون كساني هستن كه از علي بدرقه شعبون بي مخ و دستبوسي كه رييس شد به عنوان الگو ياد مي كنند
واقعا ديگه حالم ازشون بهم مي خوره، از برنامه اومدم بيرون پررو پررو ميگه خسته نباشي آقاي باقري
گفتم كه چي؟ مي خواي بگي مي شناسيم؟ من محمدرضا باقري ام وبلاگ بياتابرويم! هر كاري هم دوست داري بكن!!!!
افسوس ...
شمع هايي براي شب هاي بقيع

هشتم شوال 60 تا شمع بر مي دارم براي تمام  سال هاي ويراني بقيع. بعد مي روم به خلوت دلم، به تلافي تمام شب هاي سوت و كور بقيع. كنج دلم را نور باران دعا مي كنم. تو هم بيا يه شمع هم كه تو داشته باشي، يكي است غنيمت است. بقيع را از اين سكوت محزون مي كشد بيرون، شمع و يك دل مهيا كه داشته باشيم باز يك ضريح مي سازيم منقش به اسما خدا، آن وقت كمتر غم ويراني گنبد و بارو هاي بقيع مي آيد سراغمان. بيا، مي توانيم از باب جبرئيل بگذريم برسيم به بين الحرمين، حتي مي توان مي آنجا نشست، نه نمي شود نشست؛ البته زن كه نباشي مي تواني بروي، چيزي حدود يك ساعت فرصت داري تا سري به فاطمه بنت اسد بزني، نجواي دست و پا شكسته اي هم كنار قبر بي مقبره اولاد رسول خدا داشته باشي. بيا شمع ها را روشن كنيم تا نور لرزنده شمع ها بلغزد روي خرابه هاي بقيع.

بيا برويم و سر صبر زيارت جامعه كبيره بخوانيم. مي شود اينجا در كنج خيال، بغض هاي فرو خورده را شكست، صدا هاي خفه شده را فرياد كرد،بي دغدغه خدا را خواند، به تلافي حماقت وهابي ها براي ائمه يك ضريح زرنشان و مرصع ساخت و گل ميخ هاي ريز عشق روي آن نشاند.

راستي اگر قرار شد كه بيايي از آن پارچه هاي سبز باريك يادت نرود. همين كه برسم به پنجره هاي مشبك بقيع مي خواهم دلم را گره بزنم به بقيع، اينجا تو كنج خيال دلم، خبري از شرطه وهابي ها نيست، پاي آنها را بريده ايم  از خيالمان. نمي توانند با آن دشداشه سفيد بلند و آن چفيه قرمز روي سر بيايند، كنه شوند، بچسبند به خلوت دل ما، بعد با فارسي دست و پا شكسته تكرار كنند«حاجي حرام، شرك، زيارت مختصر، خلاص!» ما كه خلاص شدني نيستيم از اين بند دست و پا گير بقيع. مگر مي شود اين همه را كوبيد و تا بقيع رفت و بعد از زيارت از پشت زنجير ها بسنده كرد و از پس يك بند صدا زد(مولا!) بگذاريد بروم آن طرف زنجيرها، من حواسم به شقايق هاست.

بازرگان، پدر معنوي منافقين

*قابل توجه تمامي فرزندان بازرگان كه مدعي پيروي خط امام هستند!!!

________________________________________________________


زمانی که حضرت امام (ره) بالاخره در سال 1360 و در پاسخ به نامه حجت الاسلام محتشمی، وزیر وقت کشور در خصوص فعالیت نهضت آزادی آوردند: «نهضت به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانون گذاری یا قضایی را ندارد و ضرر آنها به اعتبار اینکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوان های عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بی مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل های جاهلانه، ممکن است موجب فساد عظیم شوند که از ضرر گروهک های دیگر حتی منافقین -این فرزندان عزیز مهندس بازرگان بیشتر و بالاتر است (1)» اینجا بود که مردم دریافتند نهضت آزادی که فردی چون بازرگان سردمدار آن است و داعیه انقلابی عمل کردن و پیروی از خط امام را دارد، در مسیری برخلاف انقلاب و خط امام گام برمی دارد و حتی علناً بر ضد منافع نظام اسلامی می کوشد و دست در دست دشمنان داخلی و خارجی دارد. بازرگان که در اوایل کار، خود را حتی فردی حزب اللهی عنوان می کرد، بعدها به«پدر معنوی منافقین » ملقب و از جمله بزرگ ترین حامیان ایدئولوژیکی این دشمنان ملت و مملکت شد تا جایی که حتی خود وی در تاریخ 12/2/1360 طی سرمقاله ای در روزنامه «میزان»، منافقین را با عنوان فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم! مورد خطاب قرار داد.(2) گذشته از این، مرشد فکری این نهضت و مؤسس آن، چون در اندیشه ای جدای از اندیشه اسلام ناب محمدی(ص) که مروج آن حضرت امام خمینی (ره) بود، سیر می کرد، با دیدگاه های التقاطی خود، خصوصاً با تألیف کتاب «راه طی شده»، چنان تأثیر شگرفی در فکر محمد حنیف نژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیع زادگان که اتفاقاً از اعضای نهضت آزادی بودند گذاشت که آنان با همین اندیشه التقاطی برگرفته از تفکر و اندیشه بازرگان، سازمان منافقین را پایه گذاری کردند و کتاب «راه انبیاء، راه بشر » را بر اساس همان کتاب «راه طی شده» نوشتند.(3)  سازمانی که در طول سال های پس از انقلاب و به ویژه در ایام 8 سال دفاع مقدس، جوی هایی از خون فرزندان پاک ملت را در جای جای ایران عزیز جاری و با ترورهای ناجوانمردانه خود که به نام جهاد برای خلق انجام می شد، ده ها و صدها خانواده بی گناه و مسلمان را عزادار کردند.

جالب این جاست، همین «بازرگان» که خود را سرباز کوچک ملت خطاب می کرد، در بحبوحه ای که آحاد ملت علیه منافقین کوردل شعار می دادند و خواستار برچیده شدن بساط آنها از صحنه سیاسی ایران بودند، در گفتاری کاملاً متناقض و برای فباحت زدایی از کار زشت و غیر انسانی منافقین، در تاریخ دوازدهم شهریور سال 1360 چنین برزبان آورد که: «وقتی هر کدام برادر دیگری را منافق، مرتجع، مزدور امپریالیسم یا توطئه گر می خوانید، اشتباه می کنید و نسبت بیجا می دهید.»

اما حال که از دو تشکل «نهضت آزادی» و «سازمان منافقین» سخن به میان آمد، خوب است تاریخچه ای هرچند مختصر از نحوه شکل گیری و فعالیت آنها ارائه شود تا به روشن شدن ابعاد این مباحث به ویژه برای نسل جوان کمک کند.


نهضت آزادی

نهضت آزادی ایران در اوایل دهه 40 با تکیه بر اندیشه های کسانی چون «آیت الله طالقانی »، « مهندس بازرگان » و » «دکتر یدالله سحابی » تأسیس شد.

وجود خاطرات مثبت از مصدق که نهضت در اولین موضع گیری ها خود را پیرو وی اعلام کرد در اندیشه گروهی از روشنفکران، حضور آیت الله طالقانی به عنوان یک روحانی موجه و دکتر سحابی و مهندس بازرگان به عنوان دو متخصص مذهبی، جذابیت ویژه و مشروعیتی انحصاری نزد گروه های بعضاً مخالف برای این حزب به وجود آورد. خود بازرگان در مورخ 9/12/1359 می گوید: « ما در بیانیه تأسیس نهضت اعلام کرده بودیم اولاً مسلمانیم و دین را از سیاست جدا نمی دانیم... ثانیاً ایرانی هستیم...ثالثاً تابع قانون اساسی هستیم.... رابعاً مصدقی هستیم (4)، اما بعدها ورق های تاریخ ایران نشان داد آن طور که او می گوید، فاقد برخی از این شروط اساسنامه است.


لیبرال ها قدرت را قبضه می کنند

پس از پیروزی انقلاب اسلامی نهضت آزادی به عنوان تنها تشکیلات سیاسی نسبتاً اسلامی در جریان انقلاب، به لحاظ برخورداری از نیروهای تحصیل کرده، برای احراز سمت های اجرایی و ارتباط با جامعه دانشگاهی در داخل و خارج از کشور و با داشتن وجهه ی ملی مذهبی توانست به قدرت اجرایی و تصدی نخست وزیری دولت موقت دست یابد.

حضرت امام (ره) هرچند شخصاً با نخست وزیری بازرگان مخالف بود و این مخالفت را به صراحت در نامه مورخ 6 فروردین ماه سال 68 خود به آیت الله منتظری یاد آور شده بودند (5)، اما به پیشنهاد شورای انقلاب با شرایطی، بازرگان را به عنوان نخست وزیر دولت موقت به شرط دوری وی از روابط حزبی و گروهی منصوب کردند، اما بازرگان پس ازمدتی، از پذیرش شروط سر باز زد و در کابینه برخلاف نظر امام، بیش از 70 درصد اعضا را از نهضت آزادی و جبهه ملی قرار داد و بدین ترتیب امور حیاتی مملکت در اختیار گروهی لیبرال و ملی گرا همچون حسن نزیه، احمد مدنی، کاظم سامی، حبیب الله پیمان، ابراهیم یزدی، قطب زاده و... قرار گرفت(6) و از این به بعد بود که به تدریج فاصله دولت موقت با آرمان های انقلاب بیشتر و بیشتر شد.

نفی رهبری امام و مبارزه با ایشان و روحانیت تحت بهانه انحصار طلبی، مبارزه با دادگاه های انقلاب تحت عنوان مبارزه با شهید مظلوم دکتر بهشتی و حزب جمهوری اسلامی، مبارزه علنی با اسلام تحت عنوان طرفداری از آزادی قلم و بیان نزدیکی و برقراری ارتباط با آمریکا و ترجیح دادن لیبرالیسم و ملی گرایی برخط اصیل اسلام، از ویژگی های بازرگان در دوران نخست وزیری وی و پس از آن تا زمان مرگش به شمار می رود.


مخالفت با امام (ره)، نزدیکی به آمریکا

رویکرد بازرگان و دوستان نهضت آزادی وی، در جریان نفی رهبری امام راحل بیش از پیش آشکار شد، تا جایی که جدال با رهبری مشروع و مردمی امام امت (ره) که تمام ملت به اتفاق آن را پذیرفته بودند، در کانون اهداف دولت موقت قرار گرفت. بازرگان پس از رسیدن به قدرتی که امام آن را به او تفویض کرده بود، در نطق های تلویزیونی خود تلویحاً یا تصریحاً از امام (ره) می خواست به قم رفته و در اداره کشور دخالتی نکنند.(7)  تلاش بازرگان برای حذف ولایت فقیه و از بین بردن اصالت و استقلال انقلاب اسلامی و تسهیل گرایش و وابستگی به آمریکا موجب شد که دولت موقت به مرور در ورطه ی خطرناکی قرار گیرد. اتخاذ سیاست های غیر منطبق بر ویژگی های اسلامی و انقلابی مردم، وجود افرادی که هنوز انقلاب را در حال انجام می دیدند و به پیروزی قطعی آن اعتقادی نداشتند و در نهایت کشف اسناد لانه جاسوسی و معرفی چند تن از اعضای کابینه به عنوان دوستان طبیعی غرب و افشای چهره ی تعدادی دیگر به عنوان جاسوسان آمریکا، زنگ پایانی بر عمر کابینه خیانت کار بازرگان بود.

اما نقطه اوج مخالفت عمیق نهضت آزادی با امام (ره)، در قضیه جبهه ملی به وقوع پیوست. بازرگان که خود گفته بود نهضت آزادی از درون جبهه ملی به وجود آمد، بارها و بارها از جبهه ملی و مصدق حمایت می کردو حتی خود را مدیون آنها می دانست.


حمایت از ارتداد از سوی مقدس نماها

جبهه ملی که از همان آغاز، وظیفه حمل علم مخالفت با روحانیت و اسلام اصیل را بر دوش خود گرفته بود، سالها بعد و چندی پس از پیروزی انقلاب چهره خود را آشکارتر کرد و در ادامه توطئه های خود برای ضربه به اسلام عزیز، لایحه قصاص را زیر سوال برد. حضرت امام خمینی (ره) در برابر این فتنه با صلابتی الهی فرمودند: « جبهه ملی» از امروز محکوم به ارتداد است.(8)  

در مقابل، نهضت آزادی همچنان بر حمایت از جبهه مرتد ملی تأکید می کرد و در برابر سخنان امام موضع شدیدی می گرفت و این کشمکش ادامه داشت تا اینکه بالاخره امام امت (ره) در سخنرانی تاریخی خود در 25/3/1360 خطاب به نهضت آزادی فرمودند: « اینهایی که پیوند کرده اند با جبهه (ملی) پیوند کرده اند بااین منافقین... پیوند کرده اند با منحرفین، من با این ها کار دارم که شمایی که متدین هستید و مدعی تدین، چه توجیهی از این معنا دارید...

وای به حال ملتی که ملی هایشان این باشد و متدینین که اظهار تدین می کنند آن باشد... با این ها ( نهضت آزادی) ما چه بکنیم؟ با این مقدس هایی که از این ها پشتیبانی می کنند و با هم ائتلاف کردند و نیز با منافقین از اول هم ائتلاف کردند و نیز با منافقین از اول هم ائتلاف کردند چه بکنیم؟... حرفی که جبهه ملی می گوید... آنها حکم قصاص در قرآن را غیر انسانی اعلام کردند. شما (نهضت آزادی ها) بیایید حسابتان را از کسانی که علیه اسلام بیانیه می دهند جدا کنید.(9) »چه زیبا قرآن دربارۀ چهر منافقان گفته که آنان آیات قرآن را مسخره می کنند و به راستی که جبهه ملی که قصاص را انکارمی کرد، منافق بود و نهضت آزادی نیز که از آنها حمایت می کرد دچار نفاق بود و لذا بعید نبود که از دامان این دو جریان ضد اسلامی، امثال منافقین خون آشام به وجود آیند.

خداوند در آیه 10 سوره بقر می فرماید: « منافقان خود را مصلح می دانند حال آنکه مفسدند... منافقان مؤمنان را مسخره می کنند.(10)» و اگر اندکی تأمل کنیم می فهمیم مصداق این آیات همین نهضت آزادی هایی هستند که چه در اوایل انقلاب و چه اکنون نهادهای اصیل انقلابی و انقلابیون پاکدل را مسخره می کردند و می کنند و صد البته که بنابر منطوق آیه 202 همین سوره، منافق نصیحت پذیر نیست. در جریان انقلاب هم، امام (ره) هر چقدر نهضت آزادی ها را ارشاد می کرد، اثری نداشت و آنان در عوض منافقانه اسرار نظام را افشا می کردند که جریان امیر عباس انتظام و لانه جاسوسی از آن جمله است.

هر چند نهضت آزادی و امثال بازرگان خود منافق پرور بودند، اما حقیقاً و براساس آیات قرآن کریم، خود منافق محسوب می شدند و لذا بی جهت نبود که امام خطر آنها را بزرگ تر از خطر منافقین می دانست.


سازمان مجاهدین خلق ایران ( منافقین)

تقریباً اواسط دهه 40 بود که تنی چند از شاگردان جوان مهندس بازرگان همجون؛ حنیف نژاد،سعید محسن و بدیع زادگان، عمدتاً از طیف دانشجویان عدالت طلب مخالف رژیم طاغوتی که در دهه 30 و در قالب جبهه مقاومت ملی و سپس در نهضت آزادی فعالیت کرده و تجربه سیاسی اندوخته بودند، سازمان مجاهدین خلق را پایه گذاری کردند. این سازمان می کوشید اسلام را نه براساس حقایق ناب آن، بلکه مطابق با تفکر حاکم بر محیط روشنفکری و دانشگاه ها آموخته و تبلیغ کند. از این رو یکی از متون ایدئولوژیک آنها که تحت تأثیر تفکرات دکتر شریعتی به رشته تحریر در آمد، کتابی تحت عنوان «راه حسین (ع) » به قلم فردی به نام «احمد رضایی» بود که در آن هدف اسلام تقریباً به طور کامل در قالب مبارزه با سرمایه داری و امپریالیسم ارایه شده بود.(11)


تأثیر فکری و عقیدتی بازرگان بر منافقین

آشنایی نیروهای این سازمان با مذهب، از طریق آثار مهدی بازرگان و در بخش سیاسی از اندیشه چپ و مارکسیسم بود. از آنجا که اعضای آن معارف اسلامی را از سرچشمه ی زلال و متقن فرا نگرفته بودند، کوشیدند با تمسک به نوشته های مارکسیستی و تلفیق آن ها با چند آیه و حدیث، متون ایدئولوژیک خود را تهیه و تدوین کنند.مجاهدین خلق از آنجا که پس از قیام 15 خرداد، روش انقلاب عمومی را شکست خورده می پنداشتند، دست به اسلحه برده و گروهک های چریکی برای نبرد شهری را سامان دهی کردند. آنها در فاصله سالهای 1350 تا 1354 اکثراً یا به زندان افتاده، یا کشته شده و یا به خارج گریختند و پس از پیروزی انقلاب به کشور بازگشته و از زندان آزاد شدند. مجاهدین که از سال 1350 به تدریج به سمت ارتداد گام بر می داشتند، در آستانه پیروزی انقلاب رنگ عوض کرده و در آذر سال 1357، با فرصت طلبی خود را به عنوان « قوی ترین و خشن ترین سازمان معارض با نظام با استراتزی براندازی خشن و انقلابی» نشان دادند. در اوایل دهه 60 و در کوران دفاع مقدس، کم کم خانه های تیمی منافقین به سرکردگی مسعود رجوی رهبر متواری شده سازمان کشف و منهدم شد. اعضای سازمان پس از خروج از کشور و مدتی توقف در کشورهای اروپایی همچون فرانسه و طرح ریزی توطئه هایی علیه نظام، به دنبال بهبود روابط ایران وفرانسه در سال 1364،به عراق رفته و به عنوان واحدهای همراه ارتش عراق و ستون پنجم در خدمت رژیم بعث عراق قرار گرفتند.(12) سازمان مجاهدین خلق که به حق سازمان منافقین لقب یافته است، به دلیل سوابق تاریک خود و عملیات های گسترده تروریستی علیه ملت ایران، امروز یکی از مطرودترین گروه ها، چه در داخل کشور و چه در سطح بین الملی است.


حقیقت تاریخ، انکار ناشدنی نیست

امروزه دیگر از قدرت منافقین خبری نیست. اما در شرایط کنونی می توان دریافت که چه کسانی باعث تشکیل این افراد کوردل و به تبع آن وارد آمدن خسارت های هنگفت به سرمایه های ملت شدند.

امروز بر همگان این حقیقت آشکار شده است که بازرگان به عنوان پدر معنوی منافقین و نهضت به اصطلاح آزادی او، چه خیانت هایی به ملت آن هم از کیسه ملت کردند. حال اگر افراد معلوم الحال در حال حاضر و در نشریات وابسته می کوشند اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی را مدافعان ملت و قهرمانان ایران جا بزنند، سابقه آنها بزرگ ترین ضربه را به کیان آنها می زند و این حقیقت در دل تاریخ همچنان باقی خواهد ماند.


پی نوشت ها:

1. صحیفه نور، ج 22،ص384.

2. دشمن شناسی، علی شیرازی، ص53.

3. همان.

4. گونه شناسی بحران ها و راهبردهای مقابله با آنها،،ص 39.

5. صحیفه نور،جلد 21،ج 21،صص330 تا332.

6. گونه شناسی بحران ها و راهبردهای مقابله با آنهاص34.

7. همان،ص35.

8. صحیفه نور،ج 15،ص 19.

9. خط سازش،جلد اول،مجتبی سلطانی، صص54 تا57.

10. سیمای منافقین در قرآن و نهج البلاغه، محمد باقر حسینی زفره ای.

11. گونه شناسی بحران ها و راهبردهای مقابله با آنها،ص44.

12. همان،ص46.

 

عید فطر مبارکباد

وقتي ياران خاتمي به مكر الهي دچار مي شوند
هيچگاه پيام هاي رهبري را به مجموعه دانشجويي "اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل" از ياد نمي برم چه آن موقع كه در سال 83 فرمودند:
... چه فاصله ژرفي است ميان اين دل هاي روشن و نيت هاي پاك كه اصلاح و اكمال نظام اسلامي را هدف خود ساخته اند، با غفلت زدگان روشنفكرنمايي كه در خدمت به نظام سلطه خشن و مسلح استكباري، مردم و نظام مردمي خويش را آماج تهمت و نيرنگ و جفاي خود قرار مي دهند...
و چه آنروز كه به نشست سالانه سال 85 در دانشگاه تربيت معلم تهران پيام دادند كه:
هرچه زمان مي گذرد و نظام نوخاسته و پرتوان جمهوري اسلامي، با تجربه هاي انبوه زندگي بشر، تماس بيشتري مي يابد، حقانيت و صدق وعده هاي الهي و تخلف ناپذيري سنت هاي قرآني آشكارتر مي گردد.....به وعده هاي الهي كه تحقق آن را در روزگار بيداري ملت ها شاهديد، اعتماد كنيد.
و امسال كه فرمودند: دعاي حضرت بقيه الله پشتيبان شما باد.


شب گذشته كه مهمان سفره رهبري بوديم و دانشجويان نقطه نظرات خود را درباره مسائل مختلف بيان كردند، عده اي هم از دانشجوياني! كه دائما در حال رفت و آمد به بيت منور!!! آيت الله منتظري و آيت الله صانعي و طاهري خرم آبادي و موسوي خوئيني ها و از همه مهم تر بزرگ آموزگار صبر و ادب!!! محمد خاتمي  هستند ،  و دست به ضرب و شتم شان هم خوب است و البته مي گويند زنده باد مخالف من!! و بيانيه تحليلي از خود در مي كنن و از صدر تا ذيل را به توهين و افترا مي بندند در اين مراسم حاضر بودند.
هر چند مي خواستند بدون نوبت و خارج از محدوده در محضر رهبري سخن بگويند اما مكر الهي مكر آنان را خاموش كرد.
ماجرا از آن قرار بود كه وقتي يكي از دانشجويان از ميان جمعيت برخاست و چند دقيقه اي وقت جمع را گرفت اين دوستان هم هوس به سرشان زد كه ما هم ، بعله، اگر ما هم صحبتي بكنيم مي توانيم كه رهبري را هم مصادره كنيم و حرف هايش را مانند امام تحريف كنيم ، همچنان كه دم از خط امامي بودن مي زنند و بازرگان-پدر معنوي منافقان- را پدر خود مي دانند.
اما اينان مكر كردند كه چهار نفرمان بلند مي شويم بالاخره به يكي مون وقت مي رسد، و حرف مي زنيم اما مكر خدا آنها را گرفت و آقا به يكي شان فرمودند اگر بخواهيد شما صحبت كنيد بقيه هم مي خواهند و سخنان خودشان را شروع كردند.
و مكروا مكرالله والله خيرالماكرين

اهل سنت از آمدن خاتمی خوشحال نشوند، شيعيان خوشحال بشوند؟
ديروز خبري را ديدم در لجن گاه "ياري نيوز" با اين تيتر كه "استقبال اهل سنت از نامزدی خاتمی"
ماجرا از آن قرار است كه جناب مولوی عبدالحمید ضمن ابراز خوشحالی از دیدار جوانان مشاركت  گفته:«اصلاح‌طلبان مایه نگذاشتند و روند حركت‌شان بسیار كند است. گرچه اكنون شرایط موجود تمایل به اصلاح‌طلبان را در بین مردم احیا كرده است.» 
و در پاسخ به سوال جوانان مشاركت درخصوص آمدن یا نیامدن خاتمی گفت:«اهل سنت از آمدن خاتمی خوشحال خواهد شد.»
يادم است جناب مولوي عبدالحميد پس از سخنراني خاتمي در زاهدان، از شادي در پوست خود نمي‏گنجيد! چرا كه خاتمي در آن ديدار مردمي، ماجراي غدير و "حديث من كنت مولاه" را به دوستي مردم با علي بن ابيطالب سلام الله علیهم تفسير كرده بودند! به قول جناب مولوي:«آقاي خاتمي با بيان اين تفسير بزرگترين خدمت را به ما كرده‏اند!»
مواردي ديگري هم هست كه اهل سنت كنوني زير بار آن نمي رود و سعي در تحريف حقيقت دارد
شايد يكي از دلايل خوشي و بهتر است بگويم سرخوشي جناب مولوي اين است كه باز از اين روزنامه ها چاپ شود و اين وبلاگ ها نوشته شود:


آقای ناطق، تاکنون سخنان رهبری درباره جمکران را خوانده اید؟
علی اکبر ناطق نوری را حتما باید به خاطر داشته باشید
ریاست محترم مجلس پنجم ، و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال 76
البته از سال 76 که مردم او را انتخاب نکردند تا همین یکی دوسال پیش، غم‌ فراوانی به دلشان نشسته بود و از مردم دوری گزیده بودند و کنج عزلت اختیار کرده بودند و خبری ازشان نبود.
اما بعد از آنکه دوست عزیزم محمد دلاوری خبرنگار واحد مرکزی خبر چند گزارش در این سالها راجع به خرافه‌پرستی و اعتقادت مذهبی دروغین نادرست و شیادانی که به این اسم ها جیب مردم را خالی می کنند ، کار کرد ، حاج علی اکبر که خیلی دوست داشت دوباره خاطره فراموش شدش در بین اذهان زنده بشه و در جامعه اسمش مطرح بشه و البته از حق هم که نگذریم، از سر دلسوزی و احساس دغدغه! این بحث ها رو در شب های احیا مطرح کرد.
گذشت تا امسال حضرت ناطق نوری موضعی وقیحانه درباره مسجد مقدس جمکران گرفتند که البته از سوی دوم خردادیها با استقبال فراوان مواجه شد.
هرچند اصلا در مقام پاسخ به ایشان نیستم اما تنها بیانات مقام معظم رهبری را در مورد مسجد مقدس جمکران بیان می کنم:
 
*من در اداره امور کشور بعضی وقتها حل مسائل برایم دشوار می شود و دیگر هیچ راهی پیدا نمی شود، به دوستان و اعوان و انصار می گویم که آماده شوید به جمکران برویم، راه قم را پیش می­گیریم و راهی مسجد جمکران می شویم.
 
*سخنرانى در اجتماع طلاب و فضلاى حوزه‏ى علميه‏ قم01/ 12/ 70
برادران عزيز! طلاب و فضلاى جوان! اين بنيه در جوانى شكل مى‏گيرد. در جوانى خودتان را بسازيد؛ شما روزگارهاى مهم و حساسى را در پيش خواهيد داشت. اين كشور و اين نظام و اين نهضت عظيم اسلامى در سطح عالم، به شماها احتياج خواهد داشت؛ از لحاظ معنوى بايد خودتان را بسازيد... ارزش تدين، يكى از آن ارزشهاست؛ اين ارزش بايستى رعايت شود. نماز شب خواندن، نافله خواندن، دعا خواندن، ذكر گفتن، متوجه خدا بودن، زيارت رفتن، توسل كردن و به مسجد جمكران رفتن، سازنده است؛ اينها شما را پولادين خواهد كرد.
 
*سروده مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى
دلم قرار نمى گيرد از فغان بى تو  سپند وار زكف داده ام عنان بى تو
گزاره غم دل را مگر كنم چون امين جدا ز خلق به محراب جمكران بى تو
 
*حکم انتصاب حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ وافي‌ به‌ سمت‌ توليت‌ مسجد مقدس‌ جمكران ۱۳۷۹/۱۱/۱۸
بسمه‌ تعالي‌
جناب‌ حجت‌الاسلام‌ والمسلمين‌ آقاي‌ حاج‌ شيخ‌ ابوالقاسم‌ وافي‌ (دامت‌ افاضاته‌)
جنابعالي‌ را به‌ سمت‌ توليت‌ مسجد مقدس‌ جمكران‌ و رقبات‌ مربوط به‌ آن‌ منصوب‌ مي‌كنم‌ و اميدوارم‌ اين‌ شرف‌ و منزلت‌ والا، توفيق‌ خدمتگزاري‌ به‌ آن‌ مكان‌ مقدس‌ را به‌ جنابعالي‌ ارزاني‌ دارد.
لازم‌ است‌ با دقت‌ و جديت‌ و با همكاري‌ هيأت‌ امناي‌ محترم‌ به‌ حراست‌ از آن‌ مسجد و متعلقات‌ و عائدات‌ آن‌ اقدام‌ كرده‌ و تلاش‌ مداوم‌ در بهسازي‌ اين‌ مكان‌ متبرك‌ و ارائه‌ هر چه‌ بهتر خدمات‌ براي‌ زائران‌ و نشر معارف‌ اهل‌ بيت‌ عليهم‌ السلام‌ كه‌ موجب‌ جلب‌ رضايت‌ حضرت‌ بقيه‌الله‌ ارواح‌ العالمين‌ له‌ الفداء مي‌گردد، مبذول‌ فرماييد.
بديهي‌ است‌ همه‌ي‌ مراكز و سازمانها در راه‌ خدمت‌ بيشتر به‌ اين‌ پايگاه‌ عظيم‌ تشيع‌، جنابعالي‌ را مساعدت‌ خواهند نمود.
از سازمان‌ اوقاف‌ و آقايان‌ محترم‌ كه‌ تا كنون‌ به‌ اين‌ آستان‌ مقدس‌ خدمت‌ كرده‌اند، سپاسگزارم‌.
سيد علي‌ خامنه‌ ای
 
در پایان هم امیدوارم علی اکبرخان ناطق نوری در انتخابات شرکت کند ، چون ملت یقینا بهش رای نمی دن، بره یه 10-12 سالی همون کارایی رو کنه که اینم سالها می کرده و بی خیال شه.
:: قالب این وبلاگ توسط سید مصطفی آهنگرها طراحی شده است ::